بایگانی برای بلاگ انتشارات هورمزد

بیست وششمین دوره هفته کتاب و کتاب‌خوانی | انتشارات هورمزد

هفته کتاب و کتاب‌خوانی

هفته کتاب و کتاب‌خوانی

۲۴ آبان روز کتاب و کتابدار است. این روزها سرانه مطالعه در ایران بسیار کم است. در ایران کتاب خوانده می‌شود ولی آمارها ارقامی را نشان می‌دهد که ارقام مطلوبی برای چنین کشوری با بستر فرهنگی و تاریخی نیست و رو به افول است. اگر فرهنگ کتاب و کتاب‌خوانی را از دوران کودکی بیاموزیم و برایمان از همان دوران خردسالی تبدیل به عادتی خوب می‌شود. بدون تردید به این نکته پی می‌بریم که پیروزی و شکست در زندگی‌مان را تغییر دهیم. باید چرخه نشر را به درجه مطلوب برسانیم. برپایی نمایشگاه‌های شهرستان‌ها گامی بلند برای توزیع و بیشتر خوانده شدن کتاب‌ها است. کتاب‌هایی که شاید به دلیل نبود دسترسی و امکان خرید کمتر مورد استقبال قرار می‌گیرد. اگر شرایط و آرمان‌های ایده آلی داشته باشیم، مسیری رو به رشد هم نیز خواهیم داشت.

کتابدار باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

در انتخاب همه مشاغل درک صحیح و دستی باید داشته باشیم که عوامل مختلفی برای هر فرد تأثیرگذار هستند. یکی از مهم‌ترین‌ها عامل‌ها ویژگی‌های شخصیتی هر فرد است. هر فرد با ویژگی‌های منحصربه‌فرد بازهم در موارد خاص عملکردی متفاوت دارد. در اولین گام باید کتابدار تخصص و مهارت لازم را برای تصدی شغل مورد نظر داشته باشد.خدمات کتابخانه‌ای، چگونگی تشخیص و رفع نیاز اطلاعات که مراجعین درخواست دارند. کسب آگاهی و دانش مربوط به کتابداری نه‌تنها در حوزه دانشگاهی و درسی بلکه در تمامی حوزه‌ها باید مهارت داشته باشد.

یک کتابدار کاردان و آگاه علاوه بر کتاب‌شناسی باید منبع شناس خوبی باشد. امروزه بستر کتاب به منبع‌های دیگر نیز منتقل پیداکرده است و به منابع دیگر انتقال دانش مانند اینترنت و بانک های اطلاعاتی آگاه باشد. منابع دیجیتالی، سمعی_بصری، انتشارت، نویسنده، موضوع، مترجم، … بشناسد. در غیر این صورت کتابدار موفق و مشاور خوبی نمی‌تواند باشد.

باید از خدمات مدیریت فرهنگی استفاده کند و کتابدار بتواند با کمک تخصص و اطلاعات مفید را در اختیار مراجعین بگذارد و آن را به بهترین شکل ممکن ارائه دهد. به‌طوری‌که مروج کتاب‌خوانی شود و مراجعه بعدی مخاطب را به کتابخانه تضمین کند. به‌عنوان فرد فرهنگی، جذب‌کننده افراد به کتاب باشد. در هر شرایط و مکانی باید بتواند کتاب را ترویج کند. باید بتواند با اطلاعات کاملی که در اختیار می‌دهد کتاب‌خوانی را رواج دهد. کتاب‌خوانی اثری آماری نیست، بلکه محتوایی است.

شخصیت شناسی کتابدار بر اساس تست MBTI

ENFJ این تیپ شخصیتی دوست دارند به دیگران کمک کنند تا رشد کنند. آن‌ها دوست دارند با اشخاص در ارتباط بوده و محیط کاری هماهنگی داشته باشند.

INFJ این تیپ شخصیتی دوست دارد از دانش و ایده‌های خود برای کمک به دیگران استفاده کند. این افراد علاقه دارند که ارتباطات فردی (دو نفرِ) و عمیق با دیگران برقرار کنند که در این شغل شرایط آن وجود دارد.

INFP این تیپ شخصیتی دوست دارد به دیگران کمک کند در زندگی‌شان به رشد، دانش و فراست بیشتری دست پیدا کند. او از فرآیند یادگیری لذت می‌برد.

ISTJ این تیپ شخصیتی از کارهای مربوط به علم و آموزش لذت می‌برد. او دقت بالایی داشته و دوست دارد در محیط‌های سازمان‌یافته فعالیت کند.

ISFJ این تیپ شخصیتی علاقه دارد به دیگران کمک کند و تأثیر مثبتی روی جامعه بگذارد. او ترجیح می‌دهد در مدارس و بادانش آموزان ابتدایی سروکار داشته باشد.

بیشتر بدانید
چگونه عادات تغییر می کنند؟|انتشارات هورمزد

عادات چگونه تغییر می‌کنند؟

عادات چگونه تغییر می‌کنند؟

متأسفانه هیچ مجموعه‌ی مشخص و تضمین‌شده‌ای وجود ندارد که برای همه مؤثر واقع شود. می‌دانیم که عادت ریشه‌کن نمی‌شود؛ پس باید جایگزین شود و می‌دانیم که هنگام اِعمال قاعده‌ی طلایی تغییر عادت، عادات تأثیرپذیرتر می‌شوند. چنانچه همان محرک و همان پاداش را حفظ کنیم، امکان ایجاد کار تکراری و روزمره‌ی تازه‌ای ‌وجود دارد؛ اما این کافی نیست. برای اینکه عادت تغییر‌کرده بماند؛ افراد باید باور داشته باشند که تغییر امکان‌پذیر است و آن باور اغلب فقط با کمک گروه نمایان می‌شود.

چنانچه می‌خواهید سیگار را ترک کنید، کار تکراری متفاوتی بیابید که بتواند جایگزین تمایل به سیگار شود. سپس، به دنبال گروه حامی باشید؛ مجموعه‌ای از افرادی که قبلاً سیگار می‌کشیدند یا اجتماعی که به شما کمک می‌کند. به‌یقین، می‌توانید از نیکوتین دور بمانید و هنگام احساس ارتکاب به اشتباه یا خطا، از آن گروه کمک بگیرید.

اگر می‌خواهید وزن کم کنید، به بررسی عادات خود بپردازید تا بدانید واقعاً چرا هر روز، میز کارتان را برای خوردن چیزی ترک می‌کنید. سپس، فرد دیگری را بیابید تا با شما پیاده‌روی کند. به گروهی بپیوندید که هدفشان کاهش وزن است؛ کسانی که به‌جای بسته‌ای چیپس، چند سیب را نزد خود نگه می‌دارند.

مدرک این تفسیر واضح است:

اگر می‌خواهید عادتی را تغییر دهید، باید روزمره‌ی تازه‌ای را جایگزین کنید. مطمئناً، احتمال موفقیت شما هنگامی‌که عضوی از گروه هستید تغییر می‌کند و به‌طور ناگهانی افزایش می‌یابد. وجود باور و اعتقاد ضروری‌است و از تجربه‌ای اجتماعی حاصل می‌شود؛ حتی اگر این اجتماع فقط متشکل از دو نفر باشد.

می‌دانیم که تغییر صورت می‌پذیرد؛ معتادان الکل می‌توانند نوشیدن مشروبات الکلی را کنار بگذارند، افراد سیگاری می‌توانند سیگارکشیدن را ترک کنند، بازندگان دائمی نیز می‌توانند قهرمان باشند.

بسیاری از عادات را می‌توان ترک کرد: عادت جویدن ناخن‌ها یا سرپایی غذا‌خوردن در محل کار، فریادزدن بر سر فرزندان، شب‌بیداری یا ناراحتی درباره‌ی نگرانی‌های کوچک.

دانشمندان کشف کرده‌اند که فقط زندگی افراد نیست که می‌تواند با تغییر عادات تغییر کند. اندازه‌گیری خط متمایزکننده‌ی عادات از اعتیادها، اغلب کاری دشوار ‌است؛ برای ‌مثال، جامعه‌ی امریکایی داروی اعتیاد، اعتیاد را این‌گونه تعریف می‌کند: «بیماری مزمن پاداش، انگیزه، حافظه و مدار مرتبط با مغز را اعتیاد می‌نامند. همچنین آن را با نام‌های تضعیف کنترل، تمایل رفتاری، ناتوانی در پرهیز دائمی و روابط کاهش‌یافته نیز می‌توان عنوان کرد»

با این تعاریف، برخی از محققان می‌گویند: «سخت است به کسی که هر روز بعدازظهر، به استفاده از کوکائین تمایل پیدا می‌کند بگوییم چرا صرف پنجاه دلار در هفته برای کوکائین بد است، اما صرف پنجاه دلار برای قهوه خوب است.»

آیا کسی که دویدن را به خوردن صبحانه با فرزندانش ترجیح می‌دهد، معتاد به ورزش است؟

بسیاری از محققان می‌گویند به‌طورکلی، اعتیاد مسئله‌ی پیچیده‌ای‌است و همچنان کمتر درک می‌شود؛ اما در کل، بسیاری از رفتارهای مرتبط با آن اغلب از عادت ناشی می‌شود.

برخی از مواد، مانند مواد مخدر، سیگار یا الکل می‌توانند باعث وابستگی‌های فیزیکی شوند؛ اما این تمایلات فیزیکی اغلب پس از ترک استفاده، به‌سرعت ازبین می‌روند؛ برای ‌مثال، اعتیاد فیزیکی به نیکوتین فقط تا زمانی به طول می‌انجامد که ماده‌ی شیمیایی در جریان خون فرد سیگاری وجود داشته باشد. حدوداً صد ساعت پس از آخرین سیگار، بسیاری از تمایلات مداوم، دیگر عادت‌های رفتاری واقعی ما هستند؛ تمایلاتی که ما آن‌ها را دردهای شدید ناشی از اعتیاد به نیکوتین تلقی می‌کنیم. یک ماه بعد از ترک، هنگام صبحانه، یکباره به کشیدن سیگار تمایل پیدا می‌کنیم؛ نه به این دلیل که ازنظر فیزیکی به آن احتیاج داشته باشیم، بلکه به‌ دلیل علاقه و حس آنی‌ای‌است که هر صبح به سراغمان می‌آید.

یکی از اشکال‌ بسیار مؤثر درمان اعتیاد تعدیلِ عادات دیگرمان است. آنگاه به کمک آن‌ عادات رفتارهایی را که اعتیاد تلقی می‌شوند در معرض حمله قرار می‌دهیم. (البته جا دارد بگویم که برخی از مواد، مانند افیون، می‌تواند اعتیادهای فیزیکی طولانی‌مدتی به‌دنبال داشته باشد و برخی از مطالعات نشان می‌دهد که گروه کوچکی از افراد، صرف‌نظر از دخالت‌های رفتاری، آماده‌ی یافتن مواد اعتیاد‌آور هستند. البته فقط برخی مواد به اعتیادهای فیزیکی طولانی‌مدت منجر می‌شوند و تعداد آن‌ها نسبتاً کم است. ضمن اینکه تعداد افراد معتاد راغب نیز تقریباً کمتر از تعداد معتادان به الکل است).

گفتن اینکه فرایند تغییر عادت به‌آسانی شرح داده می‌شود نکته‌ای حائزاهمیت است؛ اما این موضوع لزوماً به این معنا نیست که به‌آسانی هم انجام می‌شود و پایان می‌پذیرد. خیلی راحت می‌گوییم که سیگارکشیدن، اعتیاد به الکل، پرخوری یا دیگر الگوهای ترکیبی احتمال دارد بدون تلاش واقعی برگردانده شود؛ اما تغییر دائمی مستلزم کار و خودادراکی آن دسته از تمایلاتی‌است که باعث بروز رفتارها می‌شود. تغییر هرگونه عادتی مستلزم قاطعیت و عزم است. هیچ‌کس سیگار را به‌سادگی به‌ دلیل طرح حلقه‌ی عادت ترک نمی‌کند. با درک مکانیسم‌های عادت، به دیدگاه‌هایی دست پیدا می‌کنیم که رسیدن به رفتارهای جدید را آسان‌تر می‌کند.

برخی از افراد در پی آن‌اند با اعتیاد به مقابله با رفتارهای مخرب خود بپردازند. این افراد می‌توانند از کمک بسیاری از درمانگران، پزشکان، مددکاران و افراد مذهبی بهره‌مند شوند؛ حتی متخصصان این حوزه متفق‌القول‌اند که اکثر افراد سیگاری، الکلی و افراد دیگری که با رفتارهای مشکل‌ساز دست‌وپنجه نرم می‌کنند، خودشان به ‌دور از روندهای درمانی رسمی اقدام به ترک می‌کنند.

البته، بیشتر اوقات نیز این تغییرات صورت می‌گیرد. زیرا این افراد محرک‌ها، تمایلات و پاداش‌ها را بررسی می‌کنند؛ یعنی، عواملی که رفتارهایشان را کنترل می‌کند. سپس، راه‌هایی پیدا می‌کنند تا کارهای روزمره‌ی مخرب خود را با کارهای سالم‌تر جایگزین کنند، حتی اگر کاملاً به اَعمال فِعلی‌شان آگاه نباشند.

درک‌کردن محرک‌ها و تمایلاتِ کنترل‌کننده‌ی عادات، به‌خودی‌خود، باعث نمی‌شود که آن‌ها به‌طور ناگهانی ناپدید شوند؛ اما راهکاری جدید برای برنامه‌ریزی به‌منظور تغییر الگوی پیشین ارائه می‌دهد.

بیشتر بدانید
در بازار کاغذ وحوزه نشر نشان می دهد که قیمت کاغذ به‌صورت کاملاً افسارگسیخته‌ای رشد داشته است. | انتشارات هورمزد

رد پای مافیا در گرانی کاغذ

گرانی کاغذ؛ بی‌تدبیری مسئولین، مافیا و یا دست‌های پشت‌ پرده

چند روزی است دلار به ثباتی موقت رسیده است و به تبع آن بسیاری دیگر از اجناس یا افت قیمت داشتند و یا با خواب تب دلار، ثباتی موقت گرفتند.اما آنچه در بازار کاغذ و حوزۀ نشر رخ می‌دهد شبیه به هیچ معادله‌ای از ساختار اقتصاد ایران نیست. قیمت کاغذ به‌صورت کاملاً افسارگسیخته‌ای رشد داشته است تا جایی که فقط در بازۀ زمانی ۲۶ ساعت (ساعت ده صبح ۳۰ مهر تا ساعت ۱۲ ظهر دوم آبان) رشد قیمت از بندی ۱۵ هزار تومان فراتر رفته است و این‌بار تب دلار به تب کاغذ تبدیل شده است.

ناشران حیران و سرگردان در بازار ظهیرالاسلام، از آن مغازه به این مغازه؛ ولی حتی با قیمت ۱۶۵۰۰۰ تومان هم کاغذی پیدا نمی‌شود (کاغذ تحریر ۹۰*۶۰). هر فروشنده یک محتکر شده است و هر مغازه یک انبار. این در حالی است که دلار در یک بازۀ زمانی کوتاه سقوط قیمتی قابل توجه داشته و در همان روزهای اوج قیمت دلار، کاغذ ۶۰*۹۰ اندونزی بندی ۱۲۷۰۰ تا ۱۳۰۰۰۰ هزار تومان خرید و فروش می‌شده است. رشد ۳۵۰۰۰ تومانی درست در زمانی که قیمت دلار پس از کاهش محسوسی به ثباتی نسبی رسیده است،  واقعاً حیرت‌آور است.

در بازار کاغذ چه خبر شده است؟؟ چه دست‌های آلوده‌ای پشت پردۀ این ماجرا کمین کرده‌اند؟ چه کسی و یا کسانی مسئول این بی‌تدبیری عجیب هستند؟ چرا هیچ‌کس پاسخگوی این وضعیت نیست؟ مسئولین محترم به خواب رفته‌اند یا خود را به خواب زده‌اند؟

ببینید عزیزان رئیس و رؤسا: گرانی کاغذ؛ بی‌تدبیری مسئولین، مافیا و یا دست‌های پشت‌ پرده| انتشارت هورمزدبه نظر من دوران ژست‌گرفتن مدیریتی و وزارتی تمام شده است: امروز ما در وضعیت جنگی به‌سر می‌بریم… آقای وزیر محترم ارشاد؛ اگر مرد جنگی لطفاً و لطفاً و لطفاً از خواب بیدار شو و لباس رزم بپوش، به میدان بیا و بجنگ! بجنگ! و اگر نیستی میدان را برای فرمانده‌ای قدرتمندتر و شجاع‌تر خالی کن… چراکه چنان که از حال زار فرهنگ مشهود است انگار در جریان امور نیستید…

آیا می‌دانید بر سر کتاب چه آمده است؟؟؟ می‌دانید؟؟؟ نه، نمی‌دانید؛ اصلا نمی‌دانید…

چون اصولاً شما یک مدیر هستید و وظیفۀ اصلیِ مدیران امروزی، از این جلسه به آن جلسه رفتن، از آن سخنرانی به این سخنرانی و از این افتتاحیه به آن افتتاحیه رفتن است. جنگ را سربازان اداره می‌کنند؛ آره تنها سربازان می‌مانند، تنها سربازان می‌جنگند و تنها سربازان می‌میرند… و امروز از بی‌تدبیری شما فرمانده‌های جنگی؛ ما سربازانیم که در خون می‌غلطیم و در خون می‌میریم…

کتاب است که می‌میرد؛ جهت استحضار آقای وزیر محترم و مسئولین عزیز: وقتی یک مملکت ویران می‌شود که فرهنگ آن را ویران کنند و وقتی فرهنگ ویران می‌شود که مردمش کتاب نخوانند و یا نتوانند بخوانند؛ و امروز آغاز ویرانی است؛ ما سربازان در میدان رزم تا آخرین نفس‌ها می‌جنگیم و تا آخرین نفرها می‌میریم؛ باشد که شما فرماندهان محترم در خواب‌های خرگوشی کابوس‌های رنگی ببینند…

امروز آغاز سال تحصیلی است
بابا آب داد…
بابا نان داد…

بیشتر بدانید

نوبل اقتصاد ۲۰۱۸

نوبل اقتصاد ۲۰۱۸

دریافت کنندگان جایزه نوبل ۲۰۱۸
گوران کی هانسون؛ دبیر آکادمی علوم سوئد طبق بیانیه ای جایزه نوبل ۲۰۱۸ به ویلیام نوردهاوس و پاول رومر اهدا کرد.

دو اقتصاددان امریکایی تبار به خاطر پژوهش و نوآوری تغییرات اقلیمی و محاسبه ی رشد سالم اقتصادی به عنوان چهره های علم اقتصاد در ۲۰۱۸ شناخته شد.

پروفسور نوردهاوس و پاول رومر، به خاطر پژوهش درزمینه‌ی آسیب‌های ناشی از تغییرات آب‌وهوا و پژوهش در زمینه‌ی محاسبه‌ی نرخ رشد سالم اقتصادی، به‌عنوان برترین چهره‌های علم اقتصاد ۲۰۱۸ شناخته شدند.

برنده جایزه نوبل 2018|ویلیام نوردهاوس و پاول رومر| انتشارات هورمزد

آکادمی علوم سلطنتی سوئد گفت:
یافته‌های این دو اقتصاددان، با ارائه الگوهایی اقتصاد بازار که با طبیعت و دانش در تعامل است و تجزیه و تحلیل های اقتصادی را تا حد زیادی گسترش داده است.

ویلیام داوبنی بیل نوردهاوس مشهور به ویلیام دی نوردهاوس به علت علاقه شدید تاثیر سیاست های اقتصادی بر جوامع دوره هایی را تحت نظر اقتصاددانان بزرگ گذارند و مدرک دکترای را از فناوری ماساچوست دریافت کرد. به عنوان استاد اقتصاد و استاد دانشکده جنگلداری و محیط زیست شروع به فعالیت کرد.

دی نورد هاوس از کارکنان پژوهشی اداره ملی تحقیقات اقتصادی است. در چندین مجله علمی و کمیته اجرایی انجمن اقتصادی امریکا و انجمن اقتصاد شرقی درحال فعالیت است. هم چنین از اعضای خارجی آکادمی علوم مهندسی سوئد نیز است.

پاول رومر نیز مطالعات رشد اقتصادی را با انتقاد بر جریان های آلوده اقتصادی در جهان شروع به کار کرد. از سال ۱۹۸۰ شانس اول خود را برای دریافت جایزه نوبل مطرح کرد. این استدلال هایی که در معادلات اقتصاد سنجی که اغلب در دانشگاه ها تدریس می شود موضع گرفت.محور استنباط خود را رفتار انسان ها در اقتصاد قرار داد.

اقتصاد دان امریکایی ؛ پاول رومر از خبرنگاران خواست برای گفت و گو با او به دانشگاه کسب و کار و تجارت نیویورک بروند.
بنیان گذارجایزه نوبل

براساس وصیت نامه آلفرد نوبل شیمی‌دان، کارآفرین سوئدی و مخترع دینامیت براساس وصت نامه او تاسیس شد. طبق وصیت نامه شیمیدان سوئدی ۵ جایزه به در سال به رشته های فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و پزشکی و ادبیات و صلح که بیشترین خدمت را به مردم کرده است تعلق می گیرد. اولین جایزه نوبل در سال ۱۹۰۱ به فردریک پسی (اقتصاد دان فرانسوی)و آنری دونان(فعال اجتماعی) اهدا شد.

 

بیشتر بدانید

مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟ | انتشارات هورمزد

مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟

چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟

مدیر بی‌سواد و مدیریت بی‌سواد، اولین و بزرگترین عامل سقوط یک برند بزرگ و یا کسب‌وکاری نوپاست. خیلِ عظیمی از مدیران ایرانی به یک بیماری عجیب مبتلا شدند: بیماری ژست‌گرفت‌های مدیریتی و کلاس‌گذاشتن‌ها و پُز دادن‌های عجیب‌وغریب! اینکه در دفتری آنچنانی مستقر شوند، راننده‌ی شخصی داشته باشند، کت‌وشلوار و کراوات اتوشده بپوشند، قرارهای کاری متعددِ باکلاس بگذارند و خلاصه اینکه بیشتر درگیر حواشی مدیریت هستند تا خود مدیریت؛ و تلخ‌تر، ترسناک‌تر و عجیب‌تر آنکه، کتاب نمی‌خوانند و یا اصولاً نیازی به کتاب‌خواندن نمی‌بینند. حدود یک‌سال پیش، جهت بررسی نقش کتاب و کتاب‌خوانی در کسب‌وکارهای ایرانی (طرح کتاب، دوست خوب زندگی؛ انتشارات هورمزد) قرار ملاقاتی با  مدیر عامل یکی از بزرگترین بانک‌های ایرانی داشتم و از او در مورد نقش کتاب در مدیریت ایرانی پرسیدم، جوابی که شنیدم به‌قدری گزدنده و تلخ بود که از جایم بلند شدم و بدون آنکه چیزی بگویم از اتاق بیرون آمدم.

بهانه‌های عجیب مدیریتی، برای کتاب‌نخواندن

او در نطقی کوتاه بیان کرد که دوره‌ای که مردم کتاب می‌خواندند تمام شد و به نظر من دیگر وقت‌گذاشتن برای مطالعه کاری بیهوده است: به‌خصوص برای ما، مدیرانی که در سطح کلان مشغولیم! و درحالی که با خودکارش ور می‌رفت و ته‌لبخندی روی لبانش نقش بسته بود [با افتخاری مضحک] ادامه داد: فکر می‌کنی من آخرین کتابی که خواندم کی بود؟ گفتم کی؟ گفت سه‌سال پیش. و سپس از جامعه گفت؛ جامعه‌ای که به گوشی همراه و اینترنت دسترسی دارند و نیاز به کتاب عملاً نیازی ضروری محسوب نمی‌شود. یک لحظه قیافه‌ی آکیو تویودا، با آن چشمان نافذ و موهای کم‌پشت جوگندمی‌اش را در ذهن مرور کردم؛ وقتی در سال ۲۰۰۹، در اظهارنظری که دنیای کسب‌وکار را شوکه کرده بود، ابراز کرد که اگر کتاب «از عرش به فرش: شرکت‌های قدرتمند چگونه سقوط می‌کنند؟» جیم کالینز را نخوانده بودم، بی‌شک شرکت تویوتا سقوط کرده بود.

یا بیل گیتش؛ که وبلاگی به‌نام  Gates Notes دارد که به معرفی بهترین کتاب‌هایی می‌پردازد که در طول سال می‌خواند. گیتس در مصاحبه‌ای با نیویورک‌تایمز در مورد این‌که قصدش از راه‌اندازی چنین وبلاگی چه بوده است، گفت باوجودِ همه‌یِ دنیای آنلاینِ مجازی و سخنرانی‌ها و همایش‌های مهمِ روزانه،‌ هنوزم مهم‌ترین کانال برای آموختن کتاب است. و یا در مصاحبه‌ای با وال استریت گفته بود، کتاب‌خواندن باعث شد من بیل‌گیتس امروزی باشم و شرکتی به‌نام مایکروسافت وجود داشته باشد.

کتاب نمی‌خوانیم؛ چون…

و این است که ما بیشتر پُز می‌دهیم تا بخوانیم… بیشتر فکر می‌کنیم می‌دانیم و نیازی به دانستن نداریم؛ فکر می‌کنیم دوره‌ی «خواندن» گذشته است؛ و همین است که در دنیایِ کوچکِ جهان‌سومی درجا می‌زنیم: چون نمی‌خوانیم و یا اصولاً نیازی به خواندن احساس نمی‌کنیم. مدیریت کلان ما، بیشتر از خواندن، به پرستیژ مدیریتی توجه دارد. مدیران ما بیماری ژست‌گرفتن دارند؛ اینکه مهم تلقی شوند، اینکه مدیر توانا جلوه داده شوند؛ و همچنان طبل‌های توخالی، بیشتر از آنچه درون داشته باشند، ظاهر و صدای رسایی دارند. البته که منظور، همه‌ی مدیران ایرانی نیستند و البته که در حورزه‌ی مدیریت کسب‌وکار، مدیران بزرگی داریم که در جایگاه خود، مدیران سطح پنجم و درجه یکی هستند که باعث تحولات بزرگ در کسب‌وکارهای ایرانی شدند.

داروین اسمیت،  مدیرعامل شرکت کیمبرلی کلارک | نمونه‌ی بارز مدیریت سطح پنجم

در سال ۱۹۷۱، یک فرد ظاهراً معمولی، به نام داروین ای. اسمیت (Darwin E. Smith)، مدیرعامل شرکت کیمبرلی ــ ‌ کلارک (Kimberly ــ Clark) شد؛ شرکتی قدیمی و باسابقه که ارزش سهامش ۳۶ درصد پایین‌تر از نرخ بورس سهام در بیست سال گذشته شده بود.
اسمیت، وکیل مهربان شرکت، مطمئن نبود که آیا هیئت‌مدیره انتخاب درستی کرده بود و این احساس زمانی که مدیر شرکت او را کنار کشید و به او خاطرنشان کرد که صلاحیت کافی برای این موقعیت را ندارد، ‌بیش‌تر تقویت شد؛ اما او مدیرعامل شد و به مدت بیست سال در این سمت باقی ماند.
چه دوره‌ی بیست‌ساله‌ای بود! در این دوره، اسمیت تغییر فوق‌العاده‌ای ایجاد کرد که شرکت کیمبرلی ــ کلارک را به شرکتی پیشرو در صنعت کالاهای مصرفی کاغذی در دنیا تبدیل کرد. تحت سرپرستی اسمیت، کیمبرلی ــ کلارک سود سهام مرکب را به ۱/۴ برابر نرخ بورس سهام رساند. و به‌سهولت بر رقبای قی خود، چون اسکات پیپر (Scott Paper ) و پروکتر و گمبل، پیشی گرفت و بهتر از شرکت‌های با سابقه‌ای چون کوکاکولا، هیولت ــ پاکارد، تری ام. و جنرال الکتریک عمل کرد.

اینکه اسمیت ــ یکی از بهترین نمونه‌های قرن بیستم ــ شرکت کیمبرلی ــ کلارک را که شرکتی «خوب» بود، به «عالی» تبدیل کرد، واقعاً تأثیربرانگیز بود. با این حال، افراد کمی داروین اسمیت را می‌شناسند. حتی دانشجویان سخت‌کوش رشته‌ی مدیریت و تاریخچه‌ی مؤسسات چیزی درباره‌ی داروین اسمیت نمی‌دانند.

مردی که هاله‌ی خودستایی اطراف خود درست نکرد

او احتمالاً خودش اینطور دوست داشت؛ مردی که هاله‌ی خودستایی اطراف خود درست نکرد. او دوستان مورد علاقه‌اش را از میان لوله‌کش‌ها و برق‌کارها پیدا می‌کرد و تعطیلاتش را اطراف مزرعه‌ی ویسکانسین در اتاقک ماشین حفاری می‌گذراند و گودال می‌کند و تخته‌سنگ‌ها را جابه‌جا می‌کرد. او هرگز در پی قهرمان‌شدن یا مدیر مشهور بودن نبود. زمانی که روزنامه‌نگاری از او خواست تا شیوه‌ی مدیریتش را توصیف کند، اسمیت مثل یک پسر بچه‌ی مزرعه‌دار لباس از مدافتاده پوشیده بود و از پشت عینک دورمشکی‌اش که به‌ظاهر آدم بی‌عرضه‌ای می‌آمد، به او خیره شده بود. آنگاه، بعد از سکوتی طولانی و آزاردهنده گفت: «غیرعادی» (Eccentric ) .

کتاب هایی که هر مدیری باید بخواند | بهترین کتاب‌های کسب وکار | انتشارات هورمزد

اسمیت، مرد کمرو و بی‌ادعا

وال استریت ژورنال(Wall Street Journal) حتی یک مطلب با تیتر درشت هم درباره‌ی داروین ننوشت.
اما اگر شما داروین اسمیت را فردی فروتن و ملایم می‌دانید در اشتباهید. کمرویی حجب‌آمیز و بی‌ادعایی‌اش با سرسختی و صبوری و نوعی اراده همراه بود. اسمیت، مانند یک پسر فقیر روستایی اهل ایالت ایندیانا بزرگ شد و سپس با درآمد کار روزانه‌اش در اینترنشنال هاروستر (International Harvester) شب‌ها به دانشگاه ایندیانا می‌رفت. یک‌روز در محل کار، قسمتی از انگشتش را از دست داد و بعد، عصر سر کلاس حاضر شد و روز بعد سر کارش برگشت. اگرچه ممکن است کمی اغراق‌آمیز به‌نظر برسد، اما اسمیت اجازه نداد انگشت ازدست‌رفته‌اش جلوی پیشرفتش در تحصیل را بگیرد.

او به کار تمام‌وقتش ادامه داد. شب‌ها به کلاس می‌رفت و به دانشکده‌ی حقوق دانشگاه هاروارد راه یافت. بعدها، دو ماه بعد از اینکه مدیرعامل شد، پزشک‌ها تشخیص دادند سرطان حلق و بینی دارد. پزشک‌ها به او گفتند که کم‌تر از یک سال زنده خواهد بود. اسمیت این موضوع را به هیئت‌مدیره اطلاع داد، اما خاطرنشان کرد که هنوز نمرده است و به این زودی هم تصمیم ندارد بمیرد. او به برنامه‌ی تمام‌وقت و پُرزحمت خود ادامه می‌داد، در حالی که هر هفته برای پرتودرمانی از ویسکانسین به هوستون می‌رفت و بیش از ۲۵ سال زندگی کرد که در ‌بیش‌تر این سال‌ها هم مدیرعامل بود.

تفاوت رهبری خودمحور و مقتدر با رهبری سطح پنجم 

دو گروه افراد وجود دارند: یک دسته آن‌هایی هستند که ذاتاً توانایی رهبری سطح پنجم را ندارند و دسته‌ی دیگر افرادی هستند که ذاتاً از این ویژگی برخوردارند.
دسته‌ی اول شامل افرادی است که حتی میلیون‌ها سال نمی‌توانند خود را وادارند که نیازهای خودخواهانه‌شان را برای رسیدن به جاه‌طلبی‌های بزرگ‌تر و بادوام‌تر بگذارند. برای این دسته از افراد، کار همیشه اولین و مهم‌ترین گزینه خواهد بود و اینکه چه چیزی به‌دست می‌آورند ــ شهرت، شانس، تحسین، قدرت و غیره ــ نه برای ساختن، خلق‌کردن، یا عرضه‌داشتن.

نکته‌ی متناقضی که در اینجا وجود دارد، این است که انگیزه‌ی جاه‌طلبی فردی اغلب افراد را به موضع قدرت می‌رساند و این امر با تواضعی که برای رهبری سطح پنجم لازم است، پیش می‌رود. در این صورت، هیئت‌مدیره دائماً تحت باور غلط عمل می‌کند. آن‌‎ها فکر می‌کنند برای عالی کردن یک سازمان احتیاج به رهبری خود‌محور و بسیار مقتدر دارند و زمانی که شما این حقیقت را با یکدیگر ترکیب می‌کنید، به‌سرعت متوجه می‌شوید که چرا رهبران سطح پنجم کم‌تر در رأس مؤسسات هستند.

دومین دسته‌ی مردم ــ که به گمان من ‌بیش‌ترین تعداد را دارند ــ افرادی هستند که توانایی‌های ناشناخته برای توسعه‌ی رهبری سطح پنجم را دارند؛ توانایی‌ای که در درون آن‌‎ها است، شاید مدفون شده یا نادیده گرفته شده است، اما با این حال وجود دارد. و تحت شرایط مناسب ــ خوداندیشی، پیشرفت آگاهانه‌ی فردی، وجود مربی یا امتیازی بزرگ، والدین دوست داشتنی، تجربه‌ی مهم زندگی، یک رهبر سطح پنجم یا هر عامل دیگری ــ شروع به رشد می‌کنند.


بیشتر بخوانید: سررسید یا کتاب؟ : اگر می‌خواهید هدیه‌ی پایان سال انتخاب کنید: ما اگرچه بوک‌بُرد را به‌گونه‌ای طراحی نمودیم که هم کلیه‌ی مزیت‌های یک سررسید را داشته باشد و هم نکات مهمِ مشهورترین کتاب‌های کسب‌وکار دنیا را در بر بگیرد و در واقع تابلوی کوچکی از بزرگترین توصیه‌های کسب‌وکاری باشد، ولی بازهم توصیه‌مان به کسب‌وکارها و مدیران؛ از استارت‌آپ‌های نوپا تا بزرگترین برندهای ایرانی این است که بپذیرند کتاب مادر آگاهی است و کسب‌وکار وقتی بدون سواد کافی _منظور سواد بیزینسی است_ به راهش ادامه دهد، دیر یا زود دچار تزلل خواهد گشت و از درون ویران خواهد شد.


مدیران شرکت‌های خوب به عالی هرگز نمی‌خواستند قهرمانان افسانه‌ای باشند. آن‌‎ها هرگز دوست نداشتند مجسمه‌هایشان روی تندیس گذاشته شود یا موردی دست‌نیافتنی باشند. آن‌‎ها ظاهراً افرادی عادی بودند که بی‌سروصدا نتایج فوق‌العاده‌ای را پدید می‌آوردند.

کتاب از خوب به عالی | جیم کالینز | انتشارات هورمزدچند نکته در مورد مدیریت سطح پنجم

ــ فردی که تواضع دوستانه‌ای دارد و از تمجید و ستایش آشکار اجتناب می‌کند، هیچ‌وقت خودنمایی و فخرفروشی نمی‌کند.
ــ تصمیم‌های بی‌سروصدا و آرام می‌گیرد و اصولاً متکی به معیارهای هوشمندانه است، نه اقتدار یا تأثیرگذاری فردی.
ــ جاه‌طلبی را برای شرکت می‌خواهد نه برای خودش؛ و جانشین‌هایی را انتخاب می‌کند تا در نسل بعدی شرکت را به سطح موفقیت یا حتی بالاتر برساند.
ــ به بیرون پنجره نگاه می‌کند و نه به آینه. موفقیت شرکت را به افراد دیگر، عوامل بیرونی، و شانس خوب نسبت می‌دهد.

ــ نتایج عالی می‌آفریند و عاملی مؤثر در تحول خوب به عالی است.
ــ عزمی راسخ را برای خلق نتایج عالی بلندمدت نشان می‌دهد و مهم نیست که چقدر انجام‌دادن کار برای ایجاد نتایج عالی مشکل است.
ــ معیاری را برای ایجاد شرکت عالی پایدار در نظر می‌گیرد و به چیزی کم‌تر رضایت نمی‌دهد.
ــ به درون آینه نگاه می‌کند، نه به بیرون از پنجره و برای به‌عهده‌گرفتن مسئولیت، هنگام نتایج بد، هرگز تقصیر را گردن افراد دیگر، عوامل بیرونی، یا شانس بد نمی‌اندازد.

برچسب‌ها: مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟ | مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟ | مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟ | کتاب‌های مدیریتی | کتاب‌هایی که هر مدیری باید بخواند | کتاب‌های کسب و کار| انتشارات هورمزد | مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟ | مدیریت سطح پنجم | چرا مدیران ایرانی کتاب نمی‌خوانند؟

بیشتر بدانید