بایگانی برای بلاگ انتشارات هورمزد

شما خارپشت هستید یا روباه؟

شما خارپشت هستید یا روباه

آیزایا برلین در مقاله‌ی معروفش، به نام «خارپشت و روباه» (The Hedgehog and the fox)، مردم دنیا را به خارپشت‌ها و روباه‌ها تقسیم می‌کند. براساس یک گفته‌ی یونانی قدیمی: «روباه خیلی چیزها می‌داند، ولی خارپشت فقط یک چیز خیلی مهم می‌داند.»

روباه موجود مکاری است، می‌تواند هزاران برنامه و نقشه برای حمله‌ی پنهانی بر خارپشت‌ها طراحی کند. روز‌ها، روباه دور خانه‌ی لاک‌پشت می‌گردد و منتظر لحظه‌ی خوبی برای حمله‌کردن است. روباه شبیه برنده‌ی قطعی است؛ سریع، نرم، زیبا، تیزپا و حیله‌گر. از طرفی، خارپشت موجودی بی‌قواره است؛ شبیه به آمیزه‌ای ژنتیکی بین یک خارانداز و یک آرمادیلی کوچک. او مثل یک اردک راه می‌رود و روز بی‌دردسر خود را به جست‌وجوی ناهار و مراقبت از لانه‌ی خودش می‌گذراند.

روباه، در سکوتی مکارانه، در لحظه‌ای حساس و در راه منتظر او می‌ماند، در حالی که خارپشت به کار خودش می‌پردازد. او، مثل برق، خیلی سریع روی زمین خیز برمی‌دارد. خارپشت کوچک احساس خطر می‌کند. به بالا می‌نگرد و فکر می‌کند، «باز دوباره پیدایش شد، آیا بالاخره درس خواهد گرفت؟» او مثل یک توپ کوچک می‌شود، و خارهای تیزش را به بیرون به همه‌ی جهات نشانه می‌گیرد. روباه به طرف طعمه‌اش می‌خزد، دفاع خارپشت را می‌بیند و به حمله پایان می‌دهد.

دوباره، به طرف جنگل عقب‌نشینی می‌کند، شروع به طرح نقشه‌ی جدیدی برای حمله می‌کند. هر روز چنین نبردی بین خارپشت و روباه رخ می‌دهد و با وجود زیرکی ‌بیش‌تر روباه، خارپشت همیشه برنده می‌شود.

تفاوت استراتژی خارپشت و روباه | شما خارپشت هستید یا روباه

برلین از این حکایت کوچک نتیجه‌گیری می‌کند که افراد به دو گروه اصلی تقسیم می‌شوند: روباه‌ها و خارپشت ها.

روباه‌ها هم‌زمان هدف‌های زیادی را دنبال می‌کنند و دنیا را با تمام پیچیدگی‌هایی که دارد، می‌بینند. او می‌گوید: «آن‌ها به‌طور پراکنده یا متفرق راه‌های بسیاری را پیش می‌گیرند.»
روباه‌ها هرگز افکارشان را با یک مفهوم کلی یا دیدگاهی یکپارچه ادغام نمی‌کنند. از طرفی خارپشت‌ها دنیای پیچیده را به یک ایده‌ی بی‌نظیر سازمان‌یافته ساده می‌کنند؛ اصل اساسی یا مفهومی که همه‌چیز را هماهنگ و هدایت می‌کند. مهم نیست که دنیا چقدر پیچیده است. خارپشت تمام چالش‌ها را کم می‌کند و وضعیت‌های دشوار را درحقیقت، ساده‌نگرانه به ایده‌های ساده تبدیل می‌کند. برای یک خارپشت، هر چیزی که به‌نوعی به تفکر خارپشتی مربوط نباشد، موضوعی بی‌ربط است.

استراتژی خارپشت | شما خارپشت هستید یا روباه

مارولین برسلر (Marvin Bressler)، استاد دانشگاه پرنیستون (Princeton)، به قدرت خارپشت در طول یکی از مکالماتش با جیمز کالینز  نویسنده کتاب از خوب به عالی اشاره کرد: «شما می‌خواهید بدانید چه چیزی افرادی را که سبب‌ساز بزرگ‌ترین تأثیرات هستند، از آن‌هایی که فقط باهوش هستند جدا می‌کند؟ آن‌ها خارپشت‌ها هستند.

فروید و ضمیر ناخودآگاه، داروین و انتخاب طبیعی‌اش، مارکس و اختلاف طبقاتی، انیشتین و نظریه‌ی نسبیت، آدام اسمیت و صنف کارگر؛ همه‌ی آن‌ها خارپشت بودند. آن‌ها دنیای پیچیده را به دنیای ساده تبدیل کردند. برسلر می‌گوید: « هزاران نفر به کسانی که بزرگ‌ترین اثر را از خود به‌جا گذاشتند، گفتند: ایده‌ی خوبی است، ولی شما خیلی ژرف‌بین هستید.»

برای روشن‌کردن موضوع لازم است بگوییم که خارپشت‌ها احمق نیستند؛ کاملاً برعکس، آن‌ها می‌دانند که اصل بینش عمیق سادگی است. چه چیزی می‌توانست ساده‌تر از فرمول E = MV2 باشد؟

چه چیز می‌توانست ساده‌تر از ایده‌ی ضمیر ناخودآگاه باشد که از یک سازمان خود و فراخود تشکیل شده باشد؟

چه چیز می‌توانست دقیق‌تر و روشن‌تر از کارخانه‌ی مهره‌ی آدام اسمیت و دست نامرئی باشد؟

خارپشت‌ها احمق نیستند؛ آن‌ها بصیرتی نافذ دارند که اجازه می‌دهد تا پیچیدگی‌ها را ببینند و به الگوهای اصلی پی ببرند. خارپشت‌ها چیزی را که لازم است می‌بینند و از بقیه‌ی چیزها چشم‌پوشی می‌کنند.

سخن‌گفتن ازخارپشت‌ها و روباه‌ها، از کدام منظر، به فرایند خوب تا عالی‌بودن مربوط می‌شود؟ از همه لحاظ.

افرادی که شرکت‌های خوب تا عالی ایجاد کرده‌اند، خارپشت‌ بودند. آن‌ها از طبیعت خارپشتی‌شان برای پی‌بردن به چیزی که ما به آن مفهوم خارپشت می‌گوییم، برای شرکت‌هایشان استفاده کردند. افرادی که شرکت‌های هم‌تراز را رهبری می‌کردند، از روباه‌ها بودند که هرگز مزایای روشن مفهوم خارپشتی را نداشتند، و درعوض، پراکنده یا متفرق و بی‌ثبات بودند.

مفهوم خارپشتی | شما خارپشت هستید یا روباه

مفهوم خارپشتی در شرکت خوب تا عالی تنها یک ایده‌ی ساده‌ی تصادفی نبود.

تفاوت استراتژیک اساسی بین شرکت خوب تا عالی و هم‌تراز در دو نکته‌ی اساسی است: نخست، اینکه شرکت خوب تا عالی راهکارهای خود را در فهم عمیق سه بُعد کلیدی پیدا کردند؛ چیزی که ما به آن سه محور می‌گوییم.

دوم، اینکه شرکت خوب تا عالی این درک را به مفهومی واضح و ساده تبدیل کردند که تمام تلاششان را هدایت می‌کرد؛ بدین سبب، به این اصطلاح مفهوم خارپشتی می‌گوییم.
دقیق‌تر بگوییم، مفهوم خارپشتی یک مفهوم ساده و واضح است که از درک عمیق فصل مشترک سه محور زیر نشأت می‌گیرد:

۱٫ در دنیا در چه کاری می‌توانید بهترین باشید (و همچنین مهم است که در دنیا در چه کاری نمی‌توانید بهترین باشید). این معیارِ خردمندانه فراتر از توانایی است. تنها به این سبب که شما توانایی محض دارید، به این معنی نیست که شما می‌توانید در دنیا در آن زمینه بهترین باشید؛ برعکس، کاری که شما می‌توانید در آن بهترین باشید، ممکن است حتی چیزی که در حال حاضر به آن مشغول هستید، نباشد.

۲٫ کاری که موتور اقتصادی‌تان را هدایت می‌کند. تمام شرکت‌های خوب تا عالی به یک بصیرت نافذ رسیدند؛ به این که چطوربه شکل مؤثری سرمایه‌ی پایدار فراوان و سودآوری ایجاد کنند. به‌ویژه اینکه آن‌ها وجه مشترکی به نام سود به ازای یک عامل متغیر کشف کردند که بزرگ‌ترین تأثیر را بر اقتصادشان داشت (مثلاً نقدینگی به ازای یک عامل متغییر در بخش اجتماعی).

۳٫ کاری که شما واقعاً به آن علاقه‌مند هستید. شرکت‌های خوب تا عالی بر فعالیت‌هایی تمرکز می‌کردند که اشتیاقشان را برمی‌انگیخت. موضوع اصلی در اینجا برانگیختن علاقه‌ی شما نیست، بلکه پی‌بردن به کارهایی است که به شما شور و هیجان می‌دهد.

ســـه محـــور مفهوم خــــارپشتی | شما خارپشت هستید یا روباه

برای اینکه سریع‌تر مفهوم سه محور را بفهمید، مقایسه‌ی شخصی زیر را در نظر بگیرید. فرض کنید شما می‌توانید یک زندگی کاری بسازید که سه مرحله‌ی زیر را در بردارد:

نخست، شما کار می‌کنید برای اینکه هوشی ژنتیکی یا استعدادی خدادادی دارید و شاید شما با این هوش می‌توانستید یکی از بهترین‌ها در دنیا باشید (یعنی احساس می‌کنم که من فقط برای انجام این کار به دنیا آمده‌ام).

دوم، اینکه برای کاری که انجام می‌دهید پول خوبی پرداخت می‌شود (من برای این کاری که می‌کنم پول می‌گیرم، آیا دارم خواب می‌بینم؟) سوم، اینکه شما در حال انجام کاری هستید که به آن علاقه‌‌ی شدیدی دارید و کاملاً عاشق آن کار هستید و از انجام کار تنها برای خود کار لذت می‌برید (هر روز منتظرم تا از خواب برخیزم و کارم را شروع کنم و واقعاً به کاری که انجام می‌دهم، ایمان دارم.)

اگر شما می‌توانید براساس فصل مشترک این سه محور پیش روید و آن فصل مشترک نقطه‌ی تلاقی را به مفهوم واضح و ساده‌ای تبدیل کنید که انتخاب‌های زندگی‌تان را هدایت کند، پس شما به مفهوم خارپشتی خودتان رسیده‌اید.

برای اینکه به‌طور کامل به مفهوم خارپشتی خود برسید، به هر سه محور احتیاج دارید. چنانچه شما در کاری که هرگز نمی‌توانید در آن بهترین باشید پول زیادی به دست آورید، تنها یک شرکت موفق ایجاد خواهید کرد نه یک شرکت عالی. اگر شما در کاری بهترین باشید اما به آن علاقه‌مند نباشید، هرگز پیشرفت نخواهید کرد و اگر نتوانید در آن کار بهترین باشید یا انجام‌دادن آن برای شما به‌صرفه نباشد، ممکن است از انجام آن لذت ببرید اما نتایج عالی نخواهد داشت.

در چــــه کــــاری می‌توانیـــــد بهتـرین باشـــــید | شما خارپشت هستید یا روباه

ما چه کاری را می‌توانیم بهتر از هر شرکت دیگری انجام دهیم؟

همین‌طور چه کاری را نمی‌توانیم بهتر از شرکت دیگری انجام دهیم؟

و اگر نمی‌توانیم در آن بهترین باشیم، اصلاً چرا آن کار را انجام دهیم؟

ما تنها به کاری که انجام می‌دادیم به‌دقت توجه می‌کردیم و تصمیم می‌گرفتیم کاملاً روی چیزهایی که می‌دانیم می‌توانیم بهتر از افراد دیگر انجام دهیم، تمرکز کنیم نه اینکه حیرت‌زده و آشفته باشیم و بر کارهایی تمرکز کنیم که به آن‌ها علاقه داریم ولی نمی‌توانیم به بهترین نحو انجامشان دهیم.

هر شرکتی دوست دارد در کارش بهترین باشد اما شمار اندکی از آن‌ها درواقع با بصیرت نافذ و شفافیت بدون منیت متوجه می‌شوند که در چه زمینه‌ای توانایی بهترین‌شدن را دارند و در چه کاری نمی‌توانند بهترین باشند. این امر یکی از تفاوت‌های مهم بین شرکت‌های خوب تا عالی و شرکت‌های هم‌تراز است.

مفهوم خارپشتی با مهارت در یک زمینه فرق می‌کند. شما می‌توانید توانایی انجام کاری را داشته باشید، اما لزوماً به این معنی نیست که توانایی بهترین‌بودن را هم در دنیا در آن زمینه دارید؛ برای مثال، شخص جوانی را در نظر بگیرید که در دبیرستان همیشه در درس ریاضی نمره‌ی A می‌گیرد و در بخش ریاضیات آزمون استعداد تحصیلات عالی نمرات بالایی می‌گیرد، این امر نشان می‌دهد که او در ریاضی مهارت خوبی دارد اما آیا این به آن معنی است که این شخص باید یک ریاضی‌دان شود؟

اینکه حرفه‌ای کار اصلی شماست؛ فقط به این دلیل که شما سال‌ها و دهه‌هاست آن کار را انجام می‌دهید؛ لزوماً به این معنی نیست که شما می‌توانید در آن کار در دنیا بهترین باشید و چنانچه شما نمی‌توانید در دنیا در حرفه‌ی اصلی‌تان بهترین باشید، پس حرفه‌‌ی اصلی‌تان نمی‌تواند مفهوم خارپشتی را تشکیل دهد.

برای رسیدن از مرحله‌ی خوب به عالی | شما خارپشت هستید یا روباه

مفهوم خارپشتی هدفی برای بهترین بودن، راهکاری برای بهترین‌بودن، تمایلی برای بهترین‌بودن یا تصمیمی برای بهترین‌بودن نیست. بلکه درک این موضوع است که در چه کارهایی بهترین باشید. تشخیص دادن این امر قطعاً مهم است.

برای اینکه از مرحله‌ی خوب به عالی برسیم، لازم است از تکیه بر مهارت‌ها فراتر برویم. احتیاج به اصولی داریم: «تنها به دلیل اینکه ما در آن کار خوب هستیم و یا تنها به این دلیل که پول درمی‌آوریم و ترقی می‌کنیم لزوماً به این معنی نیست که می‌توانیم در آن کار بهترین باشیم. «شرکت‌های خوب تا عالی متوجه شدند که انجام‌دادن کاری که ما در آن خوب هستیم، فقط ما را به سطح خوب می‌رساند. تنها راه رسیدن به سطح عالی توجه به این مسئله است که در چه زمینه‌ای شما می‌توانید بهتر از سازمان دیگری فعالیت کنید.

بیشتر بدانید

چرا پیشرفت و شکست در زندگی دورن سازمانی بسیار قدرتمندند؟

چرا پیشرفت و شکست در زندگی دورن سازمانی بسیار قدرتمندند؟

ما در این مقاله نشان می‌دهیم که پیشرفت و شکست در زندگی درون‌سازمانی بسیار قدرتمندند و عملکرد بالا تا چه اندازه ضروری است. بنابراین مدیران باید اصل پیشرفت را در راس همه کارها قرار بدهند.

شاید مدیران از اهمیت پیشرفت در انگیزه‌های انسانی آگاه نیستند. مردم در بیشتر مواقع می‌گویند: «کار تجارت است، موضوع شخصی نیست». اما کار مسئله‌ای شخصی است. بسیاری از افراد، به‌ویژه متخصصانی که سال‌ها تحصیل کرده‌اند و آموزش دیده‌اند، از طریق شغلشان مشهور می‌شوند. وقتی کارآفرینان جایگاه مدیریتی‌شان را از دست می‌دهند، با دشواری‌های زیادی مواجه می‌شوند؛ زیرا شرکت‌هایشان فراتر از ظرفیت‌های مدیریتی رشد می‌کنند. مدیران بخشی از هویت شخصی‌شان را در کار سرمایه‌گذاری می‌کنند.

جک دورسی، یکی از بنیان‌گذاران توئیتر، پس از اینکه به سِمَت مدیر ارشد اجرایی شرکتی گماشته شد که براساس ایدۀ خودش بنا شده بود، در این راستا در گزارش روزانه‌اش نوشت: «احساس کردم به شکمم ضربه‌ زدند.»

در حرفۀ ما محققان و پژوهشگران از طریق جوایز و مقاله‌ها و کتاب‌هایشان شناخته می‌شوند. بر اساس نتایج این پژوهش، همین امر در سلسه‌مراتب سازمانی نیز کاربرد دارد. می‌دانیم که کار اهمیت زیادی دارد. بنابراین، پیشرفت و شکست در کار نیز جایگاهی ویژه‌ دارند و بخشی از زندگی بشر محسوب می‌شوند.

یکی از بنیادی‌ترین محرک‌های انسانی خودکارآمدی و اعتماد به توانایی‌های خود است. به بیان دیگر، فرد به توانایی‌های خود باور دارد و می‌داند که می‌تواند برنامه‌ریزی کند و برای دستیابی به اهدافی مشخص برنامه‌هایش را اجرایی نماید.

نقش پیشرفت و شکست در زندگی دورن سازمانی

این امر از همان ابتدای کودکی آغاز می‌شود. در واقع، نیاز به خودکارآمدی کودکان را به سوی یادگیری و کشف جهان پیرامونشان سوق می‌دهد. این نیاز همواره در طول عمر افراد وجود دارد و حتی رشد می‌کند. زیرا مردم موفقیت‌هایشان را با موفقیت‌های همتایانشان و با بهترین موفقیت‌های پیشین خود مقایسه می‌کنند. هرگاه افراد در محیط کار پیشرفت می‌کنند یا مشکلی را حل می‌کنند، حس خودکارآمدی را افزایش می‌دهند. افرادی که ذهنی سالم دارند، هرگاه پیشرفت می‌کنند خود را شایستۀ اعتبار و عوامل شکست‌ را نیروهای خارجی می‌دانند. با وجود این، شکست در پروژه‌های مهم شخصی سبب ایجاد حس بی‌برنامگی، تردید و سردرگمی در افراد می‌شود و انگیزۀ کاری آن‌ها را کاهش می‌دهد. وجود نیاز قوی به خودکارآمدی در انسان نشان می‌دهد که پیشرفت روزانه در کار رویدادی کلیدی است که زندگی درون‌سازمانی مثبت را تحریک می‌کند. همچنین، نشان می‌دهد که شکست‌های روزانه به‌طور ویژه به زندگی درون‌سازمانی آسیب می‌زنند.

از آنجا که توجه بیش از حد به خود در بیشتر موارد با افسردگی ارتباط دارد، چنین یافته‌هایی نشان می‌دهند که وقتی بین اهدافی که به آن‌ها دست یافته‌اند و ارزش‌های هویتی‌شان‌ اختلافی می‌یابند، شاید سلامت عاطفی‌شان در کوتاه‌مدت آسیب ببیند. از طرفی، هر چه مانع منفی‌تر باشد و هدفی که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند مهم‌تر باشد، احتمالاً بیشتر بر آن هدف تمرکز می‌کنند. تمرکز بیش از حد بر چنین هدفی می‌تواند هیجانات منفی بیشتری تولید کند. سایر تحقیقات نیز پیوند بین شکست در پروژه‌های مهم و حالت‌های روانی منفی را تأیید کرده‌اند؛ برخی از این حالت‌ها عبارت‌اند از: هیجانات منفی، کاهش انگیزه و نشخوار ذهنی دربارۀ چگونگی پدیدارشدن رویداد‌های منفی. شرکت‌کنندگان در تحقیق ما در گزارش‌های روزانه به‌طرز شگفت‌انگیزی نوعی از این نشخوار ذهنی را روایت کرده‌اند: «هر چه رویداد روزی منفی‌تر بود، روایت آن روز طولانی‌تر می‌شد.»

وقتی کارکنان برای دستیابی به اهداف معنادار مشخصی پیشرفت می‌کنند، تطابق خوبی میان انتظارات آن‌ها و درک‌شان از واقعیت به‌وجود می‌آید. این امر سبب می‌شود حس خوبی داشته باشند، خودکارآمدی مثبت‌شان رشد کند و آمادگی بهتر و بیشتری برای پرداختن به کار بعدی حاصل نمایند و به چیزهای دیگر نیز فکر کنند.

پیشرفت به افراد انگیزه می‌دهد تا چالش‌های دشوار را بپذیرند و برای حل آن‌ها ثابت‌قدم باشند. اگر افراد از توانایی‌های خود آگاه باشند، مشکلات را چالش‌های مثبت و فرصت‌هایی برای دستیابی به موفقیت در نظر می‌گیرند. به بیان دیگر، احساس می‌کنند قدرتمندند و این حس را تقویت می‌کنند. در مقابل، اگر پیوسته با شکست مواجه شوند، همان چالش‌ها را عوامل شکست تلقی می‌کنند و از آن‌ها اجتناب می‌نمایند.

قدرت شکست و پیشرفت در زندگی درون سازمانی برای مدیران

اگر می‌خواهید زندگی درون‌سازمانی عالی داشته باشید، پیش از هر چیز، باید برای حذف موانعی تلاش کنید که باعث شکست شده‌اند. چرا؟ زیرا شکست‌ نسبت به پیروزی‌ قدرت تسلط بیشتری بر زندگی درون‌سازمانی دارد. براساس شواهدی شگفت‌انگیز، تأثیر شکست بر احساسات قوی‌تر از تأثیر پیشرفت است. گرچه پیشرفت سبب افزایش شادی و کاهش ناامیدی می‌شود، احساسات منفی ناشی از شکست بسیار قوی‌تر از احساس شادی ناشی از پیشرفت عمل می‌کنند.

قدرت شکست دو برابر قدرت پیشرفت و قدرت شکست برای ایجاد ناامیدی سه برابر قدرت پیشرفت برای ایجاد شادی است. به‌علاوه، شکست‌های کوچک تأثیر پیروزی‌های کوچک را از بین می‌برند. فقدان تقارن بین قدرت شکست و رویدادهای پیشرفت حتی روی اهداف نسبتاً کوچک نیز تأثیر می‌گذارد. به این ترتیب، مشکلات کوچک روزمره در محل کار بیش از حمایت‌های روزانه در مسیر نوسان ایجاد می‌کنند. همچنین، رفتارهای منفی رهبر تیم بیشتر از رفتارهای مثبت وی بر زندگی درون‌سازمانی تأثیر می‌گذارد.

واقعیت این است که افراد دربارۀ رویدادهای منفی (از هر نوعی، نه فقط شکست) در مقایسه با رویدادهای مثبت و یا خنثی روایت‌های طولانی‌تری می‌نویسند؛ این موضوع به این دلیل است که احتمالاً افراد در مقایسه با رویدادهای مثبت و خنثی انرژی هیجانی و شناختی بیشتری را صرف رویدادهای منفی می‌کنند. انواع رویدادهای منفی از رویدادهای مثبت مقابل‌شان قدرتمندتر هستند. پیوند بین حالت خلقی پایین و رویدادهای منفی پنج برابر قوی‌تر از پیوند بین رویدادهای مثبت و حالت خلقی بالاست.

با توجه به اینکه رویدادهای مثبت قدرت و تأثیر کمتری بر زندگی درون‌سازمانی دارند، باید تلاش کنید رویدادهای مثبت در محل کار بسیار بیشتر از رویدادهای منفی رخ دهند. به‌طور ویژه سعی کنید دردسرهای روزانه را کاهش دهید. این بدان معناست که حتی اقدامات کوچک شما برای حذف موانع پیشرفتِ کارکنان و تیم‌ها به زندگی درون‌سازمانی‌ و عملکرد کلی متفاوتی منجر می‌شود.

افزون بر آن، مطمئن شوید که شما منشأ ایجاد موانع نیستید. اهداف منفی ممکن است تأثیری نامناسب بر زندگی درون‌سازمانی داشته باشند. به این ترتیب، شاید خود را با سوگندنامۀ‌ پزشکان تطبیق دهید: «پیش از هر چیز، آسیب نزنید.»

پیشرفت در کاری معنادار

به خسته‌کننده‌ترین شغلی که تابه‌حال داشته‌اید فکر کنید. بیشتر افراد نخستین شغلی را نام می‌برند که در نوجوانی داشته‌اند؛ برای مثال، شستن ظرف در آشپزخانۀ رستوران یا مراقبت از رخت‌کن در موزه‌ها. در چنین کارهایی، به‌نظر می‌رسد قدرت پیشرفت معنایی ندارد؛ در واقع، در این‌گونه شغل‌ها سختکوشی اهمیتی ندارد؛ زیرا همیشه ظرف‌های کثیف برای شستن و کت‌های زیادی وجود دارند که بازدیدکنندگان هنگام ورود و خروج آن‌ها را به شما تحویل می‌دهند؛ فقط در پایان روز دفتر حضور و غیاب روزانه را امضا و در آخر هفته حوالۀ حقوقتان را دریافت می‌کنید؛ در واقع، تمام حس موفقیت شما در این دو مورد خلاصه می‌شود.

اکنون به شغل‌هایی فکر کنید که چالش‌های بیشتر و فضای بیشتری برای خلاقیت دارند؛ مانند شغل‌‌های شرکت‌کنندگان در پژوهش ما، شغل‌هایی مانند: اختراع ابزارهای جدید آشپزخانه، مدیریت کل خطوط تولید ابزارهای تمیز‌کننده و یا حل مسائل پیچیدۀ فناوری اطلاعات در هتلی بزرگ؛ در حقیقت، در این مشاغل نیز، پیشرفت و درست انجام‌دادن وظایف، زندگی درون‌سازمانی خوب را تضمین نمی‌کند.

به هر روی، شاید این واقعیت تلخ را تجربه کرده باشید. در پایان برخی روزها، با اینکه سخت تلاش کرده‌اید تا کاری را به پایان برسانید، احساس بی‌انگیزگی، بی‌ارزشی و ناامیدی می‌کنید. بنابراین، اگر می‌خواهید اصل پیشرفت را به‌درستی اجرا کنید، باید کارتان معنادار باشد.

در حقیقت، میل‌داشتن به کاری معنادار پیش‌نیاز اساسی «اصل پیشرفت» است.

وقتی همکاران (نه خودمان) در کاری معنادار پیشرفت می‌کنند، حس موفقیت و سایر ادراکات مثبت، مانند هیجانات و انگیزه‌مان تحت‌ تأثیر قرار می‌گیرد و زندگی درون‌سازمانی شگفت‌انگیزی به‌وجود می‌آید.

مجلۀ فورچون بر اساس نظرسنجی از کارمندان شرکت‌های دولتی و خصوصی، فهرستی از صد شرکت برتر آمریکا را منتشر می‌کند. این شرکت‌ها بهترین مکان برای کارکردن هستند و بیشتر آن‌ها مزایای کمی برای کارکنان دارند. بر اساس این نظرسنجی، کار معنادار برای آمریکاییان اهمیت بیشتری دارد تا مزایای شغلی.

کار معنادار چیست؟

شاید فکر کنید کار معنادار به این معنی است که حتماً باید برای جامعۀ جهانی اهمیت فراوانی داشته باشد؛ برای مثال، کارهایی مانند بهبود مراقبت‌های بهداشتی در حوزۀ سلامت، کاهش فقر و یا کمک به درمان سرطان. البته، این موارد بسیار مهم و باارزش‌اند؛ اما به نظر ما، کار معنادار کاری است که برای خودتان یا کسانی مانند اعضای تیم یا اعضای خانواده‌تان اهمیت دارد.

تولید محصولی مفید و با کیفیت برای مشتری، ارائۀ خدمات واقعی به جامعه‌، پشتیبانی از همکاران یا صرفه‌جویی در هزینه‌های سازمان کارهای معنادار محسوب می‌شوند.

بیشتر بدانید

برندهای محبوب ماندگار

برندهای محبوب ماندگار

سفر از محصول به‌سوی نام تجاری و سپس به‌سوی برند یکی از مسائل عمده‌ی قرن اخیر است. این مسئله‌ای است که تأثیراتی بسیار عمیق روی چگونگی برخورد شرکت‌ها با مصرف‌کنندگان دارد و همچنین روی چگونگی برخورد مصرف‌کنندگان با شرکت‌ها.
هر قدم تازه مصرف‌کنندگان را به شرکت‌های تولیدی یا خدماتی‌ای که نیازی از آن‌ها را برطرف کند نزدیک‌تر خواهد کرد؛ هر قدمی که به نیازهای آن‌ها برای طراحی، کیفیت، قیمت، کارآمدی، میزان دسترسی، نوآوری و امنیت نزدیک‌تر باشد.
در هر قدم:
• به نظر مصرف‌کننده توجه شده است.
• به چیزی که اندازه‌گیری‌اش بسیار سخت است بها داده شده است. برای مثال، به رابطه‌های نامحسوس و غیرعینی، برند‌ها و قدرت مردم.
• در عین حال، احساسات به مرکز ماجرا نزدیک شده است.

«شرکت خلاقیت» حاصل تجربه‌‌های کتمول در ایجاد محیطی خلاق است که حاصل آن تولید فیلم‌‌های انیمیشنی بود که صنعت سرگرمی در دنیا را متحول کرد. همچنین این کتاب برخی ویژگی‌‌های شخصیتی استیو جابز را که بیست‌‌و‌‌پنج سال به صورت مستقیم با او همکاری داشت، تحلیل می‌‌کند…

والت دیزنی؛ غول شکست‌ناپذیر سینما!

شاید برای خیلی‌ها شنیدن نام والت دیزنی تداعی‌گر زیباترین انیمیشن‌های تاریخ باشد. دیزنی به دلیل تولید کارتون و انیمیشن‌های فراموش نشدنی در بین مردم دنیا شناخته شده است اما اینکه این کمپانی چگونه توانسته بعد از ۹ دهه فعالیت همچنان نام خود را در بین علاقه‌مندان و طرفداران سینما و انیمیشن در سراسر دنیا ماندگار کند، به عملکرد و برنامه ریزی قابل توجه مدیرانش مربوط می‌شود. پشت موفقیت این شرکت، نابغه‌ای به نام والت دیزنی قرار دارد.

شخصیت کارتونی میکی موس، باعث موفقیت شرکت شد. اما باز هم والت راضی نبود و تصمیم به ساخت “دیزنی لند“؛ بزرگ‌ترین و بهترین پارک تفریحی دنیا گرفت. خیلی‌ها فقط به فیلم‌هایی که او در سال‌های ابتدایی فعالیتش ساخته توجه می‌کنند و تنها تعداد کمی متوجه سختی‌هایی هستند که او در ابتدا متحمل شده‌بود. او اولین استودیوی تولید انیمیشن را به‌خاطر اینکه نتوانست اجاره‌اش را بپردازد، تخلیه کرد.

حتی بعد از اینکه انیمیشن موفق سفیدبرفی ساخته و اکران شد. فیلم‌هایی مانند پینوکیو با شکست مواجه شد و این قیبل موارد شکست‌های مالی زیادی را برای دیزنی و شرکتش رقم زد. ولی او برخلاف ورشکستگی‌های فراوان، هرگز تسلیم نشد و دست از تلاش برنداشت. شاید جملۀ معروف والت که گفت: “بیندیشید، باورکنید، رؤیا بسازید و جرأت کنید.” بهترین درسی باشد که می‌توان از این کارآفرین موفق و سخت‌کوش گرفت. مهم‌تر از همه اگر زندگی‌اش یک چیز به ما آموخته‌باشد، این است که هر چیزی ممکن است.

ایکیا؛ داستان یک موفقیت!

اینگوار کامپراد بنیانگذار شرکت ایکیا بزرگترین صنعت تولید مبلمان در جهان است. نام ایکیا برگرفته از حروف ابتدایی شهر محل زندگی‌اش است. او که اولین شغلش فروش کارت های کریسمس، قارچ و توت بود در سن ۱۷ سالگی شرکت ایکیا را تأسیس کرد. ایدۀ او در ابتدا فروش محصولات به‌صورت جداگانه بود اما بعدها این امکان را به مشتریان داد که علاوه بر مبلمان بتوانند وسایل دیگری را هم برای ست کردن خانه‌شان مناسب است خریداری کنند.

راز موفقیت چشمگیر این شرکت، نوآوری و طراحی محصولات متنوع و جدیدی بود که روز‌به‌روز به پیشرفت آن می‌افزود. درسی که از این برند موفق و معتبر می‌توان گرفت ارائۀ ایده‌ها و نوآوری‌های خلاقانه است. کارآفرینان باید مدام خود را مطابق سلایق و نیازهای افراد جامعه به روز کنند. این برند در چند سال اخیر هم از غافلۀ محصولات هوشمند و مدرن عقب نمانده و فعالیتی جدی در زمینۀ لامپ‌های هوشمند و تلویزیون داشته‌است. اکنون ایکیا حدود ۴۰۰ فروشگاه در سراسر دنیا دارد.

فیس‌بوک؛ داستان موفق‌ترین استارتاپ فناوری!

فیسبوک داری؟! فیسبوک. واژه‌ای آشنا برای کاربران امروزی که یک زمان افراد زیادی را به خودش معتاد کرده بود. این شرکت با ایده‌ای ساده توانست فاتح رکوردهای جهان شود. این ایدۀ ساده از دل یکی از خوابگاه‌های دانشگاه هاروارد و توسط جوان برنامه‌نویس به نام مارک زاکربرگ بیرون آمد. جوانی که با دارایی بیش از ۷۰ میلیارد دلار، نخستین میلیاردر زیر ۳۰ سال جهان نام گرفت. سرمایه‌ای که ارث پدری هم نبوده است.

فیسبوک امروزه به‌عنوان یک شرکت رسانه‌ی اجتماعی و خدمات شبکه‌های اجتماعی شناخته می‌شود. مؤسس آن از همان ابتدا علاقۀ زیادی به کدنویسی و برنامه نویسی داشت. فیسبوک به معنای آلبوم تصویر فارغ‌التحصیل دانشگاه است. ابتدا تنها دانشجویان هاروارد حق عضویت در آن را داشتند اما بعدها زاکربرگ بعد از مشاهدۀ استقبال بالای دانشجویان از وبسایتش، به فکر توسعه و گسترش آن افتاد ودر نهایت فارغ از تمام ماجراها فیسبوک تبدیل به چیزی شد که امروز می‌بینید.

تغییراتی که او در شبکۀ اجتماعی‌اش ایجاد کرد بسیار مورد استقبال کاربران قرار گرفت. از جملۀ آنها ایجاد چت فیسبوک، دکمۀ لایک مشهور، و ساخت زیرمجموعه‌هایی مثل اینستاگرام، واتساپ و چند برنامۀ دیگر بود. علیرغم انتقادات و چالش‌های متعددی که زاکربرگ با آنها دست و پنجه نرم می‌کرد، موفقیت‌های کسب شده به همۀ آنها می چربید.

علت آن هم حفظ روند کار، برقراری ارتباطات گسترده، داشتن مؤسس و نیروی کار جوان، ترغیب تحولات روز جهان، اید‌های خلاقانه، ریسک نکردن و توجه به زمان بوده‌است. وب‌سایتی که ابتدا به‌عنوان یک سرگرمی تأسیس شد، امروز به غول فناوری تبدیل شده که هر خبری از آن دنیای اینترنت را زیر‌و‌رو می‌کند.

بیل گیتس؛ مایکروسافت غول نرم افزار جهان!

یکی از موفق‌ترین مدیران آمریکایی، کارآفرین و سرمایه‌گذاری است که مایکروسافت را به موقعیت فعلی رساند و آن را به بزرگترین شرکت نرم‌افزاری جهان تبدیل کرد. او همچنین از ثروتمندترین افراد دنیا می‌باشد. به عقیده بعضی افراد، بیل گیتس تنها به‌دلیل ایده خلاقانه‌اش و مطرح کردن آن در بهترین دوران فناوری توانست به شهرت و ثروت برسد. اما در واقع چنین نبود و ایده او حتی قبل از آنکه حرفی از مایکروسافت بزند، در عمل با شکست روبرو شد.

او اولین شرکت خود به‌نام Traf-O-Data را احداث کرد. این شرکت دستگاهی اختراع کرد که کارش تحلیل داده‌های ترافیکی بود. این محصول برخلاف تصور بیل گیتس مورد استقبال واقع نشد و تمام زحماتش به باد رفت. در نهایت وی مجبور به تغییر کسب‌وکارش شد. اما این شکست به معنی تمام شدن کار گیتس نبود. او سپس مایکروسافت را راه‌اندازی کرد و بقیۀ داستان نیز برای همه ما روشن است.

اخلاق کاری و از خود گذشتگی بیل گیتس در راه نیل به اهدافش در دنیای کامپیوتر، این نکته را به مردم یادآوری می‌کند که تمرکز، بلند همتی و دیدگاه بلند‌مدت از عوامل اصلی موفقیت فرهنگی و مالی به حساب می‌آیند.

بیل گیتس: “اگر فقیر به‌دنیا بیایید، تقصیر شما نیست اما اگر فقیر از دنیا بروید، مقصر خودتانید!”

IBM؛ برترین برند تکنولوژی جهان!

معروف‌ترین کامپیوترهای دنیا نیز توسط این شرکت ساخته شده‌اند. دربارۀ سلطان تکنولوژی جهان صحبت می‌کنیم! IBM. همۀ ما قبول داریم که شرکت آی بی ام در مقطعی از تاریخ، یکی از مهم‌ترین و موفق‌ترین شرکت‌ها بوده‌است. سال ۱۹۱۱ تأسیس شد. ابتدا تنها فروشگاه کوچکی برای فروش و صادرات کاغذ بود. سپس به شرکت بسته‌بندی پنیر تغییر کاربری داد و بعد از مدتی فعالیت و گذشتن از تعداد زیادی آزمون و خطا وارد عرصۀ ساخت و فروش کامپیوتر شد.

سرگذشت عجیبیست. اینطور نیست؟اکنون آی بی ام یکی از بزرگترین شرکت‌های دنیاست که در حال حاضر نیز میلیاردها دلار سرمایه دارد. حتما می‌پرسید چه چیزی باعث این همه ثروت و از همه مهم‌تر موفقیت برای آن شده؟ بهتر است جواب این سؤال را از زبان توماس واتسون، بنیانگذار آی بی ام بشنویم که وقتی از او پرسیدند موفقیت بی‌نظیر شرکت را به چه چیزی نسبت می‌دهد، به این عوامل اشاره کرد: در زمان تأسیس شرکت، می‌دانستم که قرار است به چه چیزی تبدیل شود؛ بعد از این ترسیم می‌دانستم شرکتی به این عظمت باید چطور رفتار کند و عملکردش باید چگونه باشد؛ آنگاه به این نتیجه رسیدم که خودم باید در همان سطح رفتار کنم تا شرکتم به یک کمپانی فوق‌العاده مبدل شود.

در واقع اولویت او گسترش کسب‌و‌کار و رساندن آن به سطحی بالاتر بود. توجه به منابع انسانی نیز به‌عنوان رکن اصلی سازمان از بدو تأسیس شرکت در اندیشه های توماس واتسون وجود داشت و تا امروز همین خط مشی دنبال شده است. همچنین آی بی ام یکی از شرکت‌هایی است که در دنیا به‌دلیل حمایت‌های گسترده از کارکنان خود شناخته شده‌است. رعایت همین موارد مهم سبب پیشرفت چشمگیر آن شده‌است.

LG؛ مسیر موفقیت یک برند!

شرکت کره‌ای LG، سومین شرکت فعال از میان دوازده شرکت کره‌ای فعال در حوزۀ ساخت و طراحی تجهیزات الکترونیکی و دنیای فناوری است. مؤسس این شرکت مشهور کوین هوی است که کار خود را با ساخت پودر سفیدکنندۀ دندان شروع کرد! بعد از آن سراغ تولید تخصصی‌تر شامپو و خمیردندان رفت. سپس به فکر ساخت وسایل پلاستیکی افتاد.

به نظر شما هم عجیب به نظر می‌رسد؟ شاید از خودتان بپرسید ساخت خمیردندان کجا و تولید مجهزترین و به‌روزترین وسایل الکترونیکی و صوتی و تصویری کجا؟! ولی در‌واقع شرکت ال‌جی تمام مسیرهای پر‌پیچ‌و‌خم موفقیت را پیموده‌ است. رمز موفقیت این کمپانی بزرگ، در‌حقیقت روحیۀ قوی و خستگی‌ناپذیر مؤسس آن و فتح تمام بازارهای جهانی است.

روزی که کارگران در خط تولید همین شرکت در حال بسته‌بندی خمیردندان‌ها بودند، مطمئنا فکرش را هم نمی‌کردند که روزی همین خط تولید تولید‌کنندۀ جدیدترین و پیشرفته‌ترین تلویزیون‌های دنیا باشد و مجهزترین و محبوب‌ترین تجهیزات الکترونیکی در همانجا ساخته‌شود. همان قدم‌های ظاهرا کوچک و فکر خلاقانۀ آن کار‌افرین با پشت‌سر گذاشتن همۀ موانع موجود، اکنون سبب پیشرفت و معروفیت این برند جهانی شد.

تویوتا؛ موفقیت غول اتومبیل‌سازی

زمانی که نام تویوتا را میشنویم قطعا ماشین‌های بزرگ و آخر سیستم در ذهن تداعی می‌شوند. ماشین‌هایی که در تمام دنیا بیشترین میزان فروش را دارند. شاید جالب باشد بدانید این شرکت جهانی، فعالیت خود را از ساخت ماشین‌های خیاطی چوبی توسط کیشیرو تویودا در ژاپن آغاز کرد.

تویودا در‌واقع نمادی از توسعۀ قوی یک شرکت، از کسب‌و‌کار خانوادگی به یک شرکت جهانی است. به مرور زمان تویودا به فکر به‌روز کردن ماشین‌های خیاطی افتاد تا جایی که تا جایی‌که شرکت دست از طراحی ماشین خیاطی خود کشید و به دنیای اتومبیل‌سازی قدم نهاد.

رقابتی که شاید در آن جزو اولین شرکت‌ها نبود اما به‌زودی توانست به کمک نیروی خلاق و کارآفرین، قله‌های موفقیت را طی کند. امروزه تویوتا رتبۀ اول در عرصۀ فروش اتومبیل‌ها را داشته و رکورددار صنعت خودروسازی است. این غول اتومبیل‌سازی مالک ۵۲۲ نمایندگی در سراسر دنیاست. قطعا کسی در روستای تویوتا فکرش را نمی‌کرد که روزی کارخانۀ کوچک ساخت و تولید ماشین خیاطی پیشرفته‌ترین اتومبیل‌های دنیا را روانۀ بازار کند.

همه چیز از یک ایدۀ ساده و متناسب با نیاز آن روزهای زنان روستایی که همان چرخ خیاطی بود، شروع شد. کلید اصلی موفقیت آن هم، روح خستگی‌ناپذیر و منعطف مدیرانش بود. حس بلندپروازی تویونا تمام ناممکن‌ها را ممکن ساخت. همه موانع و سختی‌ها را در‌نوردید و به اوج موفقیت و شهرت جهانی رسید. برخی از شعارهایی که مدیران تویوتا همواره بدان پایبند هستند عبارتند از: مشتری حرف اول را می‌زند؛ کیفیت از طریق کار گروهی حاصل می‌شود؛ فکر خوب، محصولات خوب؛ اعتماد رمز موفقیت است؛ متفکر، نوآور و خلاق باش.

بیشتر بدانید

۵ قانون طلایی برای ثروتمند شدن

۵ قانون طلایی برای ثروتمندشدن

ثروت پایدار، زاده‌ی دانش و اراده‌ی راسخ است، پس بدان که یک‌شبه به‌دست نمی‌آید و به‌تدریج حاصل می‌شود. کسب ثروت تنها از عهده‌ی کسانی بر می‌آید که از فکر خود استفاده‌ی بهینه می‌کنند.

آیا هنوز فکر می‌کنید که تقدیر و سرنوشت باعث می‌شود که برخی طلای فراوان داشته باشند و برخی دیگر هیچ نداشته باشند؟ فردا، هر یک از شما می‌تواند طلا داشته باشد، طلایی که از خدمات صادقانه خود کسب کرده. ده سال بعد درباره‌ی این طلا چه می‌گویید؟

شاید بخواهید این مطلب را ببینید: خلاصه کتاب قدرت عادت
ثروتی که به‌سرعت به‌دست می‌آید و به همان سرعت هم از دست می‌رود. کسانی طلای زیاد دارند که از پنج قانون طلا آگاهی داشته باشند و آن‌ها را به‌کار گیرند. با رعایت و اجرای ۵ قانون طلایی از پاداش گران‌قدری برخوردار می‌شویم. هر یک از این ۵ قانون دارای مفاهیم پرباری است و برای همین دوباره آن‌ها را بازگو می‌کنیم:

قانون اول طلایی ثروتمندشدن

مقدار طلا برای کسی افزایش می‌یابد که حداقل یک‌دهم از درآمد خود را به جهت فراهم آوردن سرمایه‌ای برای آینده‌ی خود و خانواده‌اش کنار بگذارد و به‌این‌ترتیب، طلا مایه‌ی خوشبختی می‌شود.

کسی که همیشه یک‌دهم از درآمد خود را پس‌انداز کند و آن پس‌انداز را عاقلانه سرمایه‌گذاری کند، مطمئناً دارایی باارزشی به‌دست خواهد آورد. با این دارایی می‌توان درآمدی برای آینده‌ی خود فراهم آورد و در صورت مرگ، پشتوانه‌ی ایمنی برای خانواده‌اش خواهد بود. این قانون همیشه می‌گوید که طلا با خوشحالی نزد چنین فردی می‌آید. حقیقتاً این نکته را در زندگی خود شاهد بوده‌ام. هر چه بیشتر پس‌انداز می‌کنم درآمد بیشتری کسب می‌نمایم و این عملکرد قانون اول طلاست.

قانون دوم طلایی ثروتمندشدن

صاحب عاقل برای طلای خود کاری سودآور فراهم می‌کند، آنگاه طلا با جدیت و آسودگی خاطر چند برابر می‌شود، درست مثل گله‌ی گوسفندان در مراتع.

کسی که طلای خود را پس‌انداز کرده است با مغتنم شمردن فرصتی مناسب، آن را به استفاده‌ای سودآور تبدیل خواهد کرد. به‌این‌ترتیب، پس از چند سال سرمایه‌اش چند برابر خواهد شد.

قانون سوم طلایی ثروتمندشدن

فرد محتاط ضمن آنکه به فکر حفظ و نگهداری طلایش است، سرمایه‌گذاری خود را زیر نظر افراد عاقل و کاردان انجام می‌دهد.

در واقع، طلا به‌دست صاحبان محتاط خود می‌چسبد و در مقابل از دست صاحبان بی‌احتیاط فرار می‌کند. کسی که به دنبال توصیه‌ی مردان عاقل است زود یاد می‌گیرد که سرمایه‌ی خود را به خطر نیندازد و فقط در جایی امن آن را نگهداری کنند و با رضایت خاطر از افزایش دائمی آن لذت ببرد.

قانون چهارم طلایی ثروتمندشدن

اگر فرد هیچ آگاهی نسبت به سرمایه‌گذاری طلایش نداشته باشد یا آن را به‌دست افراد ناشی بسپارد، خیلی زود طلایش را از دست می‌دهد.

به آن دسته از کسانی که طلا دارند، اما هنوز هیچ مهارتی در زمینه‌ی کار با طلا ندارند، استفاده‌های بسیاری با سودهای کلان پیشنهاد داده می‌شود. اکثر این استفاده‌ها پر است از خطر ضرر و زیان و اگر توسط افراد عاقل و متبحر به طور کامل تجزیه‌وتحلیل شوند، نشان می‌دهند که هیچ سودی از آن‌ها حاصل نمی‌شود. ازاین‌رو، افراد بی‌تجربه با اعتماد به قضاوت‌های سطحی خود، طلایشان را در کار یا اهدافی سرمایه‌گذاری می‌کنند که با آن هیچ آشنایی ندارند و غالباً هزینه‌ی سنگینی را بابت بی‌تجربگی خود پرداخت خواهند کرد. در حقیقت، کسی عاقل است که پس‌انداز خود را به توصیه‌ی افراد ماهر و باتجربه سرمایه‌گذاری کند.

قانون پنجم طلایی ثروتمندشدن

پیشنهادهای تخیلی و غیر واقعی، آواز خوشی است که همیشه به گوش افرادی که تازه صاحب طلا شده‌اند، زمزمه می‌شود.

این پیشنهادها وانمود می‌کنند که پس‌انداز شما از قدرتی جادویی برخوردار است و قادر به ایجاد درآمدهای عجیب و باورنکردنی است. به شما وعده می‌دهند که در مدتی کم سرمایه‌تان چندین برابر خواهد شد، بازهم به هشدار مردان عاقل گوش کن. آنان خطراتی را که در پس این برنامه‌ها در کمین نشسته به‌خوبی شناسایی می‌کنند. هرگز مردان ثروتمند نینوا را فراموش نکن. آنان به هیچ قیمتی هیچ ریسکی را قبول نمی‌کردند. در اینجا داستان پنج قانون طلا به پایان می‌رسد.

سکه‌های طلا یا سخنان حکمت‌آموز

«یک کیف پر از سکه‌های طلا یا یک لوح از سخنان حکمت‌آموز، اگر حق انتخاب داشتی کدام‌یک را انتخاب می‌کردی؟»

بعضی برای سکه‌های شروع به جنگ و دعوا می‌کنند بدون اینکه فکر کنند که فردایی هم خواهد آمد. بعضی لوح حکمت‌آمیز را از دست می‌دهند و طلا را به هدر می‌دهند. فردا ناراحت این هستند چون دیگر طلایی ندارند. کسانی، طلا را حفظ خواهند کرد که از قوانین آن آگاه باشند.

برای اینکه شروع خوبی داشته باشی، دو چیز را در اختیار تو قرار داده می‌شود.
اول، کیسه‌ای پر از طلاست که مصرف عاقلانه‌ی آن می‌تواند پایه و اساس موفقیت‌های تو در آینده باشد.
دوم، لوحی گلی است که بر آن، پنج قانون طلا حک شده است. اگر آن‌ها را در عمل پیاده کنی، مطمئناً آن‌ها برای تو شایستگی و امنیت به ارمغان خواهند آورد.

تصمیم‌گیری‌های عاقلانه‌ی ما در سراسر زندگی همراه ما هستند و ما را خشنود می‌کنند. به طور حتم، تصمیم‌گیری‌های نامعقول ما برای به ستوه آوردن و عذاب دادن به دنبال ما می‌آیند؛ افسوس که نمی‌توان آن‌ها را فراموش کرد. خاطره‌های عذاب‌آور کارهایی است که در انجام آن کوتاهی کرده‌ایم و فرصت‌هایی است که به‌دست آمده‌اند اما از آن استفاده نبردیم. ثروتمندان، گنجینه‌های شهر بابل محسوب می‌شوند. هرسال آن‌ها ثروتمندتر و گران‌قیمت‌تر از سال قبل می‌شوند. همانند گنجینه‌های هر سرزمینی، آن‌ها یک جایزه به حساب می‌آیند. در عمق آرزوهای تو قدرتی جادویی نهفته است. هدایت این قدرت با علم به پنج قانون طلایی ممکن می‌شود.

شاید بخواهید این مطلب را ببینید: ۱۰ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

بیشتر بدانید

۱۰ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

استفان کاوی

استفان کاوی در سراسر جهان از مقام‌های قابل احترام در مورد رهبری کردن بوده است. او کارشناس کارهای خانوادگی، استاد، مشاور سازمانی و نویسنده‌ای است که زندگی‌اش را وقف آموزش زندگی کردن براساس اصل‌های درست و رهبری درست خانواده‌ها و سازمان‌ها کرده است. او مدرک مدیریت بازرگانی را از دانشگاه‌ هاروارد و دکتری را از دانشگاه بریگهام یانگ گرفت و همان‌جا به‌عنوان استاد واحدهای رفتاری سازمانی و مدیریت در تجارت و نیز مدیر رابطه‌های دانشگاه و دستیار رئیس دانشگاه مشغول به کار شد.

دیگر کتاب‌های پرفروش او «مهم ترین‌ها را اول انجام دهیم»، «رهبری اصول محور» و «هفت عادت خانواده‌های بسیار تأثیرگذار» است که بیش از ۲۰ میلیون نسخه از این کتاب‌ها به ‌فروش رفته است.

او پدر نه فرزند و پدربزرگ چهل و سه نوه است و در سال ۲۰۰۳ جایزۀ پدر برتر را از موسسۀ ملی گرفت که از لحاظ او، پرمعنی‌ترین جایزه‌ای بوده است که تاکنون دریافت کرده است. دیگر جایز‌ه‌هایی که به دکتر کاوی تعلق گرفته است شامل جایزۀ کالج توماس مور برای خدمات پیوستۀ او به بشر، سخنگوی برتر در سال ۱۹۹۹ و مرد صلح سال ۱۹۹۸، کارگزار برتر بین‌المللی در سال ۱۹۹۴ و کارگزار کشوری برتر برای کامیابی در رهبری کردن کارگزاری‌هاست. از نظر مجلۀ تایم، دکتر کاوی به‌عنوان یکی از ۲۵ نفر مؤثرترین آمریکایی‌ها شناخته شده و چند دکترای افتخاری را دریافت کرده است.

نگاهی به کتاب هفت عادت مردمان موثر استفان کاوی

از زمانی که کتاب هفت عادت مردمان مؤثر برای اولین بار به چاپ رسید، دنیا به‌طور شگفت‌انگیزی دگرگون شد. در واقع زندگی، پیچیده، پراسترس و پر از نیاز است. ما از عصر صنعتی به عصر اطلاعات گذر کرده‌ایم که نتیجه‌های زیادی را در پی داشته است. از طرف دیگر امروزه با چالش‌هایی در زندگی‌ شخصی، خانوادگی و کاری خود روبه‌رو هستیم که در یک یا دو دهۀ قبل به هیچ وجه قابل تصور نبود. این چالش‌ها به‌خاطر نظم و ترتیب جدید مسأله‌ها و نیز تفاوت آن‌ها با مسائل دوره‌های پیشین است.

شاید بخواهید این مطلب را ببینید: ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

۱۰ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

کتاب «زندگی براساس هفت عادت» در اختیار دیگران قرار دهند و قدرت دگرگون‌کنندۀ اصل‌های درست را در هر نوع از محیط‌های شخصی، خانوادگی و سازمانی بدون توجه به شرایط، جایگاه سازمانی و یا تجربه‌های پیشین زندگی نشان دهند. خیلی چیزها را آموخته‌ام و یا تقویت کرده‌ام. ده آموخته‌اش را به‌صورت خلاصه ذکر می‌کنیم

استفان کاوی | هفت عادت مردمان مؤثر | انتشارات هورمزد

۱ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

اهمیت درک تفاوت بین اصل‌ها و ارزش‌ها، این اصل‌ها قانون‌های طبیعی هستند که خارج از ما قرار گرفته‌اند و در نهایت، نتیجۀ عملکردهای ما را کنترل می‌کنند. ارزش‌ها، درونی و ذهنی هستند و نمایانگر قوی‌ترین احساس‌های ما در هدایت رفتارهای خودمان است. خوش‌بختانه ما به اصل‌های ارزشی نیز خواهیم پرداخت، تا بتوانیم به ‌نتیجه‌هایی که می‌خواهیم به ‌گونه‌ای دست یابیم که در آینده، به ‌نتیجه‌هایی بزرگ‌تر برسیم. من این وضعیت را مؤثر بودن، تعریف می‌کنم. هر کسی ارزش‌هایی دارد. حتی دستۀ تبهکاران نیز ارزش‌هایی دارند. ارزش‌ها بر رفتار افراد، مسلط می‌شوند اما این اصل‌ها، نتیجه و عاقبت آن رفتارها را کنترل می‌کنند. اصل‌ها و قانون‌ها، مستقل از ما عمل می‌کنند. آن‌ها بدون توجه به آگاهی ما از آن‌ها، پذیرش آن‌ها، تمایل به آن‌ها، باور به آن‌ها و یا اطاعت از آن‌ها عمل می‌کنند. من به این باور رسیده‌ام که فروتنی ما در تمام فضیلت‌هاست. فروتنی می‌گوید که ما کنترل‌کننده نیستیم، بلکه اصل‌ها، کنترل کننده‌اند. بنابراین ما تسلیم این اصل‌ها هستیم. غرور می‌گوید که ما، کنترل‌کننده هستیم و چون ارزش‌ها بر رفتار ما مسلط هستند، ما به‌سادگی می‌توانیم در زندگی به راه خود برویم. ممکن است ما این کار را انجام دهیم اما عاقبت رفتار ما از این اصل‌ها، ناشی می‌شود و نه از ارزش‌هایمان. بنابراین ما باید برای اصل‌های درست، ارزش قائل شویم.

۲ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

از تجربه‌های سراسر دنیا دربارۀ‌ این مطلب به این درک رسیده‌ام که ماهیت جهانی این اصل‌ها، این مطالب را دربرگرفته است. نمودها و کاربردها ممکن است تغییر کنند و در هر فرهنگ‌، حالتی خاص داشته باشند، اما اصل‌ها، یکسان هستند. من اصل‌های به کار رفته در هفت عادت را در تمام شش مذهب دنیا یافته‌ام و وقتی در آن فرهنگ‌ها، به‌ مردم آموزش می‌دادم، به‌واقع از نوشته‌های مقدس آن مذهب‌ها نقل ‌قول می‌کردم. من این کار را در خاورمیانه، هند، آسیا، استرالیا، اقیانوس آرام جنوبی، آمریکای جنوبی، اروپا، آمریکای شمالی، آفریقا و میان سرخ‌پوستان و مردم بومی نیز انجام داده‌ام. همۀ ما، مرد و زن مثل هم هستیم و با مشکلاتی مشابه روبه‌رو می‌شویم، نیازهایی مشابه داریم و در درون با اصل‌های بنیادین سروکار داریم. حس درونی قانون عادت و یا برنده‌/برنده در همۀ ما وجود دارد. حس اخلاقی و درونی و اصل احساس‌ مسئولیت، هدفمندی، اعتدال، احترام، همکاری، ایجاد ارتباط و نوسازی در همۀ ما وجود دارد. این‌ها جهانی هستند. اما کاربردهای آنان، خیر. آن‌ها بسته به‌ وضعیت، حالتی خاص دارند. هر فرهنگ، اصل‌های جهانی را به شیوه‌هایی منحصر‌به‌فرد، تفسیر می‌کند.

۳ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

من کاربردهای سازمانی هفت عادت را دیده‌ام. گرچه از لحاظ تکنیکی، یک سازمان، عادتی ندارد. فرهنگ آن سازمان، عرف، هنجار و یا کدهای اجتماعی دارد که نمایانگر عادت‌ها هستند. همچنین یک سازمان سیستم‌ها، فرایندها و عملکردهایی نهادینه شده دارد. این‌ها نمایانگر عادت‌ها هستند. در حقیقت، در ‌آخرین بررسی، مشخص شد که تمام رفتارها، فردی و شخصی هستند. هر فرد، حتی اگر بخشی از رفتار جمعی در تصمیم‌گیری‌ها باشد، تحت‌تأثیر مدیریت و ساختار، سیستم، فرایندها و کاربردهای آن قرار گرفته است. ما با هزاران سازمان در هر صنعت و شغلی کار کرده‌ایم و فهمیدیم که اصل‌های اساسی به‌کار رفته در هفت عادت، یکسان هستند و تأثیرگذاری را تعریف می‌کنند.

۴ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

شما می‌توانید آموزش هفت عادت را با آموزش هریک از عادت‌ها آغاز کنید. همچنین شما می‌توانید با آموزش یک عادت به سمت آموزش شش عادت دیگر، هدایت شوید.

۵ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

گرچه هفت عادت، بیانگر روش از درون به بیرون است، اما موفق‌ترین کارایی‌اش وقتی است که شما از یک چالش بیرونی شروع کنید و سپس روش از درون به بیرون را در پیش بگیرید. به‌ بیانی دیگر، اگر شما در داشتن رابطه‌ای چالش دارید و در جلب اعتماد و یا ایجاد ارتباط، شکست خورده‌اید. ماهیت روش از درون به‌ بیرون در پیروزی فردی لازم است و به‌ پیروزی همگانی برای حل آن چالش منجر می‌شود. به این خاطر است که بیشتر وقت‌ها من قبل از آموزش عادت‌های ۱ و ۲ و ۳، عادت‌های ۴ و ۵ را آموزش می‌دهم.

۶ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

همبستگی دوسویه ده‌‌ها بار از استقلال فردی، سخت‌تر است. این کار به استقلال احساسی و روانی بیشتری نیاز دارد. چون شما باید برنده‌/برنده فکر کنید در حالی‌که شخص دیگر برنده/بازنده فکر می‌کند. وقتی وجود شما برای درک شدن فریاد می‌زند، این شما هستید که اول باید طرف مقابلتان را درک کنید و وقتی سازش بسیار راحت‌تر است شما باید به دنبال راه‌کار سوم که بهتر است، باشید. به ‌بیانی دیگر، با موفقیت و با شیوه‌های همکاری‌های مبتکرانه با دیگران کار کنید. باید همبستگی دوسویه را وابستگی متضاد بنامیم چون افراد برای اثبات استقلال خود، بر خلاف جهت درست، عمل می‌کنند که ما آن را وابستگی دوسویه می‌نامیم چون آن‌ها برای رفع نیازها و توجیه نقطه‌ضعف خودشان به نقطه‌ضعف‌های دیگران نیاز دارند.

۷ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

شما می‌توانید سه عادت اول را با عبارت «تعهد بدهید و به آن پایبند باشید» خلاصه کنید. و همچنین می‌توانید سه عادت بعدی را با عبارت «دیگران را در مشکل‌ها سهیم کنید و برای راه‌حل‌ با هم کار کنید» خلاصه کنید.

۸ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

هفت عادت، زبانی جدید را ارائه می‌دهد، حتی اگر کمتر از یک جین کلمه و یا عبارت داشته باشد. این زبان جدید، کد است و راهی کوتاه برای گفتن حرف‌های بسیار. وقتی شما به کسی می‌گویید: «آیا این کار، ودیعه‌گذاری بود و یا پسرفت و عقب‌نشینی؟»، «این کار، واکنشی بود و یا از روی پویایی؟»، «روحیۀ مشارکتی داشت و یا سازشی؟»، «برنده‌/برنده بود یا برنده/ بازنده و یا بازنده/برنده؟»، «آیا مهم¬ترین چیزها در درجۀ اول اهمیت قرار دارد و یا چیزهایی که در مرتبۀ دوم اهمیت قرار دارند، اول انجام می‌شوند؟» یا«‌آیا در شروع کار، ابزار و وسیلۀ انجام کار در ذهن وجود دارد و یا نهایت کار؟»، مشخص می‌شود که سراسر یک فرهنگ گسترده با درک و تعهد به اصل‌ها و مفهوم‌هایی که به‌وسیلۀ این کلمه‌های بسیار خاص و کدگونه بیان شده‌اند، تغییر کرده است.

۹ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

تعادل و هماهنگی از وفاداری، ارزشمند‌تر است. یا بهتر بگویم، تعادل و هماهنگی، بالاترین فرم وفاداری است. هماهنگی به معنی هماهنگ شدن با اصل‌های درست است، نه با افراد، سازمان‌ها و یا حتی خانواده. شما ریشۀ بسیاری از مسأله‌ها را که مردم با آن سر و کار دارند در این پرسش خواهید یافت «این کار، رایج (قابل قبول و از روی تدبیر) است و یا از نظر اصل‌ها درست است؟». وقتی ما وفاداری به یک نفر و یا گروه را، به آنچه احساس می‌کنیم انجام دادن آن درست است، برتری می‌دهیم، تعادل و هماهنگی خود را از دست می‌دهیم. ممکن است ما محبوبیت و یا وفاداری دیگران را موقتاً جلب کنیم، اما در ادامۀ این از دست دادنِ هماهنگی، حتی همان رابطه‌ها را بی‌ارزش خواهد کرد. این کار مثل غیبت کردن پشت سر دیگران است. همان شخصی که با او متحد هستید، اگر با کسی دیگر که شما می‌شناسید، پشت سرتان حرف بزند، شما نیز زیر فشار و شرایط دشوار، پشت سر او بددهنی خواهید کرد. منظورم این است که سه عادت اول، نمایانگر تعادل و هماهنگی و سه تای بعدی، وفاداری است. اما این‌ها به‌صورت کلی به ‌هم پیوند خورده‌اند. با گذشت زمان، هماهنگی منجر به‌ وفاداری خواهد شد. اگر شما بکوشید که این قانون را برعکس کنید و اول به دنبال وفاداری بروید، درخواهید یافت که تعادل برای شما موقتی و حالت سازش‌گونه خواهد داشت. بهتر است که مورد اعتماد دیگران باشید تا مورد علاقۀ آن‌ها. در نهایت، اعتماد و احترام عموماً به دوست‌داشتن می‌انجامد.

۱۰ آموخته استفان کاوی از هفت عادت مردمان موثر

زندگی براساس هفت عادت، تقلای همیشگی برای هر کس است. هر کس گاه‌به‌گاه در پرداختن به یکی از عادت‌ها یا همۀ ‌عادت‌ها به‌صورت هم‌زمان، کوتاهی می‌کند. درک آن‌ها به‌واقع ساده است اما کاربرد پیوستۀ آن‌ها، دشوار. آن‌ها مثل عقل سلیم هستند اما عقل سلیم همیشه به‌ کار گرفته نمی‌شود.

بیشتر بدانید

عادت چیست؟

عادت چیست؟

عادت چیست؟ چرا عادت به وجود می‌آیند؟ عادت را چگونه می‌توان تغییر داد؟ عادت یک رفتار روتین است که به طور منظم تکرار می شود و به طور ناخودآگاه اتفاق می افتد.

عواملی مانند تمایلات درونی موجب ایجاد عادات می‌شوند. همین تمایلات هم سبب شده که چرخه‌ی عادت در آن‌ها شکل بگیرد. چرخه‌ی عادتی که باعث می شود رفتارهای روتین را به‌طور ناخودآگاه انجام دهیم. هر شب، میلیون‌ها نفر دندان‌هایشان را مسواک می‌زنند تا به آن حس خنکی برسند. هر صبح، میلیون‌ها نفر کفش‌های ورزشی‌شان را می‌پوشند تا به شادابی برسند. زیرا آموخته‌اند که به آن تمایل داشته باشند.

بنابراین، درک چگونگی ایجادشدن یک میل به درک ایجاد عادتی جدید کمک خواهد کرد.

چارلز دوهیگ در کتاب قدرت عادت از دیدگاه روانشناسان، عادت را اینگونه تعریف می‌کند؛ تمایل یا احساسی که از طریق تکرار قبلی تجربه ذهنی به دست آورده می شود. هنگامی که فرد رفتار روتینی را انجام می‌دهد نیازی به تجزیه و تحلیل رفتار ندارد. گاهی اوقات عادت از روی اجبار انجام می‌شود. رفتار جدید می تواند از طریق فرآیند تشکیل عادت اتوماتیک شود. درک علم تمایلات، ریشه‌ای و حیاتی‌ است. آداب روزانه‌ی بسیاری وجود دارد که باید هر روز آن‌ها را انجام دهیم، اما هیچ‌گاه به عادت تبدیل نمی‌شوند.

محققان به الگوهای خارق‌العاده‌ای دست یافتند؛ الگوهای عصب‌شناختی و عادات قدیمی او تحت‌الشعاع الگوهای جدید قرار گرفته بودند. آن‌ها می‌توانستند فعالیت عصبی رفتارهای قدیم را ببینند، اما این امیال جدید کشش‌های قبلی را پس‌ زده بود. همان‌گونه که عادات نیز دستخوش تغییر می‌شوند، ذهن را تغییر می‌دهند. در ابتدا برای این تغییرات می‌توانیم بر روی تغییر عادتی خاص تمرکز کنیم. مثل ترک عادت سیگار کشیدن.

قدرت تمایلات در ایجاد عادت چه نقشی دارد؟

برای درک قدرت تمایلات در ایجاد عادت، چگونگی پدیدآوردن عادات ورزشی را درنظر بگیرید. در سال ۲۰۰۲، محققان دانشگاه دولتی مکزیک بر آن بودند تا علت ورزش‌کردن از روی عادت افراد را دریابند. آن‌ها درباره‌ی ۲۶۶ نفر مطالعه کردند؛ افرادی که حداقل بیش از سه‌ بار در هفته ورزش می‌کردند. محققان دلایل روی‌آوردن به دویدن یا وزنه‌برداری را در بسیاری از آن‌ها دریافتند:

اقدام از روی هوس؛‌ داشتن وقت آزاد؛ جلوگیری از استرس‌های ناخواسته در زندگی‌شان. البته دلیل ادامه‌ی این کارها تا تبدیل‌شدن آن‌ها به عادتی پایدار وجود جایزه‌ای ویژه بود. جایزه‌ای که افراد برای کسب آن تلاش می‌کردند.

در گروهی از افراد، ۹۲ درصد آن‌ها اظهار کردند که از روی عادت ورزش می‌کنند؛ زیرا باعث شادابی آن‌ها می‌شود. انتظار و تمایل آن‌ها به شادابی و دیگر اثرات عصب‌شناختی ناشی از ورزش بیشتر می‌شد. در گروه دیگر، ۶۷ درصد از افراد گفتند که ورزش به آن‌ها حس موفقیت می‌دهد؛ هدف آن‌ها از دنبال‌کردن عملکردها، یافتن حس موفقیت بود و دریافت جایزه از خود کافی بود تا فعالیتی فیزیکی برای ایشان به عادتی روزمره تبدیل شود.

اگر می‌خواهید دویدنِ در هر روز صبح را جزئی از برنامه‌ی زندگی‌تان قرار دهید، لازم است محرکی ساده انتخاب کنید. مثلاً، همیشه قبل از صبحانه، بند کتانی‌هایتان را ببندید یا لباس‌های مخصوص ورزش دو را نزدیک تختخوابتان قرار دهید. سپس جایزه‌ای واضح برای خودتان درنظر بگیرید. مثلاً پذیرایی وسط روز، حس موفقیت ناشی از ضبط‌کردن میزان مسافت یا شادابی حاصل از قدم‌زدن.

البته، بر اساس مطالعات بی‌شمار انجام‌شده، سرنخ و جایزه به‌خودی‌خود برای ادامه‌ی عادت جدید کافی نیست. هنگامی‌که مغز شما برای دریافت جایزه‌ای انتظار می‌کشد، مثلاً تمایل به شادابی یا حس موفقیت، آیا گره‌زدن بند کفش‌های کتانی‌تان هم در هر صبح به‌صورت خودکار انجام خواهد شد؟ محرک علاوه‌بر ایجاد انگیزه برای آغازکردن کاری تکراری باید عامل تمایل به کسب جایزه هم بشود.

عادت‌های جدید

عادات تازه با قراردادن محرکی جدید به وجود می‌آیند: کار روزمره و تکراری به همراه یک پاداش. وجود این عوامل در‌کنارهم و سپس، ایجاد اشتیاقی که چرخه عادت را به راه می‌اندازد.

برای مثال عادت سیگار کشیدن را در نظر بگیرید. هنگامی‌که فرد سیگاری محرک را می‌بیند یعنی پاکت سیگار را، ذهنش انتظار‌کشیدن برای دریافت نیکوتین را شروع می‌کند. فقط دیدن ظاهر سیگار کافی‌است تا مغز باعجله نیکوتین درخواست کند و اگر به آن دست پیدا نکند، آن‌قدر تمایل و اشتیاقش افزایش پیدا می‌کنند که فرد سیگاری، سرانجام، بدون تفکر به سیگار روی می‌آورد.

عادات قوی واکنش‌های اعتیاد‌آوری ایجاد می‌کنند. در این صورت، درخواست به میلی وسواسی تبدیل می‌شود که می‌تواند مغز را به هدایت‌کننده‌ای خودکار تبدیل کند؛ حتی در صورت نتایج منفی قوی ازجمله، ازدست‌دادن آبرو، شغل، خانه و خانواده.

البته این تمایلات تسلط کاملی بر ما ندارند. مکانیسم‌هایی به ما کمک خواهند کرد تا وسوسه‌ها را فراموش کنیم. اما برای قدرت‌بخشیدن به عادت باید تشخیص دهیم کدام تمایل باعث ایجاد آن رفتار خاص در ما می‌شود.

تغییر چرخه‌ی عادت

چگونه هر عادتی می‌تواند دستخوش تغییر شود، حتی سخت‌ترین آن‌ها نیز تغییر کنند.

با ازسرگیری تمایلی تازه، راهی برای ایجاد عادتی تازه یافت: برای تغییر عادتی قدیمی، باید تمایل قدیمی را مدنظر قرار دهید! یعنی باید همان محرک‌ها و پاداش‌ها را حفظ و تمایل را با ایجاد روزمره‌ی جدید تقویت کنید.

این روش برای کسانی که در تیررس عادت به استفاده از الکل می‌شود. برای تغییر چرخه‌ی عادت. عادات مرتبط با اعتیاد به الکل زیادند؛

فرد باید فهرستی از همه‌ی عوامل محرک تمایل به استفاده از الکل را فراهم کند. درمی‌یابند که چه چیزی باعث نوشیدن الکل می‌شوند. اعتراف به همه‌ی اشتباهاتی که مرتکب شده‌اند، بهترین راه برای درک لحظاتی‌است که کنترل از دستتشان خارج شده است.

اکثر افراد، این فهرست را به‌‌وجود نمی‌آورند. معتادان الکل به نوشیدن تمایل پیدا می‌کنند زیرا الکل به بسیاری از موقعیت‌های احساسی کمک می‌کند: فرار، راحتی، همراهی، فروکش‌کردن اضطراب و تنش‌ها و تخلیه‌ی احساس. این افراد به نوشیدن کوکتل (نوعی مشروب) تمایل پیدا می‌کنند تا نگرانی‌هایشان را فراموش کنند؛ اما آن‌ها لزوماً تمایلی به احساس مستی ندارند. تأثیرات فیزیکی استفاده از الکل، اغلب یکی از پاداش‌های بسیار کوچکِ نوشیدن است.

چه تمایلاتی چرخه‌ی عادت شما را هدایت می‌کند، مستی یا ازخودبی‌خودشدگی؟

آگاهی به قدرت تمایلات کمک بسیار موثری به معتادان الکلی می‌کند. | قدرت عادت | انتشارت هورمزد

آگاهی به قدرت تمایلات کمک بسیار موثری به معتادان الکلی می‌کند. در الکل، عنصر یا عاملی لذت‌بخش وجود دارد. افراد از الکل استفاده می‌کنند تا چیزی را فراموش کنند یا دیگر تمایلاتشان را برآورده کنند؛ اما این تمایلاتِ برجسته به‌طورکلی در مقایسه با تمایل به سرخوشی فیزیکی، در قسمت‌های متفاوت مغز اتفاق می‌افتند.

عقده‌های پایه عادت چیست؟

بررسی‌های انجام‌شده روی مغز حاکی از آن بود که تمامی این مراحل به عملکرد عقده‌های پایه وابسته‌است. یعنی، این نوع نهادینه‌کردن اطلاعات. محققان این کار را با با استفاده از موش‌ها در آزمایشگاه در طی اجرای چندین کار روزمره بررسی کردند. موش‌ها را در در جعبه شبکه‌ای T ‌مانند محاصره گشت. این شبکه به‌گونه‌ای ساخته شده بود که هریک از موش‌ها پشت دیواره‌ای قرار می‌گرفت و این دیواره با صدای کلیکی باز می‌شد.

هنگامی‌که موش صدای کلیک را می‌شنید و می‌دید که دیواره ناپدید شده است، به‌طورمعمول به‌سمت بالا و پایین راهروی مرکزی می‌رفت و کنج‌ را بو می‌کشید و به محض احساس‌کردن بوی شکلات به دیوار چنگ می‌زد. باوجوداین، نمی‌دانست چگونه باید آن را بیابد. هنگامی‌که به بالا می‌رسید، اغلب به‌سمت راست می‌رفت، یعنی دور از شکلات. سپس، به‌سمت چپ می‌رفت و گاهی بدون هیچ دلیل مشخصی بازمی‌ایستاد. بیشتر موش‌ها درنهایت، جایزه را می‌یافتند؛ اما هیچ الگوی درک‌کردنی‌ای در حرکت پرپیچ‌وخم آن‌ها وجود نداشت. آن‌گونه به‌نظر می‌رسید که هریک از موش‌ها گردشی بدون تفکر را درپیش می‌گیرد.

البته، بررسی‌های به‌عمل‌آمده از مغز موش‌ها بیانگر داستان دیگری بود؛ هنگامی‌که یکی از این موش‌ها بی‌هدف در طول شبکه حرکت می‌کرد، مغزش، به‌خصوص عقده‌های پایه، به‌شدت کار می‌کرد. هر بار که موش بو می‌کشید یا به دیوار چنگ می‌زد، مغزش به‌شدت درگیر فعالیت می‌شد؛ گویی هر بو، منظره و صدایی را تجزیه‌وتحلیل می‌کرد. به‌طورکلی، موش در تمام ساعاتی که در مسیر پرپیچ‌وخم حرکت می‌کرد، در حال پردازش اطلاعات بود.

محققان آزمایش خود را بارها و بارها تکرار کردند تا دریابند هنگام صدها بار طی‌کردن مسیری تکراری، عملکرد مغز موش چگونه تغییر می‌کند؛ تغییرات به‌آرامی خود را نمایان کردند. موش‌ها دیگر کنج‌ها را بو نمی‌کشیدند و به اشتباه نمی‌پیچیدند. آن‌ها باسرعتی هرچه‌بیشتر در طول شبکه پیش می‌رفتند؛ اما در این هنگام، اتفاقی غیرمنتظره‌ درون مغزشان رخ می‌داد.
مستقیم‌دویدن، پیچیدن به‌سمت چپ و خوردن شکلات. گویا ساختار عصب‌شناختی کوچک و قدیمی این وظیفه را به‌عهده گرفته بود که با دویدن هر‌چه‌سریع‌تر موش و عملکرد کمتر مغز، این فعالیت را به‌انجام برساند.

عقده‌ها در رأس یادآوری الگوها و کارکردن روی آن‌ها قرار دارند؛ به‌عبارت‌دیگر، عقده‌های پایه‌‌ی عادت را ذخیره می‌کنند؛ درحالی‌که مابقیِ قسمت‌های اجرایی مغز در حال استراحت هستند.

جامعه مجموعه‌ی بسیار بزرگی از عادات است که باتوجه‌به چگونگی تحت تأثیر قراردادن افراد، در میان هزاران نفر از آن‌ها شکل می‌گیرد و سرانجام، به خشونت یا صلح منجر می‌شود.

عادات و عملکرد مغز

اما امروزه همه‌ی این کارها را بدون لحظه‌ای تفکر انجام می‌دهید، زیرا روزمرگی از روی عادت انجام می‌پذیرد.
میلیون‌ها نفر هر صبح این کار را بدون لحظه‌ای تفکر انجام می‌دهند؛ زیرا به‌محض بیرون‌آوردن سوئیچ، گره‌‌ی عصبی مغز ما شروع به کار می‌‌کند و عادت ذخیره‌شده در مغزمان را شناسایی می‌کند؛ عادتی که به بیرون‌آوردن اتومبیل از گاراژ مربوط است. هنگامی‌که عادت خود را پدیدار می‌کند ماده‌ی خاکستری مغز ما آزادانه تصمیم می‌گیرد که عملکردش را ادامه دهد یا افکار دیگری را دنبال کند. این توضیح پاسخی‌است برای این پرسش که چرا برای تشخیص برخی مسائل، گنجایش ذهنی‌مان کافی‌است.

دانشمندان می‌گویند: «دلیل پیدایش عادات این است که مغز ما پیوسته به دنبال راه‌هایی‌است که دست از تماس بردارد. مغز تلاش می‌کند تا هر عمل روزمره‌ای را به عادت تبدیل کند؛ زیرا عادات باعث می‌شوند مغز ما بیشتر استراحت کند. همین استعداد ذخیره‌کردن فعالیت، خود امتیازی مهم محسوب می‌شود.»

مغز کارآمد فضای کمتری نیاز دارد. همین مسئله باعث پیدایش سرِ کوچک‌تر می‌شود و سرِ کوچک‌‌تر زایمان را آسان‌تر می‌کند؛ درنتیجه، کمتر باعث مرگ مادر و نوزاد می‌شود. ذهنِ مستعد این امکان را به ما می‌دهد که از تفکر دائمی درباره‌ی رفتارهای ابتدایی مانند پیاده‌روی و انتخاب مواد خوردنی اجتناب کنیم؛ درنتیجه، می‌توانیم انرژی ذهنی خود را صرف اختراع سیستم‌های آبیاری، هواپیما و درنهایت بازی‌های رایانه‌ای کنیم.

اما حفظ‌کردن تلاش و فعالیت ذهنی کار دشواری‌است؛ زیرا اگر قدرت مغز ما به اشتباه کاهش پیدا کند، ممکن است متوجه‌ی مسائل مهم نشویم؛ برای مثال، متوجه‌‌ی حیوان درنده‌ای که پشت بوته‌ها کمین کرده یا عبور اتومبیل هنگام ورود به خیابان؛ به همین دلیل، عقده‌های پایه‌ی ما سیستمی هوشمند به‌وجود آورده‌اند که زمان تسلط عادات را تعیین می‌کند. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که قطعه‌ای رفتاری آغاز شده یا پایان می‌پذیرد.

بیشتر بدانید

ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

کتاب شدن بانوی اول پیشین امریکا؛ کتاب خاطرات میشل اوباما است. نشر هورمزد با همکاری خانم مهری مدآبادی و تلاش شبانه‌روزی وی جهت ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران، در صدد است در سریع‌ترین زمان ممکن، این کتاب مهم را در اختیار مخاطبان ایرانی قرار دهد. ضمن سپاس از زحمات خانم مدآبادی جهت به حداقل رسیدن زمان، مخاطبان عزیز می‌توانند، جهت پیش‌خرید کتاب اقدام نمایند.
کتاب خاطرات میشل اوباما برای اولین بار با ترجمه خوب خانم مهری مدآبادی؛ مترجم کتاب سقلمه در حال ترجمه است. در کتاب میشل اوباما داستان کامل زندگی او از دروان کودکی در بخش جنوبی شیکاگو تا زندگی کنونی او درکاخ سفید به زبان خودش بیان شده است. تجربیاتش را به عنوان مادر و زن شاغل بازگو می‌کند.

در دنیایی پر از معنا و موفقیت، میشل اوباما به عنوان یکی از قاطع‌ترین زنان عصر ما ظاهر شده است. به عنوان بانوی اول ایالات متحده آمریکا – اولین آمریکایی آفریقایی که در این نقش خدمت می کند. او به ایجاد کامل‌ترین و فراگیر کاخ سفید در تاریخ کمک کرد، در حالی که خود را به عنوان یک حامی قدرتمند برای زنان و دختران در ایالات متحده و سراسر جهان تاسیس کرد. به طرز چشمگیری راه‌هایی را تغییر داد که خانواده‌ها زندگی سالم‌تر و فعال‌تر را دنبال می‌کنند.

در خاطرات میشل اوباما در بیشترین اصلی که در مواجهه با حملات سیاسی و شخصی در مورد تبعیض نژادی است که بیشتر اشاره شده است. میشل در کتاب خاطراتش به نام «شدن» می‌گوید: که ای کاش زنان بیشتری در انتخابات شرکت می‌کردند. همیشه از خودم می‌پرسم چه چیز باعث شد زنان به خصوص فردی با توانمندی‌های استثنایی هیلاری کلینتون؛ نامزد دموکرات‌ها را رد کنند و به جای او یک ترامپ جمهوری خواه و زن‌ستیز را به عنوان رئیس‌جمهور خود انتخاب کنند.

میشل اوباما در شرح حال زندگی خود، اثری عمیق و داستان‌سرایی مسحور‌کننده، خوانندگان را به دنیای خود دعوت می‌کند. کتاب خاطرات میشل اوباما؛ کتاب خردمندانه و الهام‌بخشی که، از برداشت شخصی عمیق جسم و روح زنی که با سعی و کوشش توقعات و انتظاراتش را برآورده میکند. این کتاب ما را تشویق می‌کند که همین کار را انجام را انجام دهیم. ۵ نکته‌ای که در این کتاب، درباره الهام‌بخش‌ترین زن امروزی به ما می‌آموزد، می‌پردازیم:

میشل اوباما در سنین پایین بااراده و مصصم بود. | ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

او در سنین کودکی در انجام کارهایش قاطع بود. زمانی که میشل رابینسون  ۵ سالش بود، در آزمون رنگ‌شناسی مهدکودک به یک سوال غلط جواب داده بود. به قدری از این مساله ناراحت بود که حتی شب نتوانست بخوابد. صبح روز بعد او فوراً از معلمش خواست تا دوباره از او امتحان بگیرد. معلم به خاطر شجاعت دختر‌بچه سیاه‌پوست که برای دفاع از خودش انجام داده بود، تحت تاثیر قرار گرفته بود.

میشل اوباما جوان | کتاب خاطرات میشل اوباما | انتشارات هورمزد

به او گفته شده بود نمی‌تواند وارد دانشگاه پرینستون شود.| ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

به او گفته شده بودکه نمی‌تواند وارد دانشگاه پرینستون شود. در حالی که او در شرف فارغ‌التحصیلی از دبیرستان بود. مشاور راهنما به او گفته بود که مطمئن نیست او بتواند وارد دانشگاه پرینستون شود. شاید هر کسی جای او بود از هدفش دورتر ‌می‌شد، ولی او مصمم‌تر شد و روشش را تغییر داد. تقاضا نامه‌ای نوشت و ادعا کرد که من اجازهخ نمی‌دهم کسی مانع من شود و با نامه او موافقت شد.

 

میشل مجبور شد نوزادش برای مصاحبه کاری همراه خود برد. | ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

بعد از تولد دخترش، ساشا، او تصمیم گرفت به سرکار برود. او برای مصاحبه جهت هیئت مدیره ویژه یک بیمارستان محلی رفت و چون موفق به پیداکردن پرستار بچه نشد. به ناچار کودک ۳ماهه‌اش را با خودش برد. او به یاد می‌اورد که این حقیقت زندگی من است. این من هستم و این هم کودک من است. من به دنبال شغل بودم و چیزی هم برایم مهم نبود. مهم نیست این‌کار چطور انجام می‌گرفت مهم اسن است که در سخنرانی درباره خواسته‌هایم که خوب پیش رفتم .

میشل اوباما با دخترهایش مالیا و ساشا در کاخ سفید | کتاب خاطرات میشل اوباما | انشارات هورمزد

پروژه باغ کاخ سفید برای میشل فراتر از یک کمپین، یک ماموریت بود.| ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

میشل اوباما به محیط زیست علاقه‌مند است. بسیاری از سبزیجات مصرفی خانواده اوباما در باغچه سبزیجات میشل اوباما در محوطه کاخ سفید به عمل می‌آمد. او به زنبورداری علاقه‌مند است و در کاخ سفید نیز زنبورداری می‌کرد. بعد از متقاعدکردن بخش خدمات پارک ملی، باغچه‌ای در کاخ سفید ایجاد کرد. میشل یکی از نمادی‌ترین چمن‌های زیبا و مجموعه‌ای از میوه‌ها و سبزیجات را برای امریکایی سالم‌تر درست کرد. به نظر او باراک اوباما خیلی از این طرح او که حامل سلامتی بهتر بود استقبال کرد. باغ او ساده و سلامت بود و نمادی از پشتکار و صمیمیت بود. بسیار زیبا و قدرتمند بود.

میشل در مراسم جشن Garden با کودکان در محوطه چمن جنوبی کاخ سفید شرکت می کند. | کتاب خاطرات میشل اوباما | انتشارات هورمزد

میشل اوباما یک قانون شکن است.| ترجمه کتاب خاطرات میشل اوباما در ایران

در ۲۶ ژوئن ۲۰۱۵ دادگاه عالی امریکا موضوع حق ازدواج هم‌جنس‌بازان در ۵۰ ایالات را تصویب کرد. بعد از آن جمعیت فراوانی بیرون کاخ سفید تجمع کردند و پرچم غرور وافتخار را به اهتراز در‌آوردند. میشل می‌گوید ناگهان خودم را در میان جشن آنها دیدم.

میشل اوباما طنابی را به عنوان بخشی از برنامه PSA PALA taping در سمت جنوب کاخ سفید پرتاب می کند. | کتاب خاطرات میشل اوباما | انتشارات هورمزد

بیشتر بدانید

خلاصه کتاب قدرت عادت

خلاصه کتاب قدرت عادت

نویسنده امریکایی چارلز دوهیگ (Charles Duhigg) نویسنده‌ی کتاب قدرت عادت (The Power of Habit) به آموزش مفاهیم علمی در خصوص تغییر عادت، برای عموم مردم نگاشته شده است. کتاب قدرت عادت از سری کتاب‌های کسب‌وکار انتشارات هورمزد؛ با ترجمه خانم پروین بیات برای هفدهمین بار به چاپ رسیده است. با این که این کتاب در سال ۲۰۱۲ منتشر شده، ولی یا این حال هنوز جز تاثیرگذارترین کتاب برای مدیران  از دانشگاه هاروراد است. با خلاصه کتاب قدرت عادت به عادات خوب و بد خود پی خواهید برد. سپس می توانید عاداتی را که پیروزی یا شکست زندگی‌تان به آن وابسته است، تغییر دهید.

عامل دشواری مطالعه‌ی علم عادات در این است که بیشتر افراد به‌هنگام اطلاع از این زمینه‌ی تحقیق از آن پس در پی یافتن فرمول رمز برای تغییر سریع هر عادتی برمی‌آیند؛ چنانچه دانشمندان چگونگی عملکرد این الگوها را دریابند آنگاه پیداست که احتمالاً برنامه‌ای برای تغییر سریع می‌یابند، درست است؟

این به‌ آن معنا نیست که هیچ فرمولی وجود ندارد. مشکل آنجاست که هزاران فرمول وجود دارد، نه فقط یک فرمول. افراد و عادات همگی متفاوت‌ هستند و به‌این دلیل جزئیات تشخیص، تغییر الگوها یا عادات در زندگی‌هایمان از فردی تا فرد دیگر و از رفتاری تا رفتار دیگر متفاوت است. ترک سیگار با جلوگیری از پرخوری فرق می‌کند که خود متفاوت از تغییر چگونگی ارتباط شما با همسرتان است. ‌علاوه‌بر این عادات‌ هر فردی در نتیجه‌ی تمایلات متفاوتی پدید آمده است.

در نتیجه، کتاب قدرت عادت نیز فقط دربرارنده‌ی یک توصیه نیست؛ بلکه امیدوارم بعد از آن چارچوبی برای درک چگونگی عملکرد عادات و راهنمایی برای آزمایش چگونگی تغییر آن‌ها ارائه دهیم. برخی از عادات به‌آسانی جای خود را به تحلیل و تأثیر می‌دهند. برخی دیگر پیچیده‌تر هستند و به مطالعه و بررسی بیشتری نیاز دارند. تغییر فرآیندی‌است که هیچ‌گاه کاملاً به‌پایان نمی‌رسد، اما به‌این معنا نیست که هرگز نیز اتفاق نخواهد افتاد.

چارلز دوهیگ در کتاب قدرت عادت بر نحوه شکل‌گیری عادت‌ها افراد توجه دارد | انتشارات هورمزد

چارچوب برای شناخت و شکل‌دهی به عادات در زندگی افراد

هر کدام از فصل‌های کتاب قدرت عادت به جنبه‌‌های متفاوتی از علت وجود عادات و نحوه‌ی عملکردشان می‌پردازد. چارچوب با برای شناخت و شکل‌دهی به عادات در زندگی افراد می‌پردازد.

  • شناخت کار تکراری و روتین؛
  • تجربه و آزمایش پاداش یا نتیجه؛
  • جدا‌کردن نشانه یا آغازگر؛
  • داشتن برنامه‌ی مشخص.

شاید بخواهید این مطلب را ببینید: کتاب قلاب: فرایندی چهار مرحله‌ای که شرکت‌ها برای عادت سازی استفاده می‌کنند.

گام اول شناخت کار تکراری و روتین

محققان ام‌آی‌تی، در رأس هر عادتی به چرخه‌ی عصب‌شناختی ساده‌ای دست یافته‌اند؛ چرخه‌ای که متشکل از سه قسمت است:نشانه، کار تکراری و پاداش یا نتیجه.

شما برای درک عاداتتان نیاز دارید اجزای چرخه‌هایتان را شناسایی کنید. هنگامی‌که چرخه‌ی عادتِ رفتار خاصی را تشخیص دادید، آنگاه می‌توانید به دنبال روش‌هایی باشید تا کارهای تکراری یا روزمره‌های جدید را جایگزین کاری قدیمی کنید.چگونه تشخیص و سپس تغییر این رفتار را ازسر می‌گیرید؟ با شناخت چرخه‌ی عادت.

نخستین گام، شناخت همان کار تکراری‌ است. داستان ورزش کردن، مانند بسیاری از عادات کار تکراری از واضح‌ترین جنبه‌هاست. این کار همان رفتاری‌ است که قصد تغییر دادنش را دارید. کار تکراری در شناخت این عادت این است که حداقل بیش از سه بار در هفته ورزش کنید.

یکی از دلایل روی آوردن به ورزش یا دویدن یا وزنه‌برداری کار تکراری را یافته‌اند. اقدام از روی هوس؛ داشتن وقت آزاد؛ جلوگیری از استرس‌های ناخواسته در زندگی شان. ادامه روند این کارها تا تبدیل شدن به عادت پایدار، که افراد برای آن تلاش می‌کنند.

بعد، این سؤال را می‌پرسید که نشانه یا آغازگر این کار تکراری چیست؟ آیا کسالت است؟ آیا چاقی و اضافه وزن است؟ پاسخ این است قبل از انجام‌دادن هر کار دیگری به تفریح نیاز دارید. پاداش چیست؟ خود ورزش؟ تغییر جَو؟ شادابی و طراوت؟ حس موفقیت؟ بدنی مقاوم و خوش فرم؟ یا انفجار انرژی که بعد از ورزش‌کردن به وجود می‌آید؟

گام دوم تجربه‌ی آزمایش پاداش یا نتیجه

پاداش‌ها نیرومندند؛ زیرا تمایلات ما را برآورده می‌کنند، اما ما بیشتر اوقات از تمایلات پدیدآورنده‌ی رفتارهایمان بی‌اطلاعیم. برای اینکه بدانیم کدام تمایلات، رفتارهای خاصی را پدید می‌آورند، تجربه‌ی پاداش‌ها و نتایج متفاوت سودمند است. این کار شاید چند روز یا یک هفته یا بیشتر به طول انجامد. در طول آن مدت، شما نباید فشاری برای ایجاد تغییری واقعی احساس کنید. خودتان را دانشمندی درنظر بگیرید که در مرحله‌ی جمع‌آوری اطلاعات است.

حال متوجه شدید؛ مهم نیست که به جای ورزش کردن، چه تصمیمی می‌گیرید یا چه کاری انجام می‌دهید. نکته امتحان‌کردن فرضیه‌های متفاوتی‌است تا بدانیم کدام تمایل باعث پیدایش کار تکراری می‌شود. آیا شما به خود ورزش کردن تمایل دارید یا فارغ شدن از استرس و کسالت؟ اگر تمایلتان به خود ورزش است یا علت آن اندامی خوش فرم و ورزیده است؟ در این شرایط تفریح نیز رفع کسالت و کرختی می‌کند؟ یا به دلیل نیاز به انرژی‌ای‌است که از ورزش کردن به دست ‌می‌آورید؟ در این‌ صورت، قهوه نیز شاید انرژی لازم را کفایت می‌کند. یا برای ورزش نکردن رفتن به باشگاه را بهانه می‌کنید؟ باشگاه و نداشتن کفش‌ ورزشی فقط بهانه است؟ اگر چنین است، پس ورزش‌های ساده و حرکاتی ساده نیز می‌تواند این تمایل را برآورده کند.

در هنگام امتحان‌کردن چهار پاسخ پاداش متفاوت، از ترفندی قدیمی برای یافتن الگوها یا عادت استفاده کنید. به این شکل که پس از انجام‌دادن هر کاری سه نکته‌ی اولی را که بعد از ورزش‌کردن به ذهنتان می‌رسد، روی برگه‌ای یادداشت کنید. این سه چیز می‌تواند شامل احساسات، افکار اتفاقی یا تفکر به احساستان باشد یا فقط سه کلمه‌ای باشد که بلافاصله به ذهنتان خطور کرده است.

درنهایت، شما با آزمایش پاداش‌ها یا نتایج متفاوت آنچه را که واقعاً بدان تمایل دارید از مابقی موارد جدا می‌کنید و این نکته در روند تغییر عادت بسیار مهم است. با پیداکردن کار تکراری و پاداش آنچه می‌ماند شناخت نشانه یا آغازگر است.

گام سوم جداکردن نشانه یا آغازگر

هنگامی‌که به مطالعه‌ی این عوامل خاص پرداخت، الگوها یا همان عادات پدیدار شدند.

زندگی ما نیز بر همین منوال است. علت دشواری شناسایی محرک‌های پدید‌آورنده‌ی عادات ما در این است که هنگام آشکارشدن رفتارهایمان اطلاعات زیادی برای به‌ستوه‌آوردن ما وجود دارد. از خودتان سؤال کنید. چون گرسنه هستید آیا هر روز صبحانه را در زمان معینی صرف می‌کنید؟ یا به‌ این علت که ساعت زمان هفت وسی دقیقه را نشان می‌دهد؟ یا چون فرزندانتان صبحانه‌خوردن را آغاز کرده‌اند؟ یا چون لباس پوشیده و آماده‌اید، عادت صبحانه‌خوردن پدیدار می‌شود؟

هنگامی‌که با اتومبیلتان راهی محل کار می‌شوید، خودبه‌خود به‌سمت چپ می‌پیچید، چه چیزی باعث تحریک این رفتار می‌شود؟ تابلوی خیابان؟ یک درخت؟ علم به اینکه در حقیقت سمت چپ، مسیر درست است؟ یا همه‌ی موارد؟ زمانی‌که فرزندتان را با اتومبیل به مدرسه می‌برید و متوجه می‌شوید به‌طرزی ناخودآگاه مسیر محل کارتان را ازسر گرفته‌اید نه راه مدرسه را، به‌نظرتان چه عاملی باعث این اشتباه شده است؟ محرکی که باعث پدیدآمدن عادت «رفتن به محل کار» به‌جای «رفتن به مدرسه» شد، چه بوده است؟

ما برای یافتن هرکدام از محرک‌ها می‌توانیم از همان سیستمی استفاده کنیم که آن روانشناس به‌کار برد؛ یعنی، شناسایی گروه‌های رفتاری به‌منظور بررسی دقیق مواجه‌شدن با الگوها یا عادات.

آزمایش‌ها نشان داده‌اند که تقریباً تمام محرک‌های عادت‌مدار به‌یکی از پنج گروه زیر تعلق دارد:

  • مکان؛
  • زمان؛
  • وضعیت احساسی
  • افراد دیگر
  • عمل قبلی.

گام چهارم داشتن برنامه

هنگامی‌که چرخه‌ی عادتتان را درک می‌کنید، آنگاه پاداشی را شناخته‌اید که محرک رفتار شماست. شما می‌توانید تغییر رفتار را آغاز کنید و با برنامه‌ریزی برای محرک و انتخاب رفتاری که پاداش مورد نظرتان را ارائه می‌دهد به‌ کار تکراریِ بهتری روی بیاورید. آنچه نیاز دارید، یک برنامه است.

در مقدمه، آموختیم هر عادت انتخابی‌است که در برخی موارد به‌عمد آن‌ را انجام می‌دهیم، سپس فکر می‌کنیم که چگونه می‌توانیم آن ‌را متوقف کنیم؛ اما بیشتر اوقات هر روز به انجام‌دادن آن ادامه می‌دهیم.

به‌عبارت‌دیگر، هرکدام از عادات فرمولی‌ هستند که مغز ما به‌طور طبیعی آن‌ها را دنبال می‌کند. هنگامی‌که محرک را می‌بینیم کاری تکراری انجام خواهیم داد تا به پاداش دست پیدا کنیم.

برای اینکه این فرمول را دوباره پیاده کنیم. باید انتخاب‌کردن را ازسر بگیریم و آسان‌ترین راه برای انجام‌دادن این کار، بر اساس مطالعات انجام‌شده، داشتن برنامه است. در حیطه‌ی این برنامه‌ها، روانشناسی عامل «تحقق تمایلات» شناخته شده‌ است.

واضح است که تغییر برخی عادات دشوار به‌نظر می‌رسد؛ اما این چارچوب، جایی برای آغاز است. گاهی تغییر به ‌صَرف زمانی طولانی، آزمایشات متعدد و شکست‌های مکرر نیاز دارد؛ اما هنگامی‌که چگونگی عملکرد عادتی را در‌می‌یابید با شناسایی محرک، کار تکراری و پاداش بر آن مسلط می‌شوید.

چرا باید خلاصه کتاب قدرت عادت را خواند؟

اگر عادت بدی دارید یا می‌خواهید عادت خوبی را در خودتان به وجود بیاورید، خلاصه کتاب قدرت عادت را از دست ندهید.
اگر می‌خواهید تغییری در زندگی خود ایجاد کنید ولی هنوز استراتژی عادت را نمی دانید خلاصه قدرت عادت چارلز داهینگ مطالعه کنید.
با دانلود pdf قدرت عادت می‌توانید در هر دستگاهی مانند موبایل، تبلت یا کامپیوتر مطالعه کنید.
با خرید صوتی کتاب قدرت عادت در صرفه‌جویی زمان خود نیز به تغییر الگوهایی که به زندگی انسان شکل می‌بخشد را شناسایی و یاد می‌گیرید عادات خود را تغییر دهید.
با دانلود خلاصه کتاب قدرت عادت ( PDF انگلیسی): The Power of Habit از کیم هارتمن هم می‌توانید این کتاب را مطالعه کنید.
از حقایق عجاب‌آور چارلز داهیگ در سخنرانی‌ها، ارائه‌ها و کنفرانس‌های و کسب‌وکار خود استفاده کنید.
با خرید کتاب قدرت عادت چارلز داهیگ و خواندن این کتاب به رفتارهایی که بدون تفکر انجام می‌شود و تنها دلیلش خودمان هستیم.
اگر کتاب قدرت عادت را قبلاً مطالعه کرده باشید، با خواندن خلاصه این کتاب، موضوعاتی که خواندید را خیلی راحت به یاد می‌آورید.

دانلود کتاب صوتی قدرت عادت

از وقتی انتشارات هورمزد کتاب قدرت عادت ترجمه کرد در رده برترین ‌کتاب‌های دنیا بود. در ابتدا کتاب قدرت عادت به صورت چاپی در تمام کتاب فروشی‌ها و شهر‌کتاب‌ها و در سایت نشر هورمزد عرضه شد. متاسفانه به دلایل حقوق کپی‌برداری  امکان انتشار رایگان کتاب فراهم نشد و بعد‌ها در فیدیبو، کتابراه، طاقچه و نوار جلد و بصورت الکترونیکی عرضه شد.

بیشتر بدانید

قانون طلایی تغییر عادت چیست؟

قانون طلایی تغییر عادت چیست؟

چارلز داهیگ؛ قانون طلایی تغییر عادت را مؤثرترین راهکار برای ایجاد تغییرات می داند. که افراد هرگز نمی‌توانند عادات بد را ازبین ببرند، مگر با نگه‌داشتن محک و پاداشی قدیمی در کنار کار روزمره‌ی جدید. برای تغییر هر عادت، محرک قدیمی را نگه دارید و پاداش قدیمی را تحویل دهید. اما کار روزمره‌ی تازه‌ای را هم آغاز کنید.

شیوه عملکرد قانون طلایی عادت است: اگر از همان محرک استفاده‌ می‌کنید، پس همان پاداش را هم فراهم کنید، می‌توانید کار روزمره را تغییر دهید و در عادت تفاوت ایجاد کنید. چنانچه محرک و پاداش به همان شکل باقی بمانند، تقریباً با هر عادتی تغییر می‌کنند.

قوانین طلایی تغییر عادت؛ شما نمی‌توانید هیچ عادتی را ازبین ببرید؛ بلکه فقط می‌توانید آن ‌را تغییر دهید. این یعنی اساس تغییر عادت.

برای درک بهتر قانون طلایی تغییر عادت، نگاهی به بیرون از دنیای ورزش بیندازیم. تمرکز مربی دونگی تیم بوکانیرز برای تشکیل دوباره تیم تلاشی موفق و بزرگ برای تغییر عادت تا حد بسیار زیادی شکل گرفت. از قدرت عادت و چالش‌های تغییر آگاه بود. روندی که او درپیش گرفته بود به توضیح چگونگی بازسازی عادات در زندگی افراد کمک کرد.

نگاه او تنها به بازیکنان تیم خودش بود. آن‌ها همان‌گونه‌ای عمل می‌کردند که ماه‌ها برایش زحمت کشیده بودند. در دیدگاه سنتی، فوتبال بازیِ ترفندها و حمله‌های اِغراق‌آمیز ‌است؛ بازی فوت‌وفن است و هدف‌گیری نادرست. از این منظر، معمولاً مربیانی پیروز می‌شوند که قطورترین کتاب‌ها را درباره‌ی تاکتیک‌ها می‌خوانند و پیچیده‌ترین برنامه‌ها را درپیش می‌گیرند؛ اما دونگی رفتاری مخالف این جریان درپیش گرفته بود، زیرا به پیچیدگی‌ها علاقه‌ی خاصی نداشت.

دونگی به لینچ تعلیم داده که کار‌های تکراری و روزمره‌‌اش در او به‌ کارهایی خودکار بدل شوند. او به جای این که نشانه‌های بازیکنان را اصلاح کند، فعالیت‌های بازی‌ها را تغییر داد. و این یعنی تغییر یک عادت.

عادت به اعتیاد فیزیکی و تغییر موثر

اعتیاد به الکل فراتر از عادت است؛ این نوع اعتیاد درحقیت اعتیاد فیزیکی همراه با ریشه‌های روان‌شناسی و شاید ژنتیکی‌است. جالب است بدانید که برنامه‌ی این مؤسسه ام.ان بسیاری از موضوعات روانی و زیست‌شیمیایی را به‌طور مستقیم هدف قرار نمی‌دهد؛ موضوعاتی که محققان می‌گویند در مرکز علت‌های نوشیدن الکل قرار دارد.

برای در تیررس قراردادن عاداتی که منجربه استفاده از الکل می‌شود. عادات مرتبط با اعتیاد به الکل زیادند؛ اما دروس ارائه‌شده از سوی مؤسسه‌ی ام.ان نشان می‌دهد که چگونه هر عادتی می‌تواند دستخوش تغییر شود، حتی سخت‌ترین آن‌ها.

روش علمی‌ای که در این مؤسسه یافته‌اند شبیه علمی‌است که تونی دونگی در زمین فوتبال از آن استفاده کرد. یافته‌های آن‌ها بر قاعده‌ی طلایی تغییر عادت صحه می‌گذارد. مؤسسه‌ی ام.ان به موفقیت دست می‌یابد؛ زیرا به معتادان الکلی کمک می‌کند تا از همان محرک‌ها استفاده کنند و به همان پاداش‌ها دست پیدا کنند و صرفاً کار روزمره را تغییر می‌دهد.

محققان می‌گویند: «عملکرد مؤسسه‌ی ام.ان بر اساس برنامه‌ای‌است که افراد را به شناخت محرک‌ها و پاداش‌هایی وامی‌دارد که عادات الکلی آن‌ها را تأیید کرده و برای یافتن عادات جدید، به آن‌ها کمک می‌کند.»

قاعده‌ی طلایی بسیاری کارهای درمانی را تحت تأثیر قرار داده است: درمان‌های به‌کاررفته در اعتیاد به الکل، چاقی، اختلالات گریز‌ناپذیر و صدها رفتار مخرب دیگر.

اگر این نکته را که بدانید عادات چگونه تغییر می کنند؟ درک بهتری برای قاعده طلایی تغییر عادت دارید. برای ‌مثال، تلاش برای ترکِ ایستاده‌غذا‌خوردن اغلب با شکست مواجه می‌شود، مگر آنکه روزمره‌ی تازه‌ای وجود داشته باشد تا سرنخ‌های قدیمی و تمایل به پاداش را برآورده کند. یا فرد سیگاری قادر به ترک نخواهد بود، مگرآنکه هنگام تمایلش به نیکوتین، چیزی یا کاری را جایگزین آن کند.

 بهترین ترجمه کتاب قدرت عادت : چرایی کارهایی که در زندگی و کسب‌وکار انجام می‌دهیم؛ انتشارات هورمزد شانزدهمین بار آن را عرضه می‌کند.

شناخت محرک؛ نخستین گام تغییر عادت‌ها

مؤسسه‌ی‌ ام. ان نیز بر وادارکردن معتادان به مشروبات الکلی به شناخت محرک‌ها یا آغازگرها تأکید دارد؛ این مرحله نخستین گام در آموزش تغییر عادات است. این کار آموزش آگاهی نام دارد.

در گام بعدی درمانگر واکنش رقابتی را باید آموزش دهد. محرک‌ها و پاداش‌ها همان‌گونه باقی ماندند. فقط کار روزمره و تکراری تغییر کرد. کارهای تکراری و روزمره‌ی رقابتی به‌صورت خودکار در‌آمده بودند؛ عادتی جایگزین عادت دیگر شده بود.

اما زمانی‌که از عملکرد این عادت مطلع می‌شوید، هنگامی‌که محرک‌ها و پاداش‌ها را تشخیص می‌دهید، تازه در نیمه‌ی راهِ تغییر آن هستید. احتمالاً، این ‌کار باید پیچیده‌تر باشد؛ حقیقت آن است که مغز می‌تواند دوباره برنامه‌ریزی شود.

امروزه، درمان تغییر عادت استفاده‌های بسیاری دارد؛ درمان تیک‌های فیزیکی و کلامی، افسردگی، سیگارکشیدن، مشکلات قمار، اضطراب، شب‌ادراری، تعلل، اختلالات وسواسی و دیگر مشکلات رفتاری.

تکنیک‌های این روش یکی از اصول اساسی عادات را آشکار می‌کند؛ اغلب مواقع، تا زمانی‌که به دنبال تمایلات ایجادکننده‌ی رفتارهایمان می‌گردیم، آن‌ها را واقعاً درک نمی‌کنیم.

اگر تغییر عادت کارآمد است؛ چرا افراد در چنین لحظات بحرانی‌ای با شکست مواجه می‌شوند؟

برای پاسخ به این سؤال، به داستان این‌گونه افراد روی ‌می‌آوریم و در آن هنگام دریافتیم که عادات جایگزین فقط زمانی به رفتارهای جدیدِ استوار تبدیل می‌شوند که با عامل دیگری همراه باشند؛ برای‌ مثال، گروهی از محققان حوزه‌ی مشروبات الکلی در کالیفرنیا، در مصاحبه‌ها به الگوی تازه‌ای دست یافتند که از اهمیت بالایی برخوردار است؛ بدون وجود عاملی دیگر، عادات جدید هرگز نمی‌توانند کاملاً بر رفتار فرد مسلط شوند.

باور؛ تنها راه تغییر عادتی کارآمد

در واقعاعتقاد و باور تفاوت ایجاد ‌می‌کند. محققان دریافتند که نکته‌ی اصلی مسئله‌ی «خدا» نبوده است. هنگامی‌که فرد می‌آموزد چگونه به چیزی اعتقاد داشته باشد، آن استعداد به دیگر بخش‌های زندگی او منتشر می‌شود. تا آنجایی‌ که اعتقاد پیدا می‌کند امکان تغییر وجود دارد.
درحقیقت، اعتقاد همان عاملی بود که چرخه‌ی عادتِ ازنو‌ساخته‌شده را به رفتاری دائمی تبدیل می‌کرد.
اگر تغییر توانایی‌ افراد از طریق خودشان صورت بگیرد، شاید، درباره‌ی آن مشکوک باشند؛ اما افراد خود باید از ناباوری‌شان دست بردارند. هر جامعه‌ای، خود، باید باوری و اعتقاد را ایجاد می‌کند.
دونگی هم باور را بزرگ‌ترین بخش موفقیت در فوتبال حرفه‌ای خود می داند. تیم می‌خواست باور کند، اما زمانی‌که همه‌چیز شدت پیدا می‌کرد و دشوار می‌شد، دوباره به نقاط راحت و عادات قدیمی روی می‌آوردند.
اما می‌دانیم که برای تغییر دائمی عادات، افراد باید معتقد باشند که تغییر ممکن است؛ همان فرایندی که باعث می‌شود مؤسسه‌ی ام.ان مؤثر و کارآمد شود. قدرت گروه برای آموزش افراد و باورکردن زمانی مؤثر می‌شود که افراد برای کمک به تغییر یکدیگر به‌هم می‌پیوندند؛ باور زمانی آسان‌تر است که درون اجتماع صورت بگیرد.

بیشتر بدانید

پارادایم هفت عادت

پارادایم هفت عــــــادت

اساس کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته دکتر استفان کاوی، تعریف و معرفی پارادایم‌های تأثیرگذار بودن است.

تعریف تاثیرگذاری عادت

این ۷ عادت، عادت‌های تأثیرگذار بودن هستند. از آنجایی که آن‌ها بر پایۀ قانون بنا شده‌اند، بیشترین نتیجه‌های سودمند و درازمدت را به ارمغان می‌آورند. آن‌ها پایۀ شخصیت هر شخص می‌شوند و مرکزی قدرتمند از نقشه‌هایی درست و مناسب می‌شوند، که با کمک آن‌ها، هر فرد می‌تواند به‌صورت مؤثر مشکلاتش را حل کند، فرصت‌‌هایش را به حداکثر برساند و مدام چیزی فرابگیرد و دیگر قانون‌ها را برای رشد صعودی و مارپیچی با هم هماهنگ کند.

هم‌چنین آن‌ها عادت‌های تأثیرگذاری هستند. چون آن‌ها براساس پارادایم‌های تأثیرگذاری قرار دارند که با قانون طبیعی هماهنگی دارد، قانون اول «تعادل پی / پی‌سی» به معنی تعادل وسیله با هدف، نامیده می‌شود.قانونی که بسیاری از مردم آن را نقض می‌کنند. این قانون با یادآوری حکایت ایساپ -داستان­نویس یونانی قرن ششم قبل از میلاد- دربارۀ غاز و تخم طلایی به‌راحتی درک می‌شود.

این حکایت، داستان کشاورزی فقیر است که یک روز می‌بیند در آشیانۀ غاز خانگی‌اش، یک تخم طلایی می‌درخشد. اول فکر می‌کند ممکن است حقه‌ای در کار باشد. اما وقتی تخم طلایی را به گوشه‌ای پرتاب کرد، فکر دیگری به سرش زد و شروع به بررسی آن­ها کرد.

این تخم از طلاست! کشاورز نمی‌توانست این شانس را باور کند. حتی وقتی روز بعد، این تجربه تکرار شد، او کمتر به فرصت پیش آمده ایمان داشت. هر روز، او بیدار می‌شد و تخمی طلایی در آشیانۀ غاز پیدا می‌کرد. او به­ شکلی رویاگونه پولدار شده بود. اوضاع خیلی بهتر از حدی بود که حقیقی به­ نظر برسد. اما همان‌طور که ثروتش افزایش می‌یافت، او حریص‌تر و ناشکیبا‌تر می‌شد. او دیگر نمی‌توانست صبر کند که غاز، روزی یک تخم طلا بگذارد. پس تصمیم گرفت که غاز را بکشد و تمام تخم‌های طلا را یک­جا به ­دست بیاورد. اما وقتی شکم غاز را شکافت، خالی بود. هیچ تخم طلایی در کار نبود و دیگر هیچ راهی برای به­ دست آوردن تخم طلا وجود نداشت. کشاورز غازی که تخم طلا می‌گذاشت را نابود کرده بود.

این داستان یک قانون طبیعی است.

تعریف اساسی تأثیرگذار بودن: بیشتر مردم به تأثیرگذاری، مثل پارادایم تخم طلا نگاه می‌کنند: هر چه بیشتر تولید کنی و انجام دهی، تأثیرگذارتر خواهی بود. اما همان‌طور که داستان نشان داد، تأثیرگذاری حقیقی، کارکرد دو مفهوم است: چه چیزی تولید می‌شود (تخم‌های طلا) و تولید سرمایه یا ظرفیت تولید (غاز).

اگر شما بپذیرید که الگوی زندگی بر تخم‌های طلا متمرکز می‌شود و غاز را نادیده می‌گیرد، شما به­زودی سرمایه یا ظرفیت تولید تخم‌های طلا را از دست خواهید داد. از سوی دیگر، اگر شما فقط مراقب غاز باشید و برای استفاده از تخم‌های طلا هیچ هدفی نداشته باشید، شما به­زودی تبدیل به کسی می‌شوید که غاز پرورش می‌دهد و برایش غذا تهیه می‌کند تا شاید روزی غاز را به­ عنوان غذا استفاده کند! تأثیرگذاری، در داشتن تعادل نهفته است که من آن را تعادل پی/پی­سی، یعنی تعادل هدف/وسیله می‌نامم که پی در واقع میزان نتیجه و برداشت شما از آرزوهایتان است یا همان تخم‌های طلا و پی­سی نیز توانایی یا سرمایۀ شما برای به ­دست آوردن تخم‌های طلاست.

قبل از اینکه روی کتاب هفت عادت مردمان مؤثر کار کنیم، دو تغییر پارادایم را به شما توصیه می‌کنم که میزان مطالب ارزشمندی که شما از این کتاب دریافت می‌کنید را بسیار افزایش می‌دهد.

در تحقیق اخیر ماریلین فرگوسن، او ملاحظه کرد که «هیچ‌کس نمی‌تواند دیگری را تشویق کند که تغییر کند. هر یک از ما نگهبان دروازۀ تغییر خود هستیم. که این دروازه فقط از درون به بیرون باز می‌شود. ما نمی‌توانیم دروازۀ تغییر دیگری را با جر و بحث یا تحریک احساسی باز کنیم.»

اگر شما تصمیم گرفته‌اید که «دروازۀ تغییر» خود را باز کنید یا به درک حقیقی برسید و با اصل‌های کتاب هفت عادت زندگی کنید، من با خیال راحت به شما اطمینان می‌دهم که چیزهای مثبت برای شما رخ خواهند داد.

اول، رشد شما مرحله‌های تکامل خود را سپری می‌کند در حالی‌که تأثیر نهایی و ویژۀ آن تحول‌‌آفرین خواهد بود. آیا شما موافق این حرف نیستید که اگر تنها قانون تعادل پی/پی‌سی به‌درستی و کامل در زندگی به‌کار گرفته شود، بسیاری از افراد و سازمانها تغییر خواهند کرد؟

تأثیر نهایی و ویژۀ باز کردنِ «دروازۀ تغییر» برای سه عادت اول یعنی عادت‌هایی برای به‌دست آوردن پیروزی فردی به‌طرز قابل ملاحظه‌ای منجر به ایجاد اعتمادبه نفس در شما خواهد شد. شما خود را عمیق‌تر و در ارتباط با سرشت واقعی، ارزش‌های والا و ظرفیت همکاریِ منحصر‌‌به فرد خودتان خواهید شناخت. اگر همراه با این ارزش‌ها زندگی کنید، حس هویت داشتن، هماهنگی، کنترل و هدایت درونی‌تان باعث ایجاد شادمانی و آرامش در شما خواهد شد.

شما برای تعریف کردن شخصیت خود، معیاری درونی دارید که به مقایسه یا ایده‌های دیگران کاری ندارد. «درست » یا «نا‌درست» بودن شخصیت، چیزی نیست که از بیرون فهمیده شود. جالب است که متوجه خواهید شد طرز نگرش افراد به شما برایتان کمتر اهمیت دارد. آنچه برای شما مهم است این ‌است که آن‌ها دربارۀ خود و دنیای خودشان که ارتباط آن‌ها با شما را نیز دربردارد، چه فکر می‌کنند.

شما دیگر زندگی احساسی خود را بر پایۀ نقطه ضعف‌های دیگران نخواهید ساخت. به‌علاوه، شما راحت‌تر و با تمایل بیشتر تغییر خواهید کرد، چون در اعماق وجودتان چیزی وجود دارد که در ‌اساس نمی‌خواهد تغییر کند.

همان‌طور که به سمت سه عادت بعدی یعنی پیروزی‌های عمومی گام بر‌می‌دارید خواهید فهمید که این تمایل در شما وجود دارد که از تمام توانایی‌هایتان استفاده کنید تا رابطه‌های مهم که نابود یا شکسته شده را بهبود ببخشید یا حتی از نو بسازید. رابطه‌های خوب نیز بهتر، عمیق‌تر،‌ استوار‌تر، خلاقانه‌تر و پرماجراتر خواهند شد.

عادت هفتم، اگر به صورتی عمیق، درونی شود، شش عادت اول را تازه خواهد کرد و شما به‌طور حقیقی فردی مستقل و با پتانسیل اتکا و همبستگیِ دوسویه خواهید شد. در این مدت می‌توانید با‌تری‌های خود را شارژ کنید. موقعیت کنونی شما هر چه که باشد، مطمئنم که تمام هفت عادت در شما وجود ندارد.

شما می‌توانید الگوها و عادت‌های جدید تأثیرگذاری، شادی و روابط بر پایۀ اعتماد را جایگزین الگوهای کهنۀ رفتاری کنید. با مراقبت واقعی و حقیقی، شما را تشویق می‌کنم که هنگام خواندن کتاب، این عادت ها که دروازۀ تغییر و رشد هستند را به‌کار بیندازید. با خود شکیبا باشید. رشد خویشتن با ملایمت انجام می‌شود و پایگاهی مقدس است. هیچ سرمایه‌گذاری‌ای بزرگ‌تر از این کار وجود ندارد.

آشکار است که این راه‌حل‌ها سریع به نتیجه نمی‌رسند. اما به شما این اطمینان را می‌دهم که احساس خواهید کرد که این کار برایتان سودمند است و بهره‌هایی فوری را خواهید یافت که شما را تشویق خواهد کرد.

به قول توماس پین : «به آنچه که به‌راحتی به‌دست می‌آوریم، کمتر احترام می‌گذاریم. کمیابی است که به چیزی ارزش می‌بخشد. خدا می‌داند که چه قیمتی می‌توانیم بر چیزهای خوب بگذاریم.»

بیشتر بدانید