تئوری کسب و کار

تئوری کسب‌ و کار

امروزه نگرش‌های متفاوتی درباره دنیای کسب و کار وجود دارد. مدیران بی‌شماری در سراسر جهان تحت تاثیر خود قرار داده است. هر کتابی در حوزه کسب‌‌وکار می‌تواند ایده‌های متفاوت و جدیدی را پیش پای مدیران امروزی قرار دهد. تئوری‌ها یا همان نظریه های کسب‌و‌کار در این بین نقش بسیار مهم و تاثیرگذاری در آسان‌تر شدن مسیر رشد و پیشرفت در راستای کیفیت کار دارد. هر سازمان، کسب‌‌‌وکاری خاص یا بهتر بگوییم نگرشی اختصاصی دربارۀ کسب‌‌‌وکار دارد که نظریه‌ای معتبر، واضح، سازگار، متمرکز و فوق‌‌‌العاده قدرتمند است

براساس نظریهٔ چرخهٔ واقعی کسب و کار (RBC)، چرخه‌های کسب و کار، واقعی هستند از آن رو که شکست بازار در رسیدن به تعادل را نشان نمی دهند. اما در مقابل کاراترین عمل اقتصادی ممکن را با استفاده از ساختار اقتصادی داده شده نشان می دهند. نوسانات چرخه کسب‌و‌کار را برای محاسبات دقیق‌تر نشان می‌دهد.

چه کاری باید انجام شود تا موفقیت و سود سرشاری را حاصل شود؟ چالشی که این روزها برای مدیران در هر کسب‌و‌کار تبدیل شده است. به استراتژی کسب و کار به عنوان یک ساختار انتزاعی فکر کنیم . اساسا، از افکار اقتصادی شاید ترجیحاً بدون زمان استفاده کنیم. استراتژی کسب و کار همیشه بر پایه فرضیه ای در تکنولوژی استوار است. در حالی که این فرضیه در حال تغییر است وتغییری تقریبا چشمگیر که هر روز دستخوش تغییرات می‌شود. بنابرین این تغییر به مفهوم دیگری از آنچه ما استراتژی کسب و کار میخوانیم تبدیل می‌شود.

یک سازمان باید هر سه سال یک بار، هر محصول، سرویس، خط‌مشی و هر کانال توزیع خود را با این سؤال به چالش بکشد. اگر ما در این جایگاه قرار نداشتیم، آیا اکنون در مسیر رسیدن به این جایگاه قرار داشتیم؟ با زیر سؤال قرارگرفتن سیاست‌ها و رویه‌های پذیرفته‌شده، سازمان ناگزیر می‌شود دربارۀ تئوری و آزمایش فرضیه‌‌‌های خود بیندیشد؛ همچنین سازمان مجبور می‌شود از خود بپرسد: «چرا تئوری‌‌‌ای که پنج سال پیش بسیار نویدبخش به نظر می‌رسید، اکنون کارایی لازم را ندارد؟ آیا اشتباه از جانب ما بوده است؟ آیا این مسئله به این دلیل است که ما کارها را به‌درستی انجام نداده‌‌‌ایم؟ یا اموری که باید به نتیجه می‌رسیدند، درواقع ناکارآمد از آب درآمدند؟!»

ایده استراتژی کسب‌وکار از کجا شکل گرفت؟

ایده استراتزی کسب و کار هویتش را به دو انسان بزرگ خردمند مدیون است: بروس هندرسون، بنیانگذار بی سی جی و مایکل پورتر استاد دانشکده مدیریت دانشگاه هاروارد.

ایده اصلی هندرسون را شما شاید ایده ناپلئونی تمرکز اکثریت برضد ضعف درهنگام سردرگمی دشمن بنامید. آنچه که هندرسون تشخیص داده بود این بود که در دنیای کسب و کار پدیده های زیادی وجود دارد که در رده آنچه اقتصاددانان افزایش بازده، مقیاس، تجربه می‌نامند، قرار می گیرند.

هرچه کاری را بیشتر انجام دهید در آن با نسبت غیرخطی بیشتری بهتر خواهید شد. بنابراین او منطق تاثیر سرمایه گذاری بر اکثریت قریب به اتفاق را برروی مزیت رقابتی را دریافت. این در واقع اولین معرفی مفهوم دراصل نظامی استراتژی در دنیای کسب‌وکاربود. هر سازمان و کسب‌وکاری خاص یا بهتر بگوییم نگرشی اختصاصی دارد که نظریه‌ای معتبر و واضح، سازگار، متمرکز و فوق‌العاده قدرتمند است.

بیشتر بخوانید :سررسیدی پر از استراتژی‌ها و راه‌کارهایی برای زندگی و کار. ۱۷ استراتژی برای کسب‌وکارهای ۹۸ در یک سررسید :وقتی قرار است یک سررسید داشته باشیم؛ چرا بوک‌بُرد نباشد؟

برای مثال در دهه ۱۸۷۰، میتسوبیشی شرکت خود را بر پایه نگرش کاملا واضح و جدید در زمینه کسب وکار تاسیس کرد و طی ده سال آن را به رهبرشماره یک ژاپن در حال پیشرفت تبدیل کرد. مدت زمان زیادی نگذشت که این شرکت ماهیت خود را به یکی از نخستین کسب‌وکارهای حقیقتا چند‌ملیتی تغییر داد. تئوری و الگوهای کسب‌و‌کار موفقیت‌ها و چالش هایی را توضیح می‌دهد که برخی شرکت‌ها مانند جنرال موتورز و IBM با آن روبرو هستند. این دوشرکت در نیمه قرن دوم بیست و یکم، اقتصاد امریکا را تحت سیطره خود گرفته‌اند. در حقیقت آنچه موجب می‌شود بسیاری از سازمان‌های بزرگ و موفق در سراسر جهان نگران وضع موجود باشند این است که تئوری کسب‌وکار دیگر کارایی لازم را ندارد. هر زمانی که سازمانی بزرگ، قدیمی و موفق به مشکل بر‌می‌خورد مردم دلیل آن را رکود، ازخودراضی بودن ، کاغذبازی دست‌وپاگیر آن سازمان بر‌می‌شمردند. آیا واقعا دلیل اصلی مشکلات همین می‌تواند باشد؟ شاید تا حدی همین مشکل باشد. ولی این موضوع به ندرت به مشکل ایجاد شده ارتباط پیدا می‌کند. درمیان شرکت‌های بزرگ امریکا که با مشکلاتی روبرو هستند د مورد بوروکراسی و غرور به شکلی برجستهف به شدت مورد انتقاد قرار گرفته اند.

شرکت IBM می‌دانست و می‌توانست در آینده با ایجاد نیروگاهی مرکزی، رایانه قوی و بزرگ از هر پردازنده اطلاعاتی دیگری به وجود خواهد آمد و تعداد زیادی از کاربران به آن وصل خواهند شد. در واقع هر سازنده رایانه این‌گونه تصور می‌کرد که ایده ساخت رایانه شخصی ایده‌ای محکوم به شکست است. با این همه چندسال پیش رایانه‌های شخصی دنیا را تصرف خواهند کرد.در طول تاریخ هر شرکت بزرگ و موفقی که با چنین اتفاق غیرمنتظره ای مواجه شد، آن را نپذیرفت. بنابراین قضیه همان بود آن زمان تمام سازندگان اصلی در محصول در موجعه باایده با محصولی به همین شیوه پاسخ می دادند. فهرست شرکت‌هایی که در مواجهه باایده‌ای جدید پاسخی مشابه با شرکت زایس داشتند طولانی است. کنترل اطلاعات، یونی‌واک، بروگس، NCR درامریکا، زیمنس، نیکسدورف، ماشین‌الات بول و ICL در اروپا و هیتاچی و فوجیتسو در ژاپن از آن جمله‌اند.

چه چیز می‌‌‌تواند این واقعیت را توضیح دهد که چرا سیاست‌‌‌ها، شیوه‌‌‌ها و رفتارهایی که چنددهه‌‌‌ در هر دو شرکت IBM و جنرال موتورز نتیجه داده‌‌‌اند و هنوز هم در مورد جنرال موتورز به‌‌‌خوبی جواب می‌‌‌دهند، در مورد اِعمال ایده‌‌‌ای جدید و متفاوتِ دیگر جوابگو نیستند؟

پاسخ در همین یک عبارت نهفته است: واقعیت‌‌‌ها یا شرایطی که هر سازمان در عالم واقع با آن‌ مواجه است، با آنچه به‌ظاهر با آن روبروست، کاملاً تفاوت دارد؛ به عبارت دیگر، شرایط پیش روی سازمان تغییر کرده است، اما به موازات آن هیچ تحولی در نظریۀ کسب‌‌‌وکار رخ نداده است.

نظریه کسب‌وکار جنرال موتوروز بسیار قوی‌تر موفق‌تر از IBM بود؛ نظریه‌ای که این شرکت را به بزرگ‌ترین و سودآوترین سازمان تولیدی جهان تبدیل کرد. این شرکت طی ۷۰ سال پیش هیچ شکستی نداشت. اتفاقی که درکسب‌وکار رکورد بی‌نظیری است. جالب است بدانید نظریه‌ی جنرال موتوروز در مورد کسب‌وکار ترکیبی یکپارچه از فرضیای درباره و مشتریان و فرضیاتی درخصوص قابلیت‌های اصلی و ساختار سازمانی است.

در چنین شرایطی، زمان آن رسیده است که دوباره از نو فکر کنیم و از خود بپرسیم کدام‌یک از فرضیه‌های مربوط به محیط سازمان، ماموریت و قابلیت‌های اصلی واقعیت را دقیق و کامل منعکس می‌کنند. وانگهی سازمان نیاز به مراقبت پیشگیرانه نیاز دارد واین امر مستلزم ایجاد نظارت سیستماتیک و آزمون تئوری کسب‌و‌کار است.

ما چگونه به استراتژی تئوری کسب‌وکار بیاندیشیم؟ این به این معناست که برای مثال ما باید به استراتژی به عنوان گزینش از این ساختارهای موازی نگاه کنیم که درآن مسایلی مانند مفهوم استراتژی کسب‌وکار و حتی مفهوم خود صنعت در واقع محصول استراتژی هستند و نه آنچه که استراتژی پیش فرض میگیرد. این به این معنی است که برای مثال ما به دنبال راهکاری برای تعامل و رقابت همزمان باشیم. ما باید به سازگاری خیلی بزرگ و خیلی کوچک همزمان بیاندیشیم. و ساختار صنعتی را میخواهیم که انگیزهای بسیار بسیار متفاوتی را پذیرا باشد. از انگیزهای افراد غیرحرفه ای در جوامع تا شاید انگیزه های اجتماعی از زیرساخت های تحت نظر دولت ها و یا موسسات همکار وابسته به سایرشرکتها که در شرایط دیگربا هم رقابت می کردند. زیرا این تنها راهی است که آنها به مقیاس برسند. این نوع از دگرگونی‌ها که از محل سنتی استراتژی کسب و کار ارائه میشوند منسوخ شده اند. اینها ما را به دنیای کاملاً جدیدی میبرند. و احتیاج دارند که ما، چه در بخش دولتی وچه دربخش خصوصی باشیم، نگاه بسیاراساسی و متفاوتی به چارچوب کسب و کار داشته باشیم و این در نهایت استراتژی را دوباره جالب خواهد ساخت.

ارسال یک نظر