بایگانی برای بلاگ انتشارات هورمزد

ناگفته های میشل اوباما از باراک

ناگفته های میشل اوباما از باراک در کتاب خاطرات شدن

موسسه انتشاراتی پنگوئن و رندوم هاوس کتاب خاطرات میشل اوباما پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۸ شد. که بیش از ۲ میلیون نسخه در آمریکای شمالی در ۱۵ روز اول فروخته شد. این انتشارت هم‌چنین شماره ۱ فروش در کشورهای بریتانیا، آلمان، فرانسه، ایتالیا، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، فنلاند و یونان است. این کتاب به ۳۱ زبان ترجمه شده است.

بهترین بخش کتاب خاطرات میشل اوباما این است که او تا حد زیادی در مورد همسرش صحبت می کند. کتاب خاطرات میشل اوباما این نکته را ثابت می کند که مانند یک روح در دو بدن در سایه عشق واقعی یار و یاور یکدیگرند. بیشترین چیزهای دوست داشتنی و جذاب در کتاب خاطرات میشل اوباما این است قطعا از هر فرصتی می خواهد در مورد همسرش صحبت کند.

باراک اوباما شاید اولین رییس جمهور سیاه پوست امریکا و برنده جایزه نوبل باشد، اما میشل اوباما هرگز اجازه نمی‌دهد دنیا آن را فراموش کند که او در دهه ۸۰ میلادی کت و شلوار میامی می‌پوشید و در اولین روز کاری رییس جمهوری او دیر کرد.

بسیار ستودنی است و می تواند موثر باشد. بخشی از چیزی که از یک بانوی اول تصور می شود خوانندگان را متقاعد می‌کند که اصالت ازدواج ریاست جمهوری و ما را قانع کند که این دو نفر واقعا همدیگر را دوست دارند و به یکدیگر اعتماد دارند و ما به نوبه خود نیز باید آن ها را دوست داشته باشیم و به آن ها اعتماد کنیم.

هر بار میشل از باراک اوباما می گوید، عشق و علاقه ای که از میان کلماتش در ازدواج با باراک اوباما احساس می شود همواره قابل اعتمادتر و تحسین برانگیزتر است. اگرچه چندین بار در سرتاسر کتاب آمده است. در کتاب خاطرات میشل اوباما ۴بار از بهترین زمان کتاب را میشل از باراک می گوید و یک بار نیز از کسانی دیگر سخن می گوید.

اولین ملاقات میشل و باراک اوباما قبل از ازدواج

میشل و باراک اوباما زمانی که باراک برای موقعیت ییلاقی در شرکت حقوقی میشل استخدام شده بود. او به عنوان مربی شرکت او تعیین شده بود. اما قبل از ملاقات رسمی میشل تحت تاثیر قرار نگرفته بود.

برای یک چیز او می نویسد: در اولین روز کاری به خاطر نوزادش دیر به سرکار میرود. چیزی که میشل می بیند، هیچ چیزی غیر ممکن نیست.

از سوی دیگر، باراک برای وجود جذابیت و هوش شهرت داشت که میشل در هر دوی آن شک داشت، در تجربیاتش. او می نویسد: شما وقتی لباست را نصفه و نیمه می پوشی- مرد سیاه پوست باهوش و مردم سفید پوست که تمایل احمقانه ای دارند. وقتی میشل برای اولین بار تصویری از باراک دید کاملا بی حرکت ماند تصور او به عنوان پسری با لبخند بزرگ و بوی عجیب و غریبی می داد.

زمانی که او نمی‌داند سبک هنری خاصش را داشته باشد.

در آغاز دوستی شان میشل تصمیم می گیرد در یک ساعت خوشی با دوستانی سعی می کردند برای او پاپوش درست کنند وقت بگذارند.

اما هنگامی که در کاباره خودش را نشان داد لباسش به اندازه کافی مناسب نبود،او لباس های کارش را باید عوض می کرد و من متوجه شدم با کت و شلوار سفیدی که یک راست از توی کمد در آورده شده بود آمده بود.

نارضایتی از نابرابری درآمدی

از اولین قرار ملاقاتشان نگذشته بود که میشل از خواب بیدار شد و باراک در غرق در تفکر دید.

او به طور مبهم نگران به نظر می رسید، گویی درباره مطلبی بسیار شخصی فکر می کرد. آیا در مورد رابطه مون بود؟ از دست دادن پدرش؟

با خودم آرام زمزمه کردم در مورد چه چیزی فکر می کنی؟ او به سمت من برگشت و نگاه کرد و لبخندی ملایمی زذ و گفت: من فقط در مورد نابرابری درآمدی فکر می کنم.

میشل واقعا آرمان گرایی باراک را تحسین می کند و صادقانه می گویم سعی کن با آن زندگی کنی.

نامزدی برای فعالیت های سیاسی

زمانی میشل مطمئن است نامزدی برای فعالیت های سیاسی ایده ای وحشتناک است. باراک در دهه ۹۰ شروع به پی گیری فعالیت های سیاسی می کند و میشل طرفدار ایده او نبود. او واقعا صادقانه می نویسد: من فکر می کنم او را زنده می خواهم. حتی در بازنویسی او در نهایت به تصمیم گیری متعهد شد و میشل ذهن او را برای حمایت از او در انتخاب خود متقاعد کرد، نمیتواند در مقابل خستگی مقاومت کند: این خبر برای هر کسی نخواهد بود، اما همسر من تبدیل به یک سیاستمدار شد. او شخص خوبی بود که می خواست تاثیر خوبی در دنیا بگذارد. با وجود شک و تردید او تصمیم گرفت بهترین راه است. مانند ایمان و اعتقاد او بود.

شاید این مطلب را بخواهید ببینید: تاثیر: روانشناسی فنون قانع‌کردن دیگران

وقتی آنها در سایه عشق متقابل عاشق می شوند.

آن چیزی که از میان کتاب خاطرات میشل اوباما روشن است محبتی که از زبان اوباما گرفته می شود. در نهایت برای هر دوی آنها به ارمغان می آورد. طی تابستان سرنوشت ساز در شرکت حقوقی میشل با اولین استهزا مسخره‌ای ما به همدیگر به از یک طرف نگاه می کنیم وقتی که مردم ما به ماجراجویی تاکید می کردند  او می نویسد: وقتی شرکا نظراتی دارند که به نظر می رسد متواضعانه و دور از دسترس است.

در اولین ملاقات، آنها به دیدن فیلم بینوایان رفتند و ارتباطی که چقدر از او متنفر بودند. من نمی دانم آیا خلق‌و خوی من بود یا من طی ساعاتی عاجزانه تحت تاثیر فیلم بینوایان قرار گرفته بودم. به بدبختی فرانسه فکر می کردم. خشم و زنجیر. فقر و بینوایی و تجاوز. بی عدالتی و ظلم و بیداد. میلیون‌ها نفر در سرتاسر دنیا باهمین آهنگ عاشق شدند. اما من بر روی صندلی لمیده بودم و سعی می کردم هر زمانی که ملودی آهنگ تکرار می شود بر علیه شکنجه غیرقابل تمحل برخیزم.

هنگامی که روشنایی چراغ ها بالا می رفت، نگاهی به باراک می کردم. او خم می شد و آرنجش بر روی دسته صندلی، طوری که قیافه اش دیده نمی شد.
من گفتم: به چه چیزی فکر می کنی؟ از یک طرف به من نگاه می کرد: وحشتناک؟ درسته.

درست است، زن و شوهر در سایه همدیگر باقی می مانند.

بیشترین توانمندسازی سیاسی در کتاب خاطرات میشل اوباما

برای هر کسی که شگفت‌انگیز است که : او فرار نمی‌کند. در کتاب خاطرات جدید میشل اوباما، «شدن»، کتابی که بنا به گزارشات زیادی که میشل اوباما هر گونه حدس و گمانی درباره جاه‌طلبی‌های سیاسی را پایان می‌دهد.

او می‌نویسد: «من هیچ‌وقت طرفدار سیاست نبودم، تجربه من طی ۱۰ سال اخیر تغییرات کوچکی داشته است. »

توجه داشته باشید که او در طی ۱۰ سال اخیر چه می‌گوید. در اولین صفحات کتاب به عنوان بانوی اول با عزم راسخ به توانایی همسرش اعتقاد دارد اما هیچ تصویری درباره

یک ماه پس از ریاست جمهوری باراک اوباما در نخستین دوره او در سال ۲۰۰۹، میشل اوباما در اولین جلسه کنگره او در بالکن نشسته بود، جایی که می‌توانست کادر جمهوری‌خواهان را ببیند در حالی که همسرش آدرس خود را تحویل داد.

متوجه شدم آن‌ها با هر‌چیزی که باراک اوباما انجام می داد می‌جنگند، چه چیزی که برای کشور خوب باشد یا بد. او همچنان ادامه می‌دهد: آن‌ها فقط می‌خواهند باراک شکست بخورد.

در کشوری که دورنمای سیاسی آن که یک رییس‌جمهور سیاه‌پوست دور از ذهنشان به نظر می رسد. و چنین حسی در او ایجاد کند. او اولین‌بار در طول دوران زندگی بزرگسالی، قبل از انتخابات مقدماتی ویسکانسین به جمعیتی گفت که «من واقعاً به کشورم افتخار می‌کنم. »

در اوایل کتاب خاطرات میشل اوباما،‌او به یاد می‌آورد، به عنوان دختری ۱۰ ساله، به احترام دختر که DeeDee او را نامیده‌اند.

چهار‌دهه بعد، مبازره انتخاباتی هیلاری کلینتون و اوباما، مورد پرشوری مدنی ایجاد کرد. «وقتی آن‌ها پایین می‌آیند، ما بالا می‌رویم». او توضیح می‌دهد که به عنوان بخشی از باور زندگی صحبت می‌کند.

بیشتر بدانید

نژاد و ازدواج و جنبه زشت سیاست

کتاب خاطرات «شدن» میشل اوباما – نژاد، ازدواج و جنبه زشت سیاست

کتاب خاطرات میشل اوباما «شدن» خاطرات جدیدی را در مورد تربیت او در سمت جنوبی شیکاگو و فراز و نشیب‌های زندگی با باراک اوباما ارائه می‌دهد.

قبل از این که بخواهم بگویم چقدر میشل اوباما را دوست دارم. باید اول بگویم چه چیزی در مقابلش دارم. نخستین بانوی اول پیشین امریکا که زن بااستعدادی که در مقابل موضعش محکم ایستادگی کرد. اول این که برداشت های بسیار زیادی از بانوی اول می‌شود. فقط در موردش فکر کنید. برای فمنیسم ها یا هر کسی که با صراحت در قرن بیست و یکم از برابری جنسیتی، مفهوم بسیار مسئله ساز می‌گوید.

ازدواجی پر‌چالش با باراک اوباما

این وضعیتی است که یک زن را در بر می گیرد – بدون توجه به پیچیدگی باشکوه، موفقیت درخشان و یا درام انسانی او قبل از زندگی – در نقشی که با تعریف، درباره مردی که با او ازدواج کرده است، نقش ایفا می کند. نقش او هرگز تعریف نشده است، چون، من فکر می کنم، انجام این کار، متضمن حقیقتی سخت باشد – که اساسا این است که باعث شود همسرش باراک اوباما خوب به نظر برسد.

بانوان اول، بازتاب و ارزش های پدرسالارانه و همچنین دنیایی که هنوز متعصبانه چیرگی می کند و همسرانی که ناچار خود را کمتر درگیر کنند و از دستاوردهای خودشان جدا شوند تا رییس جمهور را تحت الشعاع قرار بگیرند می آید.

اوباما هم بانوی اول نهایی است و هم چنین، که دومین موضوع است، به داستانی از رویای آمریکایی تبدیل شده است. این مساله از دیدگاه یک سیاه‌پوست مشکل ساز است، چون که مالکوم ایکس آن را پرمعنی دار و مفهوم بیان کرد: «من هیچ رویای آمریکایی را نمی بینم. من یک کابوس آمریکایی را می بینم.» نقش اوباما در رویای آمریکا هم در آینده و هم گذشته بوده است. اغلب نشان داده می‌شود که آمریکایی‌های آفریقایی تنها آمریکایی ها هستند که هیچ “روزی خوب” ندارند.به همین علت در کدامین دوره از تاریخچه آمریکا می توانند دلتنگ شوند؟ حمایت مالی دولت از برده‌داری و تبعیض‌نژادی؟ نبرد طولانی و دردناک حقوق مدنی؟ ضررهای اقتصادی پایدار و نژادپرستی که هر سه نسل پشت سر گذاشته اند؟

کتاب شدن «becoming» خاطرات میشل اوباما اولین کتابی که داستانش را از دیدگاه خودش بیان می کند. او نشان می دهد که زندگی‌اش یک شکلی از کیمیاگری است.

جمله‌ای پرمعنا از میشل اوباما | کتاب خاطرات میشل اوباما | انتشارت هورمزد

دوران کودکی اش، در بخش جنوبی شیکاگو بزرگ شده است. اساساً امریکای سالم و بی خطر می‌گویند. خانواده قوی چهار نفره‌ای که طبقه بالا یک آپارتمان به اشتراک گذاشته بودند در حالی که یکی از آن ها توسط معلم پیانو، عمه بزرگ اش، رابی ویلیامز، اشغال شده بود. خانواده‌اش سخت کار می‌کردند و چیزهایی رو به ترقی را حفظ می‌کردند.

سیاه‌پوستان زحمت‌کش

اگر اوباما بریتانیایی بود، داستان طبقاتی می‌شد. میشل در سال های نزدیکی که خیلی کوشا بود توصیف می کند. بعدها تبلیغات برای اولین بار با همسرش برای ایده‌ای خاص و سیاسی مبارزه می‌کند. او در لحظه ای که متوجه شد که وظیفه او عمدتا به اشتراک گذاشتن این داستان «با افرادی است که رویاهای بزرگتری داشتند، مانند خانواده‌ام، کارگران پستی رویایی بزرگتری داشتند مانند پدربزرگم که شیک‌پوش بود. ذهن خودآگاه معلم پیانو مانند رابی؛ خانه نشین بودن مادرانی که در انجمن اولیا و مربیان همچون مادرم فعال بودند؛ کارگران صنعتی که برای خانواده‌هایشان هر‌کاری انجام می‌دادند، مانند پدرم. من نیازی به تمرین و یا استفاده از یادداشت ندارم. من فقط چیزی که صادقانه احساس کردم را گفتم.»

در کتابی که زمینه اخلاقی بالایی را می طلبد، روند سیاسی تنها چیزی است که اوباما به خود اجازه توهین آزادانه را می دهد.

نویسنده تا-نهسی کوتس، در حال حاضر در یکی از حوادث، جوانان روستایی ، بیشترین اشتباه او برای سفیدپوست، درحالی که او با هم مقایسه می‌کردند، او در کتابش «ما هشت‌ سال در قدرت بودیم»، برای کارگر بار‌انداز قدیمی برای همسایه قدیمی زمان‌های بسیار دور، در تمام سال‌هایی که به چهره‌های سیاه پوست نگاه می‌کردم. او گفت: «هرگز نشنیده بودم کسی چنین جوان روستایی را به یاد بیاورد.»

اما این عشق حفاظتی دوران کودکی میشل اوباما حس درد اجتماعی و بی عدالتی پس نزده است. که اجتناب برای مناظران امریکا نایده گرفته نمی‌شود. محله ای که او در آن بزرگ شد با پرواز سفید white-flight (در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ عده ای از مردم به نقاظ مختلف مهاجرت می کردند.)تغییر شکل پیدا کرد و بعدها زیر فشار فقر شدید و خشونت باندها به وخامت گذاشته شد.

پیام‌های نژادپرستی جهت‌دار به میشل اوباما

بیشترین روایت میشل اوباما از نژاد، اگرچه، ادب و مهربانی اش از دیدگاه او نمی آید، اما بسیاری از مفسران سیاه پوست علیه اش مطرح کردند. حواشی و شایعات جهت دار همیشه کمتر از پیام های زیرکانه درباره نژاد انتقال بدهد و قصد دارند شدیدترین و زشت ترین نوع ترس در بین رای گیری جامعه تحریک کنند.

اوباما می نویسد اجازه ندهید مردم سیاه پوست تمام شوند. او زن سیاه خشمگین را به یاد می آورد زمانی که باراک اوباما عضو انجمن ملی کنگره امریکا بود و مسخره و انتقاد کردن من مایه سرگرمی آنها شده بود.

اما این لحن موقرانه، «کتاب خاطرات شدن»، خیلی بیشتر از این که تاریخ پست را به یاد بیاورد، رها می‌کند.

طرح جلد مجله نیویورکر یوز پلنگ سیاه مسلح توصیف کرد. برای مثال ، شبکه تلویزیونی فاکس نیوز او را مامان کوچولو باراک اوباما توصیف کرد. مثل قبلاً که واژه ملکه رفاه (اصطلاح خفت باری که به زنان در ایالات متحده امریکا گفته می شود که به سوء استفاده و حمع آوری کمک ها از سوءاستفاده رفاهی است ) مثل سوت سگ ای از این ایده اگر خانواده سیاه پوست ریشه مشکلات امریکا هستند چطور آنها می توانندبخشی از راه حل آن باشند؟ یا زمانی که مجری فاکس نیوز گفت: من نمی خوام حزبی را علیه میشل اوباما بدنام کنم مگر این مدرکی وجود داشته باشد؟

در ضمن، کتاب میشل اوباما بدون شک در صدر فهرست پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز قرار خواهد گرفت و او را وادار به ارسال چیزی مبهم در مورد زمانی کرد که او علی‌رغم صفرای او نسبت به او، تلاش برای بیرون آوردن و مهربان بودن به دخترش در مهمانی را انجام داد. این حرکت کاملا بر روی اصول و عقاید میشل اوباما است. «وقتی آنها پایین می روند، ما بالا می رویم.»

میشل اوباما در کتاب خاطرات شدن نوشته است: ادغام کردن با حس قوی باراک اوباما – خوابیدن در یک رختخواب با آن، نشستن پشت میز صبحانه با آن – چیزی بود که باید آن را تنظیم می کردم.

صفا و رک‌گویی او در مورد زندگی خانگی- فشار مراقبت از کودکان، صورت حساب ها، بدهی ها، کار و فرزند‌داری – جالب است چون آن ها بسیار طبیعی هستند، و به این دلیل که طبیعی است که هرگز اجازه چنین چیزی را نداشته است.

مادر سیاه متفکر

همانطور که استاد آکادمیک ULY تیلور نوشته است : این ایده که یک زن می تواند یا خلق و خوی رادیکالی می تواند یک مادر سیاه متفکر کاری چیزهای زیادی را درباره ادراکات امریکایی ها از همسران سیاسی می گوید و این به ما برای درک بهتر کمک می کند که چرا میشل اوباما بانوی اول قوی شده است. سخت است در مورد قدرت شخصیت اوباما و یا اصالت او بدبین باشیم. در کتاب خاطرات میشل اوباما «Becoming» قابل مشاهده است آنچه را زمانی در کاخ سفید بوده است را تایید می کند. این در حالی است که او مجبور شده بود خودش را در قالب کاری که از یک بانوی اول نیاز دارد شکل بدهد. بازهم نسخه اول یک خانم واقعی است.

تنفر اصلی او از دوری سیاست دشوار است، در کتابی که ریشه در زمینه اخلاقی والا بالاتر از توهین و اکثریت سیاسی دارد، خود روند سیاسی تنها چیزی است که به خود اجازه توهین آزادانه را می دهد.

میشل می نویسد : جاذبه ایستادن در سالن عمومی یا سالن دبیرستان برای شنیدن وعده و وعید های بزرگ و حراف و بی مزه عالی برای من هیچ معنایی ندارد. دنیای سیاست جای خوبی برای مردم خوب نیست، هیچ چیز به جز قرمز زشت در مقابل آبی پویایی که پلیدی او را تحت تاثیر قرار داده است.

در این راستا، او تلاش می کند به گمانه زنی درباره نامزدی آینده خود خاتمه دهد؛ چرا که مردم اغلب می پرسند، من این را مستقیم می گویم: من هیچ قصدی برای اداره پست ندارم.
نژاد و سیاست در کتاب خاطرات میشل اوبامادر طول سیاستمداری باراک اوباما، ریشه های میشل اوباما در تجربه افریقایی امریکایی بودن که در تاریخ جنوب که او ذاتا «در من بافته شده» درک کرده بود که مشروعیت حیاتی در بین رای دهندگان سیاه پوست به او داد.

کتاب خاطرات میشل اوباما «Becoming» اولین مداخله در واقعیت جدید است. قطعا چنین چیزی خوانده نخواهد شد.

بیشتر بدانید

نقل و قول های کتاب قدرت عادت

نقل‌و‌قول‌های کتاب قدرت عادت

هدیه عالی برای هر کسی که سعی می کند سال نو ۱۳۹۸ را به درستی شروع کند، با بررسی این لحظات ببینیم که چگونه می توانیم زندگی خود را با تغییر عادات خود تغییر دهیم. یکی از بهترین کتاب‌های سال توسط مجله وال استریت ژورنال انتخاب شده است.

در کتاب قدرت عادت، چارلز دوهیگ، برنده جایزه روزنامه‌نگاری در امریکا، ما را به لبه هیجان انگیز کشفیات علمی می‌برد که توضیح می‌دهند چرا عادات وجود دارند و چگونه می‌توانند تغییر کنند.

دوهیگ یک درک کامل از طبیعت انسان و پتانسیل آن را ارائه می‌دهد. در مرکز آن، کتاب قدرت عادت حاوی استدلالی هیجان‌انگیزی است: کلید ورزش کردن منظم، از دست دادن وزن، مفیدتر بودن، و دستیابی به موفقیت است که درباره این‌که عادت‌ها کار می‌کنند.

همانطور دوهیگ نشان می‌دهد، با مهار و کنترل این علم جدید، ما می‌توانیم تجارتمان، جامعه‌مان و زندگی‌مان را متحول کنیم.

جیم کالینز درباره کتاب قدرت عادت چارلز دوهیگ می‌گوید :
هشیارانه، بحث‌برانگیز، مفید است.

هر سال تعدادی کمی کتاب به بازار می‌آید که راهنمای لازم برای تجارت و زندگی هستند. کتاب قدرت عادت یک استثنا است. چارلز دوهیگ نه تنها توضیح می دهد که چگونه عادت‌ها شکل می گیرند بلکه نشان می‌دهد با کنار زدن عادت‌های بد چطور آنها را به عادت‌های خوب تبدیل کنیم.

نکته های کتاب قدرت عادت

  • تغییر ممکن است سریع نباشد و همیشه آسان است. اما با گذشت زمان و تلاش، تقریبا هر گونه عادت می‌تواند تغییر شکل یابد.
  • به طور معمول، افرادی که ورزش می‌کنند، شروع به خوردن بهتر و فعال‌تر شدن در کار می‌کنند. آن ها کم تر سیگار می‌کشند و شکیبایی بیشتری نسبت به همکاران و خانواده نشان می‌دهند. آن ها از کارت های اعتباری خود کم تر استفاده می‌کنند و می‌گویند استرس کمتری دارند. ورزش کردن یک عادت سنگ تاج است که باعث تغییر گسترده می‌شود.
  • قانون طلایی تغییر عادت: شما یک عادت بد را خاموش می کنید، شما فقط می توانید آن را تغییر دهید.
  • قهرمانان کارهای خارق العاده‌ای انجام نمی‌دهند. آن‌ها کارهای عادی انجام می‌دهند، اما بدون اینکه فکر کنند، سریع‌تر از بقیه واکنش نشان دهند. آن ها عادات را که آموخته اند، دنبال می‌کنند.
  • برای تغییر یک عادت، باید نشانه قدیمی را حفظ کنید و پاداش قدیمی را بدهید، اما یک روتین جدید را وارد کنید.
  • اراده فقط یک مهارت نیست. مثل یک ماهیچه است، مانند ماهیچه‌هایی در بازوها و یا پاهای شماست، و وقتی سخت تر کار می کند خسته می‌شود، بنابراین قدرت کمتری برای چیزهای دیگر باقی می ماند.
  • اگر اعتقاد دارید که می توانید تغییر دهید اگر آن را تبدیل به یک عادت کنید، تغییر واقعی می شود.
  • این قدرت واقعی عادت است: این بینش که عادات شما همان چیزی هستند که شما انتخاب می کنید.
  • شرکت‌ها خانواده‌ها نیستند. صحنه نبردی در جنگ شهری هستند.
  • تعیین روتین، آزمایش با پاداش ها، جدا کردن نشانه، داشتن برنامه
  • پیروزی‌های کوچک، تلاش‌های پی درپی مزیت‌های سودمند هستند.
  • برای تغییر یک عادت قدیمی باید به یک میل شدید اشاره کرد. شما باید همان نشانه ها و پاداش ها را قبل از آن نگه دارید و با قرار دادن یک روتین جدید، اشتیاق را تغذیه کنید.

  • عادت‌ها قوی اما ظریف هستند. آن‌ها می توانند بیرون از آگاهی ما ظاهر شوند، یا ممکن است عمدا طراحی شده باشند. آن ها اغلب بدون اجازه ما اتفاق می‌افتادند، اما می توانند با تغییرات جزئی شکل بگیرند. آن ها زندگی ما را خیلی بیشتر از آنچه ما درک می‌کنیم شکل می‌دهند – در واقع آن‌ها آنقدر قوی هستند که باعث می شوند مغز ما به استثنای موارد دیگر به آن می چسبد.

  • اشاره به این که سیگار کشیدن، اعتیاد به الکل، پرخوری، یا دیگر الگوهای جایگزین شده می تواند بدون تلاش واقعی دگرگون شود، آسان است. تغییرات هوشمندانه نیاز کار و خودشناختی میل و اشتیاق محرک رفتارها است.

  • اگر عادات را به درستی نتوانی بفهمی، چیزی وجود ندارد که تو بخواهی انجام بدهی.

  • خواه فروش یک آهنگ جدید، یک غذای جدید، یا یک گهواره جدید، درس همان است: اگر چیز جدیدی را در عادتی قدیمی بپوشانید، درک و فهم آن برای عموم راحت‌تر است.

  • بیشتر اقتصاددان ها عادت کرده اند که شرکت ها درمان شرکت ها به عنوان مکان هایی که همه به یک هدف مشترک اختصاص داده شده اند، عادت دارند یا خیر. در دنیای واقعی، این نحوه کار همه چیز نیست. شرکت ها خانواده های خوشبخت بزرگی نیستند که در آن همه به خوبی با هم کار کنند. در عوض، اغلب محل های کار از زمین هایی ساخته شده اند که در آن مدیران برای قدرت و اعتبار رقابت می کنند. بخش های شرکت ها برای منابع رقابت می کنند و به هدیگر آسیب وارد می کنند تا افتخار همدیگر را بدزدند. مدیران در برابر زیر دستان قرار می گیرند تا کسی بتواند کودتا کند.

  • بهترین سازمان ها اهمیت عادات جاری را درک کرده اند. بدترین سازمان ها به رهبری افرادی بودند که هرگز درباره آن فکر نکردند و سپس از خودشان می پرسند که چرا هیچ کس از دستورات آنها پیروی نمی کنند
  • می خواهید بیشتر ورزش کنید؟ یک نشانه را انتخاب کنید. مانند رفتن به باشگاه، به محض این که از خواب بیدار شدید؛ یک پاداش، مانند اِسموتی های بعد از تمرین های سخت. این که ترشح اندروفین احساس کنید. در نهایت این میل و اشتیاق به شما کمک می کند تا به راحتی هر روز از میان درهای باشگاه رد شوید.

  • رهبران خوب از بحران ها برای بازسازی عادات سازمانی استفاده می کنند.
  • عادت ها می توانند تغییر کنند، اگر ما متوجه شویم چطور کار می کنند.
  • دانشمندان می گویند که عادات زمانی پدیدار می شود که مغز به طور مداوم به دنبال راه هایی برای صرفه جویی در تلاش است.

  • زمانی که یک عادت پدیدار می شود، مغز کاملا در تصمیم گیری شرکت می کند. کار به سختی کار می کند و یا تمرکز بر روی وظایف دیگر را منحرف می کند. بنابراین اگر عمدا با یک عادت مبارزه کنید – مگر اینکه عادت دیگری را جایگزین پیدا کنید – این الگو به طور اتوماتیک آشکار خواهد شد.

  • تغییرات هر عادتی نیازمند اندازه گیری است.
  • آزمایش ها نشان داده اند که تقریبا تمام نشانه های عادتی به یکی از پنج دسته تقسیم می شوند: وضعیت عاطفی زمان موقعیت عاطفی دیگر افراد بلافاصله قبل از عمل
  • مغز این توانایی شگفت انگیز را دارد که شادی را حتی زمانی که خاطرات آن از بین رفته است، پیدا می کند.
  • این حقیقت وجود دارد که مغز می تواند دوباره برناه ریزی شود. شما باید تعمدانه در موردش فکر کنید.
  • اغلب انتخاب هایی که هر روز انجام می دهیم ممکن است احساس کنند که محصولات تصمیم گیری در نظر گرفته می شوند، اما آن ها اینطور نیستند. آن ها عادت ها هستند.
  • یک شرکت با عادات ناکارآمد نمی تواند به سادگی تغییر کند چون یک رهبر به آن دستور می دهد. بلکه مدیران عاقل به دنبال لحظاتی از بحران هستند – یا درک بحران را ایجاد می کنند – و این حس را پرورش می دهند که چیزی باید تغییر کند، تا زمانی که همه آماده شوند تا الگوهایی که با هر روز زندگی می کنند را بررسی کنند.

آیا کتاب قدرت عادت چارلز دوهینگ ارزش خواندن دارد؟

چیزی که باید در مورد کتاب در وهله اول گفته شود این است که کتاب قدرت عادت جالب است. چارلز دوهینگ نویسنده کتاب Power Of Habit یک روزنامه نگار تحقیقی در نیویورک تایمز است. براساس بسیاری از تحقیقات در دسترس، مطالعات موردی و مشاهدات روانشناسی و روان شناختی، ارائه، به روش منظم، دانش آنچه را که ما آن را عادت می نامیم.

چه چیزی علاقه شما را به عادت برانگیخته است؟

من در ابتدا هشت سال پیش به علم عادت علاقه مند شدم، به عنوان یک خبرنگار روزنامه در بغداد، وقتی که من درباره یک ارتش بزرگ که یک آزمایش در یک شهر کوچک به نام کوفه را شنیدم. سرگرد فیلم‌های ضبط شده انقلاب و شورش را تجزیه و تحلیل کردند و متوجه شده بودند که خشونت و زور توسط جمعی از عراقی‌ها که تا میدان شهر پیش رفته بودند، در طی چندین ساعت، رشد شده بودند. فروشندگان مواد غذایی هم همچنین مردم را نشان می دهند. سپس هر کسی بطری پرتاب می‌کرد.

هنگامی که سرگرد با شهردار کوفه ملاقات کرد او درخواست عجیبی کرد: آیا آن ها فروشندگان مواد غذایی را از میادین اصلی دور نگه می دارند؟ شهردار گفت: البته.

در چند هفته بعد، جمعیتی کوچک نزدیک مسجد کوفه تجمع کرده بودند، جمعیتشان بیشتر شده بود. برخی از مردم شعارهای خشمگینانه‌تری می دادند. در هنگام غروب، جمعیت گرسنه و بی‌قرارتر می شدند. مردم به دنبال فروشندگان سیاری بودند که در اطراف میدان پر کرده بودند ولی در جایی پیدا نمی شدند. تا ساعت ۸ شب همه رفته بودند.

من از سرگرد پرسیدم که چطور توانستند با حذف فروشندگان مواد غذایی، رفتار مردم را تغییر دهند؟

دوهیگ گفت: ارتش امریکا، یکی از تجربیات بزرگ شکل‌گیری عادت در طول تاریخ است. درک عادات، مهم‌ترین چیزی که من در ارتش یاد گرفتم. زمانی که به امریکا برگشتم به این موضوع علاقه‌مند شدم.

حتما این مطلب را بخوانید : با خلاصه کتاب قدرت عادت به عادات خوب و بد خود پی خواهید برد. | انتشارات هورمزد

آیا عادت‌های خودتان در نتیجه نوشتن این کتاب تغییر کردند؟

از زمان شروع این کتاب ۳۰ پوند را از دست دادم، دلیلش این است که من یاد گرفته ام که عادات خود را تشخیص دهم و چگونه آن ها را تغییر دهم.

برای مثال، میل کردن، من هر روز عادت بدی داشتم که هر روز بعدازظهر یک عدد کلوچه بخورم. با یاد گرفتن این که چطور عادتم را تجزیه و تحلیل کنم، سر در بیاورم که دلیلی برای هر روز رفتن به کافه‌تریا وجود ندارد، به دلیل این که هر روز هوس بیسکویت شکلاتی می‌کنم.

به این دلیل که میلی شدید به اجتماعی‌بودن داشتم. و این پاداش واقعی من برای است. این نشانه رفتارم است که نشانگر به طور خودکار بلند می‌شوم که به سوی کافه‌تریا می روم که دقیقا زمانی از روز باشد.

بنابراین من عادتم را بازسازی کردم: در حدود ۳:۳۰ بعدازظهر خمیازه‌کشان از پشت صندلی بلند می‌شوم، به اطرافم نگاه می‌کنم تا کسی را پیدا کنم و به اندازه ۱۰ دقیقه با او گپ بزنم. من حتی دیگه در این مورد فکر نمی‌کنم. خودکار است. عادت است. من ۶ ماه شیرینی نخورده‌ام.

شگفت انگیزترین استفاده از عاداتی است که شما کشف کردید؟

شگفت‌انگیزترین چیزی که من آموختم این است که چگونه شرکت‌ها از علم دانش عادت‌ها برای علم و تاثیر و آن چیزی که خرید می‌کنیم.

برای مثال، هدف، خرده‌فروشی بزرگ را در نظر بگیرید. هدف همه نوع داده را بر روی هر فروشنده ای که می تواند، شامل چه شما ازدواج کنید یا بچه‌دار بشوید، بخشی از شهری که شما در آن زندگی می‌کنید، مقدار پولی را که به دست‌ می‌اورید، با این اطلاعات، سعی می کند عادات فردی و منحصر به فرد مصرف کننده را تشخیص دهد.

چرا؟ از آنجا که هدف این است که این لحظات خاص زمانی که عادات ما انعطاف پذیر می شوند وجود دارد. مثلا وقتی یک خانه جدید می خریم یا ازدواج می کنیم یا بچه دار می شویم، عادت های خرید ما در حال تغییر هستند. تخفیف به‌موقع یا تبلیغات می تواند ما را متقاعد کند که به یک روش کاملا جدید خرید کنیم.

بنابراین هدف ما عادات ما را مورد مطالعه قرار می دهد تا ببینیم آیا آن ها می توانند رویداده ای مهم زندگی را پیش بینی کنند یا خیر. و این شرکت بسیار موفق است. اغلب اوقات، آن ها می دانند که چه چیزی در زندگی چه کسی بهتر از آن والدین شخصی است.

حتما این کتاب را نیز ببینید : عادت‌های اتمی نوسازیِ عادت‏‌هایی جهت برجسته‏‏‌کردن نقاط قوت و ضعف‏، شیوۀ سریع و سبکی برای نوسازی ذهن و جذاب‏‌ترساختن عادت است.

نظر مشهورترین افراد دربارۀ‌ کتاب قدرت عادت

تعداد کمی کتاب راهنمای لازم برای کسب وکار و زندگی‌وکار هستند. نیروی عادت یک استثنا است. چارلز دوهیگ نه تنها توضیح می دهد که چگونه عادت ها شکل می گیرند اما چگونه می توان آن ها را با لگد زدن آغاز کرد و به زمان خوبی آویزان شد. فاینشنال تایمز

لذت‌بخش، سرگرم‌کننده، شگفت‌انگیز،‌ نگاه جدی به علم تغییر عادت و تغییر شکل دادن. مجله نیویورک تایمز

نشانه: پوشش را ببینید، روتین: کتاب را ببینید، پاداش: به طور کامل با مهارت انجام دهید. مجله بلومبرگ بیزینس

بررسی تازه ای از این که چگونه رفتارهای روتین ادامه می یابند و آیا مستعد تغییر هستند. داستان هایی که چارلز دوهیگ با هم بافتن کرده اند، همگی در سمت راست خود جذاب هستند، اما بعد از ازدواج با عادات او، بعد اضافه می کنند. آسوشیتدپرس

در طی چند سال گذشته تحقیقات زیادی در مورد نحوه شکل دادن عادات ما صورت گرفته است و این اثر به زیبایی در کتاب جدید قدرت عادت توصیف شده است. دیوید برک (مجله نیویورک تایمز)

در طی چند سال گذشته تحقیقات زیادی در مورد نحوه شکل دادن عادات ما صورت گرفته است و این اثر به زیبایی در کتاب جدید قدرت عادت توصیف شده است. دیوید برک (مجله نیویورک تایمز)

کتاب درجه اول، براساس حجم چشمگیر تحقیقات و ارائه درست تعادل بین جدیت فکری و مشاوره عملی در مرود این‌که چگونه عادات بد خود را ترک کنیم. اکونومیست

از زمانی که کتاب قدرت عادت را خوانده‌ام؛ از چارلز دوهیگ؛ بهترین روزنامه‌نگار نیویورک تایمز؛ کسب وکار و سازمان‌هایی که روتین های مثبت را برای آن‌ها که سازنده‌تر و شادتر می سازد.(واشنگتن پست)

واقعا خارق‌العاده است… کتابی که برخوردی شگفت‌انگیز و گاهی آشفته بین درک علمی علم عادات و نحوه تشکیل آن‌ها، چگونه آن‌ها شکل بگیرند، چگونه آنها شکسته و تغییر پیدا می‌کنند، در بین این چیز‌ها، برای استفاده از این دانش برای هدایت عادات و پول شما است.(وایر)

اگر چارلز دوهیگ در مورد علم عادت صحبت می‌کند، باعث می‌شود که ما فکر کنیم از دست عادت‌های بد رهایی پیدا کنیم. در عوض، چیزی که مورد نیاز است این است که به مدیران آموزش دهید تا نشانه هایی که منجر به این عادات بد و پاداش ها می شوند را شناسایی کنند، و سپس روتین‌های جایگزین دیگری را یاد بگیرند که منجر به پاداش های مشابه، یعنی موفقیت کسب وکار و شخصی می شوند.

بیشتر بدانید

چگونه عادت بد را ترک کنیم و عادت خوب را جایگزین کنیم

چگونه عادت بد را با عادت خوب جایگزین کنیم

عادت های بد زندگی شما را متوقف می کنند و از رسیدن به اهداف شما جلوگیری می کنند. آن ها سلامتتان (هم ذهنی، هم فیزیکی) به خطر می اندازند و زمان و انرژی شما را هدر می دهند.

پس چرا ما هنوز هم آن ها را انجام می دهیم؟ و مهم تر از همه اینکه آیا کاری هست که شما بتوانید در مورد آن انجام دهید؟

قبلا در مورد عادات چگونه تغییر می کنند؟ صحبت شده است. بنابراین حالا تمرکز زدایی بر روی تمرین ایجاد تغییرات در دنیای واقعی است. چطور می توانید رفتارهای بد خود را حذف کنید و به جای آن عادت خوب را قرار بدهید؟

در کتاب عادت های اتمی تمامی این سوال ها جواب داده شده است و چیزهایی در مورد این که عادت های بد را ترک کنیم صحبت می کنیم.

چه چیزی باعث عادت های بد می شود؟

عادت های بد دو علت دارد …

استرس و بی حوصلگی

اغلب اوقات، عادات بد، تنها راه مقابله با استرس و خستگی هستند. همه چیز از جویدن ناخن های شما تا ولخرجی نوشیدنی های عیش وخوشی آخر هفته تا هدر رفتن زمان در اینترنت می تواند یک واکنش ساده به استرس و ملالت باشد.

اما نباید این طور باشد، شما می توانید راه های جدید و سالمی برای استرس و بی حوصلگی یاد بگیرید که می توانید جایگزین عادت بد کنید.

البته گاهی اوقات استرس یا خستگی که سطحی است در حقیقت ناشی از مسائل عمیق تر است. فکر کردن در مورد این مسائل می تواند سرسخت باشد. اما اگر در پی ایجاد تغییرات جدی هستید، پس باید با خودتان روراست باشید.

آیا باورها و دلایل خاصی وجود دارند که در پشت عادت های بد قرار دارند؟ آیا چیزی عمیق تر از این وجود دارد؟ ترس، اتفاق، یا عقاید محدود کننده – چه چیزی باعث می شود شما عادت های بد را ادامه دهید؟

تشخیص علل عادات بد شما برای غلبه بر آن ها مهم است.

شما عادت بد را از بین ببری، عوضش کن

در حال حاضر عادت هایی که شما دارید – خوب یا بد – به دلیلی در زندگی شما وجود دارد. به نوعی، این رفتارها برای شما مفید هستند، حتی اگر به روش های دیگری برای شما بد باشند.

برخی از این سودمندی ها بیولوژیکی هستند مانند سیگار کشیدن، مواد مخدر. برخی از آنها احساسی هستند مانند ماندن در رابطه ای که برای شما بد است. در بسیاری از موارد، عادت بد شما یک روش ساده برای مقابله با استرس است. برای مثال، جویدن ناخن، کشیدن موها، بهم زدن پاها و یا بهم زدن فک تان.

مزایای و دلایل عادت بد کمتر از عادت خوب است.

برای مثال چک کردن ایمیل به محض روشن کردن کامپیوتر. همزمان پاک کردن ایمیل هایی که بهره وری شما را پایین می آورد. توجه شما را از بین می یرد و باعث می شود که احساس کنید چیزی را از بین برده اید. باعث می شود که دوباره این کار را انجام دهید.

از آنجا که عادت های بد نوعی از مزایای زندگی شما را فراهم می کنند، بسیار دشوار است که آن ها را حذف کنید. به همین دلیل است که با توصیه ای که به ندرت از آن استفاده کنید.

در عوض، شما باید یک عادت بد را با یک عادت جدید جایگزین کنید که مزایای مشابهی را فراهم می کند.

به عنوان مثال، اگر زمانی که استرس دارید سیگار بکشید، پس از آن یک برنامه بد برای \”توقف سیگار کشیدن\” وقتی اتفاق می افتد، انجام دهید. در عوض، شما باید راه دیگری برای مقابله با استرس و قرار دادن این رفتار جدید به جای سیگار کشیدن داشته باشید.

به عبارتی دیگر، عادت های بد به نیازهای خاصی در زندگی شما رسیدگی می کنند. و به همین دلیل بهتر است عادات بد خود را با رفتار سالم تر جایگزین کنید که همان نیاز را برطرف می کند. اگر انتظار داشته باشید که به سادگی عادات بد را بدون جایگزین کردن آن ها قطع کنید، شما باید نیازهای مشخصی داشته باشید که برآورده نشده و به سختی به روتین خود «فقط انجام نده» برای مدت طولانی پایبند باشید.

چگونه عادت بد را ترک کنیم؟

در اینجا چند ایده دیگر برای شکستن عادات بدتان و فکر کردن در مورد این فرآیند به روش جدید انجام شود آورده شده است.

یک جایگزین برای عادت بد خود انتخاب کنید.

شما باید قبل از زمانی که با استرس یا خستگی که عادت بد شما را تحریک می کند، عکس العمل نشان دهید، یک برنامه داشته باشید.

زمانی که نیاز به سیگار پیدا می کنید چه کار خواهید کرد؟ تمرینات تنفسی انجام دهید.

چه کاری برای تعویق انداختن انجام خواهید داد زمانی که فیس بوک شما را صدا می زند؟ یک جمله برای کارتان می نویسید.

هر چیزی که باشد و هر چیزی که با آن سرو کار داشته باشی، شما نیاز به برنامه ای دارید که به جای عادت بد آن را انجام دهید.

بسیاری از محرک ها را از بین ببرید.

وقتی که مشروب می خوری سیگار می کشی، دفعه بعد به بار نرو. وقتی شیرینی می خوری زمانی که در خانه هستیف همه آنها را دور بینداز. اولین کاری بعد از نشستن مبل انجام می دهید کنترل تلویزیون را برمی دارید. ریموت تلویزیون را در کمد اتاق دیگری پنهان کنید. با دوری کردن از کارهایی که باعث آن می شود ترک عادت های بدتان را آسان تر انجام می دهید.

در حال حاضر، محیط اطرافتان عادت بد را آسانتر و عادت های خوب شما را سخت تر می کند. محیط خود را تغییر دهید و نتیجه را تغییر دهید.

با کسی عضو شوید.

چطور می توانید در بخش خصوصی رژیم غذایی خود را به دست آورید؟ یا شاید \”سیگار کشیدن را ترک کنید\” … اما خودتان آن را نگه دارید؟ (به این ترتیب کسی شاهد شکست شما نخواهد بود، درست است؟)

به جای آن، با یک نفر همراه شوید و کنار هم رها شوید. هر دوی شما می توانید یکدیگر را مسئول نگه دارید و پیروزی های خود را با هم جشن بگیرید. دانستن اینکه شخص دیگری انتظار دارد شما بهتر باشید یک محرک قدرتمند است.

اطراف خود را با افرادی که در راه زندگی کردن زندگی می کنند، احاطه کنید.

فکر کن موفق شدی

به خودتان نگاه کنید سیگار را دور بیندازید و یا غذای سالم بخرید و یا زود بیدار شوید. این عادت بد چیزی است که شما به دنبال شکستن آن هستید، خود را تجسم کنید که آن را نابود کنید، لبخند بزنید و از موفقیت خود لذت ببرید. برای ساخت یک هویت جدید به خودتان نگاه کنید.

از کلمه اما برای غلبه بر جمله منفی استفاده کنید.

یک چیز در حال مبارزه با عادت های بد این است که به خاطر رفتار بهتر از خودت قضاوت کنی. هر دفعه که از خواب بلند شی یا اشتباه کنی، به خودت بگو چقدر از به عقب بروی.

شما نیاز نداری شخص دیگری نباشی،‌باید به گذشته خودت برگردی.

بنابراین اغلب ما فکر می کنیم که برای ترک عادات بد، باید به یک فرد کاملا جدید تبدیل شویم. حقیقت این است که شما در حال حاضر آن را در ذهن خود دارید که فردی بدون عادت های بد شما باشید. در واقع، خیلی بعید است که این عادت های بد را تمام زندگی خود داشته باشید. شما باید سیگار کشیدن را ترک کنید، فقط باید به یک فرد غیر سیگاری برگردید. شما نیاز دارید که به یک فرد سالم تبدیل شوید، شما فقط باید به سلامتی خود باز برگردید.

اگرچه اتفاق می افتد، جمله را با اما شروع کن…

من چاق و بی ریخت و بد قواره هستم، اما من می توانم چند ماه دیگر در آینده باشم.

من احمق هستم و هیچ کس به من احترام نمی گذارد، اما می توانم مهارت های ارزشمند خود را بالا ببرم.

من شکست خوردم، اما همه برخی اوقات شکست می خوررند.

وقتی شما گندی میزنی، از ورزش فرار می کنید، غذاهای بد می خورید، یا تا دیر وقت می خوابید،‌این کار باعث نمی شود فرد بدی باشید، بلکه شما را انسان می سازد.

پس برای این که خودتان را به اشتباه بزنید، برای آن برنامه ریزی کنید. همه ما از مسیر خارج می شویم، چیزی که مجریان برتر را از بقیه جدا می کند این است که به سرعت به مسیر خود برمی گردند. تعدادکمی استراتژی هایی که می توانند به شما کمک کنند که وقتی اشتباه می کنید به عقب برگردید.

آگاهی؛ اولین قدم برای ترک عادات بد

اگر به دنبال اولین قدم برای ترک عادات بد هستید، پیشنهادی که به شما می شود با آگاهی آن را شروع کنید.

خیلی راحت می شود فهمید که شما چه احساسی نسبت به عادات بدی داری. شما می توانید خودت رو گناهکار جلوه بدهید یا زمان خودت را در رویای این که چه چیزی می خواستی بشوی بگذرانید.اما این افکار شما را از آنچه که می خواستید بشوید دور می کند.

پس این آگاهی به شما کمک خواهد کرد که تغییرات چطور انجام می شود.

چه زمانی عادت بد شما واقعا اتفاق می افتد؟
چند بار در روز این کار را انجام می دهید؟
کجا این کار را انجام می دهید؟
شما با چه کسی این کار را انجام می دهید؟
چه چیزی رفتار را تحریک می کند و باعث می شود که آن شروع شود؟

می توانید راه ‌های ساده ای برای شروع داشته باشید: هر چند روز یک بار عادت بدتان را پیگیری کنید. یک تکه کاغذ با مداد در جیب تان قرار بدهید. هر زمان که عادت بدتان اتفاق می افتاد، بر روی کاغذ بنویسید. در آخر روز آن را شمارش کنید و ببنید کل آن چیست؟

در ابتدا هدف تان این نیست که خودتان قضاوت کنید یا در مورد انجام کاری ناسالم و بی ثمر احساس گناه بکنید. تنها هدف این است که بدانید چه زمانی اتفاق می افتد و اغلب کی اتفاق می افتد. با آگاهی نسبت به عادت‌های بدتان قرار بگیرید. سپس می توانید ایده ها را در این مقاله اجرا کنید و عادت بد خود را ترک کنید.

ترک کردن عادات بد مستلزم زمان و تلاش است، اما بیشتر آن پشتکار را به همراه دارد. بسیاری از افرادی که عادت های بد را رها می کنند، چندین بار تلاش می کنند و شکست می خورند، قبل از این که بدانند چطور باید انجام دهند. ممکن است شما موفقیت نداشته باشید، اما این به این معنی است که شما می توانید این کار را انجام دهید.

اگر می خواهید ایده های عملی بیشتری برای نحوه ایجاد عادات جدید، عادات چگونه تغییر می کنند، قانون طلایی تغییر عادت ، ترک عادات بد داشته باشید، کتاب عادت‌های اتمی نوشته جیمز کلیر که به شما نشان خواهند داد که تغییرات کوچک در عادات می توانند منجر به نتایج قابل توجه شوند.

بیشتر بدانید

نکات کتاب قدرت عادت

نکات ارزشمند کتاب قدرت عادت

کتاب قدرت عادت، یکی از بهترین کتاب‌های چارلز دوهیگ است. نشر هورمزد معتقد است هر کسی باید این کتاب را بخواند، اگر می خواهد کنترل زندگی خود را به دست بگیرد. در این کتاب به طور کامل توضیح می‌دهد که چطور عادات ما با علوم، تحقیقات و داستان های زندگی واقعی مورد حمایت قرار می‌گیرند. علاوه بر این، کتاب قدرت عادت استراتژی‌ها و تکنیک‌های عملی برای اعمال تغییرات در سطح فردی، سازمانی و اجتماعی فراهم کرده است.

شکل گیری عادت

عادت ها به این دلیل ظاهر می‌شوند که مغز به طور مداوم به دنبال راه هایی برای صرفه جویی در تلاش است. به عبارت دیگر، مغز تقریبا هر‌گونه روتین را به یک عادت تبدیل خواهد کرد، زیرا به ذهن ما اجازه می‌دهد که بیشتر به سمت سقوط برود.

عادت‌ها بدون اجازه ما ظاهر می‌شود.

تشکیل عادات در مغز ما یک حلقه سه مرحله ای دارد. مرحله اول، یک نشانه وجود دارد که به مغز شما بگوید که به حالت اتوماتیک برود. سپس روتین به وجود می‌آید که، که دلیل فیزیکی یا ذهنی یا عاطفی باشد وجود دارد. در نهایت یک پاداش وجود دارد که به شما کمک می‌کند بفهمید آیا این حلقه خاص ارزش یادآوری برای آینده را دارد یا نه.

چرخه 3مرحله ای عادت در کتاب قدرت عادت | چارلز دوهیگ | انتشارات هورمزد

عادت ها انقدر قوی هستند که نیاز به یک میل عصبی دارند. اغلب، این تمایل به تدریج پدیدار می شوند که ما واقعا از وجود آن ها آگاه نیستیم.

برای خلق یک عادت جدید، یک نشانه، یک برنامه روتین و یک پاداش را کنار هم قرار دهید و سپس یک میل شدید ایجاد کنید که حلقه را تحریک می کند.

رهایی از عادت بد

شما نمی توانید یک عادت بد را از بین ببرید، تنها با استفاده از یک نشانه می توانید آن را تغییر دهید، همان پاداش را بدهید، اما روتین را تغییر دهید.

برای اینکه عادات بد خود را ترک کنید، نشانه ها و پاداش ها را مشخص کنید، پس می توانید روتین را تغییر دهید.

برای برخی عادت ها، یک جز دیگری وجود دارد که لازم است: باور.

متاسفانه، هیچ مجموعه خاصی از گام های تضمین نشده برای هر فرد در ترک کردن عادات بد و ایجاد عادت جدید وجود ندارد.

تغییرات عادت به بهبود زندگی کمک می کند

عادات اساسی ما موثر هستند چون منجر به تغییرات کوچک دیگری می شوند که منجر پیروزی‌های کوچک می‌شوند.

پیروزی‌های کوچک یک کاربرد ثابت از یک مزیت کوچک هستند. وقتی یک پیروزی کوچک انجام شد، نیروها در حرکت قرار می گیرند که به نفع یک پیروزی کوچک دیگر باشد. صنایع کوچک با استفاده از مزایای کوچک به الگوهایی که مردم را متقاعد می کنند که دستاوردهای بزرگ تر در دسترس هستند، تغییراتی ایجاد می کند.

برای موفقیت، ما به یک عادت اساسی نیاز داریم که فرهنگ و محیط ما را به وجود می آورد – مانند گردهمایی روزانه از دوستان خوب – تا به یافتن قدرت غلبه بر موانع کمک کنیم.

در اوج یک تصمیم دشوار یا یک لحظه غیر قطعی، عادات اساسی ما را از طریق ایجاد فرهنگ دگرگون می کنند که ارزش هایی را که ممکن است در غیر این صورت فراموش کنیم را آشکار می سازد.

اگر می خواهید کاری را انجام دهید که به قدرت اراده آن نیاز داشته باشد، باید در طول روز ماهیچه های اراده خود را حفظ کنید. اگر شما بیش از حد بر روی کاره ای خسته کننده مثل نوشتن ایمیل و یا پر کردن فرم های هزینه های پیچیده و خسته کننده استفاده کنید، تمام قدرت تا زمانی که به خانه می رسید از بین خواهد رفت.

وقتی از مردم خواسته می شود کاری انجام دهند که کنترل خود را به دست بگیرد، اگر فکر می کنند که این کار را به دلایل شخصی انجام می دهند – انتخاب شخصی شان یا لذت – بسیار کم تر از مالیات است. اگر احساس کنند که فاقد خودمختاری هستند، اگر آن ها فقط دستورها را دنبال کنند، قدرت اراده آن ها بسیار سریع تر می شود.

روال های کاری سازمان، صدها قانون نانوشته‌ای که شرکت ها باید اجرا کنند را فراهم می کند. آن ها به کارگران اجازه می دهند که ایده های جدید را بدون نیاز به درخواست اجازه در هر گام تجربه کنند. روتین ها حس عدم قطعیت را کاهش می دهد.

رهبران خوب از بحران ها برای بازسازی عادات سازمانی استفاده می کنند. در حقیقت، بحران ها چنین فرصت های ارزشمندی هستند که یک رهبر خردمند اغلب به طور خاص احساس فوریت می کند.

یک سازمان با عادات ناکارآمد نمی تواند به سادگی تغییر کند چون یک رهبر به آن دستور می دهد. بلکه مدیران عاقل به دنبال لحظاتی از بحران هستند – یا درک بحران را ایجاد می کنند – و این حس را پرورش می دهند که چیزی باید تغییر کند، تا زمانی که همه آماده اند تا الگوهایی که با هر روز در آن زندگی می کنند را بررسی کنند.

عادت های مردم (خریدکردن) مانند وقتی است که وقتی که از یک رویداد مهم زندگی عبور می کنند، تغییر می کنند.

تغییر اجتماعی و حرکت فقط با وجود پیوند ضعیف رخ می دهد. تغییر به عنوان یک کل در یک گروه از افراد بدون اتصال مستقیم و پیوند قوی تغییر افراد در اطراف با رابطه نزدیک (فشار همسالان).

عادت ها در مغز ظاهر می شوند و اغلب، ما توانایی کنترل آن ها را نداریم، اما ما آگاهیم و از وجود آنها آگاهی داریم. با گفتن این جمله، هنوز وظیفه ما است که عادات خود را پرورش دهیم و مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیریم.

تعطیلات؛ بهترین زمان برای تغییر عادت قدیمی

به گفته ی چارلز دوهیگ که تعطیلات زمان خوبی برای تغییر یک عادت قدیمی یا ایجاد یک عادت جدید است.

والدین چطور می توانند از این یادگیری در هنگام تعطیلات تابستان بهره مند شوند؟

تعطیلات تابستانی عالی هستند چون وقتی از الگوهای قدیمی مان دور می شویم، عادتهای ما آسان تر تغییر پیدا می کنند. هر عادت (مهم نیست که چقدر ساده یا پیچیده) همان ساختار که ما حلقه عادت می نامیم.

یک نشانه وجود دارد، یک تریگر که به مغز شما می گوید که به حالت اتوماتیک برود. سپس روتین، که می تواند رفتاری احساسی، ذهنی، فیزیکی باشد وجود دارد. در نهایت یک پاداش وجود دارد.

در طول تابستان، نشانه های ما تغییر می کند، بچه ها در زمان های مختلف بیدار می شوند و با دوستان جدیدی بازی می کنند. کلید این است که اطمینان حاصل کنید که یک روتین جدید را برای یک نشانه جدید شناسایی کرده اید و پاداشی برای تقویت این رفتار فراهم کرده اید.

کتاب قدرت عادت چارلز دوهیگ چه کمکی به والدین می تواند داشته باشد؟

هر گونه افکاری در مورد یک فعالیت سرگرم کننده و یا دو نفر برای کمک به والدین، قدرت عادت به زندگی را به همراه می آورند

یکی از مهم ترین الگوها که والدین می توانند به فرزندان خود بدهند قدرت عادات هستند. اگر به بچه ها یاد بدهید که انضباط فردی خود را خودکار کنند، در زندگی به آن ها امتیاز بزرگی می دهید.

تاد هارتسون می گوید: به همین دلیل است که امضای بچه ها برای درس های پیانو یا ورزش بسیار مهم است.

هیچ ارتباطی با ایجاد یک موسیقی دان خوب یا یک ستاره پنج ساله فوتبال ندارد. زمانی که یاد می گیرید که برای یک ساعت تمرین کنید یا ۱۵ دور انجام دهید، شروع به ایجاد قدرت تنظیمی خود می کنید. یک کودک پنج ساله که می تواند توپ را به مدت ۱۰ دقیقه دنبال کند، کلاس ششم می شود که می تواند تکالیفش را به موقع آغاز کند.

کلید توسعه عادات خواندن، پاداش است – اگر کودکان یاد بگیرند با لذت استراحت خواندن را یاد بگیرند، آن ها بیشتر و بیشتر به فعالیت کشیده خواهند شد و مهارت های خواندن آن ها تقویت خواهند شد. برای والدین، این به معنی تحسین کودکان هنگام خواندن است – اما به علاوه، ساختن خواندن در یک رویداد خاص، چیزی که والدین و بچه ها با هم انجام می دهند، زمانی که آن ها احساس عشق می کنند.

چارلز دوهیگ چه توصیه ای برای درک بهتر و کنترل عادت بد دارد؟

بهترین توصیه این است که به نوجوانان و یا هر کس دیگری کمک کنید – یاد بگیرید چطور عادات را کنترل کند. مثلا ناخن جویدن. بسیاری از نوجوانان ناخن های خود را گاز می گیرند (و توسط والدینشان ممنوع گفته می شود). طی مطالعات ۲۰۰۶ برای کتاب قدرت عادت ناخن جویدن به مندی معروف شد. این رفتار مندی بسیار بد بود.

سوالی که روان پزشک ار مندی پرسید: قبل از اینکه دستت رو به دهنت بیاری چی حس می کنی؟

مندی در پاسخ روان پزشک گفت: فشار بسیار کمی در ناخن ها وجود دارد که در لبه ناخن کمی درد ایجاد می کند، گاهی که توسط انگشت شستم احساس می شود و احساس می کنم گیر کرده نزدیک به دهانم می برد و بعد از اولین بار باید تمامی ناخن ها را انجام دهم.

درخواست از بیماران برای توصیف آنچه که رفتار آن ها را تحریک می کند، آموزش آگاهی نامیده می شود و این راهی برای پیدا کردن افراد برای تشخیص نشانه های یک عادت است. کشش و تمایلی که مندی در ناخن جویدن احساس می کرد، از نشانه های ناخن جویدن بود.

درمانگر از مندی خواست که دلیل این کار را توضیح دهد. هنگامی که حرف می زد، معلوم شد حوصله اش سر رفته است و کمی احساس ناراحتی می کند. او در برخی شرایط عادی نیز مانند تماشای تلویزیون و انجام تکالیف، شروع به گاز گرفتن و ناخنن جویدن می کرد. مندی وقتی تمامی ناخن را می جوید احساس راحت بودن می کرد.

پاداش این عادت تحریک فیزیکی است.

سپس مشاور به مندی آنچه را که به عنوان پاسخ رقابتی شناخته می شود، آموزش داد. هر وقت احساس می کرد تنش در نوک انگشتان او احساس می کند، باید فورا دست هایش را در جیب یا زیر پایش بگذارد، یا مداد یا چیز دیگری را که امکان نداشت انگشتانش را در دهانش بگذارد، نگه دارد. بعد مندی در جست و جوی چیزی می گشت که یک تحریک فیزیکی سریع را فراهم کند (مانند مالش دادن بازوی او به تندی و یا ضربه زدن بر روی میزش) هر چیزی که فیزیکی باشد.

یک هفته بعد، مندی تنها سه بار ناخن های خود را گاز گرفته بود و هفت بار از واکنش رقیب استفاده کرده بود. پس از یک ماه، ناخن جویدن مندی کاملا از بین رفته بود. رقابت با روتین ها اتوماتیک شده بودند. یک عادت جایگزینش شده بود.

چاپ هفدهم کتاب قدرت عادت | چارلز دوهیگ | انتشارات هورمزد

بیشتر بدانید

پرسش‌هایی از جیم کالینز درباره انتخاب عالی

پرسش‌هایی از جیم کالینز درباره انتخاب عالی

مـا احسـاس میکنیـم فرهنـگ مدرنمـان به‌نوعـی بیمـاری خطرنـاک مبتـلا شـده و امیـد را از بیـن بـرده اسـت. دیدگاهـی کـه به‌طـور فزاینـدهای شـایع شـده، مبنـی بـر ایـن اسـت کـه عالی‌بـودن و حتـی شـانس، بیشـتر مرهـون شـرایط اسـت و نـه عمـل و انضبــاط اینکــه آنچــه بــرای مــا رخ می‌دهــد بیــش از آنچــه مــا انجــام میدهیــم اهمیــت دارد.

در بازیهــای شــانس‌محور ماننــد ال تــاری یــا رولــت ایــن دیــدگاه محتمــل اســت؛ امــا پذیرفتنــش به‌عنــوان یــک فلســفه ی مطلــق و به‌کارگیــری گســترده‌تر آن در زمینــه‌ی کوشــشهای بشــری، نوعــی دیــدگاه تضعیف‌کننــده دربـاره‌ی زندگـی اسـت، دیدگاهـی کـه تصـور نمیکنیـم کسـی دوسـت داشـته باشـد.

بـر ایـن باو ریـد کـه اعمـال مـا اهمیـت کمـی دارنـد بـه جوانـان آمـوزش دهـد. آیـا واقعـا خوش‌شـانس هسـتند و شـرایط و آنهایـی کـه اتفاقـی عالـی را رقـم میزننـد صرفـاً میخواهیــم جامعــه و فرهنگــی بســاز یم کــه مــا را محــدود کــرده اســت؟ آیــا واقعــا مــا را بــه ایــن اعتقــاد ترغیــب کنــد کــه مســئول انتخابهــای خــود و پاســخگوی عملکردمــان نیســتیم؟

آیــا هیچیــک از مفاهیــم کتابهــای از خــوب بــه عالــی، ســاختن بــرای مانــدن و از عــرش بــه فــرش در ایــن تحقیــق دچــار واژگونــی شــده اســت؟

خیـر. مـا در هنـگام انجـام تحقیقـات ۱۰X ،رابطـه ی نمونه هـای ۱۰X و مقیاسهای آنهــا بــا مفاهیــم کتاب هــای پیشــین را به طــور نظام‌منــد بررســی کردیــم. شــواهد نشــان میدهــد کــه نمونه هــای ۱۰X بیــش از نمونه هــای مقیــاس نمایانگــر مفاهیــم قبلـی بوده‌انـد.

رهبـران تـراز پنجـم کـه در کتـاب از خـوب بـه عالـی توصیـف شـده اند تـا چـه میـزان رفتارهــای ۱۰Xerهــا را بــه نمایــش میگذارنــد؟

مـا انضبـاط متعصبانـه، خلاقیت تجربـی و بلندپـروازی تـراز ۵ را در رهبـران تـراز ۵ به‌انـدازه‌ی ۱۰Xerهـا مشـاهده در تحقیـق مربـوط بـه کتـاب از خـوب بـه عالـی تقریبـا کردیـم. البتـه بدگمانـی سـازنده در رهبـران کتـاب از خـوب بـه عالـی کمتـر از رهبـران ۱۰X ایـن مطالعـه مشـاهده شـد.

مـا معتقدیـم ایـن بـه دلیـل ایـن اسـت کـه آنهـا در محیط‌هایـی بـا دشـواری کمتـر فعالیـت می‌کردنـد. قیـاس فصـل یـک پیـاده‌روی تفریحـی در میـان علفزارهـای گـرم و روشـن در یـک روز گـرم بهـاری بـه همـراه یـک رهبـر برجسـته‌ی کوهنـوردی را بـه یـاد بیاوریـد.

در چنیـن شـرایطی، شـما نمیتوانیـد همـه‌ی آنچـه او را از دیگـران متفـاوت می‌کنـد ببینیـد. رهبـران تـراز پنجـم از خـوب بـه عالـی نسـبت بـه ۱۰Xerهـا در محیط‌هایـی امن‌تر فعالیـت می‌کردنـد. همچنیـن مســئولیت شــرکت ِ های خــوب تثبیت‌شــده )و رهبــران از خــوب بــه عالــی عمومــا بـزرگ( را بـه عهـده گرفتـه بودنـد؛ درحالیکـه ۱۰Xerهـای ایـن مطالعـه
اغلـب نسـبتا به‌عنــوان کارآفریــن یــا رهبــران کســب‌وکارهای کوچــک شــروع بــه کار کــرده بودنــد. ایــن موضــوع آنهــا را در محیطهایشــان بیشــتر ضعیــف و آســیب‌پذیر میکــرد.

مــا تصـور میکنیـم کـه اگـر رهبـران تـراز پنجـم از خـوب بـه عالـی، شـرکتهای کوچکـی را مدیریـت میکردنـد و بـا قطعیت نداشـتن و بی‌نظمـی روبـه‌رو می‌شـدند کـه پیـش روی رهبـران ۱۰X ایـن مطالعـه قـرار داشـت، بدگمانـی سـازندهی بیشـتری را نشـان میدادنــد.

ســرانجام، بایــد اشــاره کنیــم کــه شــاید از خــوب بــه عالــی بــر جنبــه ی دوگانگـی تـراز ۵ تأکیـد بیشـتری داشـت. یـک رهبـر تـراز پنجـم بـا آمیـزهی تواضـع متناقضــی از تواضــع شــخصی و اراده حرفــهای رهبــری میکنــد، درحالیکــه در ایـن مطالعـه بـه جنبـهی اراده بیشـتر تأ کیـد شـده اسـت. یـک راهبـر تـراز ۵ واقعـی همیشـه نیازمنـد بهکارگیـری هـر دو جنبـهی تواضـع و اراده اسـت.

اصــل اول چــه کســی چــه نقشــی را در زمــان رهبــری یــک شــرکت در شــرایط قطعیت نداشــتن و بی نظمــی ایفــا میکنــد؟

در این کتاب انتخاب عالی دربــاره ی اصــل «اول چــه کســی» مطلــب چندانــی ننوشــتیم، زیرا در کتاب از خوب به عالی به این مفهوم پرداخت شده است. امـا اشـتباه نکنید: رهبــران ۱۰X دربــاره‌ی ســوارکردن افــراد مناســب در اتوبــوس و نشاندنشــان در صندلیهـای مناسـب، متعصبانـه عمـل میکننـد.

شرکت ساوتوست و داشتن افراد مناسب

تعهـد دیویـد برشـیرز در بـه همــراه داشــتن افــراد مناســب در قله اورســت و پیــروی از ایــن ضرب‌المثــل کــه یــک گــروه صعــود فقــط به‌انــدازه‌ی ضعیف‌تریــن عضــو خــود قدرتمنــد اســت را بــه یــاد بیاوریـد. مجلـه‌ی تایـم در سـال ۲۰۰۲ دربـاره‌ی ساوتوسـت نوشـت: «ایـن شـرکت هواپیمایــی در ســال گذشــته ۲۰۰ هــزار رزومــه دریافــت کــرد. امــا فقــط ۶ هــزار نفــر پرسـنل را بـه اسـتخدام درآورد و ایـن آن را بیـش از هـاروارد سـخت‌گزین می‌کنـد.

شرکت بیمه پروگرسیو و داشتن افراد مناسب

بیمــه ی پروگرســیو داشــتن افــراد مناســب را ســتون اســتراتژیک اول خــود در تحقــق اهـداف و پیـروزی در رقابتهـا دانسـت و در سـال ۱۹۹۰ بـا افتخـار اعلام کـرد: ۱۵ نفـر از کسـانی کـه مـا از شـرکت اخـراج کردیـم در شـرکتهای بیمـه‌ی دیگـر به‌عنـوان رئیــس انتخــاب شــدند.

شرکت استرایکر و داشتن افراد مناسب

جــان بــراون در شــرکت اســترایکر بــرای انتخــاب افــراد مناسـب و داشـتن انضبـاط در کنـار گذاشـتن افـراد ناموفـق از صندلیهایشـان یـک هدیــه در نظــر میگرفــت، پیــروی از فلســفه ی اســترایکر مبنــی بــر ایــن بــود کــه بهتــر اســت روی افــراد مناســب ســرمایه‌گذاری شــود تــا اینکــه بــرای افــرادی بیش‌ازحــد انـرژی صـرف کنیـم کـه موفـق نخواهنـد شـد.

شرکت اینتل و داشتن افراد مناسب

جـورج راتمـن دربـاره‌ی دوران اولیـه ی فعالیــت امــژن گفتــه اســت: «امــژن یکــی از آن شــرکتهایی اســت کــه در دهه ۹۰ از هـر ۵۸ درخواسـت شـغل، ۵۷ مـورد را رد می‌کـرد.

روبـرت نویـس از بنیانگـذاران اینتـل پیــش از تصمیم‌گیــری دربــاره‌ی اینکــه ایــن شــرکت چــه محصولاتی تولیــد کنــد، گـروه مؤسـس را تشـکیل داده بـود. او مسـئولیت بـه خدمـت گرفتـن اسـتعدادهای بـه عهـده گرفـت و معتقـد بـود کـه وجـود افـراد مناسـب در اولیـه اینتـل را شـخصا فرهنــگ مناســب بــه نتایــج عالــی منجــر خواهــد شــد.

تام وولف و داشتن افراد مناسب

همانطــور کــه تــام وولــف دربـاره‌ی تـدهـاف و اختـراع ریزپردازنـده نوشـت: «نویـس پیـروزی هـاف را دلیلـی بـر ایـن ادعـا میدانسـت کـه اگـر نـوع مناسـبی از یـک جامعـه‌ی سـازمانی و اجتمـاع خودمختــاری را بــه وجــود آوریــد، اســتعدادها شــکوفا میشــوند.

شرکت مایکروسافت و داشتن افراد مناسب

مایکروســافت بـرای انتخـاب افـراد مناسـب اسـتانداردهای شـدیدی را بـه کار میگرفـت و گیتـس در سـال ۱۹۹۲ توضیـح داده بـود: «اگـر ۲۰ نفـر از بهتریـن افـراد مـا را کنـار بگذاریـد، متوجـه میشـوید کـه مایکروسـافت چـه شـرکت بی‌اهمیتـی خواهـد شـد.» بایومـت توجـه سـختگیرانهای بـه وجـود افـراد مناسـب در هـر صندلـی داشـت و در همـه‌ی سـطوح بـرای جـذب و حفـظ بهتریـن اسـتعدادها از امتیـاز سـهام اسـتفاده می‌کـرد.

همــه‌ی شــرکتهای ۱۰X فرهنگهایــی فرق هماننــد را پــرورش داده بودنــد کــه در آن افــراد مناســب رشــد میکردنــد و بــه همــان انــدازه، افــراد نامناســب به‌ســرعت کنــاره میگرفتنــد. مطالعــهی ۱۰X برمبنــای فــرض قطعیت‌نداشــتن بی‌پایــان بنــا شـد کـه ایـن، اهمیـت اصـل «اول چــه کســی» را افزایـش میدهـد؛ اگـر شـما نتوانیـد پیش‌بینــی کنیــد کــه چــه اتفاقاتــی در راه اســت، بــه افــرادی در اتوبــوس نیــاز پیــدا می‌کنیــد کــه بتواننــد بــه هــر رویــداد غیرمنتظــرای کــه ممکــن اســت رخ دهــد بــا موفقیــت پاســخ دهنــد و بــا آن ســازگار شــوند.

جیمز کالینز در کتاب انتخاب عالی چندبار به نبوغ اشاره کرده است و چه کاربردی دارد؟

مــا در مطالعــه‌ی کتــاب ســاختن بــرای مانــدن دریافتیــم کــه رهبــران شــرکتهای عالــی و پایــدار بــا تناقــض مشــکلی ندارنــد و ایــن توانایــی را دارنــد کــه دو ایــده‌ی مخالـف را همزمـان در ذهـن داشـته باشـند. آن‌هـا خـود را بـا آنچـه مـا اسـتبداد یـا می‌نامیــم در تنگنــا قــرار نمیدهنــد، چیــزی کــه افــراد را وادار میکنــد بــر ایــن بــاو ر باشـند کـه بایـد بیـن A یـا B انتخـاب کنند و هر دو با هم ممکن نیسـت.
در عوض و توانایـی پذیرفتـن همزمـان هـر دو وجـه مقابـل در بهتریـن رهبـران خـود را بـا نبـوغ تعـدادی از ابعـاد آزاد میگذارنـد. بـه بیـان اف. اسـکات فیتزجرالـد: «معیـار هـوشِ داشــتن همزمــان دو ایــده‌ی مخالــف در ذهــن و همچنــان از دســت برتــر، توانایــی نـدادن توانایـی عملکـردن اسـت.»

پاسـخ شـما بـه منتقـدان یافته هـای تحقیقـات کـه بـه ناکامیهـای شـرکتهای عالـی پیشـین کـه شـما دربـارهی آنهـا تحقیـق کرده ایـد و نوشـته اید اشـاره میکنـد، چیسـت؟

همانطــور کــه در فصــل یــک بحــث کردیــم، تحقیقــات مــا بــر پایــه‌ی مطالعــه دورههــای مشــخص فرمانروایــی انجــام میگیــرد؛ ماننــد مطالعــه‌ی بزرگتریــن سلسـله‌های ورزشـی در تاریـخ. اینکـه برخـی از سلسـله‌های و رزشـی بعدهـا دیگـر اینکـه بـرای ایجـاد یـک نتوانسـتند فرمانروایـی کننـد، ارتباطـی نـدارد بـا تحلیـل کلـی سلســله ورزشــی عالــی چــه چیــزی لازم اســت.

جیمز کالینز کتاب انتخاب عالی را در مورد گذشته نوشته است یا آینده؟

مــا گذشــته را مطالعــه کردیــم؛ امــا تصــور میکنیــم کــه ایــن کتــاب ارتبــاط زیــادی بـا رهبـری در آینـده دارد. راهبـرد مـا ایـن بـود شـرکتهایی را کـه در غیرقطعی‌تریـن و نابســامان‌ترین صنایــع بــه تعالــی دســت یافتنــد، به‌دقــت بررســی کنیــم و اصــول کلــی رشــد در چنیــن محیطهایــی را دریابیــم، به‌طوریکــه بتــوان ایــن اصــول را در مــورد همــه‌ی ســازمانهایی کــه در قــرن بیســت‌ویکم بــا قطعیت‌نداشــتن و دورههایــی از بینظمــی مواجــه هســتند، بــه کار بــرد. باثبـات اسـت؛

در دنیایی که نسبتا با ثبات است کتاب انتخاب عالی کاربرد دارد؟

یکـی از درسهـای کتاب اتنخاب عالی که در مورد رهبری بالای خط مرگ را بـه خاطـر بیاوریـد: کاری کـه شـما پیـش از وقـوع طوفــان انجــام میدهیــد، بیــش از همــه تعییــن میکنــد کــه در زمــان وقــوع طوفــان چقــدر خــوب عمــل خواهیــد کــرد. کســانی کــه نتواننــد از قبــل بــرای بی‌ثباتــی، اختـال و بی‌نظمـی برنامه‌ریـزی کننـد و آمـاده شـوند، وقتـی محیـط آنهـا از ثبـات بـه آشـفتگی تغییـر جهـت دهـد، بیشـتر متحمـل خسـارت خواهنـد شـد.

بیشتر بدانید

شما خارپشت هستید یا روباه؟

شما خارپشت هستید یا روباه

آیزایا برلین در مقاله‌ی معروفش، به نام «خارپشت و روباه» (The Hedgehog and the fox)، مردم دنیا را به خارپشت‌ها و روباه‌ها تقسیم می‌کند. براساس یک گفته‌ی یونانی قدیمی: «روباه خیلی چیزها می‌داند، ولی خارپشت فقط یک چیز خیلی مهم می‌داند.»

روباه موجود مکاری است، می‌تواند هزاران برنامه و نقشه برای حمله‌ی پنهانی بر خارپشت‌ها طراحی کند. روز‌ها، روباه دور خانه‌ی لاک‌پشت می‌گردد و منتظر لحظه‌ی خوبی برای حمله‌کردن است. روباه شبیه برنده‌ی قطعی است؛ سریع، نرم، زیبا، تیزپا و حیله‌گر. از طرفی، خارپشت موجودی بی‌قواره است؛ شبیه به آمیزه‌ای ژنتیکی بین یک خارانداز و یک آرمادیلی کوچک. او مثل یک اردک راه می‌رود و روز بی‌دردسر خود را به جست‌وجوی ناهار و مراقبت از لانه‌ی خودش می‌گذراند.

روباه، در سکوتی مکارانه، در لحظه‌ای حساس و در راه منتظر او می‌ماند، در حالی که خارپشت به کار خودش می‌پردازد. او، مثل برق، خیلی سریع روی زمین خیز برمی‌دارد. خارپشت کوچک احساس خطر می‌کند. به بالا می‌نگرد و فکر می‌کند، «باز دوباره پیدایش شد، آیا بالاخره درس خواهد گرفت؟» او مثل یک توپ کوچک می‌شود، و خارهای تیزش را به بیرون به همه‌ی جهات نشانه می‌گیرد. روباه به طرف طعمه‌اش می‌خزد، دفاع خارپشت را می‌بیند و به حمله پایان می‌دهد.

دوباره، به طرف جنگل عقب‌نشینی می‌کند، شروع به طرح نقشه‌ی جدیدی برای حمله می‌کند. هر روز چنین نبردی بین خارپشت و روباه رخ می‌دهد و با وجود زیرکی ‌بیش‌تر روباه، خارپشت همیشه برنده می‌شود.

تفاوت استراتژی خارپشت و روباه | شما خارپشت هستید یا روباه

برلین از این حکایت کوچک نتیجه‌گیری می‌کند که افراد به دو گروه اصلی تقسیم می‌شوند: روباه‌ها و خارپشت ها.

روباه‌ها هم‌زمان هدف‌های زیادی را دنبال می‌کنند و دنیا را با تمام پیچیدگی‌هایی که دارد، می‌بینند. او می‌گوید: «آن‌ها به‌طور پراکنده یا متفرق راه‌های بسیاری را پیش می‌گیرند.»
روباه‌ها هرگز افکارشان را با یک مفهوم کلی یا دیدگاهی یکپارچه ادغام نمی‌کنند. از طرفی خارپشت‌ها دنیای پیچیده را به یک ایده‌ی بی‌نظیر سازمان‌یافته ساده می‌کنند؛ اصل اساسی یا مفهومی که همه‌چیز را هماهنگ و هدایت می‌کند. مهم نیست که دنیا چقدر پیچیده است. خارپشت تمام چالش‌ها را کم می‌کند و وضعیت‌های دشوار را درحقیقت، ساده‌نگرانه به ایده‌های ساده تبدیل می‌کند. برای یک خارپشت، هر چیزی که به‌نوعی به تفکر خارپشتی مربوط نباشد، موضوعی بی‌ربط است.

استراتژی خارپشت | شما خارپشت هستید یا روباه

مارولین برسلر (Marvin Bressler)، استاد دانشگاه پرنیستون (Princeton)، به قدرت خارپشت در طول یکی از مکالماتش با جیمز کالینز  نویسنده کتاب از خوب به عالی اشاره کرد: «شما می‌خواهید بدانید چه چیزی افرادی را که سبب‌ساز بزرگ‌ترین تأثیرات هستند، از آن‌هایی که فقط باهوش هستند جدا می‌کند؟ آن‌ها خارپشت‌ها هستند.

فروید و ضمیر ناخودآگاه، داروین و انتخاب طبیعی‌اش، مارکس و اختلاف طبقاتی، انیشتین و نظریه‌ی نسبیت، آدام اسمیت و صنف کارگر؛ همه‌ی آن‌ها خارپشت بودند. آن‌ها دنیای پیچیده را به دنیای ساده تبدیل کردند. برسلر می‌گوید: « هزاران نفر به کسانی که بزرگ‌ترین اثر را از خود به‌جا گذاشتند، گفتند: ایده‌ی خوبی است، ولی شما خیلی ژرف‌بین هستید.»

برای روشن‌کردن موضوع لازم است بگوییم که خارپشت‌ها احمق نیستند؛ کاملاً برعکس، آن‌ها می‌دانند که اصل بینش عمیق سادگی است. چه چیزی می‌توانست ساده‌تر از فرمول E = MV2 باشد؟

چه چیز می‌توانست ساده‌تر از ایده‌ی ضمیر ناخودآگاه باشد که از یک سازمان خود و فراخود تشکیل شده باشد؟

چه چیز می‌توانست دقیق‌تر و روشن‌تر از کارخانه‌ی مهره‌ی آدام اسمیت و دست نامرئی باشد؟

خارپشت‌ها احمق نیستند؛ آن‌ها بصیرتی نافذ دارند که اجازه می‌دهد تا پیچیدگی‌ها را ببینند و به الگوهای اصلی پی ببرند. خارپشت‌ها چیزی را که لازم است می‌بینند و از بقیه‌ی چیزها چشم‌پوشی می‌کنند.

سخن‌گفتن ازخارپشت‌ها و روباه‌ها، از کدام منظر، به فرایند خوب تا عالی‌بودن مربوط می‌شود؟ از همه لحاظ.

افرادی که شرکت‌های خوب تا عالی ایجاد کرده‌اند، خارپشت‌ بودند. آن‌ها از طبیعت خارپشتی‌شان برای پی‌بردن به چیزی که ما به آن مفهوم خارپشت می‌گوییم، برای شرکت‌هایشان استفاده کردند. افرادی که شرکت‌های هم‌تراز را رهبری می‌کردند، از روباه‌ها بودند که هرگز مزایای روشن مفهوم خارپشتی را نداشتند، و درعوض، پراکنده یا متفرق و بی‌ثبات بودند.

مفهوم خارپشتی | شما خارپشت هستید یا روباه

مفهوم خارپشتی در شرکت خوب تا عالی تنها یک ایده‌ی ساده‌ی تصادفی نبود.

تفاوت استراتژیک اساسی بین شرکت خوب تا عالی و هم‌تراز در دو نکته‌ی اساسی است: نخست، اینکه شرکت خوب تا عالی راهکارهای خود را در فهم عمیق سه بُعد کلیدی پیدا کردند؛ چیزی که ما به آن سه محور می‌گوییم.

دوم، اینکه شرکت خوب تا عالی این درک را به مفهومی واضح و ساده تبدیل کردند که تمام تلاششان را هدایت می‌کرد؛ بدین سبب، به این اصطلاح مفهوم خارپشتی می‌گوییم.
دقیق‌تر بگوییم، مفهوم خارپشتی یک مفهوم ساده و واضح است که از درک عمیق فصل مشترک سه محور زیر نشأت می‌گیرد:

۱٫ در دنیا در چه کاری می‌توانید بهترین باشید (و همچنین مهم است که در دنیا در چه کاری نمی‌توانید بهترین باشید). این معیارِ خردمندانه فراتر از توانایی است. تنها به این سبب که شما توانایی محض دارید، به این معنی نیست که شما می‌توانید در دنیا در آن زمینه بهترین باشید؛ برعکس، کاری که شما می‌توانید در آن بهترین باشید، ممکن است حتی چیزی که در حال حاضر به آن مشغول هستید، نباشد.

۲٫ کاری که موتور اقتصادی‌تان را هدایت می‌کند. تمام شرکت‌های خوب تا عالی به یک بصیرت نافذ رسیدند؛ به این که چطوربه شکل مؤثری سرمایه‌ی پایدار فراوان و سودآوری ایجاد کنند. به‌ویژه اینکه آن‌ها وجه مشترکی به نام سود به ازای یک عامل متغیر کشف کردند که بزرگ‌ترین تأثیر را بر اقتصادشان داشت (مثلاً نقدینگی به ازای یک عامل متغییر در بخش اجتماعی).

۳٫ کاری که شما واقعاً به آن علاقه‌مند هستید. شرکت‌های خوب تا عالی بر فعالیت‌هایی تمرکز می‌کردند که اشتیاقشان را برمی‌انگیخت. موضوع اصلی در اینجا برانگیختن علاقه‌ی شما نیست، بلکه پی‌بردن به کارهایی است که به شما شور و هیجان می‌دهد.

ســـه محـــور مفهوم خــــارپشتی | شما خارپشت هستید یا روباه

برای اینکه سریع‌تر مفهوم سه محور را بفهمید، مقایسه‌ی شخصی زیر را در نظر بگیرید. فرض کنید شما می‌توانید یک زندگی کاری بسازید که سه مرحله‌ی زیر را در بردارد:

نخست، شما کار می‌کنید برای اینکه هوشی ژنتیکی یا استعدادی خدادادی دارید و شاید شما با این هوش می‌توانستید یکی از بهترین‌ها در دنیا باشید (یعنی احساس می‌کنم که من فقط برای انجام این کار به دنیا آمده‌ام).

دوم، اینکه برای کاری که انجام می‌دهید پول خوبی پرداخت می‌شود (من برای این کاری که می‌کنم پول می‌گیرم، آیا دارم خواب می‌بینم؟) سوم، اینکه شما در حال انجام کاری هستید که به آن علاقه‌‌ی شدیدی دارید و کاملاً عاشق آن کار هستید و از انجام کار تنها برای خود کار لذت می‌برید (هر روز منتظرم تا از خواب برخیزم و کارم را شروع کنم و واقعاً به کاری که انجام می‌دهم، ایمان دارم.)

اگر شما می‌توانید براساس فصل مشترک این سه محور پیش روید و آن فصل مشترک نقطه‌ی تلاقی را به مفهوم واضح و ساده‌ای تبدیل کنید که انتخاب‌های زندگی‌تان را هدایت کند، پس شما به مفهوم خارپشتی خودتان رسیده‌اید.

برای اینکه به‌طور کامل به مفهوم خارپشتی خود برسید، به هر سه محور احتیاج دارید. چنانچه شما در کاری که هرگز نمی‌توانید در آن بهترین باشید پول زیادی به دست آورید، تنها یک شرکت موفق ایجاد خواهید کرد نه یک شرکت عالی. اگر شما در کاری بهترین باشید اما به آن علاقه‌مند نباشید، هرگز پیشرفت نخواهید کرد و اگر نتوانید در آن کار بهترین باشید یا انجام‌دادن آن برای شما به‌صرفه نباشد، ممکن است از انجام آن لذت ببرید اما نتایج عالی نخواهد داشت.

در چــــه کــــاری می‌توانیـــــد بهتـرین باشـــــید | شما خارپشت هستید یا روباه

ما چه کاری را می‌توانیم بهتر از هر شرکت دیگری انجام دهیم؟

همین‌طور چه کاری را نمی‌توانیم بهتر از شرکت دیگری انجام دهیم؟

و اگر نمی‌توانیم در آن بهترین باشیم، اصلاً چرا آن کار را انجام دهیم؟

ما تنها به کاری که انجام می‌دادیم به‌دقت توجه می‌کردیم و تصمیم می‌گرفتیم کاملاً روی چیزهایی که می‌دانیم می‌توانیم بهتر از افراد دیگر انجام دهیم، تمرکز کنیم نه اینکه حیرت‌زده و آشفته باشیم و بر کارهایی تمرکز کنیم که به آن‌ها علاقه داریم ولی نمی‌توانیم به بهترین نحو انجامشان دهیم.

هر شرکتی دوست دارد در کارش بهترین باشد اما شمار اندکی از آن‌ها درواقع با بصیرت نافذ و شفافیت بدون منیت متوجه می‌شوند که در چه زمینه‌ای توانایی بهترین‌شدن را دارند و در چه کاری نمی‌توانند بهترین باشند. این امر یکی از تفاوت‌های مهم بین شرکت‌های خوب تا عالی و شرکت‌های هم‌تراز است.

مفهوم خارپشتی با مهارت در یک زمینه فرق می‌کند. شما می‌توانید توانایی انجام کاری را داشته باشید، اما لزوماً به این معنی نیست که توانایی بهترین‌بودن را هم در دنیا در آن زمینه دارید؛ برای مثال، شخص جوانی را در نظر بگیرید که در دبیرستان همیشه در درس ریاضی نمره‌ی A می‌گیرد و در بخش ریاضیات آزمون استعداد تحصیلات عالی نمرات بالایی می‌گیرد، این امر نشان می‌دهد که او در ریاضی مهارت خوبی دارد اما آیا این به آن معنی است که این شخص باید یک ریاضی‌دان شود؟

اینکه حرفه‌ای کار اصلی شماست؛ فقط به این دلیل که شما سال‌ها و دهه‌هاست آن کار را انجام می‌دهید؛ لزوماً به این معنی نیست که شما می‌توانید در آن کار در دنیا بهترین باشید و چنانچه شما نمی‌توانید در دنیا در حرفه‌ی اصلی‌تان بهترین باشید، پس حرفه‌‌ی اصلی‌تان نمی‌تواند مفهوم خارپشتی را تشکیل دهد.

برای رسیدن از مرحله‌ی خوب به عالی | شما خارپشت هستید یا روباه

مفهوم خارپشتی هدفی برای بهترین بودن، راهکاری برای بهترین‌بودن، تمایلی برای بهترین‌بودن یا تصمیمی برای بهترین‌بودن نیست. بلکه درک این موضوع است که در چه کارهایی بهترین باشید. تشخیص دادن این امر قطعاً مهم است.

برای اینکه از مرحله‌ی خوب به عالی برسیم، لازم است از تکیه بر مهارت‌ها فراتر برویم. احتیاج به اصولی داریم: «تنها به دلیل اینکه ما در آن کار خوب هستیم و یا تنها به این دلیل که پول درمی‌آوریم و ترقی می‌کنیم لزوماً به این معنی نیست که می‌توانیم در آن کار بهترین باشیم. «شرکت‌های خوب تا عالی متوجه شدند که انجام‌دادن کاری که ما در آن خوب هستیم، فقط ما را به سطح خوب می‌رساند. تنها راه رسیدن به سطح عالی توجه به این مسئله است که در چه زمینه‌ای شما می‌توانید بهتر از سازمان دیگری فعالیت کنید.

بیشتر بدانید

چرا پیشرفت و شکست در زندگی دورن سازمانی بسیار قدرتمندند؟

چرا پیشرفت و شکست در زندگی دورن سازمانی بسیار قدرتمندند؟

ما در این مقاله نشان می‌دهیم که پیشرفت و شکست در زندگی درون‌سازمانی بسیار قدرتمندند و عملکرد بالا تا چه اندازه ضروری است. بنابراین مدیران باید اصل پیشرفت را در راس همه کارها قرار بدهند.

شاید مدیران از اهمیت پیشرفت در انگیزه‌های انسانی آگاه نیستند. مردم در بیشتر مواقع می‌گویند: «کار تجارت است، موضوع شخصی نیست». اما کار مسئله‌ای شخصی است. بسیاری از افراد، به‌ویژه متخصصانی که سال‌ها تحصیل کرده‌اند و آموزش دیده‌اند، از طریق شغلشان مشهور می‌شوند. وقتی کارآفرینان جایگاه مدیریتی‌شان را از دست می‌دهند، با دشواری‌های زیادی مواجه می‌شوند؛ زیرا شرکت‌هایشان فراتر از ظرفیت‌های مدیریتی رشد می‌کنند. مدیران بخشی از هویت شخصی‌شان را در کار سرمایه‌گذاری می‌کنند.

جک دورسی، یکی از بنیان‌گذاران توئیتر، پس از اینکه به سِمَت مدیر ارشد اجرایی شرکتی گماشته شد که براساس ایدۀ خودش بنا شده بود، در این راستا در گزارش روزانه‌اش نوشت: «احساس کردم به شکمم ضربه‌ زدند.»

در حرفۀ ما محققان و پژوهشگران از طریق جوایز و مقاله‌ها و کتاب‌هایشان شناخته می‌شوند. بر اساس نتایج این پژوهش، همین امر در سلسه‌مراتب سازمانی نیز کاربرد دارد. می‌دانیم که کار اهمیت زیادی دارد. بنابراین، پیشرفت و شکست در کار نیز جایگاهی ویژه‌ دارند و بخشی از زندگی بشر محسوب می‌شوند.

یکی از بنیادی‌ترین محرک‌های انسانی خودکارآمدی و اعتماد به توانایی‌های خود است. به بیان دیگر، فرد به توانایی‌های خود باور دارد و می‌داند که می‌تواند برنامه‌ریزی کند و برای دستیابی به اهدافی مشخص برنامه‌هایش را اجرایی نماید.

نقش پیشرفت و شکست در زندگی دورن سازمانی

این امر از همان ابتدای کودکی آغاز می‌شود. در واقع، نیاز به خودکارآمدی کودکان را به سوی یادگیری و کشف جهان پیرامونشان سوق می‌دهد. این نیاز همواره در طول عمر افراد وجود دارد و حتی رشد می‌کند. زیرا مردم موفقیت‌هایشان را با موفقیت‌های همتایانشان و با بهترین موفقیت‌های پیشین خود مقایسه می‌کنند. هرگاه افراد در محیط کار پیشرفت می‌کنند یا مشکلی را حل می‌کنند، حس خودکارآمدی را افزایش می‌دهند. افرادی که ذهنی سالم دارند، هرگاه پیشرفت می‌کنند خود را شایستۀ اعتبار و عوامل شکست‌ را نیروهای خارجی می‌دانند. با وجود این، شکست در پروژه‌های مهم شخصی سبب ایجاد حس بی‌برنامگی، تردید و سردرگمی در افراد می‌شود و انگیزۀ کاری آن‌ها را کاهش می‌دهد. وجود نیاز قوی به خودکارآمدی در انسان نشان می‌دهد که پیشرفت روزانه در کار رویدادی کلیدی است که زندگی درون‌سازمانی مثبت را تحریک می‌کند. همچنین، نشان می‌دهد که شکست‌های روزانه به‌طور ویژه به زندگی درون‌سازمانی آسیب می‌زنند.

از آنجا که توجه بیش از حد به خود در بیشتر موارد با افسردگی ارتباط دارد، چنین یافته‌هایی نشان می‌دهند که وقتی بین اهدافی که به آن‌ها دست یافته‌اند و ارزش‌های هویتی‌شان‌ اختلافی می‌یابند، شاید سلامت عاطفی‌شان در کوتاه‌مدت آسیب ببیند. از طرفی، هر چه مانع منفی‌تر باشد و هدفی که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند مهم‌تر باشد، احتمالاً بیشتر بر آن هدف تمرکز می‌کنند. تمرکز بیش از حد بر چنین هدفی می‌تواند هیجانات منفی بیشتری تولید کند. سایر تحقیقات نیز پیوند بین شکست در پروژه‌های مهم و حالت‌های روانی منفی را تأیید کرده‌اند؛ برخی از این حالت‌ها عبارت‌اند از: هیجانات منفی، کاهش انگیزه و نشخوار ذهنی دربارۀ چگونگی پدیدارشدن رویداد‌های منفی. شرکت‌کنندگان در تحقیق ما در گزارش‌های روزانه به‌طرز شگفت‌انگیزی نوعی از این نشخوار ذهنی را روایت کرده‌اند: «هر چه رویداد روزی منفی‌تر بود، روایت آن روز طولانی‌تر می‌شد.»

وقتی کارکنان برای دستیابی به اهداف معنادار مشخصی پیشرفت می‌کنند، تطابق خوبی میان انتظارات آن‌ها و درک‌شان از واقعیت به‌وجود می‌آید. این امر سبب می‌شود حس خوبی داشته باشند، خودکارآمدی مثبت‌شان رشد کند و آمادگی بهتر و بیشتری برای پرداختن به کار بعدی حاصل نمایند و به چیزهای دیگر نیز فکر کنند.

پیشرفت به افراد انگیزه می‌دهد تا چالش‌های دشوار را بپذیرند و برای حل آن‌ها ثابت‌قدم باشند. اگر افراد از توانایی‌های خود آگاه باشند، مشکلات را چالش‌های مثبت و فرصت‌هایی برای دستیابی به موفقیت در نظر می‌گیرند. به بیان دیگر، احساس می‌کنند قدرتمندند و این حس را تقویت می‌کنند. در مقابل، اگر پیوسته با شکست مواجه شوند، همان چالش‌ها را عوامل شکست تلقی می‌کنند و از آن‌ها اجتناب می‌نمایند.

قدرت شکست و پیشرفت در زندگی درون سازمانی برای مدیران

اگر می‌خواهید زندگی درون‌سازمانی عالی داشته باشید، پیش از هر چیز، باید برای حذف موانعی تلاش کنید که باعث شکست شده‌اند. چرا؟ زیرا شکست‌ نسبت به پیروزی‌ قدرت تسلط بیشتری بر زندگی درون‌سازمانی دارد. براساس شواهدی شگفت‌انگیز، تأثیر شکست بر احساسات قوی‌تر از تأثیر پیشرفت است. گرچه پیشرفت سبب افزایش شادی و کاهش ناامیدی می‌شود، احساسات منفی ناشی از شکست بسیار قوی‌تر از احساس شادی ناشی از پیشرفت عمل می‌کنند.

قدرت شکست دو برابر قدرت پیشرفت و قدرت شکست برای ایجاد ناامیدی سه برابر قدرت پیشرفت برای ایجاد شادی است. به‌علاوه، شکست‌های کوچک تأثیر پیروزی‌های کوچک را از بین می‌برند. فقدان تقارن بین قدرت شکست و رویدادهای پیشرفت حتی روی اهداف نسبتاً کوچک نیز تأثیر می‌گذارد. به این ترتیب، مشکلات کوچک روزمره در محل کار بیش از حمایت‌های روزانه در مسیر نوسان ایجاد می‌کنند. همچنین، رفتارهای منفی رهبر تیم بیشتر از رفتارهای مثبت وی بر زندگی درون‌سازمانی تأثیر می‌گذارد.

واقعیت این است که افراد دربارۀ رویدادهای منفی (از هر نوعی، نه فقط شکست) در مقایسه با رویدادهای مثبت و یا خنثی روایت‌های طولانی‌تری می‌نویسند؛ این موضوع به این دلیل است که احتمالاً افراد در مقایسه با رویدادهای مثبت و خنثی انرژی هیجانی و شناختی بیشتری را صرف رویدادهای منفی می‌کنند. انواع رویدادهای منفی از رویدادهای مثبت مقابل‌شان قدرتمندتر هستند. پیوند بین حالت خلقی پایین و رویدادهای منفی پنج برابر قوی‌تر از پیوند بین رویدادهای مثبت و حالت خلقی بالاست.

با توجه به اینکه رویدادهای مثبت قدرت و تأثیر کمتری بر زندگی درون‌سازمانی دارند، باید تلاش کنید رویدادهای مثبت در محل کار بسیار بیشتر از رویدادهای منفی رخ دهند. به‌طور ویژه سعی کنید دردسرهای روزانه را کاهش دهید. این بدان معناست که حتی اقدامات کوچک شما برای حذف موانع پیشرفتِ کارکنان و تیم‌ها به زندگی درون‌سازمانی‌ و عملکرد کلی متفاوتی منجر می‌شود.

افزون بر آن، مطمئن شوید که شما منشأ ایجاد موانع نیستید. اهداف منفی ممکن است تأثیری نامناسب بر زندگی درون‌سازمانی داشته باشند. به این ترتیب، شاید خود را با سوگندنامۀ‌ پزشکان تطبیق دهید: «پیش از هر چیز، آسیب نزنید.»

پیشرفت در کاری معنادار

به خسته‌کننده‌ترین شغلی که تابه‌حال داشته‌اید فکر کنید. بیشتر افراد نخستین شغلی را نام می‌برند که در نوجوانی داشته‌اند؛ برای مثال، شستن ظرف در آشپزخانۀ رستوران یا مراقبت از رخت‌کن در موزه‌ها. در چنین کارهایی، به‌نظر می‌رسد قدرت پیشرفت معنایی ندارد؛ در واقع، در این‌گونه شغل‌ها سختکوشی اهمیتی ندارد؛ زیرا همیشه ظرف‌های کثیف برای شستن و کت‌های زیادی وجود دارند که بازدیدکنندگان هنگام ورود و خروج آن‌ها را به شما تحویل می‌دهند؛ فقط در پایان روز دفتر حضور و غیاب روزانه را امضا و در آخر هفته حوالۀ حقوقتان را دریافت می‌کنید؛ در واقع، تمام حس موفقیت شما در این دو مورد خلاصه می‌شود.

اکنون به شغل‌هایی فکر کنید که چالش‌های بیشتر و فضای بیشتری برای خلاقیت دارند؛ مانند شغل‌‌های شرکت‌کنندگان در پژوهش ما، شغل‌هایی مانند: اختراع ابزارهای جدید آشپزخانه، مدیریت کل خطوط تولید ابزارهای تمیز‌کننده و یا حل مسائل پیچیدۀ فناوری اطلاعات در هتلی بزرگ؛ در حقیقت، در این مشاغل نیز، پیشرفت و درست انجام‌دادن وظایف، زندگی درون‌سازمانی خوب را تضمین نمی‌کند.

به هر روی، شاید این واقعیت تلخ را تجربه کرده باشید. در پایان برخی روزها، با اینکه سخت تلاش کرده‌اید تا کاری را به پایان برسانید، احساس بی‌انگیزگی، بی‌ارزشی و ناامیدی می‌کنید. بنابراین، اگر می‌خواهید اصل پیشرفت را به‌درستی اجرا کنید، باید کارتان معنادار باشد.

در حقیقت، میل‌داشتن به کاری معنادار پیش‌نیاز اساسی «اصل پیشرفت» است.

وقتی همکاران (نه خودمان) در کاری معنادار پیشرفت می‌کنند، حس موفقیت و سایر ادراکات مثبت، مانند هیجانات و انگیزه‌مان تحت‌ تأثیر قرار می‌گیرد و زندگی درون‌سازمانی شگفت‌انگیزی به‌وجود می‌آید.

مجلۀ فورچون بر اساس نظرسنجی از کارمندان شرکت‌های دولتی و خصوصی، فهرستی از صد شرکت برتر آمریکا را منتشر می‌کند. این شرکت‌ها بهترین مکان برای کارکردن هستند و بیشتر آن‌ها مزایای کمی برای کارکنان دارند. بر اساس این نظرسنجی، کار معنادار برای آمریکاییان اهمیت بیشتری دارد تا مزایای شغلی.

کار معنادار چیست؟

شاید فکر کنید کار معنادار به این معنی است که حتماً باید برای جامعۀ جهانی اهمیت فراوانی داشته باشد؛ برای مثال، کارهایی مانند بهبود مراقبت‌های بهداشتی در حوزۀ سلامت، کاهش فقر و یا کمک به درمان سرطان. البته، این موارد بسیار مهم و باارزش‌اند؛ اما به نظر ما، کار معنادار کاری است که برای خودتان یا کسانی مانند اعضای تیم یا اعضای خانواده‌تان اهمیت دارد.

تولید محصولی مفید و با کیفیت برای مشتری، ارائۀ خدمات واقعی به جامعه‌، پشتیبانی از همکاران یا صرفه‌جویی در هزینه‌های سازمان کارهای معنادار محسوب می‌شوند.

بیشتر بدانید

برندهای محبوب ماندگار

برندهای محبوب ماندگار

سفر از محصول به‌سوی نام تجاری و سپس به‌سوی برند یکی از مسائل عمده‌ی قرن اخیر است. این مسئله‌ای است که تأثیراتی بسیار عمیق روی چگونگی برخورد شرکت‌ها با مصرف‌کنندگان دارد و همچنین روی چگونگی برخورد مصرف‌کنندگان با شرکت‌ها.
هر قدم تازه مصرف‌کنندگان را به شرکت‌های تولیدی یا خدماتی‌ای که نیازی از آن‌ها را برطرف کند نزدیک‌تر خواهد کرد؛ هر قدمی که به نیازهای آن‌ها برای طراحی، کیفیت، قیمت، کارآمدی، میزان دسترسی، نوآوری و امنیت نزدیک‌تر باشد.
در هر قدم:
• به نظر مصرف‌کننده توجه شده است.
• به چیزی که اندازه‌گیری‌اش بسیار سخت است بها داده شده است. برای مثال، به رابطه‌های نامحسوس و غیرعینی، برند‌ها و قدرت مردم.
• در عین حال، احساسات به مرکز ماجرا نزدیک شده است.

«شرکت خلاقیت» حاصل تجربه‌‌های کتمول در ایجاد محیطی خلاق است که حاصل آن تولید فیلم‌‌های انیمیشنی بود که صنعت سرگرمی در دنیا را متحول کرد. همچنین این کتاب برخی ویژگی‌‌های شخصیتی استیو جابز را که بیست‌‌و‌‌پنج سال به صورت مستقیم با او همکاری داشت، تحلیل می‌‌کند…

والت دیزنی؛ غول شکست‌ناپذیر سینما!

شاید برای خیلی‌ها شنیدن نام والت دیزنی تداعی‌گر زیباترین انیمیشن‌های تاریخ باشد. دیزنی به دلیل تولید کارتون و انیمیشن‌های فراموش نشدنی در بین مردم دنیا شناخته شده است اما اینکه این کمپانی چگونه توانسته بعد از ۹ دهه فعالیت همچنان نام خود را در بین علاقه‌مندان و طرفداران سینما و انیمیشن در سراسر دنیا ماندگار کند، به عملکرد و برنامه ریزی قابل توجه مدیرانش مربوط می‌شود. پشت موفقیت این شرکت، نابغه‌ای به نام والت دیزنی قرار دارد.

شخصیت کارتونی میکی موس، باعث موفقیت شرکت شد. اما باز هم والت راضی نبود و تصمیم به ساخت “دیزنی لند“؛ بزرگ‌ترین و بهترین پارک تفریحی دنیا گرفت. خیلی‌ها فقط به فیلم‌هایی که او در سال‌های ابتدایی فعالیتش ساخته توجه می‌کنند و تنها تعداد کمی متوجه سختی‌هایی هستند که او در ابتدا متحمل شده‌بود. او اولین استودیوی تولید انیمیشن را به‌خاطر اینکه نتوانست اجاره‌اش را بپردازد، تخلیه کرد.

حتی بعد از اینکه انیمیشن موفق سفیدبرفی ساخته و اکران شد. فیلم‌هایی مانند پینوکیو با شکست مواجه شد و این قیبل موارد شکست‌های مالی زیادی را برای دیزنی و شرکتش رقم زد. ولی او برخلاف ورشکستگی‌های فراوان، هرگز تسلیم نشد و دست از تلاش برنداشت. شاید جملۀ معروف والت که گفت: “بیندیشید، باورکنید، رؤیا بسازید و جرأت کنید.” بهترین درسی باشد که می‌توان از این کارآفرین موفق و سخت‌کوش گرفت. مهم‌تر از همه اگر زندگی‌اش یک چیز به ما آموخته‌باشد، این است که هر چیزی ممکن است.

ایکیا؛ داستان یک موفقیت!

اینگوار کامپراد بنیانگذار شرکت ایکیا بزرگترین صنعت تولید مبلمان در جهان است. نام ایکیا برگرفته از حروف ابتدایی شهر محل زندگی‌اش است. او که اولین شغلش فروش کارت های کریسمس، قارچ و توت بود در سن ۱۷ سالگی شرکت ایکیا را تأسیس کرد. ایدۀ او در ابتدا فروش محصولات به‌صورت جداگانه بود اما بعدها این امکان را به مشتریان داد که علاوه بر مبلمان بتوانند وسایل دیگری را هم برای ست کردن خانه‌شان مناسب است خریداری کنند.

راز موفقیت چشمگیر این شرکت، نوآوری و طراحی محصولات متنوع و جدیدی بود که روز‌به‌روز به پیشرفت آن می‌افزود. درسی که از این برند موفق و معتبر می‌توان گرفت ارائۀ ایده‌ها و نوآوری‌های خلاقانه است. کارآفرینان باید مدام خود را مطابق سلایق و نیازهای افراد جامعه به روز کنند. این برند در چند سال اخیر هم از غافلۀ محصولات هوشمند و مدرن عقب نمانده و فعالیتی جدی در زمینۀ لامپ‌های هوشمند و تلویزیون داشته‌است. اکنون ایکیا حدود ۴۰۰ فروشگاه در سراسر دنیا دارد.

فیس‌بوک؛ داستان موفق‌ترین استارتاپ فناوری!

فیسبوک داری؟! فیسبوک. واژه‌ای آشنا برای کاربران امروزی که یک زمان افراد زیادی را به خودش معتاد کرده بود. این شرکت با ایده‌ای ساده توانست فاتح رکوردهای جهان شود. این ایدۀ ساده از دل یکی از خوابگاه‌های دانشگاه هاروارد و توسط جوان برنامه‌نویس به نام مارک زاکربرگ بیرون آمد. جوانی که با دارایی بیش از ۷۰ میلیارد دلار، نخستین میلیاردر زیر ۳۰ سال جهان نام گرفت. سرمایه‌ای که ارث پدری هم نبوده است.

فیسبوک امروزه به‌عنوان یک شرکت رسانه‌ی اجتماعی و خدمات شبکه‌های اجتماعی شناخته می‌شود. مؤسس آن از همان ابتدا علاقۀ زیادی به کدنویسی و برنامه نویسی داشت. فیسبوک به معنای آلبوم تصویر فارغ‌التحصیل دانشگاه است. ابتدا تنها دانشجویان هاروارد حق عضویت در آن را داشتند اما بعدها زاکربرگ بعد از مشاهدۀ استقبال بالای دانشجویان از وبسایتش، به فکر توسعه و گسترش آن افتاد ودر نهایت فارغ از تمام ماجراها فیسبوک تبدیل به چیزی شد که امروز می‌بینید.

تغییراتی که او در شبکۀ اجتماعی‌اش ایجاد کرد بسیار مورد استقبال کاربران قرار گرفت. از جملۀ آنها ایجاد چت فیسبوک، دکمۀ لایک مشهور، و ساخت زیرمجموعه‌هایی مثل اینستاگرام، واتساپ و چند برنامۀ دیگر بود. علیرغم انتقادات و چالش‌های متعددی که زاکربرگ با آنها دست و پنجه نرم می‌کرد، موفقیت‌های کسب شده به همۀ آنها می چربید.

علت آن هم حفظ روند کار، برقراری ارتباطات گسترده، داشتن مؤسس و نیروی کار جوان، ترغیب تحولات روز جهان، اید‌های خلاقانه، ریسک نکردن و توجه به زمان بوده‌است. وب‌سایتی که ابتدا به‌عنوان یک سرگرمی تأسیس شد، امروز به غول فناوری تبدیل شده که هر خبری از آن دنیای اینترنت را زیر‌و‌رو می‌کند.

بیل گیتس؛ مایکروسافت غول نرم افزار جهان!

یکی از موفق‌ترین مدیران آمریکایی، کارآفرین و سرمایه‌گذاری است که مایکروسافت را به موقعیت فعلی رساند و آن را به بزرگترین شرکت نرم‌افزاری جهان تبدیل کرد. او همچنین از ثروتمندترین افراد دنیا می‌باشد. به عقیده بعضی افراد، بیل گیتس تنها به‌دلیل ایده خلاقانه‌اش و مطرح کردن آن در بهترین دوران فناوری توانست به شهرت و ثروت برسد. اما در واقع چنین نبود و ایده او حتی قبل از آنکه حرفی از مایکروسافت بزند، در عمل با شکست روبرو شد.

او اولین شرکت خود به‌نام Traf-O-Data را احداث کرد. این شرکت دستگاهی اختراع کرد که کارش تحلیل داده‌های ترافیکی بود. این محصول برخلاف تصور بیل گیتس مورد استقبال واقع نشد و تمام زحماتش به باد رفت. در نهایت وی مجبور به تغییر کسب‌وکارش شد. اما این شکست به معنی تمام شدن کار گیتس نبود. او سپس مایکروسافت را راه‌اندازی کرد و بقیۀ داستان نیز برای همه ما روشن است.

اخلاق کاری و از خود گذشتگی بیل گیتس در راه نیل به اهدافش در دنیای کامپیوتر، این نکته را به مردم یادآوری می‌کند که تمرکز، بلند همتی و دیدگاه بلند‌مدت از عوامل اصلی موفقیت فرهنگی و مالی به حساب می‌آیند.

بیل گیتس: “اگر فقیر به‌دنیا بیایید، تقصیر شما نیست اما اگر فقیر از دنیا بروید، مقصر خودتانید!”

IBM؛ برترین برند تکنولوژی جهان!

معروف‌ترین کامپیوترهای دنیا نیز توسط این شرکت ساخته شده‌اند. دربارۀ سلطان تکنولوژی جهان صحبت می‌کنیم! IBM. همۀ ما قبول داریم که شرکت آی بی ام در مقطعی از تاریخ، یکی از مهم‌ترین و موفق‌ترین شرکت‌ها بوده‌است. سال ۱۹۱۱ تأسیس شد. ابتدا تنها فروشگاه کوچکی برای فروش و صادرات کاغذ بود. سپس به شرکت بسته‌بندی پنیر تغییر کاربری داد و بعد از مدتی فعالیت و گذشتن از تعداد زیادی آزمون و خطا وارد عرصۀ ساخت و فروش کامپیوتر شد.

سرگذشت عجیبیست. اینطور نیست؟اکنون آی بی ام یکی از بزرگترین شرکت‌های دنیاست که در حال حاضر نیز میلیاردها دلار سرمایه دارد. حتما می‌پرسید چه چیزی باعث این همه ثروت و از همه مهم‌تر موفقیت برای آن شده؟ بهتر است جواب این سؤال را از زبان توماس واتسون، بنیانگذار آی بی ام بشنویم که وقتی از او پرسیدند موفقیت بی‌نظیر شرکت را به چه چیزی نسبت می‌دهد، به این عوامل اشاره کرد: در زمان تأسیس شرکت، می‌دانستم که قرار است به چه چیزی تبدیل شود؛ بعد از این ترسیم می‌دانستم شرکتی به این عظمت باید چطور رفتار کند و عملکردش باید چگونه باشد؛ آنگاه به این نتیجه رسیدم که خودم باید در همان سطح رفتار کنم تا شرکتم به یک کمپانی فوق‌العاده مبدل شود.

در واقع اولویت او گسترش کسب‌و‌کار و رساندن آن به سطحی بالاتر بود. توجه به منابع انسانی نیز به‌عنوان رکن اصلی سازمان از بدو تأسیس شرکت در اندیشه های توماس واتسون وجود داشت و تا امروز همین خط مشی دنبال شده است. همچنین آی بی ام یکی از شرکت‌هایی است که در دنیا به‌دلیل حمایت‌های گسترده از کارکنان خود شناخته شده‌است. رعایت همین موارد مهم سبب پیشرفت چشمگیر آن شده‌است.

LG؛ مسیر موفقیت یک برند!

شرکت کره‌ای LG، سومین شرکت فعال از میان دوازده شرکت کره‌ای فعال در حوزۀ ساخت و طراحی تجهیزات الکترونیکی و دنیای فناوری است. مؤسس این شرکت مشهور کوین هوی است که کار خود را با ساخت پودر سفیدکنندۀ دندان شروع کرد! بعد از آن سراغ تولید تخصصی‌تر شامپو و خمیردندان رفت. سپس به فکر ساخت وسایل پلاستیکی افتاد.

به نظر شما هم عجیب به نظر می‌رسد؟ شاید از خودتان بپرسید ساخت خمیردندان کجا و تولید مجهزترین و به‌روزترین وسایل الکترونیکی و صوتی و تصویری کجا؟! ولی در‌واقع شرکت ال‌جی تمام مسیرهای پر‌پیچ‌و‌خم موفقیت را پیموده‌ است. رمز موفقیت این کمپانی بزرگ، در‌حقیقت روحیۀ قوی و خستگی‌ناپذیر مؤسس آن و فتح تمام بازارهای جهانی است.

روزی که کارگران در خط تولید همین شرکت در حال بسته‌بندی خمیردندان‌ها بودند، مطمئنا فکرش را هم نمی‌کردند که روزی همین خط تولید تولید‌کنندۀ جدیدترین و پیشرفته‌ترین تلویزیون‌های دنیا باشد و مجهزترین و محبوب‌ترین تجهیزات الکترونیکی در همانجا ساخته‌شود. همان قدم‌های ظاهرا کوچک و فکر خلاقانۀ آن کار‌افرین با پشت‌سر گذاشتن همۀ موانع موجود، اکنون سبب پیشرفت و معروفیت این برند جهانی شد.

تویوتا؛ موفقیت غول اتومبیل‌سازی

زمانی که نام تویوتا را میشنویم قطعا ماشین‌های بزرگ و آخر سیستم در ذهن تداعی می‌شوند. ماشین‌هایی که در تمام دنیا بیشترین میزان فروش را دارند. شاید جالب باشد بدانید این شرکت جهانی، فعالیت خود را از ساخت ماشین‌های خیاطی چوبی توسط کیشیرو تویودا در ژاپن آغاز کرد.

تویودا در‌واقع نمادی از توسعۀ قوی یک شرکت، از کسب‌و‌کار خانوادگی به یک شرکت جهانی است. به مرور زمان تویودا به فکر به‌روز کردن ماشین‌های خیاطی افتاد تا جایی که تا جایی‌که شرکت دست از طراحی ماشین خیاطی خود کشید و به دنیای اتومبیل‌سازی قدم نهاد.

رقابتی که شاید در آن جزو اولین شرکت‌ها نبود اما به‌زودی توانست به کمک نیروی خلاق و کارآفرین، قله‌های موفقیت را طی کند. امروزه تویوتا رتبۀ اول در عرصۀ فروش اتومبیل‌ها را داشته و رکورددار صنعت خودروسازی است. این غول اتومبیل‌سازی مالک ۵۲۲ نمایندگی در سراسر دنیاست. قطعا کسی در روستای تویوتا فکرش را نمی‌کرد که روزی کارخانۀ کوچک ساخت و تولید ماشین خیاطی پیشرفته‌ترین اتومبیل‌های دنیا را روانۀ بازار کند.

همه چیز از یک ایدۀ ساده و متناسب با نیاز آن روزهای زنان روستایی که همان چرخ خیاطی بود، شروع شد. کلید اصلی موفقیت آن هم، روح خستگی‌ناپذیر و منعطف مدیرانش بود. حس بلندپروازی تویونا تمام ناممکن‌ها را ممکن ساخت. همه موانع و سختی‌ها را در‌نوردید و به اوج موفقیت و شهرت جهانی رسید. برخی از شعارهایی که مدیران تویوتا همواره بدان پایبند هستند عبارتند از: مشتری حرف اول را می‌زند؛ کیفیت از طریق کار گروهی حاصل می‌شود؛ فکر خوب، محصولات خوب؛ اعتماد رمز موفقیت است؛ متفکر، نوآور و خلاق باش.

بیشتر بدانید

۵ قانون طلایی برای ثروتمند شدن

۵ قانون طلایی برای ثروتمندشدن

ثروت پایدار، زاده‌ی دانش و اراده‌ی راسخ است، پس بدان که یک‌شبه به‌دست نمی‌آید و به‌تدریج حاصل می‌شود. کسب ثروت تنها از عهده‌ی کسانی بر می‌آید که از فکر خود استفاده‌ی بهینه می‌کنند.

آیا هنوز فکر می‌کنید که تقدیر و سرنوشت باعث می‌شود که برخی طلای فراوان داشته باشند و برخی دیگر هیچ نداشته باشند؟ فردا، هر یک از شما می‌تواند طلا داشته باشد، طلایی که از خدمات صادقانه خود کسب کرده. ده سال بعد درباره‌ی این طلا چه می‌گویید؟

شاید بخواهید این مطلب را ببینید: خلاصه کتاب قدرت عادت
ثروتی که به‌سرعت به‌دست می‌آید و به همان سرعت هم از دست می‌رود. کسانی طلای زیاد دارند که از پنج قانون طلا آگاهی داشته باشند و آن‌ها را به‌کار گیرند. با رعایت و اجرای ۵ قانون طلایی از پاداش گران‌قدری برخوردار می‌شویم. هر یک از این ۵ قانون دارای مفاهیم پرباری است و برای همین دوباره آن‌ها را بازگو می‌کنیم:

قانون اول طلایی ثروتمندشدن

مقدار طلا برای کسی افزایش می‌یابد که حداقل یک‌دهم از درآمد خود را به جهت فراهم آوردن سرمایه‌ای برای آینده‌ی خود و خانواده‌اش کنار بگذارد و به‌این‌ترتیب، طلا مایه‌ی خوشبختی می‌شود.

کسی که همیشه یک‌دهم از درآمد خود را پس‌انداز کند و آن پس‌انداز را عاقلانه سرمایه‌گذاری کند، مطمئناً دارایی باارزشی به‌دست خواهد آورد. با این دارایی می‌توان درآمدی برای آینده‌ی خود فراهم آورد و در صورت مرگ، پشتوانه‌ی ایمنی برای خانواده‌اش خواهد بود. این قانون همیشه می‌گوید که طلا با خوشحالی نزد چنین فردی می‌آید. حقیقتاً این نکته را در زندگی خود شاهد بوده‌ام. هر چه بیشتر پس‌انداز می‌کنم درآمد بیشتری کسب می‌نمایم و این عملکرد قانون اول طلاست.

قانون دوم طلایی ثروتمندشدن

صاحب عاقل برای طلای خود کاری سودآور فراهم می‌کند، آنگاه طلا با جدیت و آسودگی خاطر چند برابر می‌شود، درست مثل گله‌ی گوسفندان در مراتع.

کسی که طلای خود را پس‌انداز کرده است با مغتنم شمردن فرصتی مناسب، آن را به استفاده‌ای سودآور تبدیل خواهد کرد. به‌این‌ترتیب، پس از چند سال سرمایه‌اش چند برابر خواهد شد.

قانون سوم طلایی ثروتمندشدن

فرد محتاط ضمن آنکه به فکر حفظ و نگهداری طلایش است، سرمایه‌گذاری خود را زیر نظر افراد عاقل و کاردان انجام می‌دهد.

در واقع، طلا به‌دست صاحبان محتاط خود می‌چسبد و در مقابل از دست صاحبان بی‌احتیاط فرار می‌کند. کسی که به دنبال توصیه‌ی مردان عاقل است زود یاد می‌گیرد که سرمایه‌ی خود را به خطر نیندازد و فقط در جایی امن آن را نگهداری کنند و با رضایت خاطر از افزایش دائمی آن لذت ببرد.

قانون چهارم طلایی ثروتمندشدن

اگر فرد هیچ آگاهی نسبت به سرمایه‌گذاری طلایش نداشته باشد یا آن را به‌دست افراد ناشی بسپارد، خیلی زود طلایش را از دست می‌دهد.

به آن دسته از کسانی که طلا دارند، اما هنوز هیچ مهارتی در زمینه‌ی کار با طلا ندارند، استفاده‌های بسیاری با سودهای کلان پیشنهاد داده می‌شود. اکثر این استفاده‌ها پر است از خطر ضرر و زیان و اگر توسط افراد عاقل و متبحر به طور کامل تجزیه‌وتحلیل شوند، نشان می‌دهند که هیچ سودی از آن‌ها حاصل نمی‌شود. ازاین‌رو، افراد بی‌تجربه با اعتماد به قضاوت‌های سطحی خود، طلایشان را در کار یا اهدافی سرمایه‌گذاری می‌کنند که با آن هیچ آشنایی ندارند و غالباً هزینه‌ی سنگینی را بابت بی‌تجربگی خود پرداخت خواهند کرد. در حقیقت، کسی عاقل است که پس‌انداز خود را به توصیه‌ی افراد ماهر و باتجربه سرمایه‌گذاری کند.

قانون پنجم طلایی ثروتمندشدن

پیشنهادهای تخیلی و غیر واقعی، آواز خوشی است که همیشه به گوش افرادی که تازه صاحب طلا شده‌اند، زمزمه می‌شود.

این پیشنهادها وانمود می‌کنند که پس‌انداز شما از قدرتی جادویی برخوردار است و قادر به ایجاد درآمدهای عجیب و باورنکردنی است. به شما وعده می‌دهند که در مدتی کم سرمایه‌تان چندین برابر خواهد شد، بازهم به هشدار مردان عاقل گوش کن. آنان خطراتی را که در پس این برنامه‌ها در کمین نشسته به‌خوبی شناسایی می‌کنند. هرگز مردان ثروتمند نینوا را فراموش نکن. آنان به هیچ قیمتی هیچ ریسکی را قبول نمی‌کردند. در اینجا داستان پنج قانون طلا به پایان می‌رسد.

سکه‌های طلا یا سخنان حکمت‌آموز

«یک کیف پر از سکه‌های طلا یا یک لوح از سخنان حکمت‌آموز، اگر حق انتخاب داشتی کدام‌یک را انتخاب می‌کردی؟»

بعضی برای سکه‌های شروع به جنگ و دعوا می‌کنند بدون اینکه فکر کنند که فردایی هم خواهد آمد. بعضی لوح حکمت‌آمیز را از دست می‌دهند و طلا را به هدر می‌دهند. فردا ناراحت این هستند چون دیگر طلایی ندارند. کسانی، طلا را حفظ خواهند کرد که از قوانین آن آگاه باشند.

برای اینکه شروع خوبی داشته باشی، دو چیز را در اختیار تو قرار داده می‌شود.
اول، کیسه‌ای پر از طلاست که مصرف عاقلانه‌ی آن می‌تواند پایه و اساس موفقیت‌های تو در آینده باشد.
دوم، لوحی گلی است که بر آن، پنج قانون طلا حک شده است. اگر آن‌ها را در عمل پیاده کنی، مطمئناً آن‌ها برای تو شایستگی و امنیت به ارمغان خواهند آورد.

تصمیم‌گیری‌های عاقلانه‌ی ما در سراسر زندگی همراه ما هستند و ما را خشنود می‌کنند. به طور حتم، تصمیم‌گیری‌های نامعقول ما برای به ستوه آوردن و عذاب دادن به دنبال ما می‌آیند؛ افسوس که نمی‌توان آن‌ها را فراموش کرد. خاطره‌های عذاب‌آور کارهایی است که در انجام آن کوتاهی کرده‌ایم و فرصت‌هایی است که به‌دست آمده‌اند اما از آن استفاده نبردیم. ثروتمندان، گنجینه‌های شهر بابل محسوب می‌شوند. هرسال آن‌ها ثروتمندتر و گران‌قیمت‌تر از سال قبل می‌شوند. همانند گنجینه‌های هر سرزمینی، آن‌ها یک جایزه به حساب می‌آیند. در عمق آرزوهای تو قدرتی جادویی نهفته است. هدایت این قدرت با علم به پنج قانون طلایی ممکن می‌شود.

شاید بخواهید این مطلب را ببینید: ۱۰ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

بیشتر بدانید