نوشته کتاب آیین دوست یابی و تأثیر گذاری بر افراد | دیل کارنگی اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>کتاب آیین دوست یابی نوشتهی دیل کارنگی به ترجمه فرشته پرنیان خوی توسط نشر هورمزد منتشر شده است. خرید کتاب آیین دوست یابی و خواندن آن برای همه ضروری است. مخصوصا برای کسانی که خواهان استفادۀ کارآمد از دانش و تخصص خود در سطح جامعه هستند. باید بدانیم که ارتباط نیاز بشر است. هدف این کتاب کمک به مخاطب برای آموختن هنر برقراری ارتباط با دیگران در تعاملات روزانه و روابط اجتماعی است.
روانشناس مشهور جهان بی اف اسکینر ثابت کرد که حیوانی که برای رفتار خوب پاداش میگیرد بسیار سریعتر یاد میگیرد و آنچه را که میآموزد بسیار موثرتر از حیوانی که برای رفتار بد مجازات میشود حفظ میکند. از آن زمان، مطالعات بیشتر نشان داده است که همین اصل در مورد انسانها نیز صدق میکند: انتقاد از دیگران نتیجه مثبتی ندارد.
ما قادر به ایجاد تغییرات واقعی با انتقاد از مردم نیستیم و در عوض اغلب با خشم مواجه میشویم. یادآوری این نکته مهم است که هنگام برخورد با مردم، ما با موجودات منطقی سروکار نداریم، بلکه با موجوداتی احساساتی سروکار داریم که سرشار از غرور و منیت هستند. دیل کارنگی در کتاب آیین دوست یابی به ما میآموزد که چگونه میتوانیم با افراد در بهترین حالتمان روبرو شویم. خواندن این کتاب میتواند راهگشای ما در روابط روزانه با دیگران باشد.
نحوهی برخورد با مردم به خصوص برای کسانی که در کار تجارت هستند، احتمالا بزرگترین مسئلهای است که با آن مواجه هستید. حتی در مورد آنهایی که خانهدار، معمار یا مهندس هستند نیز این موضوع صدق میکند.
تحقیقاتی که موسسه کارنگی انجام داده است نشان میدهد که حتی در ردههای تخصصی مثل مهندسی هم تنها پانزده درصد از موفقیتهای مالی افراد به دلیل داشتن دانش و تخصص است و 85 درصد آن نتیجهی داشتن مهارت در رهبری افراد است.
دیل کارنگی به کمک موسسهی کارنگی داستان زندگی تمام رهبران بزرگ از جولیوس سزار تا توماس ادیسون را مطالعه کردهاند. آنها مصمم بودند که هزینهای را صرف و همچنین وقت را تلف نکنند و به تمام عقیدههای کاربردی دست یافتند که افراد در طی سالها برای دوست یابی و تاثیرگذاری بر افراد دیگر به کار برده بودند. کارنگی شخصا زندگی تعداد زیادی از افراد موفق را بررسی کرده و سعی کرده است تمام روشهایی را کشف کند که آنها در روابط انسانی به کار میبردند.
حاصل این تحقیقات موجب شکلگیری ایدهی اولیهی کتاب آیین دوست یابی شد. این کتاب همچون یک کودک رشد کرد. از دل آزمایشگاه و تجربههای هزاران دانش آموختهی مجرب به رشد و بالندگی دست یافت. و سرانجام به منصهی ظهور رسید. این کتاب نتیجهی 15 سال تجربهی دیل کارنگی و گروهش در زمینهی برقراری ارتیاط و تاثیر گذاری بر افراد است.

نویسنده در این کتاب از اصولی صحبت میکند که میتواند به ما درک صحیحی از مخاطبمان بدهد. بالطبع با رعایت این اصول روابط ما روز به روز بهتر میشوند. آیا کسی را میشناسید که دوست دارید به نوعی تغییر دهید؟ وقتی متوجه شدید که گرفتار عادات یا رفتارهای آزاردهنده دیگران شدهاید، به چند دلیل فکر کنید که ممکن است آنها همانطور که هستند رفتار کنند. با خود بگویید: «باید آنها را به خاطر این موضوع ببخشم زیرا…» و این جمله را با ذهنی باز به پایان برسانید.
اگر از انتقاد کردن خودداری کنید در موقعیت بهتری قرار خواهید گرفت. تنها راهی که میتوانیم کسی را به انجام هر کاری وادار کنیم این است که آنچه را که میخواهد به او بدهیم. بیشتر مردم چه میخواهند؟ سلامتی، غذا، خواب، پول، رابطه. اغلب این خواستهها معمولا برآورده میشوند، اما یک آرزو وجود دارد، تقریباً به اندازه میل به غذا یا خواب عمیق و ریشهدار، که به ندرت برآورده میشود: میل به مهم بودن مطرح می شود.
آنقدر تمایل داریم که افراد زندگی خود را بدیهی فرض کنیم که از دادن آگاهی به آنها غفلت میکنیم. ما باید مراقب باشیم که تفاوت بین قدردانی و چاپلوسی را در نظر داشته باشیم که به ندرت در مورد افراد باهوش کار میکند، زیرا سطحی، خودخواهانه و غیرصادقانه است. چاپلوسی از زبان میآید; قدردانی از قلب میآید. روز به روز بیشتر وقت خود را صرف فکر کردن به خود میکنیم. اما اگر اندکی به خودمان فکر نکنیم و به نقاط قوت دیگران فکر کنیم، مجبور نخواهیم بود به چاپلوسی بیارزش متوسل شویم و میتوانیم قدردانی صادقانه و صمیمانهای داشته باشیم.
اهمیت قدردانی در کتاب آیین دوست یابیبا کلمات قدردانی واقعی، ما این قدرت را داریم که درک دیگران از خود را کاملاً تغییر دهیم، انگیزه آنها را بهبود بخشیم و نیروی محرکه ای در پشت سر موفقیت آنها باشیم. وقتی اینطور به آن فکر میکنید – وقتی چیزی برای از دست دادن نداریم و فقط نتایج مثبتی برای به دست آوردن داریم – چرا بیشتر اوقات قدردانی واقعی را ارائه نمیکنیم؟ شاید دسر مورد علاقه شما چیزکیک توت فرنگی باشد. که انتخاب عالی است! حالا، اگر قرار بود به ماهیگیری بروید، آیا از چیزکیک به عنوان طعمه استفاده میکنید؟ البته که نه. این چیزی است که شما دوست دارید، اما ماهیها کرمها را ترجیح میدهند. از لوید جورج، نخست وزیر بریتانیای کبیر در طول جنگ جهانی اول، که مدتها پس از فراموشی سایر رهبران زمان جنگ در قدرت ماند، از او پرسیده شد که چگونه توانسته در صدر قرار بگیرد. پاسخ او این بود که وی آموخته بود که باید «قلاب را به تناسب ماهی طعمه کرد». به عبارت دیگر، آنچه را که مردم میخواهند به آنها بدهید، نه آنچه را که شما میخواهید. |
دیل هاریسون کارنگی نویسنده و سخنران آمریکایی تبار متولد سال 1888 است. گرچه بیش از 60 سال از فوت این نویسنده میگذرد، اما همچنان آثار و نظرات او پیروان و علاقهمندان بسیاری دارد. وی توسعه دهندهی درسهایی در زمینهی پیشرفت شخصی، فروشندگی و سخنرانی در جمع بود.
دیل کارنگی از اساتید مهم آموزش اصول روابط انسانی بوده است. هیچ کس به اندازهی او نسبت به تغییر مسائل جاری و زندگی روزمره حساسیت نداشت. او مدام روشهای خود را به روز میکرد و آنها را ارتقاء میداد. سبک او زیبا و صریح بود و اصولا از زبان عامیانه و مثالها و اصطلاحات استفاده میکرد. او همان گونه مینوشت که صحبت میکرد؛ شادمان، سرزنده و غیر رسمی و صدایش برای همیشه در آثارش جاودان مانده است. امروزه میلیونها نفر در جهان با خرید کتاب آیین دوست یابی و مطالعهی آثار او و با بهرهگیری از اصولی که او مطرح کرد، راه بهتر زندگی کردن را آموختهاند.

من در صف ایستاده بودم تا نامهام را از ادارهی پست نیویورک در ساختمان سی و سوم، کوچه ی هشتم پست کنم. از ظاهر مسئول پست فهمیدم که از کارش خسته شده است. او پاکت نامهها را وزن میکرد، تمبر میزد و رسید صادر میکرد. یک کار یکنواخت کسل کننده که هر سال انجام میداد. با خودم گفتم: «باید کاری کنم که این فرد به من علاقهمند شود.
مسلما برای نیل به این هدف باید چیزی جالب بگویم. چیزی در مورد او، نه خودم. از خودم پرسیدم: «من از چه چیز او میتوانم صادقانه تعریف کنم؟» بعضی وقتها پیدا کردن جواب این سوال خصوصا در مورد غریبهها کاری خیلی سخت است؛ اما در این یک مورد من جواب را پیدا کردم. فوری چیزی دیدم که میتوانستم از آن تعریف کنم.
بنابراین وقتی مشغول وزن کردن نامهی من بود، با ذوق و شوق گفتم: «ای کاش من هم موهای شما را داشتم.» او سرش را بلند کرد. کمی جا خورد. لبخندی بر چهرهاش نشست. آرام گفت: «آن قدرها هم که میگویید خوب نیست». من این اطمینان را به او دادم که هر چند ممکن است موهایش طراوت و شادابی اولیه خود را کمی از دست داده باشند، اما هنوز هم جذاب هستند. خیلی خوشش آمد. ما صحبتی کوتاه با هم داشتیم و آخرین حرفی که به من زد این بود: «خیلیها از موهای من تعریف میکنند.»
تحسین مثل خورشید است که روح انسان را گرم میکند. ما بدون خورشید رشد نمیکنیم و گل نمیدهیم. با وجود این، اغلب ما همیشه آمادهایم که باد سرد انتقاد را به سوی وجود هم بدمیم و کم و بیش از این که به همنوع خود گرمای تحسین و تمجید را ببخشیم، اکراه داریم. |
من حاضر شرط ببندم که او وقتی آن روز برای ناهار رفت، روی ابرها سیر میکرد. حاضرم شرط ببندم شب که به خانه رفت این موضوع را برای همسرش تعریف کرد. حاضرم شرط ببندم که توی آیینه نگاه کرد و گفت: «چه موهای زیبایی دارم.»
یک بار این داستان را در جمع مطرح کردم. در انتها، آقایی از من پرسید: «عوض این حرف، چی از آن آقا خواستی؟» من از او چی خواستم! اگر آن قدر مغرور و خودخواه هستیم که نمیتوانیم شادی را به دیگران هدیه کنیم و بدون اینکه از دیگران انتظار جبران داشته باشیم صادقانه از آنها تعریف کنیم، اگر روحهای ما عظمتی ندارد و به اندازهی سیبهای گندیده هستند؛ پس واقعا حقمان است که در برقراری ارتباط با دیگران موفق نباشیم.
آیین دوست یابی؛ کتابی قدیمی برای تمام دورانها
|
جهت خرید این کتاب، هم میتوانید از طریق همین صفحه اقدام نمایید و یا با انتشارات هورمزد بهطور مستقیم در تماس باشید/. شمارۀ تماس: 021661256126 شمارۀ تلگرام: 09212417932
نوشته کتاب آیین دوست یابی و تأثیر گذاری بر افراد | دیل کارنگی اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>تعداد صفحات: 376
عنوان انگلیسی: Moon walking with Einstein
نوشته کتاب قدم زدن روی ماه با اینشتین نوشته جاشوا فوئر اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>کتاب قدم زدن روی ماه با اینشتین کتابی است که بیل گیتس برای خواندنش زمان گذاشت و آن را شگفت انگیز خواند، در نشریه های معتبر دنیا به عنوان کتابی بی نظیر از آن یاد شده است و در فهرست بهترین کتاب های «نیویورک تایمز» و پرفروش ترین کتاب های «آمازون» قرار گرفته است.
این کتاب گردشی گسترده در علم و تاریخچه حافظه دارد و توضیح میدهد که چگونه هر کسی میتواند تکنیکهای حافظه ورزشکاران ذهنی را تمرین کند، و شاید مهمتر از آن این است که، چرا هنر حافظه اهمیت دارد.

کتاب قدم زدن روی ماه با انیشتین راهنمای مطالعه با کیفیت بالا را ارائه میدهد که در چند فصل به تفصیل موضوعات مربوط به حافظه را تجزیه تحلیل می کند با استفاده از شخصیت ها، نقل قول ها، و موضوعات مقالات سعی بر آن دارد تا بگوید آنچه را که باید. کتاب قدم زدن روی ماه با انیشتین، هنر و علم به خاطر سپردن همه چیز است، کتابی غیرداستانی که توسط جاشوا فوئر، روزنامهنگار علمی نوشته شده است. فوئر در این کتاب به بررسی دنیای حفظ و رقابت می پردازد و نکاتی را در مورد چگونگی بهبود عملکرد حافظه به شما می آموزد. فوئر با استفاده از مربی حافظه و نکاتی که از مطالعهاش در مورد هنر حفظ یاد میکند، به مدت یک سال تمرین میکند و در نهایت وارد مسابقات قهرمانی حافظه ایالات متحده در سال 2006 میشود که برنده میشود و به نمایندگی از ایالات متحده در مسابقات قهرمانی حافظه جهانی به لندن میرود.
فوئر کتاب خود را به عنوان یک تحقیق ساده در زمینه زیربنای حافظه و نحوه عملکرد آن آغاز می کند. او با مطالعه افرادی که حافظه تقویت شده دارند، افرادی که در حفظ رقابتی رقابت می کنند، خود را در مسابقات قهرمانی حافظه ایالات متحده در سال 2005 یافت. فوئر به تاریخچه حفظ کردن از رومیان باستان تا تکنیک مدرن نقشه برداری ذهنی که توسط مشاور آموزشی تونی بوزان ابداع شده است، می پردازد. همانطور که او این تاریخچه را می گوید، فوئر توضیح می دهد که حافظه مربوط به ظرفیت مغز خام نیست، بلکه مربوط به آموزش مغز است با تمرین انواع حفظ کردن به سطوح بالایی میرسد.
قدم زدن روی ماه با انیشتین همچنین شامل معرفی لیستی از حافظان مشهور مسابقات است. او به طور خلاصه به کیم پیک می پردازد که دارای حافظه قابل توجه و ضریب هوشی 87 امتیازی و الهام بخش فیلم مرد بارانی بود. فوئر بیشتر وقت خود را با رقیب فعلی دنیل تامت می گذراند که برای اولین بار او را از طریق یک فیلم مستند شناسایی کرد.
تامت مبتلا به سندرم آسپرگر است و به عنوان یک دانشمند اوتیستیک در نظر گرفته می شود، به این معنی که او مهارت هایی فراتر از ظرفیت اکثر افراد عصبی دارد – مهارت های تامت شامل تقویت حافظه و به خاطر سپردن متن است. فوئر تماشا میکند که تامت از انگشت اشارهاش برای ردیابی اشکال روی میز مقابلش استفاده میکند، در حالی که او در حال خواندن اعداد یا معادلات حفظشده است و سپس با دیگر کارشناسان حافظه درباره تکنیکهای تامت صحبت میکند. در حالی که تامت ادعا می کند که از توانایی مرتبط کردن بوها، رنگ ها، صداها یا سایر محرک ها با رنگ ها یا اشکال استفاده می کند تا رشته های طولانی اعداد یا معادلات را به خاطر بسپارد، متخصصان دیگر شک می کنند. بن پریدمور، یکی دیگر از قهرمانان حافظه، به فوئر میگوید که مهارتهای او آنقدرها هم که میخواهد مردم باور کنند غیرعادی نیستند.
فوئر به تحقیقات خود در مورد تامت ادامه می دهد و تناقضات عجیبی پیدا می کند. به عنوان مثال، تامت در مسابقات قهرمانی جهانی حافظه در سال قبل در رویداد “نام ها و چهره ها” مدال طلا را به دست آورد، اگرچه اکثر افراد مبتلا به سندرم با تشخیص چهره دست و پنجه نرم می کنند. فوئر همچنین دوره های آنلاینی را پیدا می کند که تامت از آنها برای آموزش در مورد افزایش قابلیت های حافظه استفاده می کرد. فوئر معتقد است همه این ترفندها نشان دهنده توانایی ذاتی ناشی از یک اختلال عصبی نیستند، بلکه در واقع مهارت هایی هستند که می توان آنها را آموزش داد. این بدان معناست که علیرغم ادعای تامت مبنی بر اینکه او به دلیل سندروم دانشمندش منحصر به فرد است، او در واقع فقط یک دانش آموز ماهر علم حافظه است.
فوئر برای مخالفت با ادعاهای تامت در مورد توانایی منحصر به فرد خود در حفظ کردن، تصمیم می گیرد به بازی حافظه رقابتی بپیوندد. او استاد بزرگ حافظه اد کوک، مربی بریتانیایی را استخدام می کند و به مدت یک سال با تکنیک های سنتی تقویت حافظه آموزش می بیند تا خود را برای مسابقه آماده کند. فوئر، که هیچ شرایط شناخته شده ای ندارد، پس از آموختن ده ها نکته برای تقویت حافظه خود، برنده مسابقات قهرمانی ایالات متحده در سال 2006 شد. در مسابقات قهرمانی جهان در لندن در اواخر همان سال، فوئر برنز مسابقه “نام ها و چهره ها” را به دست آورد.
قهرمانی حافظه ایالات متحده که نظریه او در مورد حافظه صحیح است – این یک سری مهارت ها و ترفندها است، نه بر اساس توانایی ذاتی. این باور کلی او را برآورده میکند که تقویت حافظه بخش مهمی از آموزش و پیشرفت انسان است، که با حافظان معتبری مانند تامت که ادعا میکنند حافظه تقویتشده فقط برای کسانی است که تواناییهای ویژه دارند، تناقض دارد.
در ادامه کتاب جاشوا فوئر بیان می کند که انسان ها در طول هزاره ها، به تدریج حافظه طبیعی خود را با ساختار وسیعی از کمک حافظه خارجی جایگزین کرده اند. فرآیندی که به طور چشمگیری توسط اینترنت و دیجیتالی شدن سرعت یافته است. پدیدار شدن روزانه نرم افزارها و گجت ها باعث آن شده که افراد، حافظه شان را به کناری گذاشته اند و بشر شدیدا نیازمند آن است تا با تکنیک های دُرست مانع از زوال این نعمت خدادادی شود.
جاشوا فوئر متولد 23 سپتامبر 1982 در واشینگتن دی.سی و ساکن نیوهیون آمریکا، روزنامه نگار و نویسنده آمریکایی است و در زمینه ی علوم تجربی تخصص دارد. او در سال 2004 در رشته ی زیست شناسی و بوم شناسی از دانشگاه بیل نیوهیون فارغ التحصیل شد.
فوئر در سال 2006 با آغاز یک پژوهش درباره ی حافظه و اینکه آیا قهرمانان حافظه جهان به صورت مادرزادی دارای حافظه ای قوی بوده اند و یا علم حافظه را آموخته اند، توانست با بهره گیری از فوت و فن های حافظه، به مقام قهرمانی مسابقات حافظه ایالات متحده آمریکا دست پیدا کند. وی این قهرمانی خود را در سال 2011 در کتاب قدم زدن روی ماه با انیشتین شرح داد و این شاهکار او مورد قدردانی مجلات نیویورک تایمز، واشینگتن پست، Slate و The nation واقع گردید. در فوریه 2012 نیز در کنفرانس Ted در همین زمینه به سخنرانی پرداخت.
جاشوا فوئر به طور اتفاقی با دنیای ورزشکاران ذهنی آشنا شد. قدم زدن روی ماه با انیشتین، سفر فوئر از حافظه معمولی به حافظه نخبگان را مستند می کند، که با پیروزی در مسابقات قهرمانی حافظه ایالات متحده در عرض یک سال به اوج می رسد.

43 دانش آموزی که در کلاس ماتیوز شرکت می کردند، از جمله دانش آموزان ممتازی بودند که برای کسب عضویت این گروه، راه سختی را طی کرده بودند. خود ماتیوز هم برای پیشرفت شاگردانش به سختی تلاش می کرد. یکی از این دانش آموزان با حالتی شکوه آمیز به من گفت: «ما هیچ تعطیلی نداریم». این سخن را در حالی به من گفت که ماتیوز در نزدیکی من ایستاده بود و حرف او را شنید. او در پاسخ به دانش آموز گفت: «شما الان تلاش می کنید، اما بعدها راحت هستید. الان شما زحمت آوردن و بردن کتاب هایتان را می کشید، اما بعدها دیگران هستند که این کار را برای شما انجام می دهند.»
موفقیت دانش آموزان ماتیوز، باعث دوباره مطرح شدن پرسش هایی در زمینه ی هدف از آموزش شده است، پرسش هایی که عمری به درازای خود مدرسه دارند و هیچ گاه از ذهن ها زدوده نخواهند شد. وقتی می گوییم کسی باهوش است، چه معنایی دارد و اینکه وظیفه ی مدرسه ها آموزش است، به چه معناست؟ نقش حافظه در زندگی روزمره ی ما پیوسته در حال کمرنگ تر شدن است، اما پرسش این است که نقش آن در سیستم های آموزشی کنونی کجاست؟ چرا در حالی که کودکان را در برابر دنیایی با انبوه حافظه های بیرونی قرار داده ایم، آن ها را به زحمت می اندازیم و ذهنشان را با اطلاعات پر می کنیم؟
این روزها اهمیت داشتن حافظه خوب برای همه مبرهن است. فراموشی، عدم تمرکز حواس، زندگی های ماشینی، گذران سریع عمر، آلزایمر، فناوری های نوین و … همه و همه برای تضعیف حافظه به کمین نشسته اند. دانشمندان علوم اعصاب به اهمیت پرورش انواع حافظه مخصوصا از دوران نوزادی شدیدا تاکید دارند. حال که افرادی همچون جاشوا با یافتن راهکارها و تکنیک ها سعی بر آسان نمودن مسیر دارند، کم لطفی در حق خودمان است اگر از آن ها بهره لازم را نبریم.
نوشته کتاب قدم زدن روی ماه با اینشتین نوشته جاشوا فوئر اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته ثروتمندترین مرد بابل | جرج سمیوئل کلاسون اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>ابتدا از بزرگ کردن کیف پولتان شروع کنید. کنترل هزینه هایتان را برعهده بگیرید. مقدار طلاهایتان را زیاد کنید. دارایی های ارزشمندتان را از خطر گم شدن محافظت کنید. از طریق مسکن سرمایه گذاری کنید. از قطعی بودن درآمدی برای آینده اطمینان حاصل کنید. جرج اس کلاسون می گوید: پول وسیله ای است که از طریق آن میزان موفقیت ها اندازه گیری می شود. با پول دسترسی به بهترین لذت های دنیا امکان پذیر می شود.

کتاب ثروتمندترین مرد بابل درباره ی موفقیت های شخصی هریک از ماست؛ موفقیت به معنای دستاوردهای حاصل از توانایی ها و تلاش های ماست. آمادگی مناسب، کلید موفقیت ما به شمار می آید. بی شک اعمال ما توسط افکار ما جهت دهی می شوند و همین طور افکار ما جهت خود را از فهم و درک ما می گیرند. دانش و آگاهی مالی، به علاوه راه علاج درد بی پولی در کتاب ثروتمندترین مرد بابل معرفی می شود.
تنها زمانی شروع به ساختن ثروت خواهید کرد که متوجه شوید بخشی از تمام پولی که به دست می آورید متعلق به شماست که نگه دارید. یعنی اول به خودت پول بده. شما همیشه برای کالاها و خدمات به دیگران پول می دهید. تا جایی که می توانید به خودتان پرداخت کنید. پس انداز کنید.
درواقع هدف کتاب ثروتمندترین مرد بابل ارائه ی دانشی است در جهت پول درآوردن، نگهداری پول و بالاخره بیشتر کردن پس انداز شما. بی شک، بلندپروازی موفقیت مالی با علم به این دانش میسر می گردد. در این کتاب سفری می کنیم به بابل، مهدی که در آن اصول اولیه مالی پایه ریزی شده است و هنوز در سراسر دنیا از آن استفاده می شود. بنا به توصیه ی سمیوئل کلاسون علاوه بر آرزوی رسیدن به موفقیت مالی و افزایش حساب های بانکی، دستاوردهای مالی کلان و راه حل برای خلاصی از مسائل مالی، از جمله انگیزه ها و افکاری است که باید مورد توجه قرار گیرد؛ چنانچه بسیاری از خوانندگان مشتاق از سراسر دنیا این نکته را تاکید کرده اند.
جورج ساموئل کلیسون در روز 7 نوامبر 1874 در شهر لوئیزیانا از ایالت میسوری آمریکا به دنیا آمد. او در دانشگاه نبراسکا تحصیل و در جنگ آمریکا و اسپانیا شرکت کرد. پس از مدت ها فعالیت در کار چاپ و نشر، شرکت نقشه کشی کلیسون را در شهر دنور واقع در کلورادوی آمریکا افتتاح و اولین اطلس جاده های آمریکا و کانادا را چاپ کرد. در سال 1926، اولین مجموعه یمعروف خود را با عنوان عقل معاش و موفقیت مالی منتشر کرد.
کلاسون با استفاده از حکایت های کهن بابل به روشن شدن نکات مورد نظر کمک کرده است. میلیون ها نسخه از این مجموعه توسط شزکت های بیمه و بانک ها در بین مردم عرضه گردید. معروف کتاب ثروتمندترین مرد بابل معروف ترین عنوان این مجموعه است که عنوان آن برگرفته از حکایتی است با همین نام که در این کتاب نقل شده است. حکایت های کهن مردمان بابل می تواند الهام بخش خوبی برای دنیای مدرن ما باشد.

زمانی بابل با داشتن خانه ها، کاخ ها، باروهای وسیع و طولانی اش به عنوان مرفه ترین شهر جهان شناخته می شد. این مکان قبلا یک منطقه کویری بوده است. اما مردم اینجا با تلاش و اراده، روستاهای بایر را به یک زمین زراعی حاصلخیز تبدیل کرده اند. موفقیت بابل، نویسنده را برانگیخت تا مجموعهای از افسانهها بنویسد تا قوانین تغییر ناپذیر مالی و چگونگی ثروتمند شدن را نشان دهد. این قوانین به طور گسترده ای در بین بانک ها، شرکت های بیمه و حتی صاحبان مشاغل، شناخته شده است. آنها این را به عنوان درسی برای کارمندان در مورد مزایای صرفه جویی و سخت کوشی می دانند. نکات موجود در کتاب نه تنها به شما کمک میکند ارزش پول را درک کنید، بلکه شما را راهنمایی میکند تا هنگام، حفظ و کسب درآمد بیشتر، اصول مالی سالم را تمرین کنید.
کوبی و بانصیر دو دوست فقیر هستند، اما در آنها همیشه یک تصور و میل به ثروتمند شدن وجود دارد. این امر باعث شد که آنها برای مشاوره به ثروتمندترین مرد بابل مراجعه کنند و از او در مورد راههای ثروتمند شدن راهنمایی بخواهند. از اینجا، کلاسون یک راز کلاسیک برای موفقیت و یک حقیقت باستانی را فاش کرده است که: “اگر می خواهید ثروتمند شوید، باید از افراد موفق یاد بگیرید.”
در مورد امور مالی اگر مشاوره تخصصی می خواهید به سراغ افرادی بروید که در یک موضوع خاص متخصص هستند. مشاوره دادن برای آماتورها بسیار آسان است.
آرکاد داستان ثروتمند شدن خود را از دوران کارگری برای آن دو فقیر تعریف کرد. اراده قوی اولین چیزی است که همه به آن نیاز دارند. قدرت اراده، پیگیری برای رسیدن به اهداف کاری شماست. “به محض اینکه هدفی برای خودم تعیین کردم، اصرار دارم که به آن برسم. بنابراین، هنگام تعیین اهداف برای خودم بسیار محتاط هستم، اما زمانی که هدفی داشته باشم، حتما باید آن را کامل کنم”.
همیشه به خود بگویید که “باید یک دهم کل پولی را که به دست آورده اید کنار بگذارید”. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید، هر روز بعد از ظهر قبل از غذا خوردن و حتی قبل از اینکه شب به رختخواب بروید به آن فکر کنید. مبلغی که برای خود در نظر می گیرید نباید کمتر از یک دهم کل درآمد باشد و سایر هزینه ها باید به گونه ای معقول تنظیم شود که از مبلغ باقی مانده بیشتر نشود. حداقل 10 درصد از درآمد خود را پس انداز کنید و آن را خرج نکنید. با گذشت زمان، مقدار افزایش می یابد و در آن زمان، پول برده شما می شود. مهم نیست که با چه مقدار پول شروع می کنید، به شرط اینکه از قانون پرداخت اول از هر چیزی که به دست می آورید، پیروی کنید. شما حتی متوجه این کمبود پس انداز نخواهید شد. هر کس دیر یا زود بتواند با 80 یا 90 درصد درآمد خود زندگی کند و پول را به بردگی بگیرد، می تواند ثروتمند شود.
به گفته آرکاد، مشاغل مختلف میزان درآمد متفاوتی دارند. برخی از افراد در هر ماه دو یا سه برابر درآمد دیگران دارند. اما چرا در نهایت کیف همه خالی است؟ آیا تا به حال در مورد آنچه که ما اغلب به آن “ضرورت های زندگی روزمره” می گوییم فکر کرده اید؟ مخارج ضروری در زندگی را با مخارجی که بر اساس ترجیحات شخصی انجام می شود اشتباه نگیرید. در واقع، ما خودمان و سایر اعضای خانواده اغلب می خواهیم چیزهایی را بخریم که دوست داریم، نه وسایل ضروری زندگی. و این هزینه ها می تواند فراتر از مقرون به صرفه باشد.
خواسته های انسان بی پایان است و ما فقط می توانیم برخی از آنها را برای خود ارضا کنیم. بنابراین فهرستی از ملزومات خود تهیه کنید، سپس چند مورد ضروری را برای زندگی انتخاب کنید که متناسب با مبلغ نه دهم شما باشد. درباره موارد مورد علاقه، جسورانه آنها را خط بکشید و آنها را به عنوان هزاران چیز در نظر بگیرید که نمی توانید خود را راضی کنید. برنامه ریزی هزینه های خود در حال حاضر به شما کمک می کند تا نیازهای خود را برآورده کنید، از شادی های زندگی لذت ببرید، خواسته های مشروع خود را برآورده کنید و زندگی کاملی را در آینده خود تضمین کنید.
کیف پول خود را چاق و چله کنید: حداقل یک دهم از درآمد خود را پس انداز کنید.
هزینه های خود را کنترل کنید: بیش از نیاز خود خرج نکنید.
پول خود را چند برابر کنید: عاقلانه سرمایه گذاری کنید.
از سرمایه خود محافظت کنید: از سرمایه گذاری های نامطمئن اجتناب کنید.
خانه خود را بسازید: صاحبخانه شوید روی مسکن سرمایه گذاری کنید.
از درآمد آینده ی خود مطمئن شوید: با بیمه از زندگی تان محافظت کنید.
توانایی های خود را افزایش دهید: برای کسب درآمد بیشتر لازم است دانش و مهارت های خود را افزایش دهید.
هر کاری پیش از انجام و تکمیل به صورت یک آرزو است. آرزوهای تو باید قاطع و جدی باشند. آرزوهای کلی، آرزوهای ضعیفی هستند. آرزوی پولدار شدن آرزوی باطلی است، اما آرزوی داشتن پنج سکه ی طلا آرزوی ملموسی است و هر کسی می تواند آن را پیگیری کند و به سرانجام برساند. وقتی با عزمی راسخ پنج سکه ی طلا به دست می آوریدف بعد می توان با همین روش ده سکه و سپس بیست سکه و بعد هزار سکه به دست آورد. با این روش است که ثروت جمع میشود؛ کسی که در ابتدای راه است پول کمی به دست می آوردف اما همین که توانایی و لیاقت بیشتری پیدا می کند پول بیشتری هم به دست می آورد. آرزوها باید ساده و قطعی باشند. آرزوهایی که به باد می روند آرزوهایی هستند که یا تعداد اهدافشان زیاد است یا بسیار ضد و نقسض اند یا فراتر از یک کار آموزشی است.
اگرچه انسان با کار کامل می شود و به درآمد می رسد، همچنان لازم است توانایی اش را برای کسب درآمد افزایش دهد. در آن روزهایی که من یک کاتب جزء با حقوقی ناچیز بودم. کارمندان دیگری بودند که بیشتر کار می کردند و در نتیجه، پول بیشتری می گرفتند؛ اینچنین بود که منم مصمم شدم درآمد بیشتری کسب کنم.
| برای دستیابی به اطلاعت بیشتر سرمایه گذاری و مهارت های مالی به کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر نیز سری بزنید. |
نوشته ثروتمندترین مرد بابل | جرج سمیوئل کلاسون اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته کتاب میلیاردرهای بیت کوین | بن مزریک اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>برادرهای ماجراجویی که یکبار برای ایجاد شبکهای اجتماعی در جهت اتصال آدمها تلاش کرده بودند و میراثشان را در دستان زاکربرگ دیدند، حالا به دنبال گامی بزرگتر هستند: انقلاب در نظام مالی و اعتباری دنیا. از همینجاست که با این شخصیتها همراه میشویم و به دنیای «بیتکوین» قدم میگذاریم. همراه با آنها پیچ و خمهای این رمزارز و دنیایش را کشف میکنیم، در جریان کسبوکارهای بیتکوینی قرار میگیریم و با افراد اصلی و جریانهای دخیل در آن آشنا میشویم.

بهنظرِ دوقلوها تنها شبکههایی که مارک زاکربرگ با آنها آشنا بود، شبکههای کامپیوتری بودند. از تعامل خود دوقلوها با او واضح بود که برای مارک صحبتکردن با ماشینها از صحبتکردن با انسانها راحتتر است. از این منظر، بیشتر با عقل جور درمیآمد اگر بزرگترین شبکۀ اجتماعی دنیا را زاده ازدواجی ناخواسته میان دوقلوها و زاکربرگ بدانیم؛ نه ساختۀ ذهن زاکربرگ بهتنهایی. این ایده که نابغهای منزوی چیزی خارقالعاده را تماماً توسط خودش ابداع میکند، افسانهای هالیوودی است که بیشتر به درد فیلمها میخورد. درواقع بزرگترین شرکتهای دنیا توسط زوجهای طلایی ساخته شدهاند: جابز و وازنیاک، برین و پیج، گیتس و آلن و غیره و غیره. کمرون باور داشت که این فهرست باید شامل زاکربرگ و وینکلوس هم میشد. یا وینکلوس و زاکربرگ.
در هاروارد دوقلوها در قهرمانی ملی اصلاً شکست نخورده بودند. کمرون، قلِ چپدست، در سمت چپ پارو میزد و در صندلی شمارۀ شش قایق سنگینوزن تیم نمایندۀ دانشگاه مینشست. درحالیکه تایلر، قل راستدست، با پاروی سمت راست قایق کار میکرد و پشت کمرون در صندلی شمارۀ پنج مینشست. در قایق هشتنفرۀ مردان، دوقلوها را در «موتورخانه» جای داده بودند؛ اصطلاحی که برای اشاره به میانۀ قایق به کار میرفت. پاروزنهای قوی در آنجا مینشستند. ورزشینویسهای روزنامۀ دانشکده از کمرون و تایلر بهعنوان «برجهای دوقلو» یاد میکردند و به تیمشان لقب «دستۀ خدا» داده بودند. به این دلیل که بعضی از آنها مسیحیانی معتقد بودند و به خدا ایمان داشتند؛ درحالیکه بقیه آنها را مثل خدایان میپنداشتند.
| حس خیلی خوبی داشت. قسمت منطقی مغزش میدانست که او فقط به داراییشان امنیت میبخشید و پیداکردن یا دزدیدن بیتکوینشان توسط هرکس یا هر تکنولوژی دیگر را غیرممکن میکرد. |
المپیک لندن ده ماه آنورتر بود. آنها میتوانستند روز و شب تمرین کنند و بدنهایشان را به منتهادرجهای برسانند که قبلاً رسیده بود. شاید آنقدری آماده میشدند که مدال بگیرند. افتخار خارقالعادهای میشد؛ یک پیروزی حقیقی. بااینحال چیزی را عوض نمیکرد. نه اینکه چه کسانی بودند و نه نحوۀ نگاه دنیا به آنها هیچکدام تغییر نمییافتند. آنها مثل جلد کتابی بودند که همین حالا هم قضاوت شده بودند و بازهم میشدند؛ ابتدا توسط دستگاه قضایی که به باورشان از بدو ماجرا آنها را فریبکار میدید و سپس از جانب دیدگاه عموم مردم. یک فیلم، درک و وجدان عمومی را فریب داده بود؛ فیلمی با آنچنان داستانپردازی که آنها را کاریکاتورهایی رسم کرده بود که زیر بار نوع ظاهرشان و آنچه قرار بود نمایانگرش باشند، خم کند.فقط آنها داستان واقعی و آنچه بعد از ملاقات یکبهیک کمرون در آن قفس شیشهای برایشان رخ داده بود را میدانستند. اینکه چطور در یک چشمبههمزدن، آنها با بردنشان بهنحوی باختند.
هنگامیکه راجع به بیتکوین صحبت میکردی، جلبِتوجه مردم کار سختی نبود و تایلر و برادرش برای ملاقات با هیچکس مشکلی نداشتند. مردم تمایل داشتند تا فقط از سر کنجکاوی هم که شده با آنها نشست برقرار کنند. اما به آن معنا نبود که تاجرهایی را که ملاقات میکردند، آمادگی یا تمایلی برای سرمایهگذاری در بیتکوین داشتند. بیتکوین هنوز برای آدمهایی که با بانکها و صندوقهای سنتی کار میکردند، بیشازحد خطری به نظر میرسید. حتی مدیرهای صندوقهای پشتوانهدار، از آن نوعی که مشکلی با ریختن دهمیلیون دلار به پای هنر مدرن، اجناس عجیبوغریب، طلا یا لباسهای سطحی معدن در کشورهای توسعهنیافتۀ جهانسوم نداشتند، از یک ارز مجازی که یک برنامهنویس مرموز کامپیوتری ساخته بودش میترسیدند.

بن مزریک نویسنده بیست کتاب است که بعضیشان چهارمیلیون نسخه تیراژ داشتهاند؛ از جمله “تعطیل کردن خانه” که شصتوسه هفته در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز بود. کتاب “میلیاردرهای تصادفی؛ تأسیس فیسبوک” که داستانی است پیرامون جنسیت، پول، نبوغ و خیانت که در همان هفتۀ اول رتبۀ چهارم فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز را به دست آورد و وارد فهرست پرفروشهای بیش از یک نیمدوجین کشور هم شد. کتابی که مورداقتباس فیلم «شبکۀ اجتماعی» قرار گرفت که نامزد هشت جایزۀ اسکار و برندۀ چهار گلدن گلوب و بهترین فیلم درام شد.
پیشروی داستان کتاب میلیاردرهای بیت کوین با طرح پرسشهایی درباره بیت کوین و پاسخ به آنها پیش میرود؛ پرسشهایی از این دست که: ریشة بیتکوین در کجاست؟ بیتکوین چیست و چگونه کار میکند؟ آیا بیتکوین پول آینده جهان است؟ آیا بیتکوین برای اقتصادهایی که با مشکلات کلان روبرو هستند پاسخی دارد؟ در صورت حاکمیت بیتکوین سرنوشت ارزهایی مانند دلار چه خواهد شد؟ و شاید عجیبترین سوالی که در دنیای بیت کوین مطرح شده و هنوز پاسخی برای آن نیست: ساتوشی ناکامورا کیست؟
کتاب میلیاردرهای بیتکوین برای پاسخ به این پرسشها ما را با شخصیتهایش در فراز و فرود، موفّقیت و شکست، دوستی و ناجوانمردی و نهایتاً مبارزه شریک میکند.
نوشته کتاب میلیاردرهای بیت کوین | بن مزریک اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته کتاب قدرت گروه مثبت | نوشتهی جان گوردون اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>اخلاق و روحیۀ بد شما مثل سرماخوردگی به گروهتان سرایت میکند و از طرفی اخلاق و روحیۀ خوب شما نیز بیتأثیر نخواهد بود. نگرش، انرژی و رهبری شما در گروهتان مسری است و اثری بزرگ بر فرهنگ و گروه میگذارد. وقتی وارد دفتر کار، اتاق جلسه، مدرسه، بیمارستان یا رختکن میشوید، باید تصمیم بگیرید که میخواهید برای گروهتان میکروب باشید یا مقدار زیادی ویتامین سی.
توجه کنید که لازم نیست حتماً برونگرا باشید تا انرژی مثبت را سرایت دهید. تسهیم انرژی مثبت به این معنا نیست که حتماً باید یک شخص پرجنبوجوش باشید و از دیوار بپرید. بلکه فقط باید از صمیم قلبتان و با تمام وجودتان عشق، اشتیاق، مثبتاندیشی، هدفمندی و ارادهای را که دارید، در میان گروهتان پراکنده کنید؛ یعنی تصمیم میگیرید منبع انرژی باشید، نه تخلیۀ انرژی و بهجای اینکه انرژیخواری باشید که زندگی آنها را تحلیل میبرد، انرژی مثبت را به گروهتان القا میکنید. گروههای عالی جمعا مثبت و سرایتپذیر هستند. آنها انرژی مثبت به همدیگر میدهند و هرچه بیشتر انرژی میدهند، انرژی بیشتری به آنها برمیگردد.

تیم لاکراس دانشگاه کرنل، کلاه ایمنی قرمز به سر دارند. یادم است چند سال قبل مسابقهشان را در تلویزیون تماشا میکردم و هیچوقت ندیدم تیمی با چنین اشتیاق و ارادهای بازی کند. باید میفهمیدم چه چیزی این تیم را تحریک کرده که اینطور بازی میکند. با مربی تیم، جف تامبرونی آشنا شدم و او داستان کلاه ایمنیشان را تعریف کرد. کلاه ایمنی در ابتدا به سختکوشترین، وفادارترین و فداکارترین بازیکن تیم، جورج بویاردی داده شد که دانشجوی سالاولی دانشگاه بود.
وقتی جورج سالآخری بود، حین بازی جلوی توپ پرید و توپ به قفسۀ سینهاش اصابت کرد و باعث مرگش در میدان شد. بعد از او کلاه ایمنی به نمادی تبدیل شد که معنایی خیلی بیشتر از بازیکن فداکار با اخلاق کاری کارگری داشت و نماد جورج و راه و رسم همتیمی بودن شد. سپس تیم تصمیم گرفت بقیۀ آن فصل برای گرامیداشت یاد جورج و راه و رسم همتیمی بودن بازی کند. بهاینصورت جف کلاه ایمنی را به میدان بازی آورد و هر بار که تیم نهایت تلاشش را نمیکرد، از آن برای یادآوری هدفشان استفاده میکرد.وقتی بازی این تیم را تماشا میکردم، تیمی را میدیدم که بینش مشترک و هدف بزرگتری داشت. کلاه ایمنی یادآور واقعی هدف آنها برای بازی به افتخار و احترام جورج بود. آنها برای کسی مهمتر از خودشان بازی میکردند؛ برای او.
وقتی به تیم یا گروه فکر میکنم، آنها را سوار بر اتوبوسی تجسم میکنم که با بینش مشترک و هدفی بزرگتر بهسمت مقصدشان پیش میروند. اگر همه داخل اتوبوس نباشند، میدانید که با قدرت در مسیر یکسان پیش نمیروند. لازم است گروه در امتداد مسیر توقفی داشته باشد و مطمئن شود که همه داخل اتوبوس هستند. با این فرض که شش ماه قبل با بینش و هدفی مشترک جلسه گذاشتید، نمیتوانید انتظار داشته باشید هنوز هم همه داخل اتوبوس باشند و از این سفر هیجان داشته باشند. فکر نکنید فقط بهایندلیل که آنها در یک گروه هستند یا در یک ساختمان کار میکنند، همه سوار اتوبوس شدهاند. گاهی باید بایستید و بپرسید: «همه سوار اتوبوسیم؟» اگر بعضی از اعضای گروه داخل اتوبوس نیستند، همانطورکه بعداً در این کتاب بررسی خواهیم کرد، باید دلیلش را بررسی کنید و وضعیت را بسنجید.
کتاب قدرت گروه مثبت در این است که شما بهجای ساختن دنیای بیرون در داخل گروه، دنیای درون را در بیرون بسازید. موقعیتهای شما و وقایعی که در دنیا رخ میدهد، نباید شما را متمایز و تعریف کند؛ بلکه شما باید شرایطتان را تعریف کنید. قدرت در موقعیت نیست؛ بلکه در ذهنیت، عشق، اشتیاق، وجود، هدف و دیدگاهی است که آن را میسازید.
ترافیک را در نظر بگیرید. یک روز پرترافیک واقعاً شما را اذیت میکند. روز دیگر به آهنگ یا پادکستی فوقالعاده گوش میدهید، روحیۀ خوبی دارید و ترافیک اذیتتان نمیکند. آیا موقعیت شما نوع احساستان را تعیین میکند؟ اگر اینطور است، واکنش شما به ترافیک کاملاً یکسان خواهد بود. به یاد داشته باشید که اصلاً به موقعیت مربوط نمیشود. شما و گروهتان با مشکلات، تغییرات، اقتصاد، سختی یا شکست مواجه نمیشوید. همیشه ذهنیت و طرز فکر شما نوع احساس و واکنشتان را مشخص میکند.
هیچکس به تنهایی موفق نمیشود. همه ما برای رسیدن به موفقیت به گروه نیاز داریم. ما باهم رشد میکنیم و با هم به موفقیتهای عالی دست مییابیم. گروه مثبت از افرادی تشکیل میشود که با بینش، هدف، اشتیاق، خوشبینی، عزم، برتری، ارتباط، پیوند، عشق، توجه و تعهد به انجام کاری حیرتانگیز یا ساخت چیزی باورنکردنی گرد هم میآیند. به نظر من هرکسی تمایل دارد که عضو گروهی عالی شود؛ اما هرکسی نمی داند چطور یک تیم عالی را بسازد.
کتاب قدرت گروه مثبت به این منظور نوشته شده که اعضای گروهها به این پیببردند که چه کار باید بکنند تا یک گروه مثبت و یکپارچه باشند. جان گوردون در تعاملی که با گروههای مختلف داشته و در گفتوگو با افرادی که عضوی از گزوههای بزرگ تاریخ بودهاند، اصول و روشهای اثبات شدهای را پیدا کرده که میتوان به کمک آنها گروهی فوقالعاده ساخت.
جان گوردون نویسنده و سخنران آمریکایی در موضوعات رهبری، فرهنگ، فروش و کار تیمی است. گوردون با سازمانهای ورزشی، موسسات دانشگاهی و شرکتهای متعددی از جمله لسآنجلس داجرز، سندیهگو پادس، میامی هیت، اوکلاهماسیتی تاندر، بولداگ دانشگاه جورجیا، دانشکده ورزش دانشگاه نبراسکا و… کار میکند. جان گوردون کتابهای متعددی دربارهی مثبتاندیشی و خودسازی تالیف کرده و کتابهای پرفروش «اتوبوس انرژی» و «قدرت رهبری مثبت» و نیز کتابهای «برد شما از رختکن آغاز میشود» و «کلاه ایمنی» را به رشته تحریر درآورده است.

من پیادهروی میکنم. دونده نیستم و نمیدوم؛ اما چند سال قبل تصمیم گرفتم با دوستانم دان بریتون، همکار، نویسندۀ کتاب “یک واژه” و کریس ریگان، موسیقیدان، در دوِ پنج مایلی در میدان گتیزبورگ شرکت کنم. برای اردوی لاکراس بورسیۀ ورزشکاران مسیحی با دخترم در آنجا بودیم. در تئوری فکر خوبی به نظر میرسید؛ اما بعد از مایل دوم احساس چندان خوبی به تصمیمم نداشتم. وقتی تابلوی «3 مایل» را دیدم، میخواستم دست از دویدن بردارم؛ اما میدانستم راه چاره این نیست. در دو مایل آخر که بیشتر سربالایی بود، احساس کردم دارم از حال میروم؛ اما با تشویق حیرتآور دان و کریس به دویدن ادامه دادم و به خط پایان نزدیک شدم. باورنکردنی بود.
روز بعد که آهسته راه میرفتم تا اسید لاکتیک از بدن دردناکم خارج شود، فهمیدم اصلاً نمیتوانستم خودم بهتنهایی پنج مایل بدوم. اگر به خودم بود، بیشتر از سه مایل نمیدویدم؛ اما چون با دوستانم بودم، به دویدن ادامه دادم. چون آنها مرا تشویق کردند، توانستم سختترین قسمت دو را با قدرت به پایان برسانم. برای شما و گروهتان نیز همینطور است. همۀ ما به تشویق و دلگرمی گروهمان نیاز داریم. مطمئن شوید که در گروهتان به همدیگر دلگرمی میدهید. یکدیگر را تشویق کنید. از همدیگر حمایت کنید. وقتی یکدیگر را تشویق میکنید، درواقع یکدیگر را قویتر میکنید و به گروهتان قدرت بیشتری میدهید.
افراد، شرکتها و گروههایی که در طول رکود اقتصادی بزرگ موفق بودند، این تغییر را پذیرفته بودند. بهجای اینکه مثل ماهیقرمز انتظار داشته باشند مثل روزهای خوب گذشته غذا بخورند، تغییر را پذیرفتند و دنبال فرصتهایی گشتند تا غذای بیشتری پیدا کنند. عامل اصلی موفقیت آنها دیدگاهشان به تغییری بود که تجربه میکردند. کسانی که تغییر را بد میدانستند و مقاومت میکردند، با آن موج در هم میشکستند و کسانی که تغییر را خوب و فرصت مناسبی میدیدند، سوار بر موج بهسمت آیندهای بهتر پیش میرفتند.
| هیچکس بهتنهایی موفق نمیشود. همۀ ما به گروهی مثبت نیاز داریم که ما را تشویق کنند و به جلو هل بدهند. |
قبل از ورود آیفون، آیپد، آیکلود یا اپلواچ به بازار، استیو جابز، مردی با بینش، افکار مثبت و تحریف واقعیت بود. والتر ایزاکسون، در زندگینامۀ استیو جابز، توضیح میدهد که جابز دائم کارمندان اپل را متقاعد میکرد میتوانند پروژه را تا مهلت مقرری که فکر میکردند غیرممکن است تحویل بدهند. آنها بارها به استیو گفتند که او واقعبین نیست و اصلاً امکان ندارد نرمافزار یا سختافزاری را در مدت زمانی بسازند که او انتظار دارد. به نظر گروه جابز، او واقعیت را از بدبینی (یا بهقولِ بعضیها از واقعبینی) به خوشبینی تحریف کرده بود و آنها بارها به همان موفقیتی رسیدند که به نظرشان غیرممکن بود. باور او مسری بود و درنتیجه اپل به یکی از بزرگترین شرکتهای روی زمین تبدیل شد. اگر خوشبینی و ایمان به یکدیگر را باهم قسمت میکردید و واقعیت را تحریف میکردید، گروهتان به چه موفقیتی دست مییافت؟
نوشته کتاب قدرت گروه مثبت | نوشتهی جان گوردون اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی | کری گویت اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>اگر توانایی آن را داشتیم که بخش تفکر مغز (قشر پیش پیشانی) را روشن و دیگر بخشها (از جمله لیمبیک، مرکز احساس و هیجانات مغز) را خاموشکنیم آیا زندگی بهتر و موفقتری داشتیم؟ اگر رباتها دنیای ما را تسخیر کرده بودند، ترجیح میدادید رباتهای منطقی یا رباتهای عاطفی باشند؟ اینها پرسشهایی هستند که پاسخ آنها را در کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی خواهید یافت.
چرا باید کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی را بخوانیم؟با مطالعه ی کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی می آموزیم توانایی تصمیمگیریمان را برای زمانهای سرنوشتساز آماده و تقویت کنیم؛ در محیطهای آشفته چگونه بینظمی را مدیریت کنیم؛ در چه زمانیاز تصمیمگیری خودداری کنیم؛ چگونه ریشهی مشکلها را بیابیم تا آن ها را آسانتر چاره جویی کنیم؛ چرا انگیزههای درونی کارائی بیشتری نسبت به انگیزههای بیرونی دارند؛ چگونه موانعی که ما را از مسیر منحرف میسازند را شناسائی کنیم و از آنها به نفع خود بهره ببریم؛ چابکی در محیطهای آشفته ی امروزی چه تعریفی دارد و چگونه به پیشرفت و موفقیت ما کمک میکند؛ چگونه انگیزه، وفاداری کارمندان را برای ما به ارمغان میآورد و…
کری گویت که خود پایهگذار و مدیر گروه مشاوران Aperio و کارشناس تحلیل رفتار و روانسنجی است، دستاورد دانش، تجربیات شخصی و حرفهای، گفتگوها، همایشها و سفرهای خود به چهارگوشهی جهان را در این کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی گردآورده است. گرچه زمینه این کتاب پایهای علمی و دانشگاهی دارد و نقل قول هایی از صاحبنظران و چهرههای سرشناس علمی در سراسر کتاب وجود دارد، بااینحال نویسنده از گفتگوهای نظری فراتر رفته و به شیوهای کاربردی در دنیای واقعی نمونههایی عملی ارائه میکند، که در بیشتر موارد خود او در به ثمر رساندن آنها نقش داشته است. بهعبارتیدیگر پلی ساخته است میان دنیای مجازی حرف و دنیای واقعی عمل.
گوناگونی این نمونهها بهنوبهی خود جالبتوجه است؛ از بستنیفروشیای در کنار پمپبنزینی دورافتاده، مهدکودکی که دستکمی از دانشگاه ندارد تا شرکتهای فناوری داروسازی با سرمایههای چند میلیارد دلاری. فرقی نمیکند هر جا انسانی باشد این الگوهای ذهنی و عاطفی هم هستند.

پاسخ بسیاری از پرسشها درست پیش چشمان ما است، تنها کاری که باید انجام دهیم درست دیدن است. شناخت هوش هیجانی و بهره از آن ما را در این راه یاری میکند. نکتهی مهم این است که هزاران یا …! سال طول کشیده است که مغز به تکامل امروزی برسد ازاینروی تغییر آن نیازمند زمان است. خبر خوب اینکه نیازی نیست چنین مدتی صبر کنید، همانگونه که این کتاب میگوید، تصمیمهای بهظاهر کماهمیت و اغلب هیجانی و عاطفی که امروز میگیرید و تغییر کوچکی که به وجود میاورید میتواند پیامدهای کلان و غیرقابلپیشبینیای را در آینده برایتان رقم بزنند. پس، مغز و هیجاناتمان را بهتر بشناسیم تا در مسیر تغییر، پیشرفت، کامیابی و کمال، آگاهانهتر گام برداریم.
|
رضا اکبری؛ مترجم کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی بهعنوان مترجم این اثر خشنودم که در این مسیر پرفرازونشیب ولی لذتبخش چند قدمی همسفر شما هستم.در پایان بر خود لازم میدانم سپاسگزار همهی عزیزانی باشم که با دیدگاههای سازندهی خود مرا در این راه یاری رساندند. |
نوشته کتاب راهنمای به کارگیری هوش هیجانی | کری گویت اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته کتاب مربی تریلیون دلاری | دستورالعمل های رهبری بیل کمپل اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>
روش مدیرتی بیل کمپلبیل کمبل بسیار به کار گروهی معتقد بود و در وهله ی اول به گروه اهمیت می داد. سعی می کرد تنش های مخفی را شناسایی و به حل آنها بپردازد، ابتدا روی تیم کار می کرد و سپس برای مشکل فکری می کرد. به اعتقاد او زمان بحث در مورد مشکلات نباید طولانی می شد و سریعا باید تصمیمی در مورد آن گرفته، و به آن عمل می شد. او به انسان ها عشق می ورزید، اگر چه تندخو و رک بود اما کسی از این رفتار او ناراحت نمی شد؛ همه می دانستند که این رفتار بخاطر بهتر شدن و پیشرفت خود آنها است. همه نیز او را دوست داشتند چون فرد صاف و صادقی بود.
بیل کاردان، مهربان، دلسوز بود. در محیط کار جوی دوستانه ایجاد می کرد، که در آن همه با هم به عنوان دوست کار کنند، تعاملی خودمانی داشته باشند و راجع به مسائل غیر کاری نیز با هم صحبت کند. او به همه ی افراد اهمیت می داد و به آنها توجه می کرد. به اعتقاد بیل کسی که سمت مدیر دارد، عملا مدیر آنجاست، اما کارمندان شما را به عنوان رهبر خود انتخاب می کنند و باعث میشوند که شما در آنجا یک رهبر باشید.
سعادت و رفاه افراد برای او بسیار مهم بود و تمام تلاش خودش را برای کمک کردن به دیگران و حل مشکل آنها انجام می داد. جلوی بقیه ی افراد به کسی بازخورد بد از کارش نمی داد، فرد مورد نظر را کنار می کشید و بازخورد بد را با ملایمت و آرامی به او ارائه می داد. سعی می کرد دوستانش را دور هم جمع کند و اوقات خوشی بسازند، گاهی برای شام در خانه ی یکی از دوستان جمع میشدند. او از استارت آپ هایی که خانم ها اداره می کردند حمایت می کرد و به بقیه می گفت که برای پست ها یک خانم در نظر بگیرند.
خانم ها را ترغیب می کرد تا شغل هایی مهم تر و پرمسئولیت تر از کارهایی که برایشان رایج بود را انتخاب کنند. از آنها می خواست که کمرو نباشند و صندلی خالی کنار اتاق کنفرانس را برای نشستن انتخاب نکنند، در عوض روی یکی از صندلی هایی که دور میز بود بنشینند. بیل کمپل برای کارهایی که انجام میداد چشم داشت مالی نداشت؛ حقوق و مزایایی دریافت نمی کرد. قصد او فقط کمک به موفقیت کار و افراد بود.
[ تصویر زیر متعلق به اریک اشمیت یکی از نویسندگان کتاب کربی تریلیون دلاری است. ]

اریک اشمیت که در آغاز مدیرعامل و چندی بعد رئیس شرکت گوگل شد؛ همراه جاناتان روزنبرگ که معاون ارشد گوگل و مشاور تیم مدیریت آلفابت بود و پس از آن رهبری تیم محصول گوگل را به عهده گرفت و آلن ایگل که در گوگل دارای سمت مدیریت و نویسنده ی سابق سخنرانی های اریک و جاناتان بود، و در حال حاضر اداره کننده ی یک سری از برنامه های فروش گوگل می باشد، از شاگردان بیل کمپل بودند و تصمیم گرفتند که برای نشان دادن نهایت قدردانی از او و زنده نگه داشتن اصول رهبری اش این، کتاب مربی تریلیون دلاری را بنویسند. بیل برجسته ترین مربی ایی بود که در سیلیکون ولی به مدیران آموزش می داد. او برای خود اصولی داشت که بسیار به آنها متعهد بود. اریک اشمیت و جاناتان روزنبرگ با همراهی آلن ایگل کتاب گوگل چگونه کار می کند را نیز تالیف کرده اند.
بیل کمپل معتقد بود که در مدیریت انتخاب های بزرگتری نیز وجود دارند مانند صرف زمان برای نشان دادن علاقه ی صمیمانه به زندگی افراد تیم تا آنجا که به خاطر بیاورید بچه هایشان به کدام مدرسه می روند. مربیگری میتواند حتی از مشاور و راهنمای با تجربه و معتمد برای حرفه و تیم ها مهمتر باشد. در حالی که مشاوران کلمات عاقلانه به کار میبرند، مربیان آستین خود را بالا میزنند و وارد عمل میشوند. فقط به توانایی شما باور ندارند، آنها برای کمک به افراد در شناخت توانایی هایشان وارد عرصه می شوند، آینه ای روبروی افراد میگیرند تا اینکه بتوانند نقاط ضعف خود را ببینند و در مقابل کار کردن روی حساسیت هایشان مسئول باشند. آنها مسئولیت بهترکردن افراد را به عهده میگیرند بدون اینکه توقع داشته باشد از دستاوردهای آنها اعتبار کسب کنند.
و مدل بیل کمپل برای مربیگری فوق العاده و بی نقص بود. او مدت زمان چشمگیری را برای ایجاد اطمینان، شفافیت، اهمیت، قابلیت اطمینان، و تاثیر روی هر تیمی که مربی آن بود، صرف می کرد. کتاب مربی تریلیون دلاری در این موارد به ما رهنمود می دهد که بهترینِ دیگران در خودشان متجلی سازیم، همزمان حامی باشیم و به چالش بکشیم، و به مفهوم در “اولویت قرار دادن افراد” کمکی بیشتر از حمایت لفظی بکنیم.
کتاب مربی تریلیون دلاری نشان می دهد که برای یک مدیر خوب بودن، باید یک مربی خوب باشی. هر چه باشد، ترقی بیشتر، موفقیت بیشتر، به این بستگی دارد که باعث موفق دیگران بشوی. جالب توجه ترین چیز در داستان بیل کمپبل این است که هر قدر بیشتر در مورد او بخوانید، فرصت های شبیه تر شدن به او را هر روز خواهید دید. انتخاب های کوچکی برای مانند او بودن وجود دارد مانند با احترام و عزت رفتار کردن با هر کسی که ملاقات میکنید.

[ تصویر بالا، عکس جاناتان روزنبرگ یکی از نویسندگان کتاب مربی تریلیون دلاری است. ]
ترجمهی کتاب مربی ترلیون دلاری فوق العاده برای من جذاب بود. موفقیت و فروتنی بیل کمپبل قابل تحسین است. او دوست نداشت که در مرکز توجه رسانه ها باشد، حتی به سختی قبول کرده بود که در موردش کتاب بنویسند و حاضر نشده بود با نویسندگان این کتاب که از شاگردان او بودند همکاری لازم را داشته باشد. آنها با سرچ در اینترنت و جمع آوری مطالب در مورد بیل نوشتن کتاب را شروع کردند و با بسیاری از افرادی که بیل را می شناختد و با او کار کرده بودند مصاحبه کردند تا مطالب لازم برای نگارش کتاب را جمع آوری کنند. با تعداد بسیاری از شاگردان او نیز تماس گرفتند که او را به عنوان یک پدر توصیف میکردند و تماس هایشان معمولا با به سرعت نوشتن نام افراد جدیدی تمام میشد که بیل زندگی آنها را تغییر داده بود. او مربی افراد بسیاربرجسته ای در شرکت های بزرگ بوده است و کمک شایانی به موفقیت آنها کرده است.
در این کتاب میتوانیم ببینم که یک مربی موفق چگونه عمل می کند، رفتار او با افراد چگونه است و چگونه با مشکلات برخورد می کند. متوجه می شویم که چرا تحسین این همه فرد را برانگیخته، همه به او احترام می گذارند و او را دوست دارند. کار کردن در محیط دوستانه ای که او ایجاد می کرد راحت تر بود. منافع شرکت به منافع افراد ارجحیت داشت. بیل باعث میشد که آنها با هم دوست و همکار باشند، رفتار او هم با همه دوستانه و خوب بود. با مطالعه ی کتاب مربی تریلیون دلاری یاد میگیریم که لازم نیست جلوی چشم همه کار کنید و به موفقیت برسید، بیل کمپل همشه پشت صحنه کار می کرد. او از زمان خودش جلوتر بود و رویکردش به مربیگری در هر دوره ای به کار می آید.
او ابتدا رابطه ای بر اساس اعتماد با افراد بنا می کرد و از دیگران نیز انتظار داشت که با او صداقت داشته و به کار خود متعهد باشند. بیل کمپبل احتیاج نداشت یا نمیخواست که شرح حالش در یک کتاب چاپ شود چه برسد به اینکه موضوع کل یک کتاب باشد. اما برای مردی که در طول زندگی اش دانش خود را در اختیار دیگران گذاشته، فاش کردن رازش قدردانی بجایی از او بود. بیل در سن 75 سالگی به علت سرطان در گذشت ومراسم ختم او پر از افراد سرشناسی بود که میخواستند به او ادای احترام کنند.
نوشته کتاب مربی تریلیون دلاری | دستورالعمل های رهبری بیل کمپل اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>مترجم: روح اله کهنهوش، امیر رودی
نوبت چاپ: اول 1399
تعداد صفحات: 232
عنوان انگلیسی: Unicorn tears
نوشته کتاب اشک های یک میلیارد دلاری | چرایی شکست استارت آپ ها اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>گاهی در زندگی باید قدم بسیار بزرگی بردارید. شروع کسب وکار متعلق به خودتان یکی از این قدم هاست. جیمی پراید این کار را کرده و در کتاب اشک های یک میلیارد دلاری به ما نشان می دهد که چطور باید از شکست جلوگیری کرده و آن را از پیش روی کسب وکارمان برداریم. این کتاب از علت شکست یک کسب وکار، نحوه ی موفقیت، و نحوه ی لذت بردن از این سفر پر ماجرا پرده بر می دارد.
چرا باید کتاب اشکهای یک میلیارد دلاری را بخوانیم؟ایده ها ارزانند و همه جا هستند. داشتن یک ایده ی جذاب به این معنا نیست که یک شرکت عالی خواهید داشت. کلید داشتن یک استارت آپ موفق، تبدیل ایده ی فوقالعاده تان به کسب وکاری با محصولات و خدماتی است که مردم برایش پول بدهند. یعنی ایجاد ارزش پیشنهادی متقاعدکننده، و پیاده سازی آن ارزش پیشنهادی در یک مدل کسب وکار زیست پذیر. در کتاب اشکهای یک میلیارد دلاری می خوانیم که هرچند برای تبدیل یک ایده به کسب و کار، اقدامات زیادی لازم است، اما همدلی عمیق با مشتریان بالقوه، آگاهی ارزشمندی نسبت به بهترین راه برای حلّ مشکلاتشان به شما خواهد داد.
شکست استارتآپ تا حدّ زیادی قابل پیشگیری است. خطر بنیانگذار نیزاجتناب پذیر است؛ این چیزی است که میتوانید روی آن تأثیر بگذارید. اگر با داشتن گفتگوی واقعبینانه با خود و گروه سهام دارانتان، زود به این مشکل رسیدگی کنید، آنوقت می توانید این خطر را از معادله خارج کنید.
کار کردن با هم بنیانگذار درست میتواند فوقالعاده رضایت بخش باشد. این کار مهارت های مختلف را بر سر یک میز آورده و کل فرآیند کار را لذت بخش می کند. کار با شریک اشتباه از درد ریشه دندان هم بدتر است! بهترین کار اجتناب از آن است. به خاطر داشته باشید که انتخاب شریک کاری درست به اندازه گزینش مشکل درست برای حل کردن، مهم است، پس وقت بگذارید و برای شراکت عجله نکنید. همه ی آدم ها ارزش ها و رویکردی شبیه شما نسبت به کسب وکار ندارند، پس تحقیق کرده و شرکای کاری خود را بادقت انتخاب ک
هرچه بیشتر درباره خودتان و نحوه واکنش هایتان تحت فشار بیشتر بدانید، احتمال موفقیت شما بیشتر خواهد بود. وقتی اوضاع بد پیش می رود چطور پاسخ خواهید داد؟ با مطالعه ی کتاب اشکهای یک میلیارد دلاری می آموزید درباره خودتان بیشتر یاد بگیرید تا بتوانید تعامل بهتری با دیگران داشته و وقتی اوضاع در استارت آپتان خوب پیش نمیرود، واکنش مثبتتری نسبت به رویدادها نشان دهید. خودآگاهی و آمادگی کلیدهای روابط موفق هستند.
بدانید که همه چیز در این خلاصه میشود «سخت تمرین کن، راحت مبارزه کن». هرچه آمادگی جسمانی، روانی و هیجانی بیشتری هنگام کار در استارتاپ داشته باشید، طوفان های اجتنابناپذیر را بهتر تحمل خواهید کرد. این آمادگی قدرت و اعتمادبه نفس لازم را به شما خواهد داد.
| وقتی سرمایه محدود است باید آن را عاقلانه خرج کنید. شما در کسوت یک بنیانگذار می توانید با برنامه ریزی خوب و آماده سازی قبل از تولید، خطرات کار خود را کاهش دهید. زمان بیشتری را صرف برنامه ریزی کرده و اطمینان خواهید داشت که آنچه تولید می کنید همان چیزی است که بازار از شما میخواهد. این روند به رضایت مشتریان و افزایش احتمال موفقیت شما خواهد انجامید. |
جیمی پراید کارآفرین چندین استارتاپ و سرمایه داری است که مأموریت کمک به ایجاد مؤسسان بهتر، و زیستبومی بهتر برای سرمایه گذاران خطرپذیر را بر عهده گرفته و از آنها حمایت می کنند.وی در کسوت سرمایه گذار، بیش از 16 میلیون دلار برای تأمین سرمایه ی استارت آپ ها از بازارهای خصوصی و دولتی جذب کرده است؛ ازجمله عرضه ی اولیه ی سهام در بورس اوراق بهادار استرالیا در سال 2015.
او بیش از بیست سال تجربه در حوزه ی فن آوری بین المللی و سازمان های رسانه ای دیجیتال دارد، از جمله مدیریت realstate.com.au و مقام ارشد Deloitte Digital، salesforc، Red Hat، Veritas و Cisco Systems را عهده دار می باشد. جیمی یک سخنران عمومی پرطرفدار هم هست و مرتباً درمورد استارت آپ ها، کارآفرینی، سرمایه گذاری جسورانه، نوآوری و تفکر طراحی نظراتش را مطرح می کند. وی شریک مدیریت Phi Digital Ventures است، یک صندوق سرمایه گذاری نوپا در حوزه ی اثربخشی اجتماعی که در پی سرمایه گذاری در شرکتهای استرالیایی است که می خواهند دنیا را تغییر دهند. او هم چنین همبنیانگذار The Founder Lab است، یک مؤسسه ی آموزش کارآفرینی که به دنبال ایجاد و حمایت از بنیانگذاران پیشرو است.
جیمی پراید با کار فراوان در کسوت کارآفرین و سرمایه گذار، به بینشی استثنایی نسبت به ملزومات ایجاد یک استارت آپ موفق و جذب سرمایه دست یافته است.

• سه عنصر DNA استارت آپ و نقش هر کدام از آنها در شکست
• 10 علت کلیدی شکست استارت آپ ها
• چطور تبدیل به یک بنیانگذار موفق شوید، و اینکه چرا ظرفیت مهم تر از قابلیت است
• نحوه ی ایجاد ویژگی های اصلی یک بنیانگذار موفق در خودتان، یعنی تاب آوری، آگاهی و انطباق پذیری
• افسانه های موجود پیرامون استارت آپ ها و نحوه ی به خاک نشاندن آنها
• چرا هالیوود این راه را درست رفت، و شباهت های میان ساخت یک فیلم و راه اندازی یک استارت آپ
• روش هالیوود رویکرد سازمان یافته نسبت به راه اندازی و تأسیس یک استارت آپ
• اهمیت طراحی سرمایه گذار محور، و نحوه برنامه ریزی متناسب با بودجه تان
• پنج P مربوط به تناسب تأمین منابع مالی و راهی مطمئن برای جذب سرمایه از سرمایه گذاران مناسب برای استارت آپتان با ارزش گذاری درست و در کوتاه ترین زمان ممکن.
استارت آپ ها فوق العاده اند! اما نیازمند آماده سازی درست هستند، بسیاری از آن هایی که شکست می خورند، مجبور نیستند شکست بخورند. جیمی پراید معتقد است که شکست استارت آپ ها به طور کلی محصول یک رویداد خارجی نیست، بلکه از داخل نشات می گیرد؛ آن ها در نتیجه ی خود زنی شکست می خورند. مطالعه و تحلیل فکورانه دلیل این شکست، مزیت رقابتی مهم و در نتیجه شانس بیشتری برای موفقیت در اختیار استارت آپ شما خواهد گذاشت.
مطالعه ی کتاب اشک های یک میلیارد دلاری به شما کمک می کند دریابید که آیا استارتآپ شما ازپیش مرده است یا زنده؟ زود تشخیص دهید و به دادش برسید. با تشخیص زودهنگام، تیمتان به یک زبان مشترک خواهد رسید، و احساس اطمینان خواهند داشت که استارت آپ شما نسبت به دیگرانی که انگار فقط در بیابان سرگردانند، موفق تر خواهد بود. شب ها خواب بهتر، و نگرانی و اضطراب کمتری خواهید داشت، چراکه میدانید درحال برنامه ریزی برای همان نقاط رایج شکست و کنترل کردنشان هستید.
جیمی پراید معتقد است که بنیانگذاران، تأمین سرمایه و مدلهای کسب کار ناکارآمد، 3 مؤلفه شکست هستند. شاگردی در محضر شکست استارت آپ، آموختن از تاریخ و واقع بین بودن، وضعیت بهتر شما نسبت به اکثر بنیانگذاران را تضمین خواهد نمود. میتوانید شانس موفقیت خود را با پرسیدن سؤالات درست از خودتان و دنبال کردن یک روش اثبات شده افزایش دهید.
|
امیر رودی و روحاله کهنهوشنژاد؛ مترجمان کتاب اشکهای میلیارد دلاری بسیاری از استارتاپها شکست میخورند. اعداد و ارقام دروغ نمیگویند. موفقترین کارآفرینان میدانند که شکست درواقع بخشی از این بازی است و در کارآفرینی هم، شکستناپذیری معنا ندارد. اما شکست استارتآپ تا حدّ زیادی قابل پیشگیری است. اگر یک استارتآپ هستید، دربارهی استارتآپ شدن فکر میکنید، یا صرفاً به ایدهی کارآفرینی و نحوهی به حداکثر رساندن شانس موفقیت خود فکر میکنید، با اِعمال راهبردهایی که در این کتاب برشمرده شده، شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت. اگر نمیخواهید یکی از 92 درصد افرادی باشید که شکست میخورند، پس حتماً این کتاب را بخوانید. |
نوشته کتاب اشک های یک میلیارد دلاری | چرایی شکست استارت آپ ها اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته کتاب قدرت تنفس | سندی آبرامز اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چگونه احساسکردن و اندیشیدن میتواند یک انتخاب باشد؟ انتخابی بسیار مهم که هیچ ارتباطی با شانس و تصادف ندارد. شما بهکمک قدرت تنفس انتخاب میتوانید سرنوشت خود را کنترل کنید. همچنین باید بدانید که انرژی و افکار مثبت شما در دستیابی به رویاهایتان بسیار مفید خواهد بود؛ زیرا پیامدهای مثبتی بههمراه خواهد داشت.
در سرتاسر کتاب قدرت تنفس بخشهايي با عنوان “سند علمي” را مشاهده خواهيد کرد، که نتايج تحقيقات و پژوهشهاي انجام شده در ارتباط با قدرت تنفس و طرز فکر را به اشتراک ميگذارند. در صورت نداشتن تنفس خودآگاهانه، ممکن است افکارتان به سمت منفيبيني و ترديد سوق يابند و به خودتان آسيب برسانند. در عوض ميبايست، ذهن و جسمتان را به انرژي و افکاري که موفقيت مورد نظرتان را به دنبال خواهد داشت متصل کنيد. تنفس، يک وسيله نقليه آماده و دردسترس در هر لحظه ميباشد. حتي تنها سه نفس عميق ميتواند متحولکننده باشد: فرد را از ترس به هيجان، از بي قراري به آرامش و از ترديد به يقين منتقل کند.

علم، قدرت تنفس و ذهن آگاهی را برای افزایش رفاه ما تایید کرده است. توصیه سندی آبرامز یک راه ساده اما فوق العاده موثر برای تبدیل ذهن آگاهی به بخشی از زندگی است که به شما کمک می کند در دنیای همیشه فعال پیشرفت کنید.” آریانا هافینگتون، بنیانگذار و مدیر عامل شرکت ثریو گلوبال می گوید که فناوری بخش تجارت را متحول کرده است. چه یک کارآفرین، کارمند، مدیر عامل یا مدیر اجرایی باشید، احتمالاً تأثیرات نیروی انسانی کمتر و فناوری بیشتر را احساس می کنید. ذهن ما پریشان می شود، دامنه توجه ما کوتاه می شود، ما همه چیز را بر حسب نیاز می خواهیم، انرژی ما اغلب منفی است، ما به شبکه های اجتماعی معتاد هستیم و متعاقب آن کم خواب شده ایم.
نفس پادزهر است! قدرت تنفس، قدرت دگرگون کننده است. حتی فقط سه نفس عمیق در لحظات کلیدی می تواند نوعی معجزه باشد. با تکنیکهای تنفسی سریع، ساده و مؤثر آبرامز، هوشیارتر و درگیرتر میشوید و خلق و خوی بهتر، چشماندازی آرامتر و انرژی مثبت را تجربه میکنید که به بهرهوری و خلاقیت در سطح بعدی تبدیل میشود. کتاب قدرت تنفس به شما یاد می دهد که چگونه: از انواع تکنیک های ساده تنفسی برای دسترسی به انرژی مطلوب و مدیریت احساسات خود در لحظه استفاده کنید. از الگوهای فکری/رفتار منفی خود آگاه شوید و مغز خود را با عادات مثبت جدید دوباره بازسازی کنید. قدرت ذهن خود را برای نفس کشیدن از طریق چالش ها، تصمیم گیری بهتر و رسیدن به اهداف بدون زحمت فعال کنید.
ما تکنیکهای تنفس سریع، ساده و مؤثر سندی آبرامز را یاد میگیریم که باعث خلق و خوی بهتر، چشماندازی زیباتر و انرژی مثبت بیشتر است را تجربه میکنیم که منجر به بهرهوری، خلاقیت و وضوح سطح بعدی میشود. یاد خواهید گرفت (اهداف یادگیری) چگونه از انواع تکنیک های تنفس ساده برای دسترسی به انرژی بهینه خود و مدیریت احساسات خود در لحظه استفاده کنید. چگونه از الگوهای فکری/رفتار منفی خود آگاه شوید. چگونه می توان قدرت ذهن خود را برای تنفس از طریق چالش ها، تصمیم گیری بهتر و رسیدن به اهداف فعال کرد.
عصبشناسان دریافتند که چگونه یک نفس عمیق ذهنتان را تغییر میدهد. آن ها دریافتند که نفسکشیدن با دامنه متفاوت یا داشتن توجه کافی به تنفس، قسمتهای مختلفی از مغز را درگیر و فعال میکند. توانایی بشر در کنترل و ادارهکردن مغز (برای نمونه کنترل احساسات) منحصربهفرد است. این تواناییها بسیار مهم هستند. هنگامی که تنفس خود را با استفاده از برخی تمرینها تغییر میدهید، نحوة عملکرد مغز شما نیز تغییر میکند. این یافتهها توصیههایی را اثبات میکند که در سالهای متمادی به آنها توجه شده است؛ برای مثال هنگامی که مضطرب هستید یا به تمرکز بیشتری نیاز دارید، تمرکز بر نفسکشیدن و انجامدادن تمرینهای مرتبط با آن، عملکرد مغز شما را تغییر میدهد.
گاهی اوقات احساس میکنیم بیش از حد غرق در دنیای دیجیتال شدهایم. قدرت تنفس به شما کمک میکند تا در زندگی دیجیتال خود تعادل داشته باشید؛ پس برای یک لحظه نفس عمیق بکشید. چشمان خود را ببندید و به عادات دیجیتالی خود فکر کنید:
| ترس و تردید همه چیز را محدود میکنند؛ در حالیکه تنفس همه چیز را گسترش می دهد، از جمله فرصتها، عملکرد، مثبت بینی و موفقیت. |
سندی آبرامز کارآفرینی باسابقه است که یک ایده محصول را به یک تجارت چند میلیون دلاری تبدیل کرد (مؤسس شرکت مویستچر جَمز)، او اشتیاق و پشتکار داشت که باعث شد بسیار بیاموزد. او مشاوری در زمینة کسبوکارهای کوچک و نویسنده کتاب «ایده شما، شرکت شما» (2009) با هافپست و ثرایر گلوبال همکاری میکند و مطالبی دربارة کارآفرینان، کسبوکارهای کوچک، تنفس، یوگا و سلامتی مینویسد. وی تمرینهای یوگا و تنفس خود را که از سال 1989 آغاز شده است، در کسب موفقیت کارآفرینی خود مؤثر و ارزشمند میداند.
سندی آبرامز در سال 1995 دورههای آموزش مربیگری یوگا را در مرکز مشهور یوگا در لارچمانت لسآنجلس به پایان رساند. وی بهعنوان رهبر فکری، در کسبوکارهای کوچک و تولید محتوا فعالیت دارد و بهمنزله شخصی مؤثر در شبکههای اجتماعی با برندهایی مانند کَپیتال وان، لیگال زوم، سیج سافتور و مریات مشورت و همکاری کرده است. آبرامز با راهاندازی کارگاههای «آموزشی نفسکشیدن مانند یک رئیس!» کارآفرینان، کارمندان، رهبران، تیمها و مدیران اجرایی را بهکمک قدرت تنفس توانمند میکند و درنتیجه آنها را به موفقیت و ذهنآگاهی در کسبوکارشان سوق میدهد.
سندی پس از سال ها کمک به مردم برای تبدیل ایده های خود به واقعیت، اولین کتاب خود را با عنوان “ایده شما، شرکت شما” منتشر کرد و توصیه های الهام بخش، انگیزشی و حکایات خود را در این کتاب راهنمای کارآفرینی قرار داد. اکنون در کتاب قدرت تنفس آبرامز ابزارهای ساده و در عین حال قدرتمند تنفس و ذهن آگاهی خود را به اشتراک می گذارد که تجربه کارآفرینی او در 25 سال گذشته است.

امروزه با ماشینی شدن زندگی و دغدغه های روزمره، افراد اغلب این فرصت را ندارند که گوشه ایی نشسته و به تنفس شان فکر کنند. به نظر می رسد که خواسته های گوناگون و مداوم، رعایت کامل ضرب الاجل ها تحت فشار شدید هرگز متوقف نمی شود. ما در یک وضعیت اضطراری مدام غوطه وریم، رشد سریع فناوری باعث شده که فرار از تنش و فشار روزانه تقریبا غیرممکن شود. به ندرت هورمون های استرس را دفع می کنیم و برای حل مشکلات اساسی وقت می گذاریم.
در کتاب قدرت تنفس اثر سندی آدامز یاد میگیریم بر موضوعاتی همچون افزایش بهرهوری، خلاقیت و شفافیت در محل کار از طریق قدرت ذهن آگاهی تمرکز کنیم و با بهبود تنفس، منجر به تغییراتی کوچک در برنامه روزانه شویم تا بتوانیم به سلامتی بیشتری دست یابیم. راه حلی، که به نوبه خود می تواند منجر به افزایش خلاقیت، مثبت بودن و بهره وری شود.
نفس بکشید
شاید به اندازه کافی عجیب باشد اما، یافته ها نشان می دهد که روشی که با آن تنفس می کنیم می تواند به عنوان یک کنترل از راه دور برای مغز ما عمل کند. با تنفس از طریق بینی، سیگنال های حافظه و مراکز عاطفی مغز خود را به طور غیر مستقیم کنترل می کنیم. به این ترتیب، میتوانیم عملکرد مغز را با استفاده از تنفس خود کنترل و بهینه کنیم تا تشخیص عاطفی سریعتر و دقیقتری داشته باشیم و همچنین حافظه بهتری به دست آوریم.
نفس همانند کاتالیزوری می ماند که آغازگر تغییرات است تا به شما در رسیدن به اهدافتان کمک کند. شما با مغز خود ارتباط برقرار میکنید و به آن دستور میدهید که به ذهن و بدن شما کمک کند تا به طریقی درست فکر و احساس را در هم آمیخته تا منجر به گسترش موفقیت بیشتر، فرصتهای بیشتر، تعادل بیشتر، صبر، پشتکار، اعتماد به نفس، رفتار بدون قضاوت، وضوح، خلاقیت و شفقت شود که به راحتی از طریق تکنیکهای آگاهانه در تنفس قابل دسترسی است.
آبرامز از سه تنفس عمیق یا الگوی تنفسی 3DB حمایت می کند. 3DB راهی آسان برای تجربه قدرت نفس و آزادی و قدرتی است که به ارمغان می آورد. یک نفس عمیق بکشید و در حین استنشاق به موضوع خوشایندی فکر کنید. نفس بکشید و با هر بازدم چیزی که مانع شما می شود را رها کنید. همانطور که نفس خود را از الگوهای تنفس کم عمق به عمیق ارتقا می دهید، با اتصال به بخش مربوطه از مغز که احساسات را تنظیم می کند، شروع به کنترل انرژی خود خواهید کرد. برای شجاع بودن لازم نیست احساس شجاعت کنید. طوری رفتار کنید که انگار از قبل شجاع بودید – اگر به ذهنتان بگوید “من موفق هستم”، می توانید از نظر ذهنی و فیزیکی باور کنید که در واقع موفق هستید. وقتی ذهن شما این را بگوید، بدن شما آن انرژی خوب را احساس خواهد کرد.
چشمان خود را ببندید، به سرعت ذهن و بدن خود را دوباره به هم متصل کنید. زمانی که چشمانمان را می بندیم، الهام ممکن است بیشتر به سراغمان بیاید – مثل بستن یک در مجازی به روی هر چیزی که خارج از بدن شماست. تجسم کنید که موفقیت در طول روال تنفس چگونه به نظر می رسد. بردن افکار به سطح بعدی روشی تجربی برای مثبت اندیشی است. مانتراها، از عباراتی مانند “من… موفق، توانا، رهبر آگاه، مشاور املاک ماهر هستم” در هنگام نفس کشیدن استفاده کنید. خودتان را به چالش بکشید تا اینها را با صدای بلند بگویید. به یاد داشته باشید که شکل گیری عادات زمان می برد، ممکن است فوراً متوجه اثرات تنفس نشوید.
خودآگاهی
خودآگاهی، یکی از نادرترین ویژگی های بشر است، با درک واقعی شما و کشف (و پذیرش) ویژگی های شخصیتی، عادات ذهنی و الگوهای شما آغاز می شود. این موضوع بسیار مهم است که تشخیص دهید چه زمانی و در کجا تمایل دارید ضعیف یا منفی باشید تا دقیقاً بدانید چه زمانی و کجا از طریق تنفس تقویت مثبت را اضافه کنید. ناظر افکار، رفتارها و انرژی خود شوید. همه ما بهترین نسخه از خودمان را می شناسیم که اغلب برای تمرکز روی کار کنار زده می شود. هدف این است که بهترین خودمان باشیم حتی وقتی همه چیز به هم می ریزد. وقتی خودمان را به وضوح ببینیم، اعتماد به نفس و خلاقیت بیشتری پیدا می کنیم.
وقتی یاد می گیرید که چگونه خودآگاه باشید و تنفس خود را تقویت کنید، به جای تصمیمات عجولانه تصمیمات آگاهانه خواهید گرفت. به جای اینکه فقط روی ایده های تصادفی یا متوسط کار کنید، به خلاقیت تلنگری می زنید. اجازه دادن به گفتگوهای منفی می تواند تصمیمات روزمره شما را به طرز خطرناکی کنترل کند که ناچارا شما را به مسیر اشتباهی سوق می دهد و علاوه بر آن، استرس شما همچنان ادامه دارد. کنترل افکار منفی اهمیت صد چندان دارد.
سفر خودآگاهی خود را با یک تست شخصیتی مانند مایرز-بریگز یا انیاگرام شروع کنید. به یاد داشته باشید، این یک فرآیند است! هر بار که از آن استفاده می کنید خودآگاهی سریعتر رشد می کند و به عنوان یک عادت جدید در ذهن شما جا می گیرد. برای شروع سعی کنید توقف کنید، بی حرکت باشید، چشمان خود را ببندید، سه نفس عمیق بکشید و بدن خود را از نظر استرس بسنجید. تلفن همراه خود را در حین انجام فعالیتهایی مانند غذا خوردن، نوشیدن آب، پیادهروی یا رانندگی روی سکوت برنامه ریزی کنید.
روتین های روزانه
سندی آبرامز در ادامه توصیه های کاربردی خود می گوید که روز خود را با تمرینات کششی و تنفسی، بدرستی آغاز کنید. استفاده از رایحه های درمانی را در پیش بگیرید. مانند مرکبات، رزماری، نعناع، اسطوخودوس و مریم گلی سفید تنها چند اسانس مفید هستند. ابتدا سخت ترین وظایف خود را انجام دهید تا از ترس ناشی از حمل آنها در طول روز جلوگیری کنید. در اوج فاز صبحگاهی، بهتر است روی کارهای تحلیلی تمرکز کنیم که نیاز به تمرکز، توجه و هوشیاری بیشتری دارد. مطالعات نشان می دهد که آنچه در صبح می خورید و می نوشید بلافاصله با شروع روز روی مغز شما تأثیر می گذارد و مغز راحت ترین عضوی است که با انتخاب نامناسب غذا و نوشیدنی آسیب می بیند. بنابراین، آبرامز پیشنهاد می کند که در ساعات اولیه صبح به انتخاب غذا و نوشیدنی توجه زیادی داشته باشید.
فناوری: آیا شما تحت تأثیر زمان نمایشگر قرار می گیرید؟ تحقیقات نشان میدهد که ما با چک کردنهای بازتابی (خواندن ایمیلها یا پاسخ دادن به متنها) و تحت فشار قرار دادن خود در معرض استرس، احساس کاذب بهرهوری را تجربه میکنیم. نسبت به این عادت ها هوشیار شوید. ما با تحریک مداوم مغز از فرآیند یادگیری جلوگیری می کنیم. در لحظات بیکاری است که خلاقانه ترین ایده های خود را تولید می کنیم، پس به ذهن خود مجالی برای استراحت بدهید و اجازه دهید رها شود. آبرامز خوانندگان را به چالش می کشد تا بدون تلفن همراه قدم بزنند، کتاب کاغذی بخرند، ناهار را بدون حضور تکنولوژی تجربه کنند، و تلفن های همراه را حداقل دو ساعت قبل از خواب خاموش کنند. خود را برای ایجاد روابط به چالش بکشید. پرورش روابط، بخش بزرگی از موفقیت است و نیاز به تلاش دارد. هنگام صحبت با مشتریان، گوشی خود را کنار بگذارید و تمام توجه خود را به آنها معطوف کنید. قطعا از نتایج شگفت زده می شوید.
چشمانداز و هدف سندی آبرامز در بهکارگیری تنفس در کسب موفقیت، از تجربههای 25 ساله او بهعنوان کارآفرین کسبوکاری کوچک حاصل میشود. آموختهها و توصیههایی که قدرت تنفس مطالعه میکنید، تنها برای کارآفرینها نیست، بلکه برای کارمندها، کارآفرینهای درونسازمانی، رؤسای شرکتها، مدیران اجرایی، افرادی که مشاغل آزاد دارند، مشاوران و… نیز مفید است.
تنفس به دلایل زیر برای شما مفید و کارساز است:
کریستال گو یکی از کارکنان آزمایشگاه اَپلاید نوروساینس میگوید: «تنفس مانند یک سیستم کنترل از راه دور برای مغز ماست. تنفس از راه بینی، تأثیر مستقیمی بر سیگنالهای الکتریکی مناطق «بویایی» ما دارد که به شکلی غیرمستقیم سیگنالهای الکتریکی حافظه و مراکز عاطفی مغزمان را کنترل میکند؛ به این ترتیب، میتوانیم با استفاده از تنفس، عملکرد مغز را کنترل و آن را بهینهسازی کنیم. همچنین میتوانیم قوه تشخیص و شناخت احساسات خود را سریعتر و قویتر کنیم. تنفس به داشتن حافظه بهتر نیز کمک میکند».
نتیجه
قرار دادن تنفس اصولی به مدیریت احساسات منفی یا رها کردن آنها با هر بازدم عمیق کمک می کند، در نتیجه با هر دم، اعتماد به نفس، خوش بینی و سطح بالاتری از صبر و شکیبایی را نفس می کشید. آبرامز توضیح میدهد که با اجرای این تکنیکها، از نظر عاطفی قویتر شده، که به او حس جدیدی از انرژی فیزیکی داده است که افکار مثبت را انتخاب میکند و سریعتر از آنچه تصور میکرد به نقاط عطف دست یافت.
|
|
نوشته کتاب قدرت تنفس | سندی آبرامز اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>نوشته کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر | متیو می اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>ما به راهحلهایی جهش میکنیم که مؤثر نیستند. ما در نگرشهای قدیمیای تثبیت میشویم که اثربخشی ما را کاهش میدهند. ما در مورد مسایل بهصورت افراطی فکر کرده و آنها را بدتر میکنیم. ایدههای دیگران و حتی ایدههای خودمان را میکشیم. بدتر از همه، بارها و بارها بهصورت طبیعی و غریزی به این کارها ادامه میدهیم. اما لزومی ندارد که همیشه اینگونه باشد.
مثیو می نویسنده و استراتژیست خلاق، در کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر این موارد و دیگر اشتباههای مرگبار تفکر را شرح میدهد. وی این اشتباهها را در طول دهها سال و صدها جلسۀ تعاملی خلاق جمعآوری کرده است. می در این جلسات چالشهای فکری مبتنی بر موارد واقعی را به بیش از 100000 متخصص ارایه کرده است. این چالشها بهمراتب از مسایل روزمره پیچیدگی کمتری دارند. نهتنها کمتر از 5 درصد از متخصصان به بهترین راهحل ظریف دست مییابند، بلکه راهحلهای ارایهشدۀ آنها بسیار شبیه به یکدیگر هستند. این مسأله بیانگر هفت الگوی قابلمشاهده حل مسأله است که تفکر ما را مسدود میکنند.
متیو می با استفاده از روانشناسی و علوم اعصاب مدرن برای توصیف هفت اشتباه مرگبار، به مطالبی از خلاقترین متفکران دنیا اشاره و استناد میکند. وی سپس مجموعهای از اصلاحات کاربردی را معرفی میکند که در صدها جلسۀ تفکر خلاق استفاده شده و مورد تأیید قرار گرفتهاند و به ارتقای بازی تفکر به یک سطح ذهنآگاهانهتر کمک میکند. صرفنظر از زمان، مکان و نوع زمینِ بازی، تفکر ذهنآگاهانه مزیت رقابتی جدیدی است و هفت اصلاح یک جعبهابزار جادویی برای دستیابی به آن است. کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر شما را به تصمیمگیری بهتر، سطوح بالاتر خلاقیت، راهبردهای روشنتر و موفقیت کلی در تجارت، کار و زندگی هدایت میکند.

در دورهای که تمام صنایع تغییرشکل یافته و چابکتر شده و آزمایش سریع هم رونق پیدا کرده است، پرسشی که مطرح میشود این است که «کدام سمت معادله بهتر است؟» خواننده در حین مطالعۀ هفت اشتباه مرگبار تفکر بهسرعت متوجه میشود که رویکردها و ذهنیت ما تنها محدودیت در توانایی ما برای قرار گرفتن در سمت پیروز هستند. تشخیص هفت اشتباه مرگبار تفکر توسط مثیو می و استفادۀ عملی از اصلاحهای آزمایششده کاملاً امکانپذیر است. هر نوآور، مدیرِ کسبوکار یا حلکنندۀ مسألهای باید این کتاب را بخواند.
برد اسمیث، رئیس و مدیرعامل شرکت اینتوییت: کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر یک جواهر است! مثیو می یک راهنمای عملی مبتنی بر پژوهش (و یک سرگرمی کامل!) برای حل مسألۀ خلاق در اختیار ما گذاشته است.
نیر ایال، نویسندۀ کتاب قلاب: کتاب مثیو می من را به یاد کتاب محبوب لذت آشپزی ایرما رُمباوِر میاندازد – مِی به جای دستورالعمل آشپزی دستورالعملهایی برای بازبینی و تفکر مجدد فراهم میکند. دامنۀ گستردهای از سبکهای تفکر خلاق ارائه شده است – تمام مزایا و معایب بهوضوح مشخص شده، بهگونهای که میتوانید «شام» را سر ساعت پخته و در مهلت تعیینشده آماده کنید.
جان مائدا، شریک کلاینر پرکینز کافیلد و بایرز: در کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر مثیو می به زیبایی آثار قابلتوجه دانشمندان و روانشناسانِ پیشرو را با تجارب چند دههای خودش در تفکر طراحی ترکیب کرده تا یک بازبینی هیجانانگیز از حل مسألۀ مفهومی انجام دهد. من به طراحان و بازاریابان – اعم از دانشجویان و متخصصان – توصیه میکنم که این کتاب جذاب را خوانده و آن را به کار ببرند. اگر سی سال پیش با این کتاب آشنا میشدم موهایم اینقدر سفید نبود.
| هفت اشتباه مرگبار تفکر چیزی بیشتر از یک کتاب است ، یک جعبهابزار مملو از نکات و تکنیکهای مفید و عالی. استفاده از آنها توانایی شما را برای تولید راهحلهای هوشمندانه و قابلتوجه افزایش میدهد. |
لیندون لیدر، طراح لوگوی فدکس: مثیو می هم در نقشِ یک آقای میاگی برای پتانسیل استفاده نشدۀ مغزِ خلاق است. خبر خوب اینکه ما میتوانیم با جابهجایی چند اهرم، پسر کاراتهباز درونمان را فعال کنیم، ضمن اینکه علم از این اصول حمایت میکند.
استفن شاپیرو، نویسندۀ کتاب بهترین تمرینها احمقانه هستند: کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر موانع نامرئیای را برملا میکند که در مسیر حل مسأله قرار میگیرند؛ در عینحال، راههای عملیای برای شروع یک رویکرد کاملاً جدید بهمنظور غلبه بر بزرگترین چالشها ارائه میکند. این کتاب را صرفاً نخوانید، از آن بهعنوان یک ابزار قابلاعتماد استفاده کنید تا شما را به مرحلۀ بعدی ببرد.
سورن کاپلان، استاد مدعو مرکز سازمانهای مؤثر دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و نویسندۀ کتاب جهیدن: سپاس فراوان از مثیو می برای ارائۀ این اصلاحهای قابلدرک و آمادۀ استفاده بهمنظور رفع خرابکاریهایی که بیشترِ ما در حین تلاش برای استفادۀ هوشمندانه از مغزهایمان در حل مسائل آزاردهندۀ شغلی و غیرشغلی به وجود میآوریم.
مثیو می نویسنده پنج کتاب تأثیرگذار و محبوب راهحل هوشمندانه (2006)، در جستجوی راهحل هوشمندانه (2009)، استراتژی شیبومی 02010)، قوانین تفریق (2012)، و هفت اشتباه مرگبار تفکر (2016) و برندۀ جایزۀ مسابقۀ شرح کارتون مجلۀ نیویورکر (24 مارس 2008) است. وی بهعنوان یک رهبر فکری، استراتژیست، سخنران انگیزشی و یک تسهیلگر شناخته میشود. مثیو می در سراسر دنیا به برگزاری جلسات تفکر خلاق، تدوین استراتژی و حل مسأله برای مدیران اجرایی، هنرمندان و قهرمانان ورزشی اقدام میکند.

متیو می در کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر با استفاده از مثالهای بدیع و مبتکرانه به زیبایی به اشتباههای رایج و متداولی اشاره میکند که اغلب انسانها در زندگی روزمره بهصورت غریزی و خودکار مرتکب آنها میشوند. وی با توجه به تجربیات شخصیاش در حوزههای متعدد از جمله کسبوکار و مدیریت، مسایل متعددی طراحی کرده و با ارایۀ آنها به متخصصان رشتههای متعدد توانسته سبکهای تکراری و مشترک فکری را در میان اکثریت افراد پیدا کند. او همچنین با توجه به گستردگی حلقه ارتباطیاش با کارشناسان علوم اعصاب، فناوری اطلاعات، روانشناسی، نظامی و… به روشهایی برای حل و اصلاح این اشتباهها دست یافته است. استفاده از این اصلاحها میتواند ما را به راهحل هوشمندانه هدایت کند.
متیو می این اشتباهها را تلههای فکریای میداند که انسانها دایماً در آنها گیر میافتند. این دیدگاه تداعیکنندۀ نظر ویلیام گلسر، مبدع تئوری انتخاب، است که میگوید رفتار هر کس در هر لحظه بهترین انتخاب او برای حل یک مسأله است، هرچند که ممکن است رفتار انتخابشده مؤثر نبوده و او را به هدفش نرساند؛ و یا گفته آلبرت اینشتین که دیوانه را کسی میداند که یک رفتار را بارها انجام میدهد و امید دارد که به نتیجۀ متفاوتی دست یابد. می معتقد است که هر کدام از این هفت اشتباه به تنهایی میتوانند ایدههای بزرگی را بککشند و لذا برای آنها از صفت مرگبار استفاده کرده است.
ویژگی بسیار جذاب کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر ترکیب مباحث مرتبط با کسبوکار و روانشناسی و علوم اعصاب و استفاده از مثالهای قابل فهم و متداول بهمنظور تبیین علل بروز اشتباههای مرگبار تفکر و نیز ارایۀ راهحلهای کاربردی و قابل استفاده برای همۀ افراد، صرفنظر از سن، فرهنگ، سطح تحصیلات، نوع شغل و جنسیت، است.
کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر را باید بارها و بارها خواند و اصلاحهای ارایه شده برای حل اشتباهها را در زندگی روزمره بهکار برد تا هر کدام از آنها به یک سبک تفکر خودکار تبدیل شوند و در این صورت میتوانیم بدون تفکر عمیق، به راحتی و بدون صرف انرژی و وقت در حل مسایل روزانه از آنها استفاده کرده و به راهحل هوشمندانه دست یابیم. در این کتاب به مکانها، رویدادها و افراد بسیاری اشاره شده که ممکن است برای خوانندۀ ترجمه ناآشنا باشد، به همین علت سعی شده که برای برخی از این موارد به صورت پاورقی یا در انتهای هر فصل توضیحاتی ارایه شود.
بیوگرافی ابوذر گل ورز؛ مترجم کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر
|
نوشته کتاب هفت اشتباه مرگبار تفکر | متیو می اولین بار در نشر هورمزد. پدیدار شد.
]]>