ناگفته های میشل اوباما از باراک در کتاب خاطرات شدن

موسسه انتشاراتی پنگوئن و رندوم هاوس کتاب خاطرات میشل اوباما پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۸ شد. که بیش از ۲ میلیون نسخه در آمریکای شمالی در ۱۵ روز اول فروخته شد. این انتشارت هم‌چنین شماره ۱ فروش در کشورهای بریتانیا، آلمان، فرانسه، ایتالیا، هلند، اسپانیا، دانمارک، نروژ، فنلاند و یونان است. این کتاب به ۳۱ زبان ترجمه شده است.

بهترین بخش کتاب خاطرات میشل اوباما این است که او تا حد زیادی در مورد همسرش صحبت می کند. کتاب خاطرات میشل اوباما این نکته را ثابت می کند که مانند یک روح در دو بدن در سایه عشق واقعی یار و یاور یکدیگرند. بیشترین چیزهای دوست داشتنی و جذاب در کتاب خاطرات میشل اوباما این است قطعا از هر فرصتی می خواهد در مورد همسرش صحبت کند.

باراک اوباما شاید اولین رییس جمهور سیاه پوست امریکا و برنده جایزه نوبل باشد، اما میشل اوباما هرگز اجازه نمی‌دهد دنیا آن را فراموش کند که او در دهه ۸۰ میلادی کت و شلوار میامی می‌پوشید و در اولین روز کاری رییس جمهوری او دیر کرد.

بسیار ستودنی است و می تواند موثر باشد. بخشی از چیزی که از یک بانوی اول تصور می شود خوانندگان را متقاعد می‌کند که اصالت ازدواج ریاست جمهوری و ما را قانع کند که این دو نفر واقعا همدیگر را دوست دارند و به یکدیگر اعتماد دارند و ما به نوبه خود نیز باید آن ها را دوست داشته باشیم و به آن ها اعتماد کنیم.

هر بار میشل از باراک اوباما می گوید، عشق و علاقه ای که از میان کلماتش در ازدواج با باراک اوباما احساس می شود همواره قابل اعتمادتر و تحسین برانگیزتر است. اگرچه چندین بار در سرتاسر کتاب آمده است. در کتاب خاطرات میشل اوباما ۴بار از بهترین زمان کتاب را میشل از باراک می گوید و یک بار نیز از کسانی دیگر سخن می گوید.

اولین ملاقات میشل و باراک اوباما قبل از ازدواج

میشل و باراک اوباما زمانی که باراک برای موقعیت ییلاقی در شرکت حقوقی میشل استخدام شده بود. او به عنوان مربی شرکت او تعیین شده بود. اما قبل از ملاقات رسمی میشل تحت تاثیر قرار نگرفته بود.

برای یک چیز او می نویسد: در اولین روز کاری به خاطر نوزادش دیر به سرکار میرود. چیزی که میشل می بیند، هیچ چیزی غیر ممکن نیست.

از سوی دیگر، باراک برای وجود جذابیت و هوش شهرت داشت که میشل در هر دوی آن شک داشت، در تجربیاتش. او می نویسد: شما وقتی لباست را نصفه و نیمه می پوشی- مرد سیاه پوست باهوش و مردم سفید پوست که تمایل احمقانه ای دارند. وقتی میشل برای اولین بار تصویری از باراک دید کاملا بی حرکت ماند تصور او به عنوان پسری با لبخند بزرگ و بوی عجیب و غریبی می داد.

زمانی که او نمی‌داند سبک هنری خاصش را داشته باشد.

در آغاز دوستی شان میشل تصمیم می گیرد در یک ساعت خوشی با دوستانی سعی می کردند برای او پاپوش درست کنند وقت بگذارند.

اما هنگامی که در کاباره خودش را نشان داد لباسش به اندازه کافی مناسب نبود،او لباس های کارش را باید عوض می کرد و من متوجه شدم با کت و شلوار سفیدی که یک راست از توی کمد در آورده شده بود آمده بود.

نارضایتی از نابرابری درآمدی

از اولین قرار ملاقاتشان نگذشته بود که میشل از خواب بیدار شد و باراک در غرق در تفکر دید.

او به طور مبهم نگران به نظر می رسید، گویی درباره مطلبی بسیار شخصی فکر می کرد. آیا در مورد رابطه مون بود؟ از دست دادن پدرش؟

با خودم آرام زمزمه کردم در مورد چه چیزی فکر می کنی؟ او به سمت من برگشت و نگاه کرد و لبخندی ملایمی زذ و گفت: من فقط در مورد نابرابری درآمدی فکر می کنم.

میشل واقعا آرمان گرایی باراک را تحسین می کند و صادقانه می گویم سعی کن با آن زندگی کنی.

نامزدی برای فعالیت های سیاسی

زمانی میشل مطمئن است نامزدی برای فعالیت های سیاسی ایده ای وحشتناک است. باراک در دهه ۹۰ شروع به پی گیری فعالیت های سیاسی می کند و میشل طرفدار ایده او نبود. او واقعا صادقانه می نویسد: من فکر می کنم او را زنده می خواهم. حتی در بازنویسی او در نهایت به تصمیم گیری متعهد شد و میشل ذهن او را برای حمایت از او در انتخاب خود متقاعد کرد، نمیتواند در مقابل خستگی مقاومت کند: این خبر برای هر کسی نخواهد بود، اما همسر من تبدیل به یک سیاستمدار شد. او شخص خوبی بود که می خواست تاثیر خوبی در دنیا بگذارد. با وجود شک و تردید او تصمیم گرفت بهترین راه است. مانند ایمان و اعتقاد او بود.

شاید این مطلب را بخواهید ببینید: تاثیر: روانشناسی فنون قانع‌کردن دیگران

وقتی آنها در سایه عشق متقابل عاشق می شوند.

آن چیزی که از میان کتاب خاطرات میشل اوباما روشن است محبتی که از زبان اوباما گرفته می شود. در نهایت برای هر دوی آنها به ارمغان می آورد. طی تابستان سرنوشت ساز در شرکت حقوقی میشل با اولین استهزا مسخره‌ای ما به همدیگر به از یک طرف نگاه می کنیم وقتی که مردم ما به ماجراجویی تاکید می کردند  او می نویسد: وقتی شرکا نظراتی دارند که به نظر می رسد متواضعانه و دور از دسترس است.

در اولین ملاقات، آنها به دیدن فیلم بینوایان رفتند و ارتباطی که چقدر از او متنفر بودند. من نمی دانم آیا خلق‌و خوی من بود یا من طی ساعاتی عاجزانه تحت تاثیر فیلم بینوایان قرار گرفته بودم. به بدبختی فرانسه فکر می کردم. خشم و زنجیر. فقر و بینوایی و تجاوز. بی عدالتی و ظلم و بیداد. میلیون‌ها نفر در سرتاسر دنیا باهمین آهنگ عاشق شدند. اما من بر روی صندلی لمیده بودم و سعی می کردم هر زمانی که ملودی آهنگ تکرار می شود بر علیه شکنجه غیرقابل تمحل برخیزم.

هنگامی که روشنایی چراغ ها بالا می رفت، نگاهی به باراک می کردم. او خم می شد و آرنجش بر روی دسته صندلی، طوری که قیافه اش دیده نمی شد.
من گفتم: به چه چیزی فکر می کنی؟ از یک طرف به من نگاه می کرد: وحشتناک؟ درسته.

درست است، زن و شوهر در سایه همدیگر باقی می مانند.

بیشترین توانمندسازی سیاسی در کتاب خاطرات میشل اوباما

برای هر کسی که شگفت‌انگیز است که : او فرار نمی‌کند. در کتاب خاطرات جدید میشل اوباما، «شدن»، کتابی که بنا به گزارشات زیادی که میشل اوباما هر گونه حدس و گمانی درباره جاه‌طلبی‌های سیاسی را پایان می‌دهد.

او می‌نویسد: «من هیچ‌وقت طرفدار سیاست نبودم، تجربه من طی ۱۰ سال اخیر تغییرات کوچکی داشته است. »

توجه داشته باشید که او در طی ۱۰ سال اخیر چه می‌گوید. در اولین صفحات کتاب به عنوان بانوی اول با عزم راسخ به توانایی همسرش اعتقاد دارد اما هیچ تصویری درباره

یک ماه پس از ریاست جمهوری باراک اوباما در نخستین دوره او در سال ۲۰۰۹، میشل اوباما در اولین جلسه کنگره او در بالکن نشسته بود، جایی که می‌توانست کادر جمهوری‌خواهان را ببیند در حالی که همسرش آدرس خود را تحویل داد.

متوجه شدم آن‌ها با هر‌چیزی که باراک اوباما انجام می داد می‌جنگند، چه چیزی که برای کشور خوب باشد یا بد. او همچنان ادامه می‌دهد: آن‌ها فقط می‌خواهند باراک شکست بخورد.

در کشوری که دورنمای سیاسی آن که یک رییس‌جمهور سیاه‌پوست دور از ذهنشان به نظر می رسد. و چنین حسی در او ایجاد کند. او اولین‌بار در طول دوران زندگی بزرگسالی، قبل از انتخابات مقدماتی ویسکانسین به جمعیتی گفت که «من واقعاً به کشورم افتخار می‌کنم. »

در اوایل کتاب خاطرات میشل اوباما،‌او به یاد می‌آورد، به عنوان دختری ۱۰ ساله، به احترام دختر که DeeDee او را نامیده‌اند.

چهار‌دهه بعد، مبازره انتخاباتی هیلاری کلینتون و اوباما، مورد پرشوری مدنی ایجاد کرد. «وقتی آن‌ها پایین می‌آیند، ما بالا می‌رویم». او توضیح می‌دهد که به عنوان بخشی از باور زندگی صحبت می‌کند.