کتاب مهارت های استادی| چگونه قدرتمند شویم | رابرت گرین

مهارت های استادی: چگونه قدرتمند شویم

رابرت گرین‬؛ ‏‫ترجمه: لیلی سالاری؛ ناشر: هورمزد
تعداد صفحه:
قیمت: ۵۵۰۰۰ تومان
قطع: رقعی
چاپ: دورنگ
شــــابک: ۸-۷۹-۶۹۵۸-۶۰۰-۹۷۸
نوبت چاپ: اول

مهارت های استادی | رابرت گرین | انتشارات هورمزد

فهرست کتاب مهارت های استادی : چگونه قدرتمند شویم | رابرت گرین

فصل اول؛ ندای درونی تان را کشف کنید: وظیفۀ زندگی
نیروی پنهان
کلیدهای کسب مهارت
استراتژ ی هایی برای کشف وظیفۀ زندگی تان
بازگشت

فصل دوم؛ تسلیم شدن در برابر واقعیت: دانش اندوزی ایده آل
اولین تحو ل
کلیدهای کسب مهارت
سه گام دوران دانش اندوزی
گا م اول: مشاهدۀ عمیق _ حالت تأثیرپذیری
گا م دوم: کسب مهارت ها _ حالت تمرین
گا م سوم: تجربه _ حالت مولد
استراتژ ی هایی برای تکمیل دورۀ دانش اندوزی
ارزش آموختن بیش از مادیات است
افق های فکری تان را گسترش دهید
به احساس خودکم بینی بازگردید
به پیشرفت تدریجی اعتماد کنید
به سوی مقاومت و سختی بروید
از شکست ها بیاموزید
«چرا » و «چگونه » را در کنار هم به کار ببرید
با آزمون و خطا پیشرفت کنید
بازگشت

فصل سوم؛ قدرت استاد را جذب کنید: پویایی استاد
کیمیای دانش
کلیدهای کسب مهارت
استراتژ ی هایی برای عمق بخشیدن به ارتباط با استاد
استاد را طبق نیازها و تمایلاتتان انتخاب کنید
به آینۀ استادتان نگاهی عمیق بیندازید
اید ههای استادتان را تغییر دهید
در مسیر پیشرفت پویا باشید
بازگشت

فصل چهارم؛ مردم را همان گونه که هستند ببینید: هوش اجتماعی
تفکر درونی
کلیدهای کسب مهارت
دانش ویژۀ طبیعت بشر _ شناخت مردم
دانش جامع طبیعت بشر _ هفت حقیقت مرگبار
استراتژی هایی برای کسب هوش اجتماعی
فقط دربارۀ کارتان اظهارنظر کنید
شخصیتی مناسب از خودتان بسازید
خودتان را از منظر دیگران ببینید
افراد احمق را با طیب خاطر تحمل کنید
بازگشت

فصل پنجم: بیدارکردن ذهن چندبعدی: حالت خلاق _ فعال
دومین تحول
کلیدهای کسب مهارت
سه گام ضروری تا کسب مهارت
گام اول: کار خلاقانه
گام دوم: استراتژی های خلاق
الف) اصلاح استعدادهای منفی
ب) ستایش الهام غیبی
پ) تغییر ذهن همسو با «روزگار معاصر»
ت) تغییردادن چشم انداز
توجه کردن به «چه چیزی » به جای «چگونه»
روی آوردن به کلیات و نادیده گرفتن جزئیات
تقویت الگوها و نادیده گرفتن موارد نامتعارف
تمرکز روی هر چیز آشکار و نادیده گرفتن هر چیز پنهان
ث) بازبینی اشکال اولیۀ بصیرت و آ گاهی
گام سوم: تغییر مسیر خلاقانه
تله های احساسی
استراتژ ی هایی برای حالت خلاق _ فعال
ندای اطمینان بخش
حقیقت: ثمره ای بزرگ
هوش مکانیکی
نیروهای طبیعی
پایان عالی
تکامل
تفکر چندبعدی
خلاقیت کیمیایی ناخودآ گاه
بازگشت

فصل هفتم؛ ترکیب شهودگرایی و استدلال: مهارت
سومین تحول
کلیدهای کسب مهارت
ریشه های روشن بینی استادانه
بازگشت به واقعیت
استراتژی هایی برای کسب مهارت
با محیط اطرافتان ارتباط برقرار کنید _ نیروهای اولیه
توانایی هایتان را به کار بگیرید _ نهایت تمرکز
با کمک تمرین، خود را تغییر دهید _ احساس سرانگشتان
جزئیات را درونی کنید _ نیروی زندگی
افق دید خود را گسترش دهید _ چشم انداز جهانی
متواضع باشید_ چشم انداز درونی_ بیرونی
تمام اشکال دانش را ترکیب کنید _ انسان جهانی
بازگشت
زندگی نامۀ بزرگان معاصر

مهارت های استادی | رابرت گرین | انتشارات هورمزد
رابرت گرین | مهارت های استادی | انتشارات هورمزد

رابرت گرین نویسندۀ کتاب «مهارت های استادی» است که پنجمین کتاب اوست و یکی از پرفروش‌ترین که براساس تسلط به زندگی شخصیت های تاریخی و معاصر مانند : چالز داروین، پل گراهام، برادران رایت، توماس ادیسون و موتزارت را بررسی می کند و از ویژگی های و مهارت‌های لازم آن را به عنوان مهارت های استادی تلقی می کند. کتاب مهارت های استادی به ۶ بخش تقسیم شده است که هر کدام از آن تمرکز بر درس های ضروری و استراتژی ها در مسیر تسلط و رسیدن به سطوح عالی موفقیت است.

بر اساس توصیه های این کتاب می توانید به کامل ترین شکل، دورۀ آموزشی را بگذرانید. مشاهده و آموختن، استراتژی های گوناگونی دارد که شما را دائماً در بهترین شرایط نگه خواهند داشت؛ مثاً اینکه چگونه مشاوران کاملی بیابیم، چگونه کدهای نانوشتۀ سیاست های رفتاری را رمزگشایی کنیم، چگونه هوش اجتماعی مان را پرورش دهیم و در آخر، چطور بفهمیم زمان آموزشمان به پایان رسیده است تا آنگاه به سمت خودمان بازگردیم و حالت فعال/ خلاق را درونمان نهادینه کنیم.

کتاب مهارت های استادی: چگونه قدرتمند شویم؟

تاریخ ماندگار پر از زنان و مردانی است که به دلیل دست ‌نیافتن به حقیقت و نیرویی برای تغییر دنیای پیرامونشان، در دام محدودیت‌های خودآگاهشان گیر افتاده‌ا‌‌ند. آنان به انواع دستاویزهای کوچک متوسل شدند تا هوشیاری و حس مدیریت خود را در مراسم خیالی، جذبه‌ها، طلسم‌ها و داروها افزایش دهند. آن‌ها زندگی‌شان را وقف یافتن کیمیا می‌کنند؛ ماده‌ای خیالی که تمام عناصر را به طلای خالص تبدیل می‌کند.

تاریخ ماندگار پر از زنان و مردانی است که به دلیل دست ‌نیافتن به حقیقت و نیرویی برای تغییر دنیای پیرامونشان، در دام محدودیت‌های خودآگاهشان گیر افتاده‌ا‌‌ند. آنان به انواع دستاویزهای کوچک متوسل شدند تا هوشیاری و حس مدیریت خود را در مراسم خیالی، جذبه‌ها، طلسم‌ها و داروها افزایش دهند. آن‌ها زندگی‌شان را وقف یافتن کیمیا می‌کنند؛ ماده‌ای خیالی که تمام عناصر را به طلای خالص تبدیل می‌کند.

با این ولع و اشتیاق برای میان‌برها، روزهای ما سپری می‌شوند؛ اما برای به دست آوردن فرمول موفقیت، عاقبت رازهای باستانی با تغییر روش‌ها و رفتارها و با جذبِ درست انرژی آشکار خواهند شد.

در تمام این نیروها، همیشه ذره‌ای از حقیقت و تجربه وجود دارد؛ مثلاً، اهمیت جادوی تمرکز عمیق. اما پایان تمام این تحقیقات بر چیزی استوار شده که اصلاً وجود خارجی ندارد؛ چیزی مثل نیروی مطلق، راه‌حلی سریع و آسان، ال‌دورادوی ذهن!

هم‌زمان، بسیاری از مردم خود را در این خیال‌پردازی‌های بی‌پایان گم می‌کنند و قدرت واقعی در مشت خود را نادیده می‌گیرند. با وجود فرمول‌های ماده‌‌انگارانه‌ یا جادویی، می‌توانیم مثال‌هایی از این قدرت ببینیم که در طول تاریخ تأثیرگذار بوده‌‌اند: اختراعات و اکتشافات بزرگ، ساختمان‌های باشکوه، آثار هنری و مهارت‌های فنی در اختیارمان و همۀ نیروهای حاکم بر ذهن.

این قدرت به آن‌هایی که صاحبش بودند، نوعی اتصال به حقیقت و توانایی برای تغییردادن دنیا بخشیده است؛ همانی که صوفیان و جادوگران گذشته تنها می‌توانستند آن را در رؤیاهایشان ببینند. به این ترتیب، بعد از گذشت قرن‌ها، مردم دورتادور هر نوع مهارتی دیوار کشیدند، آن را نبوغ نامیدند و به آن صفت «دست‌نیافتنی» اطلاق کردند. آن‌ها به دیدۀ نتیجۀ امتیازی خاص، استعدادی ذاتی یا فقط تقدیر ستاره‌ای زیبا و بی‌‌نقص به مهارت نگاه می‌کردند. گاهی نیز به آن به چشم جادوی گمراه‌‌کننده می‌نگریستند.

اما آن دیوار دروغین بود. راز واقعی اینجاست: مغز ما محصول شش میلیون سال تکامل است. بیش از هر چیز دیگری، تغییرات به وجود آمده در مغز برای هدایت ما به سمت کسب مهارت طراحی شده است؛ همان نیروی پنهان درون همۀ ما؛ اما اگر همۀ ما با مغزهایی مشابه و کم‌وبیش با همان ترکیب و توانایی برای کسب مهارت به دنیا آمده‌ایم، پس چرا در طول تاریخ تنها شمار معدودی از انسان‌ها پیشرفت خوبی داشته‌اند و توانسته‌اند این نیروی بالقوه را دریابند؟

به‌طور مشخص، در رویارویی با هوش تجربی، این سؤال مهم‌ترین پرسش است. در حقیقت، بیشتر تعاریف متداول دربارۀ یک موتزارت یا یک داوینچی و استعداد طبیعی و هوش آنان است؛ اما چگونه می‌توان موفقیت‌های فوق‌‌العاده‌شان را در محیطی که متولد شدند و رشد کردند شرح داد؟

با وجود اینکه هزاران کودک استعدادها و مهارت‌های غیرعادی خودشان را در بعضی حوزه‌ها به نمایش می‌گذارند، فقط تعداد کمی از آن‌ها این استعداد را تا انتها دنبال می‌کنند. با این حال، ظاهراً آن‌هایی که در دوران نوجوانی‌شان هوش کمتری دارند، اغلب موفق‌ترند.

طرح «کتاب، دوست خوب زندگی» با مطالعه‌ی کامل و با در نظر گرفتن همه‌ی موارد، در اقدامی خلاقانه و برای اولین‌بار در کشور، کتاب را –به‌روشی کاملاً خاص- در یک بسته، با نشان و برند شرکت، به‌عنوان هدیه‌ی ارزشمندی ارائه داده؛ طوری که هم مشتری را کاملاً راضی نگه داشته، هم هدف‌های تبلیغاتی شرکت را کاملاً برآورده نموده و هم خدمتی به فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در کشور باشد.

اگر شما هم قصد خرید کتاب به این روش دارید، لطفاً با شماره‌ی ۱۲۶  ۱۲۵  ۶۶  ۰۲۱ تماس حاصل نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Telegram: hoormazdpublication

Insta: nashr.hoormazd

نشــــــانی: میـــدان انقلاب، خ جمـــــالزاده جنــــوبی، نرســــیده به جمــــهوری، پلاک۷۸، واحد ۱۷ و ۱۹                 تلفن: ۶۶۱۲۵۱۲۶

مهارت های استادی | رابرت گرین | انتشارات هورمزد

با وجود اینکه ما دربارۀ خودمان تصورات خوبی داریم، اما هرگز نمی‏توانیم رنج‌‌های کسی مثل رافائل را به جان بخریم یا شبیه به یکی از قهرمان‌‌های نمایشنامه‌‌های شکسپیر باشیم. ما خودمان را قانع می‌کنیم که برای انجام‎دادن این کار، داشتن ظرفیت لازم است. اما این به‌ شکلی غیرعادی، عجیب به نظر می‎رسد. اگر شخصی مذهبی باشیم، نبوغ اعطایی را آسمانی می‌دانیم و اگر نباشیم، از نظرمان پیشامدی کاملاً غیر عادی می‌آید. بر پایۀ پوچ‌‌گرایی، عشقِ به خود باعث ترویج تفکر نبوغ می‌شود و همیشه فکر می‌کنیم اگر اندکی از آن درونمان وجود می‌داشت؛ چه معجزه‌‌هایی که رخ نمی‌‌داد.

این کار ما را مهم جلوه نمی‌‌دهد، بلکه به دور از این تلقین‌‌های پوچ، فعالیت‌‌های ناشی از نبوغ اساساً با کاری که مخترعان ماشین‌‌ها، محققان ستاره‌‌شناسی و تاریخ و استادان فنون جنگی انجام داده‌‌اند، هیچ تفاوتی ندارد. تمام این فعالیت‌‌ها را می‎توان توضیح‎ داد، اگر هر نفر نزد خودش مردمان متفکر در رشته‌‌های مختلف را تجسم کند که در آن از انواع مواد و مصالح استفاده می‌کنند؛ همان کسانی که همیشه با تعصب زندگی درونیِ خود و دیگران را مشاهده می‌کنند یا همه‌‌جا طرح‌‌ها و انگیزه‌‌ها را می‌بینند. نبوغ چیزی نیست به‌‌جز از همان ابتدا آموختن. این اصل که چگونه از اول خشت را بچیند و بعد چگونه بسازد و بدون مکث به دنبال مصالح باشد و مرتباً اطرافش را بسازد. به خودی خود هر فعالیتی پیچیده و شگفت است. این فعالیت‌‌ها ناشی از نبوغ هستند و به هیچ عنوان معجزه نیستند.

مهارت، عملکردِ هوش یا استعداد نیست، بلکه عملکرد زمان و شدت تمرکز ماست که در زمینه‎ای خاص از دانش استفاده می‌شود. اما عنصر دیگری نیز وجود دارد؛ عامل ایکس که متخصصان بدون استثنا صاحب آن هستند. این عاملِ ظاهراً اسرارآمیز، برای همۀ ما در دسترس است. هرگونه حوزه‌‌ای که در آن فعالیت می‌کنیم، اساساً مسیر و قله‎ای ازپیش‌‌تعیین‌‌شده دارد. این مسیری است که دیگران قبلاً آن را طی کرده‌‌اند. از آنجایی که ما مخلوقاتی هماهنگ با دیگران هستیم، بیشترِ ما تابع این مسیر مرسوم می‌شویم.

ذهنِ روشن‌‌بین، هدیه‌‌ای خاص و ذهن استدلالی، پیروِ سرنوشت است. ما جامعه‌‌ای را درست کرده‌‌ایم که خدمتگزار را ارج می‏ نهد، اما هدیۀ او را فراموش می‎کند.

نهایت قدرت در مهارت‌های استادی

نوعی قدرت و هوش وجود دارد که حد اعلای توانایی بشر را به نمایش می‌گذارد. این هوش، که منشأ بزرگ‌‌ترین موفقیت‌ها و اکتشافات در تاریخ بوده، هوشی نیست که در مدرسه آن را به ما آموزش داده باشند یا کارشناسان آن را بررسی و تحلیل کرده باشند؛ اما تقریباً همۀ ما در شرایط یکسان آن را به‌طور انحصاری تجربه کرده‌ایم.

این حس اغلب هنگامی‌ به سراغمان می‌آید که تحت فشار قرار می‌گیریم؛ مثلاً، هنگام روبرو‌شدن با مرگ، نیاز فوری داشتن به حل یک مسئله، در نقطۀ بحرانی یک انتخاب یا در نتیجۀ کار ثابت روی طرحی خاص. در هر حالت، به دلیل تحمل فشار‌ در شرایط محیطی خاص، احساسی غیرعادی، متمرکز و نیرومند به ما دست می‌دهد.

ما بیشتر اوقات در دنیای درونی ساخته‌‌شده از رؤیاها، آرزوها و افکار آزاردهنده‌مان زندگی می‌کنیم؛ اما در این دوره از خلاقیت استثنایی، یک‌‌باره به دلیل نیاز به انجام‌دادن کاری به جلو رانده می‌شویم که حاصل آن تحققِ رویدادی واقعی خواهد بود. در این زمان‌ها، ما خودمان را وادار می‌کنیم که به‌‌جای پریدن از حالتی به حالت پریشانی همیشگی، از دنیای درونی ساخته‌شده از افکارمان بیرون بیاییم و با جهان، سایر مردم و واقعیت‌ها در تماس باشیم.

افکار ما به هسته و مرکز بعضی چیزهای مشخص نفوذ می‌کند و بر آن‌ها متمرکز می‌شود. در این لحظات، این‌‌گونه می‌نماید که توجه ذهنیِ ما به دنیای بیرون معطوف شده و در نور دنیای اطراف غرق می‎شود. افکارمان ناگهان ایده‌ها و جزئیات جدیدی را به نمایش می‌گذارند و در نتیجه، بیشتر الهام می‌گیریم و خلاق‌تر می‌شویم.

فرایندهای رسیدن به نهایت قدرت |مهارت‌های استادی

 

می‌‌توان این حس را برای موفقیت‌های اجتماعی نیز به ‌‌کار برد. با نگاهی دقیق به دیگران، واکنش‌های آن‌ها را پیش‌‌بینی کنید؛ حتی می‌توانید تصمیماتی سریع و بسیار خلاقانه بگیرید. افکار به‌‌سرعت جذب ما می‌شوند. ما آموخته‌ایم که قوانین خوب و لازم هستند؛ اما اکنون می‌توانیم قوانین را بشکنیم و آن‌ها را بازنویسی کنیم. در فرایندهایی که به شکلی ما را به نهایت قدرت رهنمون می‌کنند، می‌توانیم سه سطح مستقل را شناسایی کنیم: تجربه‌‌اندوزی، خلاقیت‌_ ‌‌فعالیت ، مهارت است.

سطح اول – تجربه اندوزی :

ما خارج از محدوده ایستاده‌ایم و تا جایی که می‌توانیم قوانین و موارد اساسی را می‌آموزیم. ما فقط تصویری محدود از حوزۀ مورد نظر داریم، بنابراین قدرت ما محدود است.

سطح دوم – خلاقیت و فعالیت :

هم‌‌زمان با ادامۀ تمرینات و عمق ‌گرفتن‌ها، درون هر تشکیلاتی را می‌بینیم و به ارتباط بین عناصر پی می‌بریم؛ بنابراین، درک جامع‌تری از موضوع به دست می‌آوریم. این درک با قدرت جدید، توانایی استفاده از تجربیات و بازی خلاقانه با عناصر موجود کسب می‌شود.

سطح سوم – مهارت :

میزان دانش، تجربه و تمرکزمان بسیار عمیق می‌شود؛ به‌طوری‌که می‌توانیم تصویری کلی با وضوح‌ بالا داشته باشیم.

نیروی پنهان دورن همه ما |مهارت‌های استادی

 

می‌‌توان نیروی پنهان دورنمان را از طریق راه‌های زیر نمایش داد:
ما بیشتر اوقات در دنیای درونی ساخته‌‌شده از رؤیاها، آرزوها و افکار آزاردهنده‌مان زندگی می‌کنیم؛ اما در این دوره از خلاقیت استثنایی، یک‌‌باره به دلیل نیاز به انجام‌دادن کاری به جلو رانده می‌شویم که حاصل آن تحققِ رویدادی واقعی خواهد بود.

در این زمان‌ها، ما خودمان را وادار می‌کنیم که به‌‌جای پریدن از حالتی به حالت پریشانی همیشگی، از دنیای درونی ساخته‌شده از افکارمان بیرون بیاییم و با جهان، سایر مردم و واقعیت‌ها در تماس باشیم.

افکار ما به هسته و مرکز بعضی چیزهای مشخص نفوذ می‌کند و بر آن‌ها متمرکز می‌شود. در این لحظات، این‌‌گونه می‌نماید که توجه ذهنیِ ما به دنیای بیرون معطوف شده و در نور دنیای اطراف غرق می‎شود. افکارمان ناگهان ایده‌ها و جزئیات جدیدی را به نمایش می‌گذارند و در نتیجه، بیشتر الهام می‌گیریم و خلاق‌تر می‌شویم.

هرگاه از خطر مرگ رها شویم یا بحرانی را پشت سر بگذاریم، این احساس قدرت و خلاقیتِ ناگهان شدت‌گرفته به یک‌‌باره محو می‌شود. آنگاه به حالت آشفتۀ قبلی‌مان بازمی‌گردیم و آن حس چیرگی جادویی در وجودمان از بین می‌رود. کاش می‌شد این احساس را دگرباره ایجاد کنیم یا به طریقی آن را برای مدتی طولانی‌تر فعال نگه داریم… اما ظاهراً این امری بس اسرار‌‌آمیز و پیچیده است.

مهارت فردی چیست؟ |مهارت‌های استادی

در اینجا، روشن سازی حس «مهارت »، کمک بزرگی به ما خواهد کرد؛ کارهایی از قبیل: نامیدن این حس قدرت، بررسی ریشه های آن، تعریف نوع هوشی که به این حس منجر میشود و درک چگونگی ایجاد و حفظ این حس، اجازه دهید نام آن را «تأثیر مهارت » بگذاریم؛ احساسی که ورای اجبار حقیقت در دیگران و خود ماست.

شاید این حس را فقط برای زمانی بسیار کوتاه تجربه کنیم، اما این درخشش برای دیگران، مانند استادانِ حوزه های مختلف، راهنمای مسیر زندگی شان می شود؛ زیرا هدفشان درک جهان است؛ استادانی مانند لئوناردو داوینچی، ناپلئون بناپارت۱، چارلز داروین، توماس ادیسون، آنا مارتا گراهام و بسیاری آدم های دیگر.

رابرت گرین- انتشارات هورمزد

تشخیص مهارت به ما کمک بزرگی خواهد کرد: نام‌‌گذاری این احساس قدرت بازبینی ریشه‌های آن برای تشریح نوع هوشی ذاتی که ما را به آن‌سو می‌برد و برای فهم اینکه چگونه این حس می‌تواند پدید آید و باقی بماند. اجازه دهید نام آن را «تأثیر مهارت» بگذاریم؛ احساسی که ورای اجبار حقیقت، دیگران و خود ماست.

شاید این حس را فقط برای زمانی بسیار کوتاه تجربه کنیم، اما این درخشش برای دیگران، مانند استادانِ حوزه‌های مختلف، راهنمای مسیر زندگی‌شان می‌شود؛ زیرا هدفشان درک جهان است؛ استادانی مانند لئوناردو داوینچی، ناپلئون بناپارت ، چارلز داروین، توماس ادیسون، آنا مارتا گراهام و بسیاری آدم‌های دیگر. در ریشه‌های این قدرت جریان ساده‌ای دیده می‌شود که راهنمای مهارت است و همۀ ما فقط می‌توانیم به یکی از آن‌ها دست یابیم.

این فرایند را می‌توان این‌گونه نیز روشن کرد: فرض کنید آموختن نواختن پیانو را آغاز کرده‌ایم یا وارد حرفه‌ای شده‌ایم که لازمۀ آن فراگرفتن مهارت‌های خاصی است.

در آغاز، ظاهراً با این کار غریبه هستیم. تأثیرات ابتدایی پیانو یا محیط کار بر اساس قضاوت‌های اولیه هستند و اغلب از عنصر ترس ناشی می‌شوند. در ابتدای آموختن پیانو، صفحه‎کلیدش دستپاچه‌‌کننده به نظر می‌رسد.

ما ارتباط بین کلیدها، سیم‌ها، پدال‌ها و هر چیز دیگر این ساز را درک نمی‌کنیم. در محل کار جدید نیز از قدرت ارتباطات بین همکاران، شناخت روحیات رئیس و قوانین و رسوم متداول و حیاتی برای پیشرفتمان غافلیم. ما گیج می‌شویم؛ زیرا حساب تعداد چیزهای لازم برای هر دو مثال ذکرشده از دستمان خارج می‌شود!

با وجود این، شاید هنگام گیرافتادن در این موقعیت‌ها دربارۀ آنچه می‌توانیم بیاموزیم یا انجام دهیم هیجان‌زده و برانگیخته شویم؛ اما به‌‌زودی درمی‌یابیم که کار پیش رویمان چقدر می‌تواند سخت باشد. تسلیم‎شدن در برابر احساساتی مانند رنجش، ناشکیبایی، ترس و گیجی خطر بزرگی است. اینجاست که از مشاهده و آموختن دست می‌کشیم و فرایند متخصص‎شدن متوقف می‌شود.

در نقطه‌ای خاص، از دانش‌آموز بودن به سمت استاد‎شدن حرکت می‌کنیم؛ ایده‌هایمان را محک می‌زنیم و پایداری ارزشمندی را حین این فرایند به دست می‌آوریم.

حال، دانشِ در حال افزایشمان را در مسیرهای خلاقانه به‌‌ کار می‌اندازیم و به‌‌جای اینکه فقط کارهای دیگران را ببینیم و بیاموزیم، سبک و روش خود را در پیش می‌گیریم و خود وارد بازی می‌شویم.

با گذشت سال‌ها، همچنان به این فرایند وفادار می‌مانیم؛ با این حال، گامی دیگر باقی می‌ماند: کسب مهارت. دیگر، صفحه‌‌کلید موجودی غریب نیست، بلکه بخشی نهادینه‌شده در ماست و به‌‌صورت جزئی از دستگاه عصبی ما و اثر انگشتانمان درآمده است. اکنون، در مسیر پیش رو، حسی برای پیوستن به حرکت گروهی به وجود آمده است؛ حالت متداول برای کسب‌وکار.

ندای درون خود را کشف کنید.

همیشه اولین گام به‌سوی کسب مهارت در درون اتفاق می‌افتد. فهمیدن اینکه شما واقعاً چه کسی هستید و برقراری ارتباط مجدد با نیروی طبیعی درونتان کمک می‌کند راهتان را در جهت مناسب پیدا کنید؛ آنگاه هر چیز دیگر نیز در مکان واقعی خودش قرار خواهد گرفت. هیچ‌‌گاه برای شروع این فرایند دیر نیست.

بعد از گذشت قرن‌ها، مردم دورتادور هر نوع مهارتی دیوار کشیدند، آن را نبوغ نامیدند و به آن صفت «دست‌نیافتنی» اطلاق کردند. آن‌ها به دیدۀ نتیجۀ امتیازی خاص، استعدادی ذاتی یا فقط تقدیر ستاره‌ای زیبا و بی‌‌نقص به مهارت نگاه می‌کردند. گاهی نیز به آن به چشم جادوی گمراه‌‌کننده می‌نگریستند.

اما آن دیوار دروغین بود. راز واقعی اینجاست: مغز ما محصول شش میلیون سال تکامل است. بیش از هر چیز دیگری، تغییرات به وجود آمده در مغز برای هدایت ما به سمت کسب مهارت طراحی شده است؛ همان نیروی پنهان درون همۀ ما.

اولین استراتژی برای کشف زندگی| |مهارت‌های استادی

شاید ظاهرًا برقراری ارتباط با بعضی از ویژگی های درونی تان، همان زمان که به اهمیتشان پی می برید، ساده و طبیعی باشد؛ اما در حقیقت، این امر کاملا برعکس است. هنگام ظهور موانع، لزوم برنامه ریزی خوب برای رفع کامل آنها احساس می شود. این امر مهم طی پنج استراتژی ارائه خواهد شد و هرکدام از آنها با بیان داستانی از زندگی استادان بزرگ روشن می شود.

این راهکارها طوری طراحی شده اند که به کمک آن ها بتوانید از موانع عبور کنید؛ موانعی مانند نداهای دیگران که به شما سرایت می کنند، مقابله با عوامل محدودکننده ، انتخاب مسیر نادرست، گیرافتادن در گذشت هها، گم کردن مسیر و… شما باید به تمام آن ها توجه داشته باشید؛ زیرا ب هناچار با هریک از آ نها به نوعی مواجه می شوید.

استراتژی طبیعت اولیه – به ریشه هایت برگرد

طبع و احساس استادان و افراد خبره، غالباً در دوران کودکی، به شکلی آشکار، نمود پیدا می‌کند. گاهی چنین اتفاقاتی به ‌‌واسطه‌های بسیار ساده پیش می‌آیند و به دنبال خود سبب شکل‌گیری پاسخ‌های عمیقی می‌شوند. وقتی ماری کوری (۱۸۶۷ ـ ۱۹۳۴)، کاشف رادیوم، چهارساله بود، حین بازی وارد اتاق کار پدرش شد و پشت ظرفی شیشه‌‌ای ایستاد؛ ظرفی که در آن انواع وسایل آزمایشگاهی شیمی و فیزیک را گذاشته بودند. او بعداً بارها و بارها به آن اتاق بازگشت و به آن وسایل خیره شد و در خیالش انواع آزمایش‌هایی را مجسم می‌کرد که می‌توانست با استفاده از آن لوله‌‌ها و ظروف مدرج انجام دهد. سال‌ها بعد وقتی برای اولین‌بار وارد آزمایشگاه واقعی فیزیک شد و خودش بعضی از آزمایش‌‌ها را انجام داد، بی‎درنگ به‌ یاد دوران کودکی و تفکراتش در آن زمان افتاد. او فهمید که شغلش را پیدا کرده است.

استراتژی داروینیدستیابی به موقعیتی عالی 

مسیر اول، راه رمکندرن است: شما از درون زمینۀ انتخابی‌تان به جستجوی مسیر‌هایی می‌پردازید که برایتان جذابیت ویژه‌‌ای دارند؛

مثلاً، علوم ادراکی و بصری برای رمکندرن جذابیت داشتند. وقتی این امر میسر شد، در این مسیر حرکت می‌کنید و فرایند را تا آنجا ادامه می‎دهید که سرانجام به‌ موقعیتی قطعی و شاید مسیری کوتاه‌تر و بهتر برسید. گاهی اوقات این موقعیت با یگانگی شما همسو و به‌‌طور استثنایی پاسخگوی احساسات اولیۀ شما می‌شود؛ مانند روش خاص رمکندرن.

مسیر دوم، شبیه به مسیر ماتسوکا است که در آن به‌ یک‌‌باره وارد حیطه‌ای خاص، یعنی رباتیک، می‌شوید. بعداً در صورت لزوم و در زمان مقتضی دنبال موضوعات یا مهارت‌هایی مانند عصب‌‌شناسی می‌روید که می‌توانید بر آن‌ها مسلط شوید. حال می‌توانید این زمینه از دانش را با مطالعات اولیه‌تان ترکیب کنید. شاید زمینه‌ای جدید خلق کنید یا حداقل ارتباطی نو بین حوزه‌های علمی ایجاد کنید.

استراتژی شورشدوری از مسیر نادرست

انتخاب مسیر نادرست در زندگی در اصل به علت جذب‎شدن به سمت آن مسیر به دلایل نادرست است؛ دلایلی مانند پول، شهرت، توجه و…
اگر به توجه نیاز داشته باشیم، اغلب نوعی خلأ درونمان احساس می‌کنیم که امیدواریم آن را با عشق‌های عموماً نادرست اما پذیرفته‌شده پر کنیم.

در عین حال، چون انتخابمان غلط است، به عمیق‌‌ترین تمایلاتمان پاسخ داده نمی‌شود و ما به‌‌ندرت به کمال دلخواهمان می‌رسیم. سرانجام نیز به دلیل همین مسئله کارمان اُفت می‌کند و توجهی که احتمالاً در ابتدا دریافت می‌کردیم، رو به افول می‌گذارد؛ روندی دردناک…

استراتژی تطابقپشت سر گذاشتن گذشته

هنگام پرداختن به هر حرفه و در مواجهه با دگرگونی های اجتناب ناپذیر آن، باید دربارۀ موارد زیر بیندیشید:

شما در موقعیت ویژه ای قرار ندارید. پافشاری در امری، شما را به مقام یا ورود به جمعی خاص نمی رساند. شما و تکلیف زندگی تان به هم پیوسته شده اید تا کاماً تجلی یابید. شما موظفید تکلیف خود را بیابید و به درستی خویشتن را هدایت کنید. بی شک وظیفۀ دیگران نیست که تکلیف شما را بیابند، به شما کمک کنند یا به حفاظت از شما بپردازند. شما متعلق به خودتان هستید.

دگرگونی، به ویژه در هر لحظه از تغییرات بنیادی، امری اجتناب ناپذیر است. از زمانی که شما متعلق به خودتان شدید، موظف می شوید تغییرات احتمالی را در مسیر حرفه ای شدن به درستی پیش بینی کنید. شما می بایست تکلیف زندگی تان را با این چرخه ها تطبیق دهید و نادیده گرفتن بعضی چیزها را تمرین کنید؛ این اقدام کمک می کند تا مخاطرات و سختی ها را با موفقیت پشت سر بگذارید. شما موظف به انجام دادن این کار هستید؛ بنابراین همیشه دنبال وفق دادن خود باشید.

استراتژی مرگ و زندگیراه پیش رو را دریابید

شما به دنبال کسب پول بیشتر از منابع راحت‌تر می‌گردید و بیش از پیش از مسیر مخصوص خودتان فاصله خواهید گرفت. آنگاه به‌‌وضوح بصیرت خود را از دست خواهید داد و ناگهان در مسیری با پایان مرگ‌بار خواهید افتاد. در این شرایط، حتی اگر نیازهای مادی شما برآورده شوند، در درونتان احساس خلأ خواهید کرد؛ خلائی که به‌اجبار باید با سلسله باورها، مواد مخدر یا سرگرمی‌های دیگر پر شود.

اینجا هیچ حالت میانه‌‌ای وجود ندارد. هیچ ‎راهی برای گذشتن از این چالش در کار نیست. آنگاه درمی‌یابید به‌‌واسطۀ عمق رنج و ناامیدی، چقدر از مسیرتان منحرف شده‌‌اید. شما باید پیام‌های این ناامیدی و رنج را دریابید و بگذارید همانند صدای شفافی که فولر را راهنمایی کرد، شما را هدایت کنند. این همان جوهرۀ مرگ و زندگی است.

تسلیم شدن در برابر واقعیت : دانش اندوزی ایده آل

بعد از طی دورۀ معمول آموزش، شما وارد حساسترین مرحلۀ زندگی تان می شوید. بخش دوم این آموزشِ خاص، دورۀ دانش اندوزی نامیده می شود. هرگاه مسیرتان را تغییر دهید یا مهارت جدیدی کسب کنید، دوباره وارد این مرحله از زندگی تان خواهید شد.

اگر شما انسان دقیقی نباشید، در مقابل حس اطمینان نداشتن تسلیم خواهید شد و چالش های احساسی و کشمکش های حاکم بر افکارتان شما را برآشفته خواهد کرد. آنگاه، دامنۀ ترسهایتان گسترده خواهد شد و به ناتوانی هایی پی خواهید برد که در تمام طول زندگی همراهتان خواهند بود. قبل از اینکه دیر شود، باید درس های لازم را بیاموزید و از مسیری پیروی کنید که بزر گترین متخصصان قبلی و فعلی آن را بنیان گذاشته اند: نوعی دورۀ دانش اندوزی ایده آل که بر همۀ حوزه ها برتری دارد.

در این فرایند، شما مهارت های لازم را می آموزید، به ذهنتان انسجام می بخشید، مسیر خود را به سمت تفکری مستقل تغییر می دهید و برای روبروشدن با چالشهای خلاقانۀ موجود در مسیر مهارت آماده می شوید.

استراتژی برای کامل کردن تجربه اندوزی ایده آل

سه گام ضروری که در دوره دانش اندوزی یگدیگر را پوشش می دهد شامل مشاهده عمیق(حالت تأثیرپذیری)، فراگیری مهارت‌‌ها مهم‌‌ترین و حساس‌‌ترین بخش دوران دانش‌‌اندوزی، یعنی تمرین برای کسب مهارت (حالت تمرین)، عمل (حالت مولد) است.

در طول تاریخ، افراد خبره و متخصص در تمام حوزه‌‌ها برای خودشان استراتژی‌های مختلفی در پیش گرفته‌‌اند. هشت استراتژی کلاسیک در تعقیب و تکمیل ایدۀ گذران دورۀ دانش‌‌اندوزی کمک ‌می کند، که شامل موارد زیر است.

  • ارزش دانش آموزی بیش از مادیات است.
  • افق‌های فکرتان را گسترش دهید.
  • بازگشت به احساس خودکم‌‌بینی
  • اعتماد به پیشرفت تدریجی
  • پیش به‌سوی مقاومت و سختی
  • هنگام شکست آموزگار خود باشید.
  • ترکیب «چه» و «چگونه»
  • پیشرفت با کمک آزمون‌وخطا

قدرت استاد را جذب کنید: پویایی استاد

زندگی کوتاه است و زمانی که برای آموختن و خلاقیت در اختیار شما قرار داده شده، نامحدود نیست. شما بدون هیچ راهنما، احتمالاً سال‌های گرانبهای عمرتان را در راه تلفیق دانش و تجربۀ به‌دست‌آمده از منابع مختلف هدر خواهید داد. به‌‌جای آن، باید دنباله‌رو نمونه‌ای باشید که افراد خبره و ماهر طی سالیان دراز به آن رسیده‌اند. آموزگاری مناسب بیابید که به بهترین وجه نیازهایتان را بازشناسد و آن‌ها را با وظیفۀ زندگی‌تان مرتبط کند. به‌محض اینکه دانشتان را درونی کنید، باید به راه بیفتید و هرگز در گوشه‌ای نایستید. هدفتان همیشه باید این باشد که در کسب مهارت از آموزگارتان پیشی بگیرید و بدرخشید.

بدترین پاداش برای معلم این است که شاگردش برای همیشه شاگرد بماند.
فردریش نیچه

شما وظیفه دارید مقابل استادتان متواضع باشید تا از او چیزی بیاموزید و نیروهای او را جذب کنید تا به بالاترین درجات راه پیدا کنید، اما معنای این سخن آن نیست که طی فرایند آموزش، همیشه حالت انفعالی داشته باشید. چهار راهبردی که در ادامه می‏آیند، طوری طراحی شده‌‌اند تا به شما کمک کنند به‌‌طور کامل از ارتباطتان بهره ببرید و با کمک انرژی خلاقانه، دانشی را که کسب کرده‌‌اید، تغییر دهید.

  • آموزگار را طبق نیاز و تمایلاتتان انتخاب کنید.
  • نگاهی عمیق به آینۀ  آموزگار
  • ایده‌‌های آموزگاران را تغییر دهید.
  • پویایی نوسانی ایجاد کنید.

مردم را همان‌‌گونه که هستند ببینید: هوش اجتماعی

اغلب، بزرگ‌‌ترین مانع در برابر عزم ما در راه رسیدن به مهارت، از غلبۀ احساساتمان در مواجهه با مقاومت و سوءاستفادۀ اطرافیانمان ناشی می‎شود. اگر دقت نکنیم ذهنمان درگیر پشت‌‌هم‌‌اندازی‌‌ها و جنگ‌های سیاسی بی‌‌پایان می‌شود. مشکل عمده‌ای که در عرصۀ اجتماعی با آن روبرو هستیم، تمایلات ساده‌‌لوحانۀ ما برای تکیه به مردم به قصد برآوردن نیازهای احساسی و خواهش‌های ما در لحظه است.

ما خیالات و نیت‌های آن‌ها را بد تعبیر می‌کنیم و واکنش‌های ما باعث آشفتگی و کشمکش می‌شوند. هوش اجتماعی، توانایی دیدن مردم با واقع‌‌بینانه‌‌ترین حالت ممکن است. با نگاهی به گذشته و دیدن خودفریبی‌های معمولمان، می‌توانیم بیاموزیم چگونه بر رفتار دیگران تمرکز کنیم و آن‌ها را در لحظه تشخیص دهیم. وقتی محیط اطرافمان را با آرامش می‌سنجیم، زمان بیشتری برای تمرکز و آموختن و کسب مهارت خواهیم داشت. موفقیت به‌‌دست‎آمده بدون داشتن چنین هوشی مهارت واقعی نخواهد بود.

دانستنی‌هایی ضروری برای کسب هوش اجتماعی می‎پردازیم: حسادت، سازگاری، خشونت، خودآزاری ، تنبلی، بلند پروازی ، خشونت انفعالی مورد مطالعه قرار می گیرد و در نهایت قدرت های خلاق را به وجود می آورد.

در برخورد با مردم، اغلب اوقات با مشکلات خاصی مواجه می‌شوید. این مشکلات باعث می‌شوند احساساتی شوید و در چشم‌‌انداز ساده‌‌لوحانه‌تان گیر بیفتید؛ مشکلاتی مانند نزاع‌های سیاسی غیرمنتظره، قضاوت‌های سطحی بر پایۀ ظواهر یا انتقاد‌های مغز‌های جزئی‌‌نگر از کارتان.
پیروی از چهار استراتژی ضروری متعلق به استادان قدیم و جدید، به شما کمک می‌کند تا با این چالش‌‌ها مواجه شوید و بر مبنای استدلال رفتار کنید تا بتوانید به هوش اجتماعی دست یابید.

  • اظهار نظر کردن فقط دربارۀ کارتان
  • شخص مناسب از خود بسازید.
  • خودتان را از منظر دیگران ببینید.
  • دربرابر احمق ها صبور باشید.

بیدار کردن ذهن چندبعدی حالت خلاق- فعال

با سیال‎شدن تفکر، ابعاد ذهنتان بزرگ می‌شود و بیش از پیش وجوه حقیقت را درمی‌یابید. در پایان، در مقابل بسیاری از قوانینی که در خود نهادینه کرده بودید، برخواهید خواست و آن‌ها را متناسب با روحیاتتان شکل خواهید داد. این نوآوری، شما را به اوج قدرت خواهد رساند.

کلید‌های کسب مهارت

چند چیز در ذهن من وجود دارد که در عین احساس رضایت، هم‌‌زمان مرا غمگین می‌کنند. چه چیز باعث می‌شود موفقیت شخص به‌‌خصوص در ادبیات شکل بگیرد؟ همان چیزی که شکسپیر آن را فراوان داشت. من فکر می‌کنم نوعی ظرفیت منفی باشد؛ همان‌که کمک می‌کند شخص در تردیدها، رازها و شک‌‌ها باقی بماند و پس از آن بدون هیچ کج‌‌خلقی به حقیقت و خرد دست ‌یابد. جان کیت

گام اول کار خلاقانه :

باید این‎گونه آغاز کنید: با نگریستن از زاویه‏ای جدید، مفهوم خود از خلاقیت را تغییر دهید. اغلب مردم خلاقیت را به چیز‌های خردمندانه، یعنی راهی خاص برای اندیشیدن وابسته می‌دانند.

گام دوم: استراتژی‌های خلاق

ذهنتان را همانند ماهیچه‌‌ای ببینید که به‌‌طور طبیعی جمع نمی‌شود؛ مگر اینکه آگاهانه آن را جمع کنید. دو دلیل باعث جمع‌شدن ماهیچۀ ذهن می‌شود. اول اینکه ما اساساً ترجیح می‌دهیم پذیرای افکار و شیوه‌های تفکر شبیه به هم باشیم، زیرا آن‌ها به ما حس ثبات رأی و صمیمیت می‌دهند. پیروی از همین روش‌ها نیز مقدار زیادی از نیروی ما را ذخیره می‌کند. ما مخلوق عادت‌هایمان هستیم.

این فشردگی فرایند، همۀ ما را پریشان می‌کند. بهترین کار این است که این آشوب را بپذیرید. تنها راه‌حل، اتخاذ استراتژی‌هایی است که ذهن را باز کند و اجازه دهد وارد یکی از مسیر‌های تفکر شود. این نه‌‌تنها برای فرایند خلاق ضروری است، بلکه به شکلی نامحدود برای ذهن و روانمان هم شفابخش است.

جان کیتس درخصوص فرایند خلاق «جهان پیرامون ما بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوانیم تجسمش کنیم. ما با احساسات محدود و با کمک ناخودآگاهمان تنها می‌توانیم نگاهی اجمالی به بخشی از واقعیات بیندازیم. بنابراین، هر چیزی در این دنیا پیوسته در تغییر است. کلمات ساده و افکار نمی‌توانند این تغیّر و پیچیدگی را در بر بگیرند. تنها راه‌حل برای روشن‌شدن فکر این است که به ذهن اجازه دهیم خودش تجربه‎اش را جذب کند؛ بی‌آنکه دربارۀ معنی‏اش قضاوت کنیم. ذهن باید بتواند شک‌‌ و ناامنی‌‌ را تا حد امکان احساس کند. اگر ذهن در این حالت بماند و مشتاقانه در پی شگفتی‌های جهان باشد، ایده‌‌هایی بروز خواهند کرد. این ایده‎ها در مقایسه با نتایج و قضاوت‎های اولیه‎مان، ابعادی بزرگ‌تر و واقعی‌تر خواهند داشت.»

گام سوم: پیشرفت خلاقانه- تنش و بینش

در زندگی خلاقانۀ اغلب استادان، الگوهایی این‌‌چنین دیده می‌شود: آن‌ها با دریافت اولین الهام و تحریک موفقیت‌‌های احتمالی، طرحی را آغاز می‎کنند. طرحشان عمیقاً با روحیات و فطرتشان ارتباطی فوق‌‌العاده جاندار و روح‌‌بخش برقرار می‌کند.
هم‌‌زمان با اولین هیجانات عصبی که آن‌ها را وارد مسیری خاص می‌کند، ایده‎شان به‌‌تدریج شکل می‌گیرد و انرژی‌شان را در ایده‌‌های واقعی و شکوفا هدایت می‌کند. اما این استادان به‌‌ناچار خصوصیات دیگری نیز دارند که فرایند کارشان را پیچیده می‌کند: آن‌ها به آسانی از کارشان راضی نمی‌‌شوند. هم‌‌زمان با هیجان‌‌زده‌شدنشان، وجود آن‌ها را احساس شک دربارۀ شایسته‌بودن کارشان فرا می‌گیرد. آن‌ها معیارهای درونی بالایی دارند. ضمن پیشرفت، آشوب‌‌ها و مشکلات موجود در ایدۀ اولیه را کشف می‌کنند؛ مشکلاتی که ابتدا از وجودشان بی‌خبر بودند.

در دورۀ دانش‌‌اندوزی به مشاوران و کسانی که مافوق شما هستند اعتماد می‌کنید تا شما را به معیارهای لازم نزد اهل نظر برسانند. اما اگر دقت نداشته باشید، این نیاز شما برای گرفتن موافقت دیگران، در مراحل بعد نیز ادامه می‏یابد. به‌‌جای اعتمادکردن به استاد برای کارتان، اگر مدام دربارۀ کارتان نامطمئن باشید و به قضاوت دیگران بیندیشید، عادت می‌کنید به ابراز عقیدۀ عموم اعتماد کنید.

 

برچسب‌ها: کتاب مهارت های استادی | رابرت گرین | چگونه قدرتمند شویم | قوانین قدرت | استاد شوید | سیاستمداران بخوانند | کتاب مستری از رابرت گرین | نشر هورمزد | انتشارات هورمزد

این کتاب را نیز ببینید: هفت عادت مردمان موثر | استفان کاوی
از زمانی که کتاب هفت عادت مردمان موثر برای اولین بار به چاپ رسید، دنیا به‌طور شگفت‌انگیزی دگرگون شد. ما از عصر صنعتی به عصر اطلاعات گذر کرده‌ایم که نتیجه‌های زیادی را در پی داشته است. از طرف دیگر، امروزه با چالش‌هایی در زندگی‌ شخصی، خانوادگی و کاری خود روبه‌رو هستیم که در یک یا دو دهۀ قبل به هیچ وجه قابل تصور نبود. این چالش‌ها به‌خاطر نظم و ترتیب جدید مسأله‌ها و نیز تفاوت ‌آن‌ها با مسائل دوره‌های پیشین است...
ادمه مطلب
این کتاب را نیز ببینید: هورمزد با چهار عنوان جدید در حوزه موفقیت و بازاریابی آمد | خبرگزاری کتاب
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سه کتاب «مهارت‌های استادی»، «۱۸ قانون قدرت» و «تمام روز شارژ باشیم» در مجموعه «سری کتاب‌های حوزه موفقیت» و کتاب «برند محبوب: چشم‌اندازی فراتر از برند» در مجموعه «سری کتاب‌های حوزه کسب و کار» نشر هورمزد منتشر شده‌اند.
اطلاعات بیشتر خبرگزاری ایبنا