دایره المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان

تاریخ دندانپزشکی جهان

مولف: دکتر حسین تجدد

ناشر: هورمزد

دایره المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان دکتر حسین تجدد
تاریخ دندانپزشکی دکتر حسین تجدد

دایره المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان

تاریخ دندانپزشکی جهان

دکتر حسین تجدد | دایره المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان | تاریخ دندانپزشکی جهان

دکتر حسین تجدد دوم مهرماه ۱۳۰۷ خورشیدی در یکی از خانواده‌های کهن رفسنجان زاده شد. پدرش قاسم تجدد مردی روشنفکر، آگاه و کتاب‌خوان بود و به دلیل ترقی‌خواهی و تجددطلبی نام خانوادگی «تجدد» را برای خود برگزید. مادرش اقدس تجدد نوه‌ی مستشارالممالک، دختر غلامحسین‌خان زند ملقب به سالار مقتدر (فرمانده تیپ کرمان) از خاندان کریم‌خان زند بود. حدود یک قرن قبل که اقدس، همسر قاسم تجدد، از کرمان به رفسنجان عزیمت کرد، دارای سوابق فرهنگی درخشان و مدرک تحصیلی کلاسیک بود.
حسین تجدد تحصیلات شش‌ساله‌ی ابتدائی و دوره‌ی اول متوسطه را تا کلاس هشتم در رفسنجان و بقیه‌ی دوران تحصیل را، از کلاس هشتم تا یازدهم، در دبیرستان پهلوی کرمان و سال آخر متوسطه را در دبیرستان سعدی اصفهان -که در آن زمان از مشهورترین و شناخته‌ترین دبیرستان‌های ایران بود- گذراند و در هر دو مقطع تحصیلی ابتدایی و متوسطه رتبه‌ی نخست را کسب کرد. آنگاه پس از کسب موفقیت در کنکور پزشکی، تحصیلات عالی خود را در دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه تهران به پایان رساند. وی سپس به نیت خدمت به زادگاه خود در مقام پزشکی دلسوز و خدمتگزار به مدت ده‌سال در استان کرمان، -در شهرهای بم و رفسنجان- با عزمی راسخ و استوار صمیمانه به خدمت پرداخت.
این خدمات در بخش عمومی او را به تشخیص‌ها و درمان‌های ابتکاری چندی رهنمون شد و همچنین برای نخستین‌بار با بیماری‌ها و عوارض ویژه‌ی ناشی از کار قالیبافان و دیگر دست‌اندرکاران صنعت فرش در شرایط غیر بهداشتی، آشنا و به مسائل مختلف این صنعت و هنر علاقه‌مند گردید؛ که شرح مفصل آن‌ها در این زندگی‌نامه فشرده نمی‌گنجد؛ به‌طوری‌که در ارتباط با این خدمات و کشفیات چند سال بعد، یعنی در سال ۱۳۵۴، برنده‌ی جایزه‌ی علمی از شورای عالی تحقیقاتی دانشگاه‌ها شد. سرانجام پژوهش و نظرات دکتر تجدد درباره‌ی آسیب‌های جسمی کارگران صنعت فرش و بهداشتی نبودن شرایط کار منجر به اصلاح کارگاه‌ها با ایجاد داروهای جدید بهداشتی و صندلی‌ها و نیمکت‌های ایمن و نشیمنگاه‌های راحت، بدون عوارض جسمی و در نهایت اصلاح شرایط نور و تهویه و دیگر نکات بهداشتی کارخانه‌های قالیبافی -براساس پیشنهادها و طرح‌های اصلاحی دکتر تجدد- انجامید.
دکتر تجدد پس از ده سال خدمت در استان کرمان -به‌ویژه رفسنجان زادگاهش که وی را پرورانده بود- نتیجه‌ی کوشش‌های خود را در نشریه‌ای با عنوان «چه کرده‌ایم؟» تشریح و منتشر کرد، سپس برای گذراندن دوره‌‌ی تخصصی با استفاده از بورسیه به تهران آمد؛ نخست درجه‌ی «MPH» (فاستر بهداشت عمومی) و سپس دوره‌ی دکترای تخصصی بهداشت عمومی و دوره‌ی بیماری‌های داخلی و گوارش را با موفقیت گذرانید و ضمن خدمت و آموزش و تدریس، انجمن صنفی و رفاهی دانشجویان دانشکده‌ی بهداشت دانشگاه تهران را پایه‌گذاری کرد. دکتر تجدد پس از انتقال به تهران و گذراندن دوره‌های تخصصی، دیگر علاقه‌ای به کار اداری از خود نشان نداد و در وزارت بهداری تهیه‌کننده‌ی مقالات آموزشی و دستورالعمل‌های بهداشتی درمانی و مدرس دوره‌های آموزشی و تکمیلی پزشکان و پیراپزشکان بود.
در دانشگاه تهران و دانشکده‌ی بهداشت و آموزشگاه‌های عالی، به عنوان استاد مدعو و مدرس، به تدریس بهداشت عمومی و سفرها و پژوهش‌های علمی مشغول شد. وی همچنین در بخش خصوصی «کلینیک شبانه‌روزی گیشا» را در سال ۱۳۵۲ و مرکز پزشکی جراحی پارس «تجدد» را در سال ۱۳۸۶ در همان منطقه تأسیس نمود؛ که هم‌اکنون کلینیک گیشا تبدیل به پلی‌کلینیک تخصصی شده و مرکز جراحی پارس تجدد هم در ۷ طبقه و بخش‌های گوناگون به‌زودی راه‌اندازی و گشایش خواهد یافت…

دکتر حسین تجدد | دایه المعارف ۱۰ هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان

من از نوجوانی به کشورم، به سرزمینی که نامش ایران است علاقه و دل‌بستگی زیاد دارم. به بسیاری از کشورها و سرزمین‌های بیگانه سفر کرده‌ام بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ۵ قاره جهان را دیده‌ام، گردشگری کرده‌ام، کنجکاوی کرده‌ام، خوب و بد را دیده‌ام، زشت و زیبا را دیده‌ام، کوه‌ها، دشت‌ها، دره‌ها و منظره‌های سبز و خرم، آبشارهای کم‌نظیر، صدای یکنواخت و آرامش‌بخش اقیانوس‌ها و دریاهای پهناور، ساحل‌ها و پلاژهای زیبا و شگفت‌انگیز را دیده‌ و شنیده‌ام، بسیاری از موزه‌های بزرگ جهان را ساعت‌ها تماشا کرده‌ام و با دیدن بقایا و آثار میلیون‌ها سال زندگی بشر در خود فرو رفته‌ام حتی بسیاری از آثار و تمدن فرهنگ چند هزارساله کشور خودمان را در این موزه‌ها دیده‌ام و احساس غرور و شادمانی به من دست داده است، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی تحقیقاتی بعضی از کشورهای پیشرفته جهان را دیده‌ام، بسیار آموخته‌ام و درس گرفته‌ام و… من در تمام سفرهای خود سفرنامه نوشته‌ام و درک و استنباط خود را از آنچه دیده و شنیده‌ام نوشته و بیان کرده‌ام من به همه شهرها و مناطق کشور عزیز و خشک و کم آب خودم هم سفر کرده‌ام. من بارها و بارها بیابان‌های بی‌آب و گیاه کویر لوت در میهنم را نگریسته‌ام سرانجام با همه این سیروسفرها ایران را بیش از هر نقطه دیگری در جهان دوست دارم و تحت هر شرایطی هیچ‌گاه در مغزم راه نیافت که از سرزمین آبا و اجدادی‌ام ایران عزیز برای همیشه خارج شوم و در کشورهای خارج اقامت گزینم.
دکتر تجدد می‌گوید:
من معتقدم هر ایرانی باید سفر کند،‌کسب اطلاعات کند، ببیند و بیاموزد و یاد بگیرد اگر شرایط لازم را دارد دانشگاه برود و در حد عالی تحصیل کند تا وجودش مفیدتر شود، سرانجام به میهنش بازگردد، بدی‌ها را که دیده است فراموش کند و خوبی‌هایی را که دیده است در کشورش تجربه نماید و به هم‌وطنانش بیاموزد، هر ایرانی باید برای کشورش، خانواده‌اش و مردمی که او را پرورانده‌اند خدمت کند و دل بسوزاند، همان‌گونه که ما در طول تاریخ پرافتخار و درخشان خودمان بسیار چیزها به جهانیان آموختیم و یاد داریم امروز نیز ما می‌توانیم و حق داریم بسیاری از چیزها را از دانش و تکنولوژی پیشرفته آن‌ها بیاموزیم و درعین‌حال می‌توانیم بسیاری از ارزش والای انسانی و مزیت‌هایی که از آن‌ها برخورداریم را به آن‌ها یاد بدهیم…

عیدی کتاب هدیه دهیم

طرح «کتاب، دوست خوب زندگی» با مطالعه‌ی کامل و با در نظر گرفتن همه‌ی موارد، در اقدامی خلاقانه و برای اولین‌بار در کشور، کتاب را –به‌روشی کاملاً خاص- در یک بسته، با نشان و برند شرکت، به‌عنوان هدیه‌ی ارزشمندی ارائه داده؛ طوری که هم مشتری را کاملاً راضی نگه داشته، هم هدف‌های تبلیغاتی شرکت را کاملاً برآورده نموده و هم خدمتی به فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در کشور باشد.

اگر شما هم قصد خرید کتاب به این روش دارید، لطفاً با شماره‌ی ۱۲۶  ۱۲۵  ۶۶  ۰۲۱ انتشارات هورمزد تماس حاصل نمایید.

انواع بسته‌بندی کتاب در نشر هورمزد

تاریخ دندانپزشکی جهان دکتر حسین تجدد

آغاز فروش بسته همراه مدیران | ۱۶ کتاب مدرسه کسب و کار هاروارد، ۲۰۱۷
دانشگاه کسب و کار هاروارد، هرساله تعدادی از بهترین مقالات کسب‌وکار دنیا را در قالب کتاب‌هایی برای مدیران، معرفی می‌نماید و درروزهای پایانی ماه اکتبر، جهت فروش عرضه می‌نماید. امسال نیز، ۱۶ کتاب را در یک بسته برای مدیران ارائه داده است که به‌صورت پیش‌فروش روی سایت هاروارد موجود بوده و از ۲۴ اکتبر (دوم آبان ۹۶) عرضه می‌گردند. انتشارات هورمزد، این کتاب‌ها را پیشاپیش خریداری نموده و ترجمۀ آن‌ها را درست از دوم آبان، توسط تیم زبدۀ مترجمین هورمزد، آغاز نموده و همزمان توسط تیم ویراستاری حرفه‌ای «ویراستاران بدون مرز» کار ویرایش به انجام خواهد رسید و در سریع‌ترین زمان ممکن، این کتاب‌ها با ترجمۀ فارسی در اختیار مخاطبان هورمزد قرار خواهد گرفت.
پیش‌خرید بستۀ همراه مدیران
Revolution Slider Error: Slider with alias tajadod not found.
Maybe you mean: 'main-slider' or 'book' or 'book2' or 'book3' or 'books2' or 'book5'
شاید بخواهید این مطلب را نیز ببینید: آغاز پیش فروش کتاب سقلمه | ریچارد تیلر: برنده جایزه نوبل ۲۰۱۷
راه‌حل پیشنهادی ریچارد تیلر برای جلوگیری از «بدرفتاری اقتصادی»، زدن به اصطلاح «سقلمه‌ای» به مردم است که از آن طریق به خوش‌رفتاری اقتصادی روی آورند. او می‌گوید که به عنوان مثال می‌توان مردم را تشویق کرد تا برنامه‌ریزی‌های درازمدت بیشتری برای زندگی خود داشته باشند و یا برای دوران بازنشستگی خود پس‌انداز کنند. کمیته نوبل معتقد است که آثار ریچارد تیلر سطح آگاهی مردم را بالا برده و به آن‌ها کمک کرده تا شگردهای تبلیغاتی را بشناسند و در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خود هوشیار باشند.
پیش‌خرید کتاب سقلمه

دکتر حسین تجدد به روایت پروفسور سید حسن امین سرپرست علمی دایره‌المعارف ایران‌شناسی و

نویسنده کتاب‌های ارزشمند «دایره‌المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان» و «تاریخ دندانپزشکی جهان»

به قلم: پروفسور سید حسن امین
سرپرست علمی دایره‌المعارف ایران‌شناسی
استاد پیشین کرسی حقوق دانشگاه گلاسگوکالیدونیا – انگلستان

دکتر حسین تجدد دوم مهرماه ۱۳۰۷ خورشیدی در یکی از خانواده‌های کهن رفسنجان زاده شد. پدرش قاسم تجدد مردی روشنفکر، آگاه و کتاب‌خوان بود و به دلیل ترقی‌خواهی و تجددطلبی نام خانوادگی «تجدد» را برای خود برگزید. مادرش اقدس تجدد نوه‌ی مستشارالممالک، دختر غلامحسین‌خان زند ملقب به سالار مقتدر (فرمانده تیپ کرمان) از خاندان کریم‌خان زند بود. حدود یک قرن قبل که اقدس، همسر قاسم تجدد، از کرمان به رفسنجان عزیمت کرد، دارای سوابق فرهنگی درخشان و مدرک تحصیلی کلاسیک بود.
حسین تجدد تحصیلات شش‌ساله‌ی ابتدائی و دوره‌ی اول متوسطه را تا کلاس هشتم در رفسنجان و بقیه‌ی دوران تحصیل را، از کلاس هشتم تا یازدهم، در دبیرستان پهلوی کرمان و سال آخر متوسطه را در دبیرستان سعدی اصفهان -که در آن زمان از مشهورترین و شناخته‌ترین دبیرستان‌های ایران بود- گذراند و در هر دو مقطع تحصیلی ابتدایی و متوسطه رتبه‌ی نخست را کسب کرد. آنگاه پس از کسب موفقیت در کنکور پزشکی، تحصیلات عالی خود را در دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه تهران به پایان رساند. وی سپس به نیت خدمت به زادگاه خود در مقام پزشکی دلسوز و خدمتگزار به مدت ده‌سال در استان کرمان، -در شهرهای بم و رفسنجان- با عزمی راسخ و استوار صمیمانه به خدمت پرداخت.
این خدمات در بخش عمومی او را به تشخیص‌ها و درمان‌های ابتکاری چندی رهنمون شد و همچنین برای نخستین‌بار با بیماری‌ها و عوارض ویژه‌ی ناشی از کار قالیبافان و دیگر دست‌اندرکاران صنعت فرش در شرایط غیر بهداشتی، آشنا و به مسائل مختلف این صنعت و هنر علاقه‌مند گردید؛ که شرح مفصل آن‌ها در این زندگی‌نامه فشرده نمی‌گنجد؛ به‌طوری‌که در ارتباط با این خدمات و کشفیات چند سال بعد، یعنی در سال ۱۳۵۴، برنده‌ی جایزه‌ی علمی از شورای عالی تحقیقاتی دانشگاه‌ها شد. سرانجام پژوهش و نظرات دکتر تجدد درباره‌ی آسیب‌های جسمی کارگران صنعت فرش و بهداشتی نبودن شرایط کار منجر به اصلاح کارگاه‌ها با ایجاد داروهای جدید بهداشتی و صندلی‌ها و نیمکت‌های ایمن و نشیمنگاه‌های راحت، بدون عوارض جسمی و در نهایت اصلاح شرایط نور و تهویه و دیگر نکات بهداشتی کارخانه‌های قالیبافی -براساس پیشنهادها و طرح‌های اصلاحی دکتر تجدد- انجامید.
پرفسور حسن امیندکتر تجدد پس از ده سال خدمت در استان کرمان -به‌ویژه رفسنجان زادگاهش که وی را پرورانده بود- نتیجه‌ی کوشش‌های خود را در نشریه‌ای با عنوان «چه کرده‌ایم؟» تشریح و منتشر کرد، سپس برای گذراندن دوره‌‌ی تخصصی با استفاده از بورسیه به تهران آمد؛ نخست درجه‌ی «MPH» (فاستر بهداشت عمومی) و سپس دوره‌ی دکترای تخصصی بهداشت عمومی و دوره‌ی بیماری‌های داخلی و گوارش را با موفقیت گذرانید و ضمن خدمت و آموزش و تدریس، انجمن صنفی و رفاهی دانشجویان دانشکده‌ی بهداشت دانشگاه تهران را پایه‌گذاری کرد. دکتر تجدد پس از انتقال به تهران و گذراندن دوره‌های تخصصی، دیگر علاقه‌ای به کار اداری از خود نشان نداد و در وزارت بهداری تهیه‌کننده‌ی مقالات آموزشی و دستورالعمل‌های بهداشتی درمانی و مدرس دوره‌های آموزشی و تکمیلی پزشکان و پیراپزشکان بود.
در دانشگاه تهران و دانشکده‌ی بهداشت و آموزشگاه‌های عالی، به عنوان استاد مدعو و مدرس، به تدریس بهداشت عمومی و سفرها و پژوهش‌های علمی مشغول شد. وی همچنین در بخش خصوصی «کلینیک شبانه‌روزی گیشا» را در سال ۱۳۵۲ و مرکز پزشکی جراحی پارس «تجدد» را در سال ۱۳۸۶ در همان منطقه تأسیس نمود؛ که هم‌اکنون کلینیک گیشا تبدیل به پلی‌کلینیک تخصصی شده و مرکز جراحی پارس تجدد هم در ۷ طبقه و بخش‌های گوناگون به‌زودی راه‌اندازی و گشایش خواهد یافت.
دکتر تجدد نه‌تنها در مقام یک پزشک و استاد مدعو و مدرس علم بهداشت عمومی سابقه‌ای درخشان در خدمت به اجتماع و جویندگان این دانش دارد، در سطحی گسترده‌تر از نوجوانی در عرصه‌ی سیاست و اجتماع فعال بوده است. اولین تلاش وی به هنگامی دانش‌آموزی‌اش در قالب تأسیس «گروه مبارزان ملی» برای مقابله و مبارزه با تحرکات بیگانه‌پرستان حزب توده در کرمان و رفسنجان متبلور شد. این تلاش‌ها در دوران دانشجوئی‌اش در تهران شدت گرفت و به تأسیس «سازمان ایران دوستان» با همکاری «نصرت‌الله خوش‌زبان» محمدعلی شاملو و علی‌اکبر بیداران و سپس گروه «ناسیونالیست‌ها» با همکاری شاپور زندنیا و فریبرز بزرگ‌زاده انجامید. سپس در سال ۱۳۲۶ به سازمان پان ایرانیسم با همراهی محسن پزشکپور، محمدرضا عاملی تهرانی و علینقی عالیخانی کشیده شد که به فاصله‌ی چندی به مکتب ایرانیسم و در سال ۱۳۳۰ به حزب پان ایرانیست تبدیل گردید.
دکتر تجدد در اولین کنگره‌ی عمومی حزب پان ایرانیست به سال ۱۳۳۰ به‌عنوان یکی از پنج نفر اعضای کمیته‌ی عالی رهبری و یکی از پنج بنیان‌گذاران این حزب انتخاب گردید که همراه با نهضت ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق بود و حزب پان ایرانیست در عرصه‌ی تظاهرات، میتینگ‌ها و دمونستراسیون‌ها و بسیج کردن دانشجویان و جوانان نقش مؤثر و سازنده‌ای به عهده داشت؛ به‌طوری‌که بعد از قیام سی‌ام تیر ۱۳۳۱راه‌اندازی دمونستراسیون عظیم چند هزارنفری بصری و سازمان‌دهی حزب پان ایرانیست و شرکت دانشجویان دانشگاه تهران و دانش‌سرای عالی به محل کار و منزل دکتر مصدق در خیابان کاخ (فلسطین کنونی) به ملاقات ایشان رفتند. دکتر مصدق پنج‌تن از نمایندگان حزب پان ایرانیست و دانشجویان را به حضور پذیرفت که یکی از آن‌ها دکتر تجدد بود. این ملاقات یک‌ساعت به طول انجامید و دیدارکنندگان ضمن تبریک به مناسبت پیروزی‌هایی که دکتر مصدق به دست آورده بود گفتگوهای گوناگونی با رهبر ملی شدن صنعت نفت و نهضت عظیم ملت ایران به عمل آوردند و دو مورد از خواسته‌های خود را به ایشان اعلام کردند:
۱- مجازات مسببین حادثه ۳۰ تیر ۱۳۳۱
۲- مبارزه با کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها و راندن آن‌ها از صف نیروهای ملی و جنبش ملی شدن صنعت نفت.
در پایان ملاقات، دکتر مصدق به‌هر یک از این ۵ نفر یک قطعه عکس امضاء شده‌ی خود را هدیه داد.
به مناسبت فرارسیدن روز چهلم شهدای سی‌ام تیر ۱۳۳۱، اجتماع عظیم چند هزارنفری از پان‌ایرانیست‌ها و دانشجویان دانشگاه تهران و دانش‌سرای عالی و مدارس عالی و گروهی از دانش‌آموزان و سایر گروه‌ها مقابل دانشگاه تهران تشکیل گردید. در این مراسم باشکوه چند نفر از دانشجویان سخنرانی کردند و ضمن تجلیل از شهدا، خواستار محاکمه و مجازات مسببین این حادثه‌ی دردناک و دشمنان و توطئه‌گران نهضت ملی ایران شدند. در پایان از بین دانشجویان ۵ نفر به سرپرستی دکتر تجدد در مزار شهدا حضور یافتند و در این مراسم باشکوه دکتر تجدد با نثار گل و ادای احترام به ارواح مقدس شهدا سخنرانی پر شوری ایراد کرد.
دکتر تجدد در سال ۱۳۴۹ به همراه گروهی از بلندپایه‌گان و فعالین حزبی از حزب پان‌ایرانیست کناره‌گیری کرد. به گفته‌ی وی، علت این کناره‌گیری، فرد پرستی، تک‌روی، جاه‌طلبی، خودکامگی، حق‌کشی، بی‌اخلاقی، مال‌اندوزی و زیر پا گذاشتن سوگند حزبی در برابر کتاب آسمانی و پرچم ایران به‌وسیله بعضی از اعضای کمیته‌ی عالی رهبری و مسئولین حزبی، به‌خصوص محسن پزشکپور دبیر کل حزب بود که باعث سقوط حزب از جایگاه بلند خود شده بود؛ و در نتیجه جوانان پاکباز، نیک‌سرشت، بااحساس، پرشور و فداکاری که به‌سوی حزب آمده بودند گروه‌گروه سنگرهای حزب را با یأس و ناامیدی ترک می‌کردند و چه‌بسا با این سرخوردگی به دامن احزاب و گروه‌های ضد ملی و ضد ایرانی می‌افتادند.
دکتر تجدد به‌عنوان مردی که فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی گروهی را در ذات و نهاد خود دارد پس از کناره‌گیری از حزب پان ایرانیست برای تحقق بخشیدن به خواسته‌ها و آرمان‌های بلند خود به دنبال فرصت ورود به عرصه‌ی جدیدی گشت.
از دیگر کوشش‌های سیاسی دکتر تجدد تأسیس حزب ایرانیان است که در دی‌ماه ۱۳۴۹ با همکاری دکتر فضل‌الله صدر تشکیل شد و دکتر تجدد به‌عنوان قائم‌مقام دبیر کل و مسئول تشکیلات و تبلیغات در آن نقش اول را داشت. البته در پی تأسیس حزب رستاخیز در اسفند ۱۳۵۳ همه‌ی احزاب سیاسی از جمله «ایرانیان» منحل شدند و از قائم‌مقامات احزاب منحل شده خواسته شد که با سمت مشاوران دبیر کل حزب رستاخیز به سازمان‌دهی حزب جدید اقدام کنند. در نتیجه دکتر جواد سعید (از حزب ایران نوین) دکتر محمدحسین موسوی (از حزب مردم) و دکتر حسین تجدد (از حزب ایرانیان) به هیئت دولت دعوت شده و ضمن چند ساعت تبادل نظر مقرر گردید که آن‌ها در مکانی که تعیین خواهد شد مستقر شوند و تمام کارهایی که لازم است پیش‌بینی کنند؛ به‌ویژه کمیته‌هایی را برای نوشتن اساسنامه و مرامنامه تشکیل دهند. بعداً در انتخاباتی که انجام گرفت دکتر تجدد به‌عنوان عضو و منشی هیئت اجرائی و عضو دفتر سیاسی حزب رستاخیز برگزیده شد. همچنین دکتر تجدد در دوره بیست و چهارم مجلس شورای ملی که حزب رستاخیز ۳ تا ۴ کاندیدا را برای هر حوزه‌ی انتخاباتی که یک نفر نماینده داشت تعیین صلاحیت می‌کرد و به مردم اختیار می‌داد که با آراء خود یکی از آن‌ها را انتخاب کنند. دکتر تجدد با رأی طبیعی (یعنی برخورداری از هشتاد درصد کل آراء) به نمایندگی مردم رفسنجان انتخاب شد و این خدمت را با جدیت و فعالیت دنبال کرد؛ چنانکه به ریاست کمیسیون پست و تلگراف مجلس و به عضویت کمیسیون بودجه هم انتخاب گردید.
کتاب سال جمهوری اسلامی ایراندکتر تجدد در جریان انقلاب ۱۳۵۷ همچنان به مسائل ملی کشور می‌اندیشید و به دنبال برقراری حکومت نظامی در ۱۷ شهریور و کشتار مردم در میدان ژاله (شهدا) که به جمعه‌ی سیاه معروف شد، موضع خود را بازنگری کرد؛ به‌طوری‌که اگر دکتر محمدرضا عاملی تهرانی از دوستان قدیمی و هم‌رزم او سمت وزارت اطلاعات را در دولت شریف امامی پذیرفت ولی هنگامی‌که ارتشبد غلامرضا ازهاری در آبان ماه ۱۳۵۷ این سمت را به دکتر تجدد پیشنهاد کرد او عاقلانه آن را رد کرد و لذا سپهبد ابوالحسن سعادتمند که سرپرست آن وزارتخانه بود به وزارت ارتقاء یافت.
مهم‌تر آنکه دکتر تجدد در ۷ آبان ۱۳۵۷ تشکیل فراکسیون آرمان ایرانیان را با ۳۷ نفر نماینده در مجلس شورا اعلام کرد که عملاً به معنای اعلام فروپاشی کامل حزب رستاخیز بود. همچنین در روزی که دکتر شاپور بختیار (از رهبران حزب ایران) بدون اخذ موافقت از همکاران خود در نهضت ملی، فرمان نخست‌وزیری را از محمدرضا شاه پهلوی پذیرفت و از مجلس رأی اعتماد گرفت دکتر تجدد به‌عمد از شرکت در آن جلسه رأی‌گیری خودداری نمود و به بختیار رأی نداد ولی در عوض در مقام رئیس کمیسیون آرمان ایرانیان به‌اتفاق چند تن از نمایندگان عضو آن فراکسیون در نخست‌وزیری با بختیار دیدار کرد و در نتیجه اعضائی این فراکسیون تصمیم گرفتند که دیگر در جلسات مجلس شرکت نکنند دکتر تجدد در سال‌های پس ‌از انقلاب اسلامی با گذاشتن وقت بیشتر در کارهای پژوهشی و فرهنگی و نویسندگی که از جوانی به آن‌ها علاقه داشت تألیفات و پژوهش‌های ارزشمندی را در قالب تعداد زیادی دایره‌المعارف و کتاب و مقاله ارائه کرد ما نیز خوشحالیم که تاکنون بیش از ده مقاله از مقالات این پزشک فرزانه و پژوهشگر خدمتگزار را در ماهنامه حافظ چاپ و منتشر کرده‌ایم دایره‌المعارف حاضر یکی از ارزنده‌ترین کتاب‌های جامع در زمینه هنر و صنعت فرش دستبافت ایران نیز محصول مطالعات ایشان است که از سوی انتشارات دایرۀالمعارف ایران‌شناسی چاپ شده و دایره‌المعارف و کتاب‌های متعدد دیگری را نیز در دست چاپ و انتشار دارند که به‌موقع در جایگاه خود معرفی خواهند شد.
اینک که سخن پروفسور امین درباره زندگی‌نامه دکتر تجدد به پایان رسید بازمی‌گردیم به فصل‌نامه تخصصی تاریخ معاصر ایران سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۳۸۹ به قلم نویسنده توانا مرتضی رسولی پور که ضمن مصاحبه مفصلی از دکتر تجدد سؤال می‌کند.
اینکه هنوز عده‌ای به بقای نظام شاهنشاهی امیدوار بودند و شما هم تشکیل فراکسیون آرمان ایرانیان را در مجلس اعلام کردید… قبل از آن لطفاً از فعالیت‌های خود در دوران نمایندگی مجلس دوره ۲۴ بفرمائید. آیا قبلاً هم نامزد نمایندگی مجلس شده بودید؟
من سه بار نامزد نمایندگی مجلس شدم، یک‌بار از شهرستان بم، در سال ۱۳۴۲ انتخابات دورۀ بیست و یکم بود. به سه دلیل از این شهرستان نامزد شدم. اول اینکه چند سال در این شهرستان خدمات پزشکی شایان و قابل توجهی برای مردم انجام داده بودم. دوم اینکه قشرهای گوناگون مردم ماه‌ها قبل از انتخابات برای نامزدی من برنامه‌ریزی کرده بودند و زمینه‌هایی در شهر و روستاها فراهم شده بود. سوم اینکه از جانب مادر، ارتباطات خانوادگی و دودمانی با مردم بم داشتم.
در انتخابات دورۀ بیست و یکم بارها از سوی دولت و روزنامه‌ها اعلام شده بود که انتخابات آزاد است ولی برعکس این تبلیغات دروغین، در پنجم شهریور ۱۳۴۲ کنگره‌ای به نام کنگرۀ آزاد زنان و آزادمردان در تهران برگزار شد و نخست‌وزیر، وزیران، شهردار وقت تهران و گروهی از منتفذین برای رسیدن به هدف‌های خاص و از پیش تعیین‌شده و جلوگیری از راه یافتن نمایندگان واقعی مردم به مجلس، این کنگره را رهبری می‌کردند.
در ۱۹ شهریور ۱۳۴۲ فعالیت این کنگره پایان یافت و اسامی نامزدهای مجلس را در سراسر کشور اعلام کرد و انتخابات را رسماً به انتصابات تبدیل نمود. شخصی که به‌عنوان کاندیدای بم معرفی شد از بیماران و دوستان من بود اما علاقه‌ای به این کار نداشت و نمی‌دانست نمایندۀ مجلس چه وظایفی دارد. خرده کشاورزی بود که هنگام سفر، از طریق رادیوی اتومبیلش شنید که نمایندۀ مردم بم شده. اول فکر کرد حتماً اشتباه شنیده ولی موقعی که دیگران هم خبر را تأیید کردند باورش شد و مطمئن گردید که درست شنیده است. در همین زمان به دیدن فرماندار بم که در موضوعات مختلف با او همکاری اداری داشتم رفتم. فرماندار گفت: همین امروز از نامزدی بم انصراف بدهید و کنار بروید و دراین‌باره با احدی حرف نزنید چون دستور محرمانه آمده که این فرد نمایندۀ بم باشد. او گفت در سراسر کشور همین‌طور است و در واقع تمام افرادی را که کنگره معرفی کرده نمایندۀ منصوب شده هستند. در رفسنجان هم که شهر خودتان است، باز فردی که معرفی شده، به نمایندگی رسیده است. انتخاباتی در کار نیست و ما فقط باید صورت ظاهر را درست کنیم و ترتیباتی که معمول است فراهم سازیم. به‌این‌ترتیب، با صدور اعلامیه، کناره‌گیری خود را از نامزدی انتخابات اعلام کردم. آن هنگام بود که فهمیدم در ایران انتخابات آزاد، یعنی انتصابات از سوی کنگره آزاد زنان و آزادمردان و یا صدور صورت‌جلسه‌ای بنام اعتبارنامه از سوی عده‌ای دست‌نشانده بنام اعضای انجمن نظارت بر انتخابات تنظیم و اجرا می‌شد.
ناگفته نماند شخصی که به نمایندگی منصوب شد بعداً در مجلس عضو حزب تازه‌تأسیس ایران نوین شد و در دوره‌های بیست و دوم و بیست و سوم هم از سوی حزب ایران نوین به نمایندگی مردم بم انتخاب شد ولی هیچ‌گاه در مجلس سخنی نمی‌گفت و نسبت به نمایندگی احساس مسئولیتی نمی‌کرد.
در دورۀ ۲۲ مجلس هم نیز از رفسنجان نامزد شدم. در این زمان هم انتخاباتی در کار نبود و شخصی که انتخاب گردید با رأی اندکی از سوی حزب ایران نوین به نمایندگی منصوب شد درحالی‌که من از خانواده‌‌های باسابقه و قدیمی رفسنجان بودم، سوابق سیاسی زیادی داشتم و به‌عنوان مسئول بهداری رفسنجان خدمات زیادی برای مردم انجام داده بودم و اکثریت آراء را داشتم.
بار سوم در دورۀ ۲۴ مجلس در زمان حزب رستاخیز از شهرستان رفسنجان نامزد شدم. در این دوره چهار کاندیدا از سوی حزب رستاخیز برای رفسنجان معرفی شدند و میان آن‌ها رقابت و مبارزه انتخاباتی سختی درگرفت. یکی از چهار نامزد در دوره‌های ۲۲ و ۲۳ بدون اینکه آرائی داشته باشد، از سوی حزب ایران نوین به مردم رفسنجان تحمیل شده بود. رقابت بین این چهار نامزد به‌طور استثنایی در این دوره واقعی بود و شمارش آراء با نظارت دقیق نمایندگان همۀ نامزدها صورت گرفت و در نتیجه این‌جانب ۸۰ درصد از کل آراء را به دست آوردم و سه کاندیدای دیگر که به‌نفع نماینده‌ی تحمیلی دورۀ بیست‌وسوم با هم ائتلاف کرده بودند جمعاً ۲۰ درصد آراء را کسب کردند. به‌این‌ترتیب در دورۀ ۲۴ مجلس شورای ملی با اکثریت قابل توجهی نمایندۀ مردم رفسنجان شدم.
در دورۀ بیست و چهارم علاوه بر اینکه در کمیسیون بودجه عضو بودم، ریاست کمیسیون پست و تلگراف را هم به عهده داشتم و ضمناً رئیس فراکسیون آرمان ایرانیان هم بودم. در دوران سه سال و چند ماه نمایندگی‌ام نزدیک به ۴۰ سخنرانی چه به‌صورت سخنرانی قبل از دستور و چه به‌صورت بحث در کلیات و جزئیات لوایح تقدیمی سؤال از دولت‌ها و ایراد کردم تمام موارد از برنامه‌ها و سیاست‌های دولت و پیشنهادهای اصلاحی و سازنده بوده است.
یکی از کوشش‌های سازنده و کارساز این‌جانب در مجلس بیست و چهارم دفاع از دکترهای داروساز بود که آن زمان در ردیف سایر اصناف به‌حساب میامدند ولی من بارها در مجلس اعتراض کردم و در سخنرانی‌های خود استدلال نمودم که آن‌ها تحصیلات عالی دارند و باید در زمره پزشکان و دندان‌پزشکان قرار گیرند و عضو سازمان نظام پزشکی و دارای شماره نظام باشند سرانجام این کوشش‌ها به نتیجه رسید و طبق قانونی که تصویب گردید داروسازان هم مانند پزشکان و دندان‌پزشکان عضو سازمان نظام پزشکی شدند و مهروموم‌هاست که در این سازمان نماینده قانونی و انتخابی خود را دارند.
مرتضی رسولی پور درباره وضعیت و ترکیب کلی و چگونگی فعالیت‌ها در مجلس بیست و چهارم از دکتر تجدد سؤال می‌کند:
وی در پاسخ می‌گوید به‌طورکلی مجلس نمایشی از گروه‌ها و افراد مختلف با تحصیلات و مشاغل گوناگون بود که در کنار هم همکاری مسالمت‌آمیز داشتند. بعضی از آن‌ها از زمانی که به سن قانونی نامزد شدن نمایندگی رسیده بودند، در تمام دوره‌ها نامزد نمایندگی مجلس می‌شدند و به فعالیت می‌پرداختند ولی هیچ‌گاه موفقیتی به دست نمی‌آوردند تا اینکه پس از تشکیل حزب رستاخیز به مجلس راه یافتند. اکثر این نمایندگان از چندوچون فعالیت‌های نمایندگی، دسته‌بندی‌ها، هدف‌ها و منظورهای سیاسی که نمایندگان کهنه‌کار در سر می‌پروراندند آگاهی نداشتند. در مجلس سخن نمی‌گفتند و فعالیتی نمی‌کردند؛ فقط گاهی چندکلمه‌ای دربارۀ حوزۀ انتخابیه‌شان، آن‌هم بااحتیاط و محافظه‌کاری مطلبی از روی کاغذ می‌خواندند. هیچ‌گاه دربارۀ لوایح و طرح‌های مهمی که در مجلس مطرح می‌شد و هر جمله یا حتی کلمۀ آن دربرگیرنده هدف خاصی بود صحبتی نمی‌کردند. در این دوره کلیه رهبرهای اکثریت و اقلیت مجلس، که در دوره‌های قبل از تأسیس حزب رستاخیز در مجلس بودند، در دورۀ رستاخیز هم به نمایندگی انتخاب شده بودند و نمایندگان دیگر را به سویی که مایل بودند سوق می‌دادند. این نمایندگان زبده و کهنه‌کار گاهی طرح‌هایی در مجلس و یا خارج از مجلس تهیه می‌کردند و پس از طرح آن‌ها در مجلس به تصویب نمایندگان می‌رساندند. البته عده‌ای هم از نمایندگان که برای اولین بار به مجلس راه یافته بودند تیزبین و هوشیار و مستقل بودند و از کسی دنباله‌روی نمی‌‌کردند.
یادم هست یکی از اعضای کمیسیون پست و تلگراف مجلس به نام منوچهر سرهنگ زاده همه‌ساله نامزد ریاست کمیسیون می‌شد ولی رأی نمی‌آورد. روزی، در یکی از جلسات کمیسیون، کمرویی را کنار گذاشت و درحالی‌که تبسمی بر لب داشت گفت: همه‌ساله کاندیدای ریاست کمیسیون می‌شوم ولی دوستان به من رأی نمی‌دهند درحالی‌که یکی از صاحب‌منصبان وزارت پست و تلگراف هستم. بلافاصله یکی از اعضای کمیسیون اظهار داشت: آقای سرهنگ‌زاده، اگر شما قبلاً وزیر پست و تلگراف هم بوده‌اید، چون در چند سال اخیر اظهارنظری از جانب شما دربارۀ لوایح و طرح‌های مخابراتی در کمیسیون ندیده‌ایم و او که حرفی برای گشتن نداشت کاملاً سکوت کرد.
باز در یکی از روزهایی که کمیسیون تشکیل شد، ملک ابهری رئیس کل مخابرات کشور، ضمن دفاع از یک طرح مخابراتی در کمیسیون، به سؤالات اعضای کمیسیون جواب می‌داد. جلسه به درازا کشید و اعضای کمیسیون اظهارنظرهای متفاوتی می‌کردند ناگهان شمس‌الدین ملک ابهری اظهار داشت چند ماه متوالی کارشناسان در مورد این طرح در شرکت مخابرات کار کرده‌اند. این طرح مشکل و ایرادی ندارد من به‌عنوان رئیس کمیسیون به او جواب دادم: اگر چنین بود این کمیسیون‌ها در مجلس تشکیل نمی‌شد تا نمایندگان دربارۀ طرح‌ها و لوایح اظهارنظر کنند. ملک ابهری گفت: آمدن لوایح و طرح‌ها به کمیسیون‌ها یک رسم و سنت است. باز جواب دادم؛ اما این‌یک رسم و سنت تشریفاتی نیست بلکه مرحله‌ای از تصویب قوانین است تا نمایندگان لوایح و طرح‌ها را بدون تغییر بپذیرند یا با تغییراتی تصویب یا رد کنند. بعد هم چون سخنان او را توهین به کمیسیون می‌دانستم جلسه را ترک کردم. دفعه بعد که باز جلسه کمیسیون تشکیل شد،‌رئیس شرکت مخابرات معاون خود را برای دفاع از طرح فرستاده بود اما طرح مزبور در کمیسیون مورد تأیید قرار نگرفت و رد شد.
رسولی پور از دکتر تجدد سؤال می‌کند سیمای مجلس بیست و چهارم در ماه‌های پایانی دوران شاهنشاهی چگونه بود.
وی در پایان می‌گوید: در ماه‌های قبل از پیروزی انقلاب، لحن سخن و نوع ادبیات عده‌ای از نمایندگان در موقع سخنرانی تغییر کرده بود. آن‌ها قبلاً سخنانشان را با نام خدا و با نام شاهنشاه آریامهر آغاز می‌کردند ولی به‌تدریج این عناوین از سخنرانی‌ها حذف شد و نمایندگان سخنان خود را با بسم‌الله الرحمن الرحیم و یا یک شعر و جملۀ عربی شروع می‌کردند و از این قبیل.
نمایندگان این دوره با توجه به عملکرد سیاسی‌شان سه گروه بودند: گروه نخست در برابر مسئله موضوعی رویۀ سکوت را پیش گرفته بودند. گروه دوم کسانی بودند که به میخ و نعل می‌زدند و تکلیفشان روشن نبود و گروه سوم کسانی بودند که با تغییر اوضاع، لحن و کلام خود را عوض کرده بودند. آشکارا نظام شاهنشاهی را نقد می‌کردند. در بین افراد این گروه کسانی بودند که چند دورۀ پیاپی نماینده بودند و مفهوم ابن‌الوقتی را خوب می‌دانستند. هدف اصلی گروه سوم این بود که در صورت واژگونی رژیم شاهنشاهی و استقرار نظام جدید، برای خودشان نام و مقام به دست بیاورند. غافل از اینکه پس از پیروزی انقلاب، انقلابیون به این فرصت‌طلبان و ابن‌الوقت‌ها وقعی نگذاشتند و حتی عده‌ای از آن‌ها را روانۀ زندان‌ها کردند، در نتیجه، این افراد یا خودشان را مخفی کردند یا اینکه در کشورهای خارجی متواری شدند.
رسولی پور در بخش دیگری از مصاحبه خود با دکتر تجدد در فصل‌نامه تاریخ معاصر ایران از عکس‌العمل نمایندگان فراکسیون آرمان ایرانپای در مجلس بیست و چهارم در مقابل شاپور بختیار از وی می‌پرسد:
چند روز بعدازاینکه شاپور بختیار از مجلس شورای ملی رأی اعتماد گرفت، چون به جبهه ملی اعتقادی نداشتم، در جلسه اخذ رأی اعتماد شرکت نکردم من و دکتر پرویز اربابی اناری (نماینده مشکین‌شهر و استاد دانشگاه تهران) نایب‌رئیس فراکسیون آرمان ایرانیان و سه نفر دیگر از اعضای فراکسیون از شاپور بختیار وقت گرفتیم تا با وی صحبت کنیم. وقتی‌که وارد محوطه نخست‌وزیری به‌خصوص اتاق نخست‌وزیر، شدیم اولین چیزی که، بیش از هر چیز،‌نظر ما را جلب کرد وجود چند نفر با لباس‌های کردی لری با شلوارهای گشاد بود که یکی از آن‌ها با چای از ما پذیرایی کرد. در آغاز جلسه گفتم: ما پنج نفر از طرف فراکسیون «آرمان ایرانیان» اینجا آمده‌ایم تا بدانیم در این زمان حساس و بحرانی که انقلابیون روزبه‌روز بیشتر قدرت می‌گیرند چه می‌خواهید بکنید؟ شما از کشور چه خبر دارید؟ بختیار درحالی‌که دستش را بلند کرد گفت: من به‌خوبی از اوضاع خبر دارم و به‌زودی هم همه سروصداها و آشوب‌ها کنترل می‌شود. یکی از اعضای فراکسیون گفت: اکثر نهادها و سازمان‌های کشور در کنترل انقلابیون است و هر روز توان دولت در برابر آن‌ها کمتر می‌شود، فکر نمی‌کنید مسئله مهم‌تر از آن است که شما فکر می‌کنید؟ بختیار مجدداً دستش را بلند کرد و اظهار داشت. من بیش از ۲۰۰۰ جلد کتاب‌ خوانده‌ام و همه‌چیز را به‌خوبی می‌شناسم و می‌دانم. دکتر اربابی معاون فراکسیون گفت: کتاب‌هایی که شما خوانده‌اید فراموش شده. شما دولت بحران هستید، برنامه شما چیست؟ بگویید تا ۴۰ نفر اعضای این فراکسیون هم آگاه شوند یکی دیگر از اعضای فراکسیون گفت: هرروز تعدادی از نمایندگان مجلس استعفا می‌کنند و یا در جلسات مجلس حاضر نمی‌شوند… بختیار که حرفی نداشت فقط گفت: ارتش حامی و پشتیبان من است. من به بختیار گفتم: سربازان در خیابان‌ها به مردم شاخه گل می‌دهند و معلوم نیست سران ارتش چه برنامه‌ای دارند. خلاصه کنم، وقتی‌که جز ابراز احساسات خشک و بی‌منطق حرف دیگری نشنیدیم به یکدیگر نگاه کردیم، بعد، بلند شدیم و خداحافظی کردیم در این موقع بختیار گفت: شما از برنامه خودتان حرفی نزدید. جواب دادیم: می‌خواستیم از برنامه‌های شما آگاه بشویم. بهر حال، فردا فراکسیون را تشکیل می‌دهیم و تصمیم می‌گیریم. فردای آن روز ساعت ۱۱ صبح در یکی از اتاق‌های مجلس، جلسه فراکسیون را تشکیل دادیم و من گزارش دیدار پنج نفر اعضای فراکسیون با شاپور بختیار را مطرح کردم و اعضای فراکسیون پس از مطرح کردن نظراتشان دربارۀ حوادث روز، در پایان جلسه به‌اتفاق تصمیم گرفتند که بعدازآن در هیچ‌یک از جلسات مجلس شرکت نکنند.
رسولی پور در بخش دیگری از مصاحبه خود از زبان دکتر تجدد می‌نویسد:
کتاب سال جمهوری اسلامی ایرانهنگامی‌که از سال سوم متوسطه تحصیلات خود را در دبیرستان پهلوی کرمان دنبال می‌کردم علاوه بر مبارزه شدید با حزب توده و کمونیست‌ها که جنبه سیاسی داشت از نظر فعالیت‌های اجتماعی هم اواسط سال دومی که در کرمان بودم انجمن کمک به دانش آموزان بی‌بضاعت را تشکیل دادم که حدود شصت عضو داشت هفت نفر هم هیئت‌مدیره بودند. ریاست انجمن را آقای محمدجواد آموزگار که دبیر ادبیات بود به عهده گرفت او شخصی بسیار وارسته، با ایمان و پرهیزگار بود. به‌وسیله این انجمن از ثروتمندان و مالکان کمک مالی دریافت می‌کردیم؛ و با شناسایی دانش آموزان بی‌بضاعت و کسب نظر آقای آموزگار کمک‌های مالی را بیش آن‌ها تقسیم می‌کردم که برای گیرندگان بسیار مؤثر و کارساز بود.
این فعالیت انجمن تا پایان سال یازدهم متوسطه که در کرمان ادامه تحصیل می‌دادم و یک‌سال پس‌ازآن هم ادامه داشت و بعد نمی‌دانم
مرتضی رسولی پور در فصلنامه مرداد و شهریور ۱۳۸۹ فرهنگ معاصر ایران در بخشی دیگر از زندگی‌نامه دکتر حسین تجدد می‌نویسد:
پس از سقوط دولت دکتر مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حسین تجدد که دانشجوی پزشکی بود هنگامی‌که از خانه واقع در خیابان سی متری تهران کوچه اسکافی مقابل دبیرستان نظام خارج می‌شد تا به محل کارش در بیمارستان رازی برود دو مأمور امنیتی با لباس شخصی که در انتظار خروجش از منزل بودند او را بازداشت کرده و به زندان شهربانی کل تحویل دادند که بعد از ۳۲ روز و انجام بازجوئی آزاد شد. جرم او این بود که از جنبش ملی شدن صنعت نفت و دکتر مصدق حمایت کرده بود. در این مدت خانواده‌اش در رفسنجان از این واقعه بی‌خبر و سخت نگران بودند و در آن ایام هم بمانند امروز اطلاع‌رسانی و برقراری ارتباط تلفنی مقدور نبود و این بی‌خبری پدر و مادر تا زمان آزادی‌اش ادامه داشت.
رسولی پور در ادامه گفتارش از زبان دکتر تجدد به‌عنوان یک پزشک می‌نویسد:
هر پزشک ایرانی و یا کشور دیگری مانند ایران باید حتی‌المقدور پس از پایان رشته دکتری قبل از اخذ تخصصی به‌عنوان پزشک عمومی در شهرستان‌ها، بخش‌ها و روستاها خدمت کند و آنچه را که در کتاب‌خوانده است در مطب و درمانگاه و بیمارستان و یا هر مکان دیگر که امکان معاینه بیمار وجود دارد با چشمان خود ببیند و با دست‌ها و انگشتان خود لمس کند و علائم بالینی بیمار را با آنچه در کتاب‌خوانده است و در ذهن خود دارد تطبیق دهد و سرانجام بیماری را تشخیص و درمان کند و اگر در تشخیص عاجز ماند آن‌وقت برای تشخیص بیماری از دیگر امکانات مانند آزمایشگاه، رادیولوژی (عکس‌برداری پزشکی)، سونوگرافی، سی‌تی‌اسکن، ام آر آی و سایر امکانات یاری بگیرد. پزشکی که می‌خواهد کار پزشکی‌‌اش را آغاز کند نباید به شهرهای بزرگ مانند تهران بیندیشد حتی اگر مجوز طبابت و کار کردن در این شهرها را در دست داشته باشند زیرا در شهرهای بزرگ هم تورم و زیادی پزشک وجود دارد و هم اینکه با انبوهی از بیماری‌های گوناگون و مخصوصاً نادر روبرو نیست که پزشک بتواند کسب تجربه کند محروم‌ترین و نیازمندترین قشرهای جامعه هم در روستاها و مناطق دورافتاده و کوچک اقامت دارند.
دکتر تجدد می‌گوید خدمت و طبابت در استان کرمان دانشگاه دوم من بود هم اینکه بیماری‌ها و موارد بیماری‌های کمیابی را که فقط در کتاب‌خوانده بودم برای اولین بار در این استان به‌ویژه در شهرستان بم دیدم و تشخیص دادم و درمان کردم و هم اینکه به معنای واقعی کلمه مردم محروم و ستم‌کشیده و درمانده که به پزشک نیاز داشتن آن‌ها را فرونشاندم.
یکی از کارهای پزشکی و معالجه‌ای را که انجام دادم و هرگز از یاد و خاطره‌ام نمی‌رود این است که در سال ۱۳۴۵ که رئیس بهداری و بیمارستان رفسنجان بودم یکی از همکاران پزشک پسربچه ۱۲ ساله‌ای را که هر دقیقه ۱۲ تا ۱۶ بار عطسه‌های کوتاه می‌زد من آورد. این پسربچه فرزند محمد عسکری خدمتگزار مدرسه بود که او را برای معالجه علاوه بر رفسنجان به شهرهای یزد، اصفهان و تهران اعزام کردند و پزشکان و متخصصین بیماری او را ناشی از حساسیت تشخیص داده بودند و چون معالجات مؤثر واقع نشده بود بیمار را به رفسنجان برگردانده بودند من وی را در بیمارستان دولتی رفسنجان بستری کردم و پس از چند روز معاینات دقیق بالینی و کنجکاوی بیماری‌اش را نوعی بیماری «هیستری» تشخیص دادم و با نوعی «شوکوتراپی» معالجه کردم و هیچ‌گونه کار آزمایشگاهی و «پارا کلینیکی» لازم ندانستم.
جالب اینکه هم‌زمان در «میامی» آمریکا دختری بنام «جو کلارک» بر اثر همین بیماری ماه‌های پیاپی عطسه می‌کرد و در بیمارستان «مموریال جیمز جکسن» بستری شده بود، پزشکان آمریکائی هم بیماری این دختر را حساسیت می‌دانستند و معالجات حساسیت می‌کردند ولی مؤثر واقع نمی‌شد آن موقع هم‌زمان روزنامه‌های ایران خبر بیماری دختر آمریکائی چون کلارک و بیمار حمید عسکری را با عکس و شرح حال و نحوه درمان به تفصیل نوشتند. بلافاصله اسماعیل رائین خبرنگار خبرگزاری «آسوشیتدپرس» در ایران و نویسنده مشهور «کتاب فراماسونری در ایران» خبر و نحوه درمان کودک ایرانی را در بیمارستان دولتی رفسنجان به آمریکا مخابره کرد در نتیجه «دکتر مک کوشر» آمریکائی با مطالعه خبر و اطلاع از کودک رفسنجانی از این‌جانب خواستند تا به شرح حال بیمار و نحوه درمان را به بیمارستان مزبور ارسال نمایم. این کار را انجام دادم و دکتر کوشر با استفاده از این روش موفق به معالجه چون کلارک شدند که مدارک و سوابق آن را در دست دارم و در روزنامه هم درج شده.
یک روز هم با تعیین وقت قبلی به‌اتفاق حمید عسکری بیمار معالجه شده و پدرش محمد عسکری به تهران آمدم و پرونده و سوابق بیمار را هم به همراه آوردم و در کنفرانس بزرگ علمی هفتگی که روزهای چهارشنبه با حضور استادان دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و بیمارستان‌های وابسته آن و دانشجویان پزشکی در یکی از کلاس‌های بزرگ درس دانشکده پزشکی تشکیل می‌شد و بیماران جالب و موارد استثنائی را معرفی می‌کردند من هم در این کنفرانس بیمار حمید عسکری و سوابق و نحوه درمان او را برای استادان و دانشجویان تشریح نمودم و به سؤالات حاضرین پاسخ دادم که برای آن‌ها فوق‌العاده جالب و شنیدنی بود و نحوه درمان بیمار را به‌عنوان یک ابتکار علمی تأیید کردند.

منوچهر نظری نویسنده پرتلاش و کنجکاو و مؤلف کتاب رجال پارلمانی ایرانی نشر تهران فرهنگ معاصر سال ۱۳۸۹ ضمن گفتار مبسوطی که درباره زندگینامه دکتر حسین تجدد نوشته به چند نکته دیگر اشاره کرده که در بین مطالب گفته شده نیامده است. منوچهر نظری می‌نویسد:
دکتر تجدد سال ۱۳۴۸ در جریان ملی شدن صنعت نفت هنگامی‌که در دانشگاه تهران به تحصیل پزشکی اشتعال داشت از رهبران و فعالین سیاسی و حزبی هم بود. وی به همراه عده‌ای از دانشجویان نشریه‌ای بنام «دانشجویان ملی» منتشر کرد که تا سال ۱۳۳۲ هفته‌ای یک‌بار چاپ و پخش می‌شد. دکتر تجدد می‌گوید عمده‌ترین هدف این نشریه توجیه مسائل و موضوعات مربوط به جنبش ملی ایران و مبارزه با توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها بود.
منوچهر نظری در بخش دیگری از نوشته‌های خود می‌نویسد:
دکتر تجدد به زبان فرانسه تسلط دارد و از میان‌سالی با زبان انگلیسی هم آشنا شده است ولی همچنین می‌نویسد:
دکتر تجدد در سال ۱۳۵۰ به همراه عده‌ای از متخصصین بهداشت عمومی انجمن پژوهشگران بهداشت را تأسیس کرد که تا سال ۱۳۵۸ فعال بود و جلسات ماهانه آن مرتباً برگزار می‌شد.

تاریخ دندان پزشکی جهان
دایره المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان

دایره المعارف ده هزار سال پزشکی در پنج قاره جهان | تاریخ دندانپزشکی جهان | دکتر حسین تجدد

تقریظ:
پروفسور سید حسن امین
سرپرست علمی دایره‌المعارف ایران‌شناسی
استاد پیشین دانشگاه گلاسگو کالیدونیا

۱- تاریخچه
دایره‌المعارف حجیم و پروپیمان چند جلدی حاضر به حقیقت دایره‌المعارف تاریخ پزشکی ایران و جهان است. این تألیف شریف محصول سالها پژوهش و تحقیق عمیق وسیله دانشمند ارجمند جناب آقای دکتر حسین تجدد از فرهیختگان جامعه پزشکی میباشد؛ و برای من اسباب سرافرازی و مباهات است که به‌اختصار کلمه‌ای چند مقدمه‌وار بر این کتاب قلمی‌کنم.
دانش پزشکی ملتهای باستان به‌ویژه مردم ایران، یونان، بین‌النهرین، هند، مصر و چین دارای پیشینهای چندین هزاره ساله است. چینیها و ژاپنی‌ها از لااقل سههزار سال پیش از میلاد، باغ‌ها و مزارع ویژه‌ای برای پرورش گیاهان دارویی داشته‌اند؛ چنان‌که در کتاب معروف پن تسائو Pen Tsao (ساختهی ۲۷۰۰ ق. م) نام بیش از ۱۸۹۲ «نسخه» شامل داروهای گیاهی، حیوانی و معدنی برای معالجهی بیماریهای مختلف ذکر شده است.
طب نزد مردم هند، کلده، بابل، یونان، مصر ایران و کشورهای عربی هم سابقه‌ای چند هزارساله دارد. تفاوت طب هندی و یونانی در این است که در هند، معالجات طبی توأم با اوراد و عزایم و جادو بود اما در یونان، طب اول بر اساس استقراء و تجربه و سپس بر پایهی استدلال عقلانی پیش رفت.
کهن‌ترین آگاهیهای ثبت شده در جهان در ارتباط با مصرف گیاهان دارویی، پس از چین (در ۲۷۰۰ ق.م) به مصر برمی‌گردد. در عصر ساختمان اهرام مصر (۲۱۰۰- ۲۶۰۰ ق.م) برابر اسناد به‌دست‌آمده از پیاز و سیر به‌مثابه‌ی قاتق خوراک هزاران کارگر در ساخت‌وساز اهرام استفاده میشده و گیاهان طبی نیز برای درمان بیماریهای کارگران مصرف میشده است.
مصریها در سدههای بعدی برای مومیایی کردن اجساد فراعنه و بزرگان دیگر خود، محصولاتی مانند دارچین را از چین و جنوب شرقی آسیا به مصر وارد میکردند و برابر باورهای دینی خودشان برای آرام نگه‌داشتن خدای مرگ و محافظت اجساد مردگان بااهمیت و جلوگیری از فساد آن‌ها در طول زمان، آن داروهای گیاهی را برای مومیایی کردن اجساد به کار میبردند. به‌این‌ترتیب که پس از خالی کردن قسمت داخلی بدن و خشک و پاک کردن آن، داخل بدن را از گیاهان معطر مانند زیره و بادیان و مرزنجوش و دارچین و نظایر آن پر میکردند.
در ایران از روزگاران کهن یعنی دست کم از ده هزار سال پیش، استفاده از داروهای گیاهی مسبوق به سابقه است. برای مثال، در دوران هخامنشیان (۶۴۵- ۳۲۱ ق.م) طب گیاهی در ایران گسترش چشمگیری داشته و اضافه بر تجربیاتی که در سرزمینهای پارس وجود داشته است. از دست‌یافته‌های یونانی نیز استفاده میشده است و حتی در آن دوران طبقات اطبا نامهای خاصی داشتند: از جمله، عنوان «پزشک» برای طبیب عمومی و «کارکرد پزشک» برای جراح معمول بود.
در دورهی ساسانیان (۲۲۴- ۶۴۲ ق)، علم و حرفهی طبابت در ایران گسترش فراوان یافت و دانشگاه و بیمارستان معروف جندی‌شاپور با استادان متخصص در فن پزشکی بسیار رونق گرفت. در این دوره حکمای معروف مانند جبرئیل (بزرگ اطبای جندی‌شاپور) و بروزیهی طبیب (حکیم معروف که کتب حکمای هندی را ترجمه کرده است)، به خدمات مهمی دست زدند، چنان‌که در مقدمه کلیله‌ودمنه در باب «برزویهی طبیب» آمده است:
«چنین گویند برزویهی طبیب، مقدم اطبای پارس… که چون سال عمر به هفت رسید، مرا بر خواندن علم طب تحریض نمودند… بدان صنعت شهرتی تمام یافتم و در معالجهی بیماران متهدّی شدم… علم طب نزدیک همهی خردمندان و در تمامی دینها ستوده است و در کتب طب آوردهاند که فاضل‌ترین اطبا آن است که بر علاج از جهت ثواب آخرت مواظبت کند…» (کلیله‌ودمنه، چاپ عبدالعظیم قریب، تهران مؤسسهی مطبوعاتی فراهانی، ص ۴۶)
معروفترین پزشک ایرانی پس از اسلام محمد زکریای رازی (وفات حدود ۳۲۰ ق/ ۹۲۵ م) که در اروپا به «رازس» معروف است. رازی، رئیس مرکز طبی بغداد قریب بیش از صد جلد کتاب و رساله نظیر حاوی، منصوری، طب‌الملوکی و رسالهی آبله و سرخک نوشته است و از جمله کتابی به نام تشریح الموتی (= کالبدشکافی) دارد که گویا ترجمهی کتاب لوکیس افکتیس Locis Affectis آسیب‌شناسی تألیف جالینوس باشد.
پس از رازی، مشهورترین پزشک ایرانی، ابن سینا (وفات ۴۲۸ ق / ۱۰۳۶ م) است که کتاب معروف قانون او قرن‌ها در محافل علمی دنیا مطرح و مطمح نظر بوده و در دانشگاههای اروپا تدریس میشده است. در زمان لویی یازدهم در فرانسه، انجمن طبی پاریس کتابهای محمد زکریای رازی و ابن سینا را به لاتین ترجمه کرده است و این دو کتاب در دانشگاه پاریس تدریس میشده است.
کهنترین دارونامهی فارسی (شامل طبایع و خواص ۵۵۴ مادهی دارویی و خوراکی)، کتاب معروف الابنیه عن الحقایق الادویه تألیف ابومنصور موفق بن علی الهروی (زنده در سدهی چهارم هجری) است. دیگر از کتابهای پزشکی به زبان فارسی، کتاب هدایۀالمتعلمین است که مؤلف آن از شاگرد شاگردان محمد زکریای رازی بوده است.
فهرست اختصاری دیگر کتابهای طب سنتی چنین است:
نورالعیون در کحالی تألیف ابوروح محمد بن منصور بن ابی‌عبدالله گرگانی که در سال ۴۸۰ هجری تألیف شده است.
ذخیرهی خوارزمشاهی تألیف سید اسماعیل جرجانی در سال ۵۰۴ هجری که در ده کتاب در مباحث مختلف نوشته شده است.
مفتاح الطب تألیف ابن هندو (از دانشمندان نیمهی دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری) که آن را دکتر مهدی محقق چاپ کرده است.
کلیات سموم و تریاق تألیف ابن مرشد قرطبی.
جامع المفردات الادویه یا مفردات ابن بیطار تألیف ضیاءالدین عبدالله ابن احمد مالقی اندلسی معروف به ابن بیطار (وفات ۶۴۶ هجری قمری) که از اهالی مالاگا Malaga جزیره‌ای متعلق به اسپانیاست. این کتاب که از کتب معتبر طب سنتی ست، توسط جمال‌الدین ابوالفضل محمد بن مکرم الانصاری (وفات ۷۱۱ ق) به ترکی ترجمه شده است.
کتاب مالایسع الطبیب جهله یا مالا یسمع الطبیب جهله (ساختهی ۷۱۱ ق) تألیف یوسف بن اسماعیل خوش شافعی معروف به ابن الکبیر که به جامع بعدادی نیز مشهور است.
این کتاب؛ تلخیص مفردات ابن بیطار است.
اختیارات بدیعی فی الادویه المفرده و المرکبه تألیف علی بن حسین انصاری؛ ساختهی ۷۷۰ ق که قسمت مفرداتش به همت دکتر محمدتقی میر در ۱۳۷۱ منتشر شده استو
تحفهی حکیم مؤمن، تألیف محمد مؤمن بن میرزا محمد زمان تنکابنی، حکیم‌باشی شاه سلیمان صفوی.
تذکرهی اولی الالباب یا تذکرهی انطاکی، تألیف شیخ داود بن عمر انطاکی (وفات بین سالهای ۱۰۰۸ – ۱۰۰۵ ق)
کتاب قرابادین کبیر، تألیف سید محمدحسین بن سید محمدهادی عقیلی علوی خراسانی شیرازی مخاطب به «معتمدالملوک» (مؤلف خلاصۀ الحکۀ) شامل مخزن الادویه و مجمع الجوامع و ذخایر التراکیب که در سالهای ۸۵- ۱۱۸۳ هجری قمری تألیف شده است.
با چنین پیشینهای که به کلیات قضیه بسنده کردیم، کتاب ارزشمند حاضر تفصیل این مطالب کلی و مجمل است؛ که بی-گمان اهالی تحقیق و پژوهش را در زمینه تاریخ علم و تمدن به‌طور عام و تاریخ پزشکی به‌طور خاص مفید فوائد بسیار خواهد بود؛ و اطمینان دارم که پژوهشگران میتوانند از این کتاب مستطاب به‌عنوان یک مرجع علمی جدی بهرهمند شود؛ و از این رهگذر نشر اثر حاضر موفقیت فوق‌العادهای برای مؤلف دانشمند جناب آقای دکتر تجدد به‌حساب می‌آید.

 

خاطرات دکتر حسین تجدد

انبوهی از خاطرات دکتر حسین تجدد که به مدت بیش از ۸ دهه آن‌ها را در سینه خود نهفته است.

دکتر تجدد می‌گوید:
من از نوجوانی به کشورم، به سرزمینی که نامش ایران است علاقه و دل‌بستگی زیاد دارم. به بسیاری از کشورها و سرزمین‌های بیگانه سفر کرده‌ام بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ۵ قاره جهان را دیده‌ام، گردشگری کرده‌ام، کنجکاوی کرده‌ام، خوب و بد را دیده‌ام، زشت و زیبا را دیده‌ام، کوه‌ها، دشت‌ها، دره‌ها و منظره‌های سبز و خرم، آبشارهای کم‌نظیر، صدای یکنواخت و آرامش‌بخش اقیانوس‌ها و دریاهای پهناور، ساحل‌ها و پلاژهای زیبا و شگفت‌انگیز را دیده‌ و شنیده‌ام، بسیاری از موزه‌های بزرگ جهان را ساعت‌ها تماشا کرده‌ام و با دیدن بقایا و آثار میلیون‌ها سال زندگی بشر در خود فرو رفته‌ام حتی بسیاری از آثار و تمدن فرهنگ چند هزارساله کشور خودمان را در این موزه‌ها دیده‌ام و احساس غرور و شادمانی به من دست داده است، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی تحقیقاتی بعضی از کشورهای پیشرفته جهان را دیده‌ام، بسیار آموخته‌ام و درس گرفته‌ام و… من در تمام سفرهای خود سفرنامه نوشته‌ام و درک و استنباط خود را از آنچه دیده و شنیده‌ام نوشته و بیان کرده‌ام من به همه شهرها و مناطق کشور عزیز و خشک و کم آب خودم هم سفر کرده‌ام. من بارها و بارها بیابان‌های بی‌آب و گیاه کویر لوت در میهنم را نگریسته‌ام سرانجام با همه این سیروسفرها ایران را بیش از هر نقطه دیگری در جهان دوست دارم و تحت هر شرایطی هیچ‌گاه در مغزم راه نیافت که از سرزمین آبا و اجدادی‌ام ایران عزیز برای همیشه خارج شوم و در کشورهای خارج اقامت گزینم.
دکتر تجدد می‌گوید:
کتاب سال جمهوری اسلامی ایرانمن معتقدم هر ایرانی باید سفر کند،‌کسب اطلاعات کند، ببیند و بیاموزد و یاد بگیرد اگر شرایط لازم را دارد دانشگاه برود و در حد عالی تحصیل کند تا وجودش مفیدتر شود، سرانجام به میهنش بازگردد، بدی‌ها را که دیده است فراموش کند و خوبی‌هایی را که دیده است در کشورش تجربه نماید و به هم‌وطنانش بیاموزد، هر ایرانی باید برای کشورش، خانواده‌اش و مردمی که او را پرورانده‌اند خدمت کند و دل بسوزاند، همان‌گونه که ما در طول تاریخ پرافتخار و درخشان خودمان بسیار چیزها به جهانیان آموختیم و یاد داریم امروز نیز ما می‌توانیم و حق داریم بسیاری از چیزها را از دانش و تکنولوژی پیشرفته آن‌ها بیاموزیم و درعین‌حال می‌توانیم بسیاری از ارزش والای انسانی و مزیت‌هایی که از آن‌ها برخورداریم را به آن‌ها یاد بدهیم.
کوتاه‌سخن اینکه همواره از جوانی فکر می‌کردم همان‌گونه که برای ادامه زندگی‌ام از حاصل کار و زحمات دیگران استفاده می‌کنم و بهره‌مند می‌شوم من هم به سمت و سوئی حرکت کنم و کوشش نمایم که دیگران هم بتوانند از وجود من استفاده کنند و بهره ببرند. علاقه خودم و تأکید پدرم مبنی بر اینکه پزشک شوم همین مسئله بود. همواره آرزو می‌کردم که خداوند به من توفیق دهد از آنچه که در زندگی به دست میاورم بخشی از آن را برای مردمی که در میان آن‌ها زیسته‌ام و از آن‌ها کمک گرفته‌ام و بهره‌مند شده‌ام و در پروراندن و پیشرفت من به نحوی نقش داشته‌اند هزینه کنم و درواقع با آن‌ها شریک شوم. من در درازای زندگی‌ام به‌اندازه توان خود و به گواهی وجدان آگاهم خدماتی را که می‌توانسته‌ام انجام داده‌ام ولی نمی‌دانم تا چه حد به هدف‌های انسانی و آرمان‌های بلندی که به آن‌ها اعتقاد و ایمان دارم دست یافته‌ام.
من از سال ۱۳۹۰ که آماده شدم خدمات عام‌المنفعه و نیکوکاری و وقف را انجام دهم. نمی‌دانستم از کجا و چگونه کارها را آغاز نمایم مدت‌زمانی روزها و شب‌ها با خود اندیشیدم سرانجام به این نتیجه رسیدم مسئله و موضوع مهمی که کشور ما با آن دست‌به‌گریبان است مسئله و موضوع جوانان می‌باشد که بسیاری از آن‌ها دچار یک نوع بحران هویت شده‌اند، خودباوری و خوداتکائی در آن‌ها وجود ندارد. جوانانی که باید آینده کشورشان را بسازند، می‌کوشند به نحوی از انحاء از کشور خارج شوند و در سرزمین‌های بیگانه به‌ویژه در غرب اقامت گزینند و دیگر مراجعت نکنند و درعین‌حال همین جوانان هیچ‌گونه آگاهی از تاریخ و تمدن و فرهنگ دیرینه کشورشان ندارند و آنچه را که می‌دانند یا نادرست است و یا اگر هم درست است در حد هیچ می‌باشد. حتی جوانان و دختران و پسرانی که از پول و ثروت این کشور تحصیلات عالی کرده‌اند همین تفکر را در سر می‌پرورانند. عبدالرحیم حقیقت رفیع پژوهشگر و نویسنده کتاب «دانشمندان ایرانی» از کهن‌ترین زمان تاریخی تا پایان دوره قاجار دانشمندانی که نقش و تأثیر جهانی داشته‌اند آن‌ها را ۲۵۳ نفر با شرح حالشان اعلام کرده است. اکنون من تصور می‌کنم پس ‌از آن زمان به‌علت گرفتن پیشرفت‌های علمی و اکتشافات و اختراعات گوناگون و به وجود آمدن جنبش مشروطیت و دوران روشنگری در ایران و اعزام دانشجویان به خارج از کشور تاکنون تعداد این دانشمندان به بیش از پانصد نفر برسد که هم‌اکنون زندگان آن‌ها در سرتاسر جهان به‌ویژه غرب پراکنده‌اند و نظرات و اختراعات و کشفیات آن‌ها خدمت به بشریت به‌حساب می‌آید و نقش و تأثیر آن‌ها جنبه جهانی دارد.
و اکنون من از مردم عادی بی‌سواد و کم‌سواد صرف‌نظر می‌نمایم ولی از جوانان، دانشجویان و گروه‌های تحصیل‌کرده کشورمان سؤال می‌کنم از کهن‌ترین زمان تاکنون هرکدام از آن‌ها ۳۰ نفر از این دانشمندان را از مردگان و زندگان نام ببرند و خدمات، کشفیات اختراعات و کتاب‌هایی که نوشته‌اند چندکلمه‌ای صحبت کنند، بدون تردید تعدادی که می‌توانند به این سؤال پاسخ دهند اندک است و این موضوع به سبب ناآگاهی و بی‌توجهی آنان به تاریخ و فرهنگ و نظریات و کشفیات دانشمندان و بزرگان کشور خودشان می‌باشد و جای تأسف و تأثر است که بعضی مواقع استادی که علمی را تدریس می‌کند نمی‌داند که ریشه آن علم ایران است چون تغییر یافته آن به‌صورت اکتشافات علمی اروپاییان به ما ارائه شده است.
از سوی دیگر ایران‌شناسی باید از خانواده‌ها، از دامان پدر و مادر، در مهدکودک، در کودکستان آغاز شود، سپس در دبستان و دبیرستان و دانشگاه ادامه یابد و آموزگاران، دبیران و استادان مهم‌ترین نقش را در آموزش‌وپرورش جوانان ایفا نمایند. امیدوارم و آرزو می‌کنم در هرکجای جهان که تحصیل می‌کنند شیفته و فریفته میهنشان و سرزمین آبا و اجدادی‌شان باشند و در کشورشان بمانند و به ملت ایران خدمت کنند.
جوانانی که در المپیادهای جهانی فیزیک، شیمی، ریاضیات، هنر و غیره به پیروزی‌های بزرگ می‌رسند و مدال‌های و مدال‌های طلا، نقره یا برنز کسب می‌کنند، نوادگان همان دانشمندان و بزرگان و فرهیختگانی هستند که در درازای هزاران سال تاریخ به جهان بشریت خدمت کرده‌اند و علم و دانش جنبه و اهمیت جهانی داشته است. امیدوارم و آرزو می‌کنم حکومت و دولت‌های وقت حامی و پشتیبان این جوانان خلاق و نابغه باشند و امکانات و زمینه‌های لازم را برای ماندن آن‌ها در این سرزمین و خدمتگزاری و فداکاری فراهم نمایند و به سرخوردگی و یاس و ناامیدی آن‌ها پایان داده شود و به تمام معنی خودباوری و خوداتکایی را به دست آورند.
بر پایه این گفته‌ها احساس کردم که هر چه زودتر باید چاره‌جوئی شود و تدابیری اتخاذ گردد که این سرمایه‌های ملی و مغزهای متفکر و ارزشمند با رضایت‌مندی و تغییر نگرش آن‌ها و تأمین خواسته‌های به حقشان از کشور خارج نشود و اگر هم خارج می‌شوند پس از کسب دانش و تجربه به کشورشان بازگردند و در همه حال هم از پشتیبانی و حمایت کامل حکومت و دولت‌های وقت بهره‌مند گردند و امیدوار به آینده باشند.
با توجه به آنچه گفته شد برای تحقق بخشیدن به این هدف‌ها و پایان دادن به سرگشتگی. آشفتگی جوانان باید یک کار اساسی و ریشه‌ای انجام دهیم و آنچه که لازم بود ده‌ها سال قبل به نتیجه برسانیم و کوتاهی کرده‌ایم هم‌اکنون شروع کنیم و ازاین‌رو بر آن شدم به‌عنوان اولین گام یک موسسه ایران‌شناسی و با دانشکده‌ایران‌شناسی و همچنین تالار ایران‌شناسی در حدود امکاناتی که دارم در قطعه زمین ملکی و موروثی خودم که موقعیت و محل مناسبی دارد در شهر رفسنجان بسازم و مدیریت آن را به یک نهاد دانشگاهی و سازمان علمی واگذار نمایم تا جوانان و دانشجویان ما در وهله نخست از طریق این موسسه یا دانشکده با تاریخ و فرهنگ و تمدن چند هزارساله کشورشان آشنا شوند و سپس در آینده سایر مناطق و شهرهای کشور که موقعیت لازم را دارند از این ابتکارات و اقدام پیروی نمایند. چون هر جوان ایرانی که می‌خواهد برای کشورش خدمت کند باید به‌روشنی از دوران باستان تاکنون این سرزمین را بشناسد و آنچه را که نمی‌داند، بداند و از ظرفیت‌های بالقوه‌ای که در این سرزمین برای پیشرفت و ترقی و خودکفایی وجود دارد آگاه شود.
بهر حال طرح کلی که از موسسه یا دانشکده‌ایران‌شناسی در ذهنم نقش بسته بود را با هنرسرای معماری یزد که مهندسین مشاور برجسته و باذوقی دارد و طرح‌ها و نقشه‌های آمیخته از معماری سنتی و مدرن را طراحی می‌کنند در میان گذاشتم و قراردادی با هنرسرا منعقد کردم و آن‌ها این طرح را به بهترین صورت تهیه کردند. آنگاه پروانه ساخت آن را از شهرداری رفسنجان دریافت کردم که مدتی به درازا کشید ولی قبل از اجرای این نقشه، رئیس محترم وقت دانشگاه ولیعصر (عج) رفسنجان از این موضوع آگاه شدند و ابراز علاقه کردند که با این‌جانب نشستی داشته باشند. این نشست در وقت تعیین شده با شرکت نماینده محترم مردم رفسنجان در مجلس شورای اسلامی، رئیس محترم دانشگاه ولیعصر (عج) رفسنجان، رئیس محترم دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان، رئیس محترم شورای شهر رفسنجان و تنی چند از اعضای شورا و علاقه‌مندان به امور اجتماعی و عام‌المنفعه برگزار گردید نخست این‌جانب هدف خود را از ساخت دانشکده ایران‌شناسی مشروحاً بیان کردم. سپس ریاست دانشگاه ولیعصر (عج) پیشنهاد نمودند که آمادگی دارند این طرح در محوطه دانشگاه در زمینی به مساحت ده هزار مترمربع یعنی محوطه‌ای وسیع‌تر از زمین ملکی و موروثی خودم ساخته شود. این پیشنهاد مورد قبول این‌جانب و تأیید شرکت‌کنندگان، با ابراز شادمانی بسیار قرار گرفت و صورت‌جلسه‌ای هم تنظیم گردید. چند روز بعد قرارداد رسمی هم فی‌مابین دکتر رضا رنجبر کریمی ریاست محترم دانشگاه و این‌جانب تنظیم و امضاء شد و مسئله قطعیت پیدا کرد.
نقشه و طرح تالار ایرانی شناسی و دانشکده هم با تغییراتی که مهم‌ترین آن سه برابر شدن متراژ نقشه قبلی بود به‌وسیله همان هنرسرای معماری یزد مجدداً بازبینی و نتیجه گردید. سپس بر طبق قوانین و مقررات و موازین جاری و انجام مناقصه با حسن نیت و علاقه‌مندی و اشتیاقی که مقامات دانشگاه و خودم برای انجام هرچه سریع‌تر این پروژه داشتند در سال ۱۳۹۲ اولین کلنگ آن طی مراسم باشکوهی به زمین زده شد و کار آغاز گردید. اکنون هم جناب آقای دکتر محمد نخلی دهقان ریاست محترم وقت دانشگاه ولیعصر عج رفسنجان با علاقه‌مندی و فعالیت فوق‌العاده‌ای انجام این پروژه را دنبال می‌کنند و امید است در سال ۱۳۹۵ خورشیدی به پایان برسد.
کتاب سال جمهوری اسلامی ایرانآرزو می‌کنم که دانشکده ‌ایران‌شناسی هرچه زودتر و سریع‌تر در رفسنجان راه‌اندازی شود و جوانانی که علاقه‌مند به تحصیل در این دانشکده هستند کارشناسی را شروع کنند و به شایستگی از تاریخ و تمدن و فرهنگ میهنشان آگاه شوند. نخست دوره کارشناسی و سپس دوره کارشناسی ارشد و دکترا در این دانشکده دایر گردد. به نظر این‌جانب دانشکده ‌ایران‌شناسی فقط برای دانشجویانی که این رشته را انتخاب می‌کنند نیست بلکه دانشکده ‌ایران‌شناسی با همه رشته‌ها در ارتباط است و همه دانشجویان در هر رشته و دانشکده‌ای که تحصیل می‌کنند موظف چند واحدی را که دانشگاه تعیین می‌کند در دانشکده‌ ایران‌شناسی ثبت‌نام و تحصیل کنند و نمره لازم را به دست آورند.
همان‌گونه که قبلاً گفته شد کاری را که ما هم‌اکنون می‌خواهیم برای جوانان خودمان انجام دهیم کشورهای بیگانه برای تاریخ و فرهنگ و تمدن ما آن‌قدر عظمت و عزت و اهمیت قائل بودند که در ده‌ها سال پیش اقدام به ایجاد مراکز و کانون‌های شرق‌شناسی و ایران‌شناسی در کشور خود کرده‌اند که مناسبت دارد نمونه‌هایی از این کوشش‌ها و فعالیت‌ها را مختصراً‌ بیان نمایم:
در روسیه از زمان پطر کبیر، در قرن هفدهم مراکز و بنیادهای گوناگون ایران‌شناسی بیشتر در مسکو و سن‌پترزبورگ (لنینگراد سابق) فعالیت می‌کردند یک آکادمی هم وابسته به وزارت امور خارجه روسیه برای تربیت کارشناسان به وجود آمده بود. موزه اِرمیتاژ هم یکی از مشهورترین و غنی‌ترین موزهای جهان در سن پطرزبورگ در کاخ تزارهای روس قرار دارد.
در کانادا پس از جنگ دوم جهانی به علت توسعه ارتباطات و در چند دهه اخیر در اثر مهاجرت زیاد ایرانیان به‌ویژه دانشگاهیان و تحصیل‌کرده‌ها ایرانی به این کشور، دوره‌های کوتاه‌مدت مطالعات درباره خاورمیانه و ایران‌شناسی در دانشگاه‌های «مک گیل»، «تورنتو» تأسیس شده است.
در اتریش آغاز روابط با ایران از دوره‌های کهن و سپس در برخورد و رویارویی اروپای قرون وسطی با جنگ‌های صلیبی از قرن دوازدهم میلادی (هشتصد نهصد سال قبل) در پوشش مذهب رشته شرق‌شناسی و ایران‌شناسی از سال ۱۶۷۷ م تأسیس شده، سپس ۱۵۰ سال متوقف شده و مجدداً از اواسط قرن نوزدهم رونق گرفت.
در بلگراد پایتخت یوگسلاوی سابق که بعداً به کشورهای کوچک‌تری مانند صربستان و بوسنی و… تقسیم شد در حدود دویست سال قبل مدرسه عالی بلگراد پایه‌گذاری گردید و بخش شرق‌شناسی این مدرسه رشته ایران‌شناسی هم دارد.
در ایتالیا مطالعات ایران‌شناسی و تدریس زبان و ادبیات فارسی بیش از یکصدو پنجاه سال است که سابقه دارد. این مطالعات بیشتر در شهر «ناپل» متمرکز است. مؤسسه شرق‌شناسی ناپل در حال حاضر تنها مؤسسه‌ای است که به‌طور مستقل دوره دکتری مطالعات ایرانی دارد کوتاه‌سخن اینکه در حال حاضر در اغلب کشورهای جهان کرسی‌های تدریس زبان فارسی و ایران‌شناسی به وجود آمده است که در این گفتار از ذکر آن‌ها خودداری می‌گردد.
نخستین کسانی که بررسی و پژوهش درباره تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران را آغاز کردند یونانی‌ها بودند، سپس رومی‌ها، سریانی‌ها،‌تازیان و سرانجام فرنگیان انگلیس‌ها، فرانسوی‌ها، آلمانی‌ها و پژوهشگران اسلامی، اسکاندیناوی، ایتالیائی، مجاری و بعد در ۴-۵ دهه گذشته آمریکائی‌ها و ژاپنی‌ها پژوهش‌ها و مطالعاتی را درباره چند هزار سال گذشته ایران به‌وسیله مورخین و باستان شناسان انجام داده‌اند.
البته آثار مورخین و مؤلفین کلاسیک چون هرودت، کنزیاس، گزتفون و پلوتارک و ده‌ها نویسنده و مؤلف دیگر و اگر سفرنامه‌های سیاحان و جهانگردان بودائی مذهب و چینی‌ها و سفرنامه‌های سفرا و گردشگران اروپائی را در نظر بگیریم از آغاز مطالعات ایرانی حدود سیصد سال می‌گذرد ایران‌شناسی عقبای اخص اصطلاح یعنی پژوهش‌ها و بررسی‌های خاور شناسان درباره ایران از اواخر قرن هیجدهم میلادی آغاز می‌شود و می‌توانیم تاریخ انتشار ترجمه کتاب اوستا را به‌وسیله انکتیل دویرون (Anqetil Duyerron) فرانسوی نقطه آغازین ایران‌شناسی در اروپا به‌حساب آوریم البته حدود یک‌صد سال پیش‌ازاین هم آشنایی بعضی از فرهیختگان فرنگی با زبان و ادبیات و ادیان ایرانی در اروپا آغاز گردید. البته ادیان ایران باستان درعین‌حال باید دانست که همه آثار و استنباطات ایران شناسان بیگانه به‌ویژه درباره فرهنگ ایران باستان و فرهنگ ایرانی – اسلامی خارج از نقص و کاستی و گاهی به‌دوراز اغراض و تعصبات نیست. در بعضی از مناطق جهان یک مافیای فرهنگی سیاسی وجود دارد که در رأس موسسه‌های شرق‌شناسی و ایران‌شناسی اشخاص معینی قرار دارند که به غیرخودی‌ها، مجال فعالیت‌های آکادمیک نمی‌دهند و کرسی‌های ایران‌شناسی را به اشخاص معینی واگذار می‌کنند، در انتخابات هیئت‌های رئیسه این مؤسسه‌ها و انجمن‌ها دخالت آشکار می‌نمایند و از اشخاصی نه‌چندان پرمایه در گوشه و کنار جهان بت می‌سازند و ایران شناسان فرزانه و مستقل اندیش را به گرایش‌ها فاشیستی متهم می‌سازند بنابراین باوجوداین عوامل و تمهیدات و توطئه‌چینی‌ها ایجاب می‌کند که ما در کشورهایی که مصلحت می‌دانیم به‌ویژه در کشورهایی که این توطئه‌چینی‌ها وجود دارد سمینارها و کنفرانس‌های پیاپی ایران‌شناسی برگزار کنیم و حقایق تاریخ و فرهنگ و تمدن خودمان را برای همه ایرانیان به‌ویژه جوانان و دانشجویان و دانش‌پژوهانی که در سرزمین‌های بیگانه زندگی می‌کنند روشن کنیم و در برابر هرگونه تهاجم هنگی و تحریف مسائل ملی تاریخی خودمان عکس‌العمل نشان دهیم.