تفکر استراتژیک

استراتژی تفکر | بوک برد

تفکر استراتژیک به عنوان «یک توانایی فردی برای تفکر مفهومی، تخیلی، سیستمی و فرصت‌طلبانه برای رسیدن به موفقیت در آینده» تعریف شده است. همچنان که از نامش پیداست، آموزش نحوه فکر کردن و اندیشیدن بر پایه‌ی اصول استراتژی است.

شرکت‌هایی که طی بیست سال گذشته توان رهبریِ جهانی را به دست آورده‌اند، همواره با بلندپروازی‌هایی فراتر از منابع و توانایی‌های خود کارشان را آغاز کرده بودند؛ آن‌ها باور به برنده‌شدن را در تمام سطوح سازمان زنده کردند و سپس، برای رسیدن به رهبری جهانی بیش از ده تا بیست سال بر این باور پای فشردند. ما این وسواس فکری را «تفکر استراتژیک» می‌نامیم.

دو مدل برای تفکر استراتژیک وجود دارد. اولین مدل تمرکز بر حفظ تناسب استراتژیک است. بیشتر مدیران غربی آن را به رسمیت می دانند. تمرکز بر مسئله حفظ تناسب استراتژیک است. در دومین مدل به اعمال نفوذ منابع توجه می کند. همچنین، آن دو نشان دادند که ارزیابی مزایای تاکتیکی فعلی رقیبان شناخته‌شده، کمکی به تحلیل پایداری و نوآوری رقیبان بالقوه نخواهد کرد.

در‌حالی‌‌که دیدگاه سنتی استراتژی بر میزان تناسب بین منابع موجود و فرصت‌های جاری متمرکز است، تفکر استراتژیک، تناسب تفکر تخیلی و بلندپروازی و حفظ منابع را به‌شدت برهم می‌زند. حفظ تناسب چالشی برای مدیران ارشد سازمان‌ها محسوب می‌شود. اگرچه این چالش‌ها، سبب متمرکز شدن تلاش‌های افراد در دوره‌های زمانی می‌شوند. سرانجام، نوآوری رقابتی به کاهش خطر رقابت در کوتاه‌مدت کمک می‌کند. با خواندن راهبردهای تفکر استراتژیک به دیدگاه جدیدی در خصوص استراتژی ورود به بازار و رقابت دست خواهید یافت.

تفکر استراتژیک تجسمی از ماهیت برنده شدن است.

سان‌تزو، راه‌پرداز نظامی چینی، سه‌هزار سال پیش گفت: «همه می‌توانند تاکتیک‌های پیروزی‌بخش مرا ببینند، اما آنچه هیچ‌کس نمی‌تواند ببیند، استراتژی پیروزی‌بخش من است.»

رقابت‌پذیری تفکر راهبردی فقط مربوط به مدیران ارشد نیست.

فکر استراتژیک دنیای جدیدی را برای ورود به بازار پیدا می‌کند. برای بسیاری از مدیران و شرکت‌ها بازیابی رقابت پذیری به معنای بازنگری در مفاهیم اساسی استراتژی خواهد بود.  مفاهیمی مانند تفکر استراتژیک، راه‌های ورود نامعمول، دست‌کم‌گرفتن قابلیت‌ها، به چالش کشیدن کارکنان و … را درگیر می‌کند.  شرکت‌ها با توجه به تفکر استراتژیک مشخص و برنامه‌ریزی سالانه می‌توانند به رهبری جهانی دست یابند، زیرا داشتن تفکر استراتژیک سازمان را وادار می‌کند تا بیشتر خلاق باشد و بتواند بیشترین استفاده را از منابع محدود خود ببرد. 

بازیابی رقابت‌پذیری بسیاری از مفاهیم اساسی استراتژی خواهد بود. با رواج استراتژی، رقابت‌پذیری شرکت ‌های غربی از بین رفته است. به باور ما استفاده از مفاهیمی مانند تناسب استراتژیک (بین منابع و فرصت‌ها)، استراتژی‌های عمومی هزینه کم در برابر تمایز در برابر تمرکز و سلسله مراتب استراتژی که شامل اهداف، استراتژی‌ها و تاکتیک ها میشود. این سلسله مراتب باعث کاهش تمایل برای رقابت می‌شود.

تفکر استراتژی چیست؟

تفکر استراتژیک، پیش‌بینی‌کنندۀ موقعیت رهبری دلخواه است و معیاری را تعیین می‌کند که سازمان، میزان پیشرفت خود را بر مبنای آن می‌سنجد. در عین ‌حال، تفکر استراتژیک فقط جاه‌طلبی‌ای بی‌حدوحصر نیست، بلکه فراتر از آن است. بسیاری از شرکت‌ها تفکر استراتژیک بلندپروازانه‌ای دارند، اما باز هم به اهدافشان در حد مطلوب دست نمی‌یابند. در حقیقت، این مفهوم شامل فرایند مدیریت فعال است و به موارد زیر اشاره دارد:

  • تمرکز سازمان بر ماهیت برنده‌شدن.
  • انگیزه‌ بخشیدن به افراد با تبیین ارزش هدف
  • ایجاد موقعیت‌ برای مشارکت فردی و گروهی
  • حفظ انگیزه با ارائۀ تعاریف عملیاتیِ جدید به‌مثابه تغییر شرایط و در نهایت
  • استفادۀ مداوم از هدف برای هدایت منابع در مسیر درست.

تفکر استراتژیک در طول زمان پایدار است.

در نزاع بر سر رهبری جهانی، یکی از مهم‌ترین وظایف گسترش محدودۀ توجه سازمان است. تفکر استراتژیک در پروسۀ اقدامات کوتاه‌مدت موجب یکنواختی می‌شود؛ اما در عین حال، با پیدایش فرصت‎های تازه، فضایی برای بازتفسیر در نظر می‎گیرد. امروز تفکر استراتژیک جایگزین برنامه ریزی استراتژیک محسوب می‌شود.

هدف‌گیری تفکر استراتژیک به تلاش و تعهد شخصی می‌انجامد.

اگر از مدیران اجرایی بسیاری از شرکت‌های آمریکایی بپرسید آن‌ها چگونه نقش خود را در موفقیت شرکت‌هایشان می‌سنجند، احتمالاً پاسخ دریافتی شما این است: «میزان ثروت سهام‌داران». در شرکتی که تفکر استراتژیک وجود دارد، به ‌احتمال ‌زیاد، مدیریت ارشد با زبان رهبری بازار جهانی صحبت می‌کند. قطعاً رهبری سهام بازار، تأمین‌کنندۀ ثروت سهام‌داران است، اما تأثیر انگیزشی این دو هدف یکسان نیست. تصور این مسئله دشوار است که مدیران میانی، بی‌اعتنا به کارکنان یقه‌آبی، هر روز صبح بیدار شوند و تنها فکرشان افزودن بر ثروت سهام‌داران باشد، اما شاید آن‌ها با فکرکردن به چالش شکست‌دادن شرکت بنز انگیزه پیدا کنند.

تفکر استراتژیک صرفاً هدفی را که ارزش تعهد دارد، برای کارکنان مشخص می‌کند: از قافلۀ بهترین‌ها عقب‌افتادن یا بهترین‌ماندن در دنیا.

برنامه ریزی استراتژیک یا تفکر استراتژیک

بسیاری از شرکت‌ها با برنامه‌ریزی استراتژیک بیشتر آشنایی دارند تا تفکر استراتژیک. فرایند برنامه‌ریزی معمولاً مانند «غربال امکان‌سنجی» عمل می‌کند. استراتژی‌ها بر این اساس پذیرفته یا رد می‌شوند که آیا مدیران می‌توانند در خصوص «نوع» و «انتخاب» برنامه‌هایشان دقیق باشند یا خیر. آیا نقاط عطف روشن هستند؟ آیا ما مهارت‌ها و منابع لازم را در اختیار داریم؟ رقیبان چگونه واکنش نشان خواهند داد؟ آیا دربارۀ بازار تحقیق کاملی صورت گرفته است؟ هر‌بار، مستقیماً به مدیران تذکر داده می‎شود که: «واقع‌بین باشید!» اما آیا می‌توان رهبری جهانی را برنامه‌ریزی کرد؟ آیا مدیران ژاپنی و کره‌ای در مقایسه با همتایان غربی خود عملکرد بهتری در برنامه‌ریزی دارند‌؟ خیر. همان‌قدر که برنامه‌ریزی استراتژیک ارزشمند است، هدف رهبری جهانی بیرون از محدودۀ برنامه‌ریزی قرار دارد. ما اندک شرکت‌هایی را سراغ داریم که هم سیستم‌های برنامه‌ریزی توسعه‌یافته اطلاعاتی و هم تفکر استراتژیک داشته باشند. با دقیق‌تر شدن آزمون‌های تناسب استراتژیک، اهدافی که نمی‌توان برای آن‌ها برنامه‌ریزی کرد، کنار گذاشته می‌شوند. با این ‌حال، بعید به نظر می‌رسد شرکت‌هایی که از تعهد به اهداف خارج از محدودۀ برنامه‌ریزی واهمه دارند، به رهبران جهانی تبدیل شوند.

هدفِ تفکر استراتژیک جای‌دادن آینده در زمان حال است.

پرسش مهم این نیست که «چگونه سال آینده از امسال متفاوت خواهد بود؟»، بلکه این است که «در سال آینده برای رسیدن به تفکر استراتژیک خود باید چه ‌کار متفاوتی انجام دهیم؟» تنها با بیان دقیق تفکر استراتژیک و پایبندی به آن، موفقیت سال به سال طرح‌ها در دستیابی به رهبری جهانی محقق خواهد شد.

شما نمی‌توانید برای رهبری جهانی خواسته‌ای ده تا بیست‌ساله برنامه‌ریزی کنید. به همین ترتیب، احتمال قرارگیری در موقعیت رهبری به‌صورت تصادفی نیز بعید به نظر می‌رسد. ما باور نداریم که رهبری جهانی، از فرایند هدایت‌نشدۀ کارآفرینی حاصل می‌شود. محصولِ کارهای مخفی یا روش‌های دیگر را نیز برای سرمایه‌گذاری داخلی قبول نداریم.

پشت این برنامه‌ها فرضیۀ پوچ‌گرایی قرار دارد: گاه سازمان بسیار محافظه‌کار و کوته‌نظر است؛ بنابراین، باور متعارف این است که تنها راه نوآوری قراردادن تعداد کمی از افراد باهوش در اتاقی تاریک، ریختن مقداری پول در آن اتاق و امیدبستن به وقوع چیزی شگفت‌انگیز است. طبق روش «درۀ سیلیکون» در خصوص نوآوری، تنها نقش مدیران برتر، تکمیل و به‌روزرسانی استراتژی شرکت خود به کمک دستاوردهای کارآفرینی است که از پایین به وجود می‌آیند. در اینجا ارزش‌افزودۀ مدیریت ارشد بسیار کم است.

دستیابی تفکر استراتژیک نیازمند خلاقیت است

تفکر استراتژیک امری آشکار و در برابر امکانات انعطاف‌پذیر است، اما در عین حال، به ابتکارات فضا می‌دهد. اما این خلاقیت برای هدف مشخصی به‌کار گرفته می‌شود. در حقیقت، خلاقیت بی‌انتهاست، اما بی‌حدوحصر نیست؛ زیرا مدیریت ارشد معیاری ایجاد می‌کند که کارکنان می‌توانند طبق آن، منطق ابتکارات خود را به آزمایش بگذارند. مدیران میانی نیز باید کاری فراتر از دست‌یافتن به اهداف مالی تعیین‌شده انجام دهند. آن‌ها باید مفاهیم انتزاعی را که هیئت‌مدیره تعریف کرده است، در تفکر استراتژیک سازمان خود به‌کار گیرند.

تفکر استراتژیک مستلزم بسط فراوان سازمان است . از این رو، قابلیت‌های فعلی و منابع موجود کافی نخواهند بود. این امر سازمان را وادار می‌کند تا بیشتر خلاق باشد و بیشترین استفاده را از منابع محدود خود ببرد؛ در‌حالی‌که دیدگاه سنتی استراتژی بر میزان تناسب بین منابع موجود و فرصت‌های جاری متمرکز است، تفکر استراتژیک ‌تناسب میان منابع و بلندپروازی را به‌شدت از بین می‌برد. سپس مدیران ارشد، سازمان را به چالش می‌کشند تا این شکاف با ایجاد مزایای جدید به شکلی سازمان‌دهی‌شده پر شود.

ارسال یک نظر